تاريخ : شنبه 3 فروردین1392 | 7:16 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

این بسم الله آشنایی با حضرت اباالفضل است الان شما در نماز سلام به حضرت اباالفضل دادید السلام علینا و علی عباد الله الصالحین فرمودند مصداق اتم عباد صالحین عباس بن علی است چرا آقا عبد صالح است؟ شمارا می برم به محضر قرآن کریم چون ائمه معصوم ما فرموده اند کلامی از دهان ما خارج نمی شود مگر اینکه از آیه ای از قرآن استخراج کردیم گاهی از یک واو قرآن گاهی از یک نقطه حضرت ده خط فرموده اند ،فرمود لمکان نقطه ،گفت آقا این حکم را از کجا فرمودید فرمود لمکان الباء _وامسحو برؤسکم _ غوغاست در این زمینه فقط هم کار معصوم است .عبدالله بن عباس بن عبد المطلب معروف به ابن عباس پسر عموی پیغمبر اکرم شبی خدمت امیر المؤمنین رسید بعد از نماز حضرت شروع کردند در مورد نقطه باء بسم الله صحبت کردند تا اذان صبح نماز صیح را خواندند بعد حضرت فرمودند بخدا قسم اگر بخواهم  مطالبی که در مورد نقطه باء بسم الله است را بگویم  باید هفتاد شتر بیاوری و مطالب را بنویسی  وبار کنی و باز مطالب به اتمام نمی رسد آن وجود مبارک که عین او امام صادق است _ لا تفرقو بیننا بین ما فرق نگذارید اولنا محمد اوسطنا محمد آخرنا محمد و کلنا محمد


_فرموده السلام علیک ایها العبد اصالح .سوره نساء آیه 69 فرموده است و من یطع الله و الرسول فأولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا شرط معیت چیست ؟ومن یطع الله و الرسول .
حالا ببینیم امام صادق چه فرمودند: السلام علیک ایها العبد اصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین والحسن و الحسین این اولین جمله زیارت آقا اباالفضل است برای اباالفضل شناسی بسم الله از اینجا شروع می شود آقا اباالفضل در مقابل امامش سر سوزنی جلوه ندارند فکر نکنید آقا اباالفضل در روز عاشورا به فنای امام حسین حلول کرده فدای پاشنه در سید الشهدا شدند نه از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد، و اباالفضل تماشا کردند ،عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد،و هرکس میخواهد اباالفضلی بشه باید اولین قدم  المطیع لله و لرسوله شود باید هیچ اظهار رأی در مقابل امام زمانت نداشته باشی .
سراینکه اسمی از آقا اباالفضل در زیارت عاشورا نیست همین جاست چرا؟چون خودش هم نیست ،مسمی نیست که اسمی وجود داشته باشه گفت یعنی علی بن الحسین است فرمود مشیت خدا است که او امام است باید باشد ولی آقا اباالفضل قبل از همه به ایشان اشاره شده و علی الارواح التی حلت بفنائک.
شب عاشورا وقتی سید الشهدا فرمودند از تاریکی شب استفاده کنید اینها با من کار دارند اینها با من کار دارند اولین کسی که اشک از چشمان مبارکشون جاری شد آقا اباالفضل بودند واولین کسی که گفت آقا جان اگرکشته شوم زنده شوم ،کشته شوم زنده شوم تا هفتاد بار به خدا دست از شما بر نمی دارم آقا اباالفضل بودند،ولذا مثل عبد ذلیل وقتی آقا اباالفضل می آمدند محضر امام حسین مثل بنده نمی نشستند ،دو زانو و دست مبارک هم بر روی زانو می گذاشتند مثل اینکه مرده بودند  _من أراد أن ینظر إلی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر إلی وجه علی بن أبی طالب_این حدیث دو معنی دارد یکی نگاه کند به امیر المؤمنین یکی هم اینکه حضرت امیر وجهی دارد که غیر از خودشان است و آن هم آقا اباالفضل است این خضوع بود مال بدن آقا اباالفضل نفس و قلب آقا در  مقابل سید الشهدا خشوع داشت هر قطعه ای از وجود آقا اباالفضل ادب خاص خود را داشت سر سوزنی طغیان نداشت مرتب سیدی و مولای نمی فرمود یا أخی ،از کی از دو سالگی از وقتی زبان باز کردند چون آقا در کربلا34سال داشتند وامام حسین 57 سال، بر حسب ظاهر امام حسین 23 سال بزرگتر بودند .
خدا رحمت کند عباس بن عبد المطلب، پیغمبر  یه جایی می خواستند وارد بشوند با عمو قرین شدند _حضرت که سر تا پا ادب بودند فرمودند أنا أدیب الله و علی أدیبی من را خدا ادب کرده و علی هم ادب شده من است _این أدیب الله آمدند وارد بشوند عموشون بزرگتر بود فرمودند عمو جون شما بفرما یک وقت عباس گفت أنا أسن و أنت أکبر من مسن ترم ولی شما بزرگترید از من .برا همین یه کار سلام خدا بر عباس بن عبد المطلب، یک چنین ادبی آقا اباالفضل که هم از نظر سنی و هم از نظر مراتب وجودی از سید الشهدا کوچکتر بودند، داشتند.
وقتی به دنیا آمدند و دو ساله شدند حضرت سید الشهدا 25 ساله بودند از آنجا حضرت در مقابل امام حسین مؤدب شدند و بعد همراه پدر بزرگوار وارد کوفه شدند در این 5 سال که مولای ما امیرالمؤمنین در کوفه بودند ازآقا اباالفضل چیزهایی سر زده که انشاءالله بیان می شود،آرام آرام روشن می شود که چرا معصوم به دست آقا اباالفضل بوسه زده است حضرت امیر در ابتدا و حضرت سید الشهدا در انتهای عمر شریف آقا .
البته سید الشهدا پیشی گرفته اند ازهمه ائمه، حضرت رسول بر پیشانی و دست و سینه حضرت زهرا بوسه می زدند ولی امام حسین از برادرشان امام حسن هم سبقت گرفته اند جایی را بوسیدند که هیچ کس نبوسید و آن هم کف پای مادرشان بود به خاطر همین عمل امام حسین بعضی از فقها فتوا داده اند بوسه زدن بر پای مادر جایز است و بر پای ولی معصوم خدا جایز است چون مادرشون ولیه الله و عصمه الله الکبری بودند .این خانواده خیلی مؤدب بودند اگر می خواهید ادب ایشان را ببینید حدیث کسا را بخوانید .
سبب التزکیه الاخلاق حسن الادب ،حضرت عباس أحسن ادب داشتند .
هر جا می خواهید برسید با ادب میرسید،در ادامه زیارت آقا اباالفضل است المواسی لأخیه الحسین ،هرچه برای خودش میخواهد برای حسین می خواهد ،جونش را برای حسین قطعه قطعه کرد ،شما هم برای هم باید این جور باشید ،فدای هم شوید .
من نمیدونم میتوان دو برادر در عالم پیدا کرد که با هم این قدر یگانه باشند .
دفتر کربلای معلی 50 هزار سال است چون یوم العاشورا، یوم القیامه است.هرسالش چندین دفتر است سال به سال اسرار جدیدی از کربلا بر روی بشر باز می شود ،ولی سر این دفتر به دست آقا اباالفضل است مفتاحش آقا اباالفضل است.

خدا رحمت کند حاج عبد الزهرا رحمت الله علیه ،من حاج عبد الزهرا را ندیده بودم ،ولی به یک اعتباری دیده بودم هر چه آقای صافی را نگاه می کردم مثل اینکه حاج عبد الزهرا را دیده بودم ،چون مرحوم آیت الله صافی اصفهانی عاشق حاج عبدالزهرا بود  وحاج عبد الزهرا هم عاشق آقای صافی بودند .المرءعلی دین خلیله هر کس را خواستید بشناسید رفیقش را بشناسید خودش را می شناسید می فرمود :گلوله آتش بود یک ماشین داشت از نجف می آمد کربلا ، از نجف تا کربلا گریه می کرد بهش میگفتند حسینه سیار ،توی خود ماشین چایی هم دم می کردند رفقا بودند ،او پشت فرمان روضه اباعبد الله الحسین را می خواند. سیدی بود مرحوم شد که با حاج عبدالزهرا خیلی مأنوس بود مریض شده بود ایام قبل از رحلت ایشان، بنده رفتم منزل ایشان. گفت :رفتم با حاج عبدالزهرا کربلای معلی بریم حرم آقا اباالفضل ،یک سلام دادیم از همان بیرون و رفتیم حرم سیدالشهدا ،حاج عبدالزهرا با امام حسین گفتگو داشت کلام امام حسین را می شنید ،دم در حرم دم باب قبله ایستاده بودیم دیدم صورت را گذاشت کنار در ،شروع کرد گریه کردند گفت نمی گذارد برویم تو به من گفتند برگرد سید ،گفتم چیه؟هر چی می گویم اجازه می دهید بیایم، ءأدخل یا ولی الله ؟ _اذن دخول را که حتما می خوانید_ از امشب می خواهیم برویم حرم آقا اباالفضل ،دل که دیگر گذر نامه نمی خواهد الآن هم مثل اینکه اذن دادند چون این گریه ها نشانه اذن دخول است ،ءأدخل یا الله ؟ءأدخل یا حجه الله ؟ءأدخل أیها الملائکه المحدقین بهذا الحرم الشریف؟ گفت اجازه نمی ده،برگرد. گفتم کجا برگردیم گفت برگرد بریم حرم عباس. برگشتیم حرم آقا اباالفضل دیدم شروع کرد به صحبت کردن باآقا اباالفضل ،دیدم خندید گفت آقا اباالفضل گفت بروید به آقا گفتم که اینها می آیند برگشتیم.
و از بزرگواری که الآن زنده هستند شنیدم که از قول سید هاشم حداد می گفت من ایستاده بودم تو ایوان دیدم حاج عبد الزهرا دم در ورودی حرم آقا اباالفضل خوابیده اند و زائران می آمدند رد بشوند ناچار بودند پا بگذارند رو حاج عبد الزهرا ،وخودش می گفت پاتون را بگذارید روی من بروید داخل حرم.چون آقا اباالفضل تو پاشنه در سیدالشهدا فنا شده منم می خواهم تو پاشنه در اباالفضل فنا بشوم. حالا اون بزرگوار میگه من همین طور که ایستاده بودم تو ایوان دیدم اباالفضل هم از ضریح آمده بیرون و به حاج عبدالزهرا نگاه می کند و لبخند می زند ،خدا لطف فرموده بود چشم حقیقت بینشون باز شده بود شما هم تسلیم خدا بشوید چشمتان را باز می کنند.خود ما نمی توانیم ولی خدا که بر هر کاری قادر است الم تعلم أن الله علی کل شیء قدیر،به زور ذکر و ورد نمی شه ولی اگر عنایت کنند می شود،آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند     آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند.
السلام علیک ایها العبد الصالح ،اباالفضل اول عبد بوده ، حضرت اباالفضل عابد نبوده بلکه عبد بوده ،ما در نماز نخواندیم السلام علینا وعلی عابدین الصالحین ،قرآن می توانستد بگوید عابدین ولی گفته عباد جمع عابد، عبٌاد است نه عباد .مهر این کلمه عباد به امضای امام صادق رسیده است .
شوخی نیست امام صادق را بزرگ بدانید، درود خدا برمعاویه بن وهب از اصحاب امام صادق در عرفات ،رفیق معاویه می گوید در کنار او ایستاده بودم دیدم به تمام رفقایش و همسایه هایش دعا کرد ،از ظهر عرفه تا غروب عرفه غروب شد دیدم چیزی برای خودش طلب نکرد،آمدم جلو گفتم یا معاویه بن وهب چرا این کار را کردی؟_شاهدم ای جاست _ گفت شنیدم از مولای خود و مولای تو ومولای همه اهل عالم ،بعد از پدران بزرگوارش که فرمود هر کس پشت سر برادر  دینی خود دعا کند وقتی دعا به آسمان اول می رسد ،ملائک آسمان اول می گویند صد هزار برابر برایت بود وبه آسمان دوم دویست هزار برابر ،تابه آسمان هفتم هفتصد هزار برابر ،به محضر حق که می رسد می فرماید رحمت من از ملائک کمتر نیست یک میلیون برابر،شاهدم ابتدای روایت بود که امام را بزرگ بدانید حالا این امام فرموده السلام علیک ایها العبد الصالح .چرا سلام داده سرٌ این سلام در سوره یس آمده سوره یس قلب قرآن است ،شما اگر قلب نداشته باشید می میرید عالم اگر قلب نداشته باشد که امام زمان علیه السلام است از بین می رود ،قرآن هم اگر قلب نداشته باشد حیات قرآن از بین می رود قلب قرآن سوره یس است .چرا؟به دلیل این آیه است سلام قولا من رب رحیم . تنها جاییکه فقط خود خدا سلام کرده است همین آیه است دیگه هر چه سلام کرده است ملائک کرده اند.اینجا خود خدا میگوید از قول من سلام برسون ،حالا امام صادق می خواهد سلام خدا را برساند ،اهل سنت می گویند چرا سلام می دهید ؟خدا سلام می دهد :سلام علی ال یاسین ،سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح فی العالمین ،در سوره الصافات.برگردانش را اگر بخواهید در زیارت آل یاسین. 

از بزرگوارانی که کنار اهل بیت بودند یکی از شاخص ترین ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام بودند آشنا با ولایت امام حسین علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام وپدر بزرگوارشان حضرت علی علیه السلام بودند خدا رحمت کند خواجه شیرازی را " گویی ولی شناسان رفتند از این بیابان" منظور از ولی شناسان حضرت اباالفضل علیه السلام است.
 امام زمان  علیه السلام در زیارت ناحیه  توصیفاتی در مورد حضرت اباالفضل علیه السلام دارند که انسان اصلا نمی تواند آنها را نقل کنه که حضرت چه توجهی به حضرت اباالفضل علیه السلام دارند و از بهترین راههای قرب به امام زمان ابراز محبت و ادب به ساحت حضرت عباس علیه السلام است.شنیده اید از مداحان که حضرت ولی عصر در روز عرفه به خیمه هایی بیشتر توجه دارند که در آن روضه حضرت اباالفضل علیه السلام خوانده میشود  .
به راستی چرا 5 امام دست حضرت اباالفضل علیه السلام را بوسیده اند دست بوسی کار بسیار عظیمی است آیت الله بهجت برای بوسه به دست بر اساس روایات ال الله فتوا داده اند ,ائمه هدی فرموده اند بهترین جای بوسه زدن پیشانی است ,خوب آقا جان شما اگر گفته اید پیشانی مومن را ببوسید شما که اعلی هستید ازحضرت اباالفضل علیه السلام چون امام وجود و مقامش بالاست حضرت اباالفضل علیه السلام معصوم بودند ولی امام نبوده اند چه خصوصیتی در آقا بوده که 5 امام مثل ,محور عالم وجود حضرت امیر, امام حسن مجتبی,خامس آل عبا دست آقا اباالفضل رابوسیده اند که این خامسیت بزرگترین مقامات امام حسین بوده است سر این خامسیت را در زیارت عاشورا میتوان ادراک کرد آنجا که فرموده اند:انی اتقرب الی الله والی رسوله والی امیر المومنین والی فاطمه والی الحسن والیک و بموالاتک .
لذا برهمه ما لازم است آشنایی باحضرت اباالفضل علیه السلام مخصوصا آنهایی که میخواهند سلوک الهی کنند و راه خدایی بروند که فنای دروجود امام است چون ما سه منزل بیشتر نداریم اول فنای در امام بعدا فنای درحضرت رسول و بعد فنای در حق تعالی است کل من علیها فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام .ادب فنا از حضرت اباالفضل علیه السلام سر زده است .
ازاولیایی الهی که در زمان خودمان بوده اند و بنده آنها را درک کرده ام همگی از طریق حضرت اباالفضل علیه السلام به لقای الهی راه پیدا کرده اند آنهایی را هم که ما آنها را درک نکردایم و احوالات انها را سینه به سینه شنیده ایم گفته اند که حضرت اباالفضل علیه السلام بزرگترین ملجاء و پناهگاه اولیای خدا بوده اند از ابتدای خلقت .آیا  قبل از خلقت خلقی حضرت ,مگه آقا پناهگاه بوده اند ؟بله چون آنها در ازل با حضرت حق عهد بسته اند که تسلیم باشند .
آیا  قبل از خلقت خلقی حضرت ,مگه آقا پناهگاه بوده اند ؟بله چون آنها در ازل با حضرت حق عهد بسته اند که تسلیم باشند .
خیلی ها سوال می کنند چرا در زیارت عاشورا اسمی از حضرت اباالفضل علیه السلام نیست میدانید که زیارت عاشورا مستقیما از حضرت حق صادر شده زیارت قدسی است و هر کس هر روز سیری در آن نداشته باشد از محرومان است بر کسانی که اسرار زیارت روشن شده تمام راه و کربلا را در عاشورا بخواهند زیارت کنند در زیارت عاشورا ,عاشورا را زیارت میکنند .حضرت اباالفضل علیه السلام جایشان در این زیارت اینجا است :السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک .اولین روحی که حلول کرد به فنای امام حسین حضرت اباالفضل علیه السلام بودند کلمه حلت غوغاست کلمه کلمه این زیارت از ما فوق عرش به فرش امده ,تا دست همه را بگیرد و عرشی کند .فنا یعنی پاشنه در در کلمات امام سجاد هست که درمناجات می فرمایند عبیدک بفنائک ,مسکینک بفنائک بنده کوچک تو به در تو آمده حضرت اباالفضل علیه السلام به خود اجازه ندادند وارد حریم ابا عبد الله بشوند پاشنه در سید الشهدا قرار گرفتند ,حلت بفنائک قطعا اینها را حضرتش از حق تعالی  گرفته است .آن که فنا را یاد داده و بعد به فنا _با فتحه_رسیده وجود مبارک حضرت اباالفضل علیه السلام است .
داشتم دست بوسی را میگفتم که امامان ما نهی کرده اند دست بوسی را ولی خودشون دست بوسیده اند آن هم امام دست غیر امام را بوسیده است سر آن چیست از اسراربزرگ است و از خدا می خواهیم سر آن را به ما بفهماند .
مرحوم آقای قاضی براشون فتحی شده بود بعد از 14سال که پشت در ماندند ,پروردگار عالم به ایشان نشان داد که مفتاح فتح الفتوح در لقای خداحضرت اباالفضل علیه السلام است من مبالغه نمیکنم ,بلکه کم میگویم .خدااین چنین اراده کرده که باب حوائج الی الله را حضرت اباالفضل علیه السلام قرار بده,میدانید یعنی چه ؟نوعا فکر میکنند که حضرت بابی است که حاجات به آن عرضه میشود ولی در واقع از اون ور است نه از این ور یعنی چه؟ حضرت اباالفضل علیه السلام حوائج عرضه میکند نه این که حوائج را بر طرف میکند نه بلکه حاجت را هم ایشان عنایت میکند خوش به حال آنهایی که احتیاج دارند حضرت اباالفضل علیه السلام گدایی را عطا میکند تا شما بعدا گدای آنها شوید ,تا تشنه حسین شوید ,اگرگدا نشوید چگونه گدایی میکنید؟.
امشب شما برا چه آمدید اینجا اول یکی باید به شما عطش اعطا کند بعد دنبال آب بگردید اگه خدا تشنگی نده شما دنبال آب نمی گردید گفت خدا اینها را برای چه به اباالفضل داده من که نمی دونم شما هم یک وقت نگویید که می دونم ,نمی دونم بالاترین ادب در مقابل محمد و آل محمد است گفت پس که می داند گفت امام زین العابدین میداند فرمود رحمی الله عمی العباس حالا با هم انشاءالله کلماتشان را سیر می کنیم پس این که آقا اباالفضل پناهگاه اولیای خدا لقب گرفتند به مشیت خدا قرارگرفته اند وآنجا حاجت توزیع میکنند حاجت از رفع حاجت بالاتره نمیدانم بیچاره شده اید یا نه ؟گفت مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود خدا اینقدر در دنیا مومنین را دوست دارد به آنها مریضی میدهد اگر مریضی ندهد شما نمیروید لذت مناجات با خدا را بچشید قرض بهتون عنایت نکنه خدا خدا نمی کنید, حضرت حق غیوراست وچون غیور است هیچ فاصله بین خودش وعبدش را نمی پذیرد مقامی که خدا برای اباالفضل علیه السلام قرار داده واسطه قرار داده برای رفع حجاب بین خود وخلق خود البته بین حق وخلقش حجاب نیست بین خلق و حق حجاب است اباالفضل علیه السلام غیرت الله واسطه ای است که احتیاجات رابه اذن الله اعطا می کنه چرایی قصه چرا این جر است را در کلام امام صادق علیه السلام جستجو می کنیم چون درمیان امام زاده های عظیم اشان مثل حضرت معصومه مثل حضرت عبدالعظیم حسنی مثل حضرت اباالفضل علیهم السلام سه چهار مورد بیشتر نیستند که معصوم علیه السلام مستقیما و منحصرا در مورد آنها زیارت نامه صادر کرده اند اولین امام زاده واجب التعظیم که خدای مهربان اراده فرموده اند و امام صادق علیه السلام زیارت نامه برای ایشان صادر فرموده اند آقااباالفضل علیه السلام است جناب ابن قولوی درکامل الزیارت ازقول ابو حمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام زیارت اباالفضل علیه السلام رانقل کردند یعنی یک زیارت ماثور است این زیارت یعنی معرفی اباالفضل علیه السلام ازطرف امام صادق علیه السلام اول زیارت نامه از اینجا شروع می شود حضرت صادق علیه السلام را خدای متعال لطف نمود واین بزرگوار مدتی تبعید شدند به کوفه ظاهرش تبعید بود ولی یامن فی بعده قربه دراین بعد قرب قرار گرفت وحضرت در کوفه بودند و مرتب میرفتند به کربلا.به کربلا وقتی مشرف میشوید ابتدای ورودی نهر حسینی است که نوعا تابستانها وقتی مشرف می شدیم مواجه می شدیم با این بچه های کربلایی که لب نرده ها ایستاده بودند و شیرجه می زدند در آب حتی اسب های خود را می بردند داخل نهر, خدا رحمت کند یکی از اولیای الهی  فرمودند من رفتم کربلا دیدم هنوز آب میگه العطش العطش العطش ... وارد آب شدم دیدم آب خجل است که من بودم اینجا و عزیز زهرا لب تشنه شهید شد بعد رفتم توی عمقش ودیدم از تربت کربلا تو آب هست لذا به رفقایش می فرمودند حتما توی نهر بروید تربت مخلوطه ,الان هم هست تربت ابا عبد الله الحسین .حضرت می آمدند پشت نهر یعنی خارج از کربلا این طرف نهرمزارع و صحرا است وطرف دیگر ابتدای کربلا است که مقام صاحب الزمان است حضرت صادق آنقدر مؤدب بودند _ امام صادق را اگرکسی بخواهد درک کند خداوند در قرآن می فرماید وکذالک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض و لیکون من الموقنین اینچنین ما ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا ازموقنین شود ابابصیر از امام صادق سوال میکند ملکوت آسمانها و زمین چیست؟ حضرت فرمودند بیا تا برویم به اتاقی رفتند حضرت دست به روی چشم ابابصیر دست کشید وگفت حالا نگاه کن چند لحظه ای نگذشته بود تا اینکه ابابصیر گفت آقا بس است که دیگر تحمل ندارم .یعنی خدا که فاعل رویت ملکوت است به ابراهیم حالا این فاعلیت در اختیار امام صادق قرار گرفته _ یک چنین بزرگواری میخواهند بیایند زیارت کربلا آن هم هر شب جمعه میآمدند یک مکانی صاف نزدیک نهرالان کربلایی ها بهش می گویند باغ امام صادق اطرافش پر از درخت خرما است حضرت غسل میکردند در نهر حسینی بعد میرفتند در باغ می نشستند که نهر حسینی امام صادق فرمودند هر کس در نهر حسینی غسل کند مثل روزی است که از مادر متولد شده است چون آبش را جبرییل روزی هفت قطره در آن می ریزد ،ازشعبه ای از فرات است،بعد حضرت حرکت می کردند به سمت حرم اباالفضل در زیارتی که حضرت از آقا اباالفضل کردند اینگونه فرمودند السلام علیک ایها العبد الصالح.

ادامه دارد ...

سخنرانی استاد گرامی معمار

اگر می خواهیم بدانیم تابع امر و هدایت خدا هستیم یا نه ؟ باید نگاه کنیم ببینیم که ترس و غم و غصه از ما دور شده و به آرامش رسیدن را چشیده ایم یا نه ؟
انک لا تهتدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء (ای پیامبر تو هر کس را که بخواهی نمی توانی هدایت کنی و اما خدا هر کس را که خواست هدایت می کند)
إن علینا للهدی ( همانا هدایت بر عهده ماست ) _قرآن کریم
در قرآن کریم کسانی معرفی شده اند که از آرامش برخوردارند .اولین گروه اینها هستند : سوره مبارکه بقره آیه 38_ فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ( هر کس از هدایت من پیروی کند نه ترس ونه غم و غصه دارد _ رسیدن به آرامش _).
بشر در زمین که ظلمت دارد احتیاج به نور دارد که این نور هدایتی است که در این آیه اشاره شده و همزمان با هبوط آدم بر زمین هدایت هم بوده است و نتیجه هدایت یعنی رسیدن به آرامش. چهار مصداق برای هدایت در قرآن بیان شده است : اول _ شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس _ پس اولین هدایت قرآن است و تمسک به آن هدایت را به ارمغان می آورد و پیروی از هدایت یعنی رسیدن به آرامش . دنیا لیل است ... ودراین تاریکی شب ممکن است انسان ناخواسته یا خواسته به دیگران ظلمی کند ، و ظرفی را بشکند پا روی کسی که در تاریکی معلوم نیست بگذارد و هزار مورد دیگر ... و تنها در این ظلمت نور و روشنایی مایه نجات از اینها است ، اصلا تاریکی مایه نگرانی و نور آرامش را به ارمغان می آورد . علامت پیروی از هدایت و منفصل شدن از پیروی نفس ، خداحافظی با کلمه " به نظر من است " است ، و "من" از بین می رود.
مصداق دوم هدی : در روایات به اهل بیت تعبیر شده و الآن امام زمان هدی و منبع آرامش هستند و همه ائمه هدایت هستند و تمسک به آنها یعنی رسیدن به آرامش .

امام زمان را فقط در دوران ظهور باید با آرامش و علم اون حضرت شناخت.
مصداق سوم : در قرآن به مکه اشاره شده است . مسجد الحرام و مقام ابراهیم و مکه و منا و صفا و مروه همه هدی هستند و مخزن آرامش ، که همه اینه البته یک باطنی هم دارد که حضرت امیر فرمود أنا بیت الله ، و فرمود نحن کعبه . الآن مکه کعبه اسلام و اجسام است و کربلا کعبه ایمان و قلوب است و سر اینکه در روایات داریم که حضرت حجت قبله را به سوی کربلا میگردانند این است که مردم همه حسینی می شوند نه اینکه ظاهر قبله عوض شود . تعبیر رسول اکرم در کتاب کامل الاسلام از کربلا این است که فرمودند : کربلا قبة السلام . لذا رفتن به کربلا شرط ندارد ، حضرت صادق فرمودند کسانی که فقریند سالی یکبار و کسانی که غنی هستند سالی دو بار به کربلا بروند .
مصداق چهارم هدی خداوند در قرآن به تورات و انجیل اشاره کرده است _ و أنزل التورات و الانجیل هدی للناس _ یعنی ما باید اول اینها را هم قبول کرده باشیم و اصلا یکی از نشانه های متقین ، یؤمنون من قبلک است . البته نه تورات و انجیل تحریف شده فعلی بلکه تورات و انجیلی که در آن اسامی مبارک حضرت محمد و مهدی و علی آورده شده است .
هر کس پیروی کند از این هدایت ها پس نه ترس و نه غم و غصه ای خواهند داشت . پیامبر یه جایی نشسته بودند و سلمان که پیامبر فرمود سلمان از لقمان بهتر است آمدند خدمت حضرت رسول و دیدند که جناب امیرالمؤمنین هم حضور دارند به حضرت گفتند من در راه که آمدم یک جا پا بیشتر نبود و حضرت فرمودند من پایم را دقیقا در جای پای پیامبر گذاشته بودم ، این معنای هدایت است .  
  قرآن در مورد ثمره پیروی از هدایت اینها است : اول برداشته شدن ترس ، محبت حضرت امیر حلقه های در بهشت است پس باید سفت چسبید به این حلقه های بهشت . همچنین هر کس از هدایت خدا پیروی کرد غم و غصه اش هم از بین میرود . و سوم اینکه فمن تبع هدای فلا یضل و لا یشقی  یعنی اینکه نه دیگر گمراه می شود و نه شقی خواهد شد . کسانی که نگران عاقبت به خیری هستند نگاه کنند ببینند که حضرت امیر را دوست دارند یا نه ؟ محبت اهل بیت در موقع مردن به تعبیر امام صادق به فریاد انسان میرسد ، محبت با پیروی ، یعنی قبول هدایت و پیروی از آن .
فردی آمد خدمت امام صادق و گفت دعا کنید ما هم برویم بهشت . حضرت فرمود ما دعا می کنیم خدا شما را از بهشت بیرون نکند ، گفت منظور شما چیست ؟ فرمود مگر شما ما را دوست ندارید ، گفت : بله . فرمودند محبت ما یعنی بهشت . یعنی الآن بهشت هست و نقد است و نسیه نیست ، یعنی الآن ما از آتش دوریم و آرامش داریم، اگر هر کدام ما الآن در سرور و بهجتیم این همان اثرات محبت است .
امام صادق علیه السلام فرمود تفسیرٌ هُدی علی علیه السلام ، تفسیر هدی یعنی اطاعت از علی و در نتیجه رسیدن به آرامش .

 کسانی که هدایت خدا را تابع شدند آرامش دارند و خداوند را بزرگ میدانند لتکبرو الله ... و در آخر هم نتیجه اش شکرگذاری و دل آرامی انسان است .

سخنان استاد گرانقدر حجه الاسلام معمار

لینک های مرتبط :

العلم نور – علم نور است

قلب و نفس مؤمن و قلب و نفس کافر

  کان عمّنا العباس نافذ البصيرة صلب الايمان .
صلب يعني أشد ، و اين نا که به عمّ متصل شده يک شرافت بزرگ است براي حضرت چرا که همه ائمه اورا عموي خود دانسته اند .
سرّ اين که حضرت ابوالفضل ايمان سلب داشته اند در کلمات خودشان آمده است . در روز عاشورا با شخصي به نام مارد بن سدي شروع به مبارزه کردند و در حين مبارزه شروع به خواندن خطبه کردند و فرمودند :
فأنا بن علي لا أعجز من مبارزة الأقران و ما أشرکتُ بالله لمحة بصر يعني من فرزند علي هستم که در مبارزه با شجاعان عرب هيچ عجزي ندارم و من به اندازه يک چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزيده ام . اين جمله نشانه عصمت حضرت است يعني از همان کودکي نه شرک خفي و نه شرک ظاهري داشته اند .
در سوره يوسف خداوند مي فرمايد اکثر مؤمنين ايمان نمي آورند مگر آنکه همراه ايمان شرک هم مي ورزند يعني شرک خفي مي ورزند . اما حضرت از همان کودکي اين توحيد خود را نشان داده اند آنجا که پدر اعداد را به حضرت ياد مي دهند و وقتي به کلمه إثنان ميرسند حضرت عباس باز مي گويند واحد و به پدر مي گويند من شرم دارم با زباني که واحد گفته ام ديگر بگويم إثنان .  دليل مهم ديگر اين که شخصيتي مثل حضرت علي اکبر که عليٌ الاکبر ممسوس في ذات الله ( علي اکبر در ذات با خداوند متعال مس پيدا کرده و ارتباط برقرار کرده است _ تعبيري که پيامبر براي حضرت علي هم کرده است ) در شب عاشورا به حضرت عباس مي گويد ما مطيع شما هستيم .
در موقعي که در کربلا به ناجوانمردي دست راست حضرت عباس را قطع کردند حضرت با جلالت خاصي و با فرياد فرمودند :
والله إن قطعتموا يميني    إني أحامي أبدا عن ديني  و عن امام صادق اليقيني   سبط النبي الطاهر الاميني  يعني به والله قسم که اگر دست من را قطع کنيد من تا ابد حمايت کننده هستم از دينم ، ( اين کلمه ابدا يعني اينکه الآن هم حمايت کننده است ) و از امام صادقي که من به او يقين دارم و نوه پيامبر طاهر و امين است و اين همان نشان بصيرت عباس است و صلب ايمان او است که در آن حال با اين شدت صحبت ميکند و اهداف خود را مي گويد .
هنگامي که دست مبارک چپ حضرت را هم قطع کردند حضرت فرمودند :
يا نفس لا تخشع من الکفاري    و أبشري باالرحمة الجباري   يعني اي نفس اباالفضل نکنه از کفار خشيت داشته باشي و بشارت باد به تو به رحمت خداي جبار .
رمز اين که حضرت دستهايش قطع شده و به شدت زخمي است ولي همچنان با نيرو به کارش ادامه ميدهد در کلام امام باقر است که در مورد اصحاب پايين تر از اباالفضل مي فرمايد : إن أصحاب جدي لم يجدوا مس الم الحديد يعني اصحاب جد من اصلا درد آهن با آنها تماس نگرفت . به عنوان نمونه يکي از اصحاب به نام شبيب بن شاکر که مست شده بود از عشق حسين در جنگ از اسب آمد پايين ، در حالي که داشت کلاه خود را برداشت و پرت کرد و زره را از بر بيرون کرد و پاي برهنه دويد به سوي دشمن . حال آيا اينها درست است ؟ در قرآن داريم (سوره يوسف آيه31) وقتي زيباترين خلق خدا که يوسف بود در برابر آن زنها قرار گرفت ، زنها همه چاقو به دست بودند و دستهاي خود را به جاي ميوه بريدند و هيچ متوجه نشدند و اين عشق ظاهري بود در حالي که عشق اصحاب حسين عشق حقيقي بود .
گفته مي شود امام حسين در شب عاشورا براي اصحاب خود تجلي کردند ( در روايات داريم که نور تجلي خدا براي موسي نور سلمان بود که موسي از هوش رفت ) حالا امام حسين در شب عاشورا پرده را کنار مي زند لذا اين اصحاب همه مست حسين شدند .

 سخنان استاد گرامي حجة الاسلام معمار             سقای کربلا - ساقی العطاشا یا ساقی العطاشا - چرا به حضرت ابوالفضل سقا می گویند؟ آیا حضرت فقط سقای دشت کربلا در ۱۴۰۰ سال پیش بودند؟ یا نه؟

سابقه سقایی حضرت سقا به قبل از کربلا میرسد و این لقب از قبل از کربلا به حضرت داده شده بود . در روزهايى كه اهل كوفه آب را بر روى اهل بيت امام حسين عليه السلام بستند، قمر بنى هاشم عليه السلام براى آنها آب آورد.
لقب مزبور در كتاب انساب و مقاتل بسيار ديده شده است . بنگر به : عمدة المطالب و مزار سرائر ابن ادريس و تاريخ خميس و نور الاءبصار شبلنجى و كبريت احمر.
در كتب تاريخ ، 17 منصب براى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نوشته اند كه مهمتر از همه منصب سقايی است ، زيرا در طريق انجام اين وظيفه ، حداكثر خدمت و بروز حسن نيت را به امام عصر خويش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خيام حرم برد. هر كسى حاجتى داشت يا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم عليه السلام مراجعه مى كرد و او را باب الحسين مى گفتند. تا عباس بن على عليه السلام زنده بود. لشگر بنى اميه جرات تعرض به خيام حرم را نداشتند. و لذا امام حسين عليه السلام بالاى سر او فرمودند : الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى و افزود : چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهايى كه به اتكاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر كسى بخواهد به سيدنا و سيد الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام توسل و تقرب جويد بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس عليه السلام است .
در تاءييد اين مطلب مرحوم علامه طباطبايى صاحب تفسيرالميزان فرموده اند كه مرحوم سيدالسالكين و برهان العارفين آقاى آقا سيدعلى قاضى قدس السره الشريف فرموده است : در حين كشف بر من روشن و آشكار شد كه مظهر رحمت كليه الهيه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا ابى عبدالله الحسين عليه السلام است ، و باب آن حضرت و پيشكارش سقاى كربلا سر حلثه ارباب وفا و حضرت باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه عليه است .
اما از همه مهمتر اینکه حضرت فقط سقای آن دوران تشنگان نیست بلکه دست عنایت حضرت برای سقایی تشنگان معارف الهی الان خیلی بازتر است.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27 منفیئینه 49 منفکیینه 49

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده ان من المجرمین منتقمون  1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سرویس کردم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر رکب وبا بود   به ابجد حق12+15 ناحق=27  ابوبکر رکب وبا به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست«أشهد أن علی ن ولی الله»82 ابجد صغیر و کبیر مهدی 82 میباشد یعنی با نظر حضرت بقیه الله در ایران انقلاب شد 23ضربدر 59 = 1357  انقلاب ایران در 23 بهمن ماه روز اول پیروزی



تاريخ : شنبه 3 فروردین1392 | 2:14 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
به ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی =این دو نور واحد بودند علی  46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49  نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان تبجد آیه 22 سجده 1202 ابد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست



تاريخ : شنبه 3 فروردین1392 | 1:29 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست  سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  کلمه طیّبه46 لا اله الّا اللّه46 محمد 20+26 علی = 46  در( قرآن مجیده 46) شهید نظر میکند به وجه الله 96+14 معصوم = 110 علی علی نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 

کاری که فرشته ها هم نکردند



وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ و بعضی از مردم برای کسب خشنودی خدا جان خود را می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. (سوره بقره، آيه 207)

خلاصه ماجرا از این قرار است که: مشرکان مکه قرار گداشتند از هر قبیله ای یک نفر را برای کشتن پیامبر انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنی هاشم به خونخواهی پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» قیام نکنند و با این عمل از شر پیامبر راحت شوند. پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» از نقشه آنان با خبر شد و حضرت علی «علیه السلام» برای اینکه پیامبر به سلامت از مکه خارج شود، آماده شد در بستر ایشان بخوابد.

همینکه حضرت علی «علیه السلام» در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابیدند خداوند به دو فرشته عزیز خود جبرائیل و میکائیل فرمود: من عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک حاضر هستید ایثار کنید و زندگی دیگری را برخود مقدم دارید و فدای دیگری شوید؟ هیچکدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنید که چگونه علی ابن ابیطالت «علیه السلام» حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند. این آیه نازل شد و خدا از حضرت علی «علیه السلام» به خاطر این کار خطیر تقدیر نمود.

کدامین روز؟

پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» بیست و سه سال به رسالت مشغول بودند، هر سال سیصد و شصت و پنج روز است، پس مجموعاً ایام رسالت پیامبر تقریباً هشت هزار و سیصد و نود پنج روز می‏شود.

در یکی از آیه‏ها نازل شد که:

1-      امروز تمام کفار از شما مسلمانان مأیوس شدند؛ «ألیوم یئس الذین کفروا من دینکم»

2-      امروز دین شما را کامل نمودم؛ «الیوم أکملت لکم دینکم»

3-      امروز نعمتهای خود را بر شما تمام کردم؛ «و أتممت علیکم نعمتی»

4-      امروز مکتب اسلام را برای شما به عنوان یک دین پذیرفتم؛ «ورضیت لکم الاسلام دینا»

آنچه مسلم است، این است که این روز از روزهای عادی نیست بلکه از روزهای مهم و حساس می‏باشد، ما روزهای حساس ایام بعثت را نام می‏بریم تا ببینیم این آیه با کدام یک قابل تطبیق است.

1-      آیا روز اول مبعث است؟

هرگز، زیرا روز اول نه دین کامل شده بود و نه کفار مأیوس شده بودند.

2-      آیا روز تبلیغ علنی اسلام است که پیامبر بعد از سه سال فعالیتهای مخفیانه به فرمان خدا مأمور شد دعوت خود را آشکار کند؟

 هرگز، زیرا آن روز تازه آغاز راه بود و هنوز کاری انجام نگرفته بود.

3-      آیا روز هجرت یا تولد حضرت زهرا «سلام الله علیها» و یا روز فتح، در جنگ بدر است؟

هرگز، زیرا سالها بعد از هجرت و جنگ بدر و تولد حضرت زهرا «سلام الله علیها» بر پیامبر آیاتی نازل می شد و نباید آن روزها را روز اکمال دین دانست.

4-   آیا می‏توان آن روزی را که خدا با این چهار وصف بیان فرموده، روز فتح مکه، در سال هشتم هجرت یا روز تصفیه زائران مشرک مکه، در سال نهم دانست؟

هرگز، زیرا در فتح مکه تنها کفار مکه مأیوس شدند، نه همه کفار، و تازه از سال هشتم تا سال دهم که پیغمبر رحلت فرمود دهها آیه و دستور نازل شد و لذا نمی‏توان سال هشتم را سال اکمال دین و اتمام نعمت دانست.

5-      آیا ممکن است آن روز، روز عرفه‌ای باشد که پیامبر با مردم در حج مشغول انجام مراسم حج بودند؟

هرگز، زیرا انجام مراسم حج همراه پیامبر جزئی از دین است نه تمام دین.

کوتاه سخن آنکه ما باید کنجکاوی کنیم تا ببینیم آن روز کدام است؟ بعد از بررسی روزها بر می‏خوریم به روز غدیرخم که هشت روز بعد از عید غدیر و عید قربان است. تقریباً دو ماه و نیم قبل از وفات پیامبر بود که ایشان با مردم مراسم حج را انجام دادند و بر می‏گشتند که رسیدند به منطقه‏ای که مردم از هم جدا می شدند و اهل هر منطقه‏ای به سوی سرزمین خود باز می‏گشتند که دستور نصب حضرت علی «علیه اسلام» آمد و پیامبر حضرت علی «علیه اسلام» را از طرف خدا برای رهبری امت نصب فرمود و آیه سه از سورۀ مائده نازل شد که:

1-   امروز کفار مأیوس شدند، زیرا تهمت های – شاعر، ساحر و مجنون – کفار نتوانست کاری کند، جنگهای بدر و خیبر و خندق و ... هم به سود اسلام تمام شد و توطئه‏ها هم خنثی گشت، تنها روزنه امید کفار مرگ پیامبر بود چون پیش خود حساب کرده بودند که پیامبر پیر شده و فرزند پسر هم ندارد و جانشین هم تعیین نکرده، با مرگ او سر و صداها می‏خوابد، اما همین که دیدند در روز غدیر شخصی به نام «علی» که از هر فرزندی لایق‏تر است، منصوب شد، امید کفار به یأس مبدل گشت.

2-   آن روز دین هم کامل شد چون در کنار قانون، حاکم آمد؛ در کنار دستور، مجری نصب شد؛ در کنار طرح، الگو معرفی شد و برای ماشین اسلام راننده معین شد. آری دین بی رهبر همچون داروی بی پزشک نمی‏تواند کامل باشد.

3-   امروز نعمتهای الهی درباره شما مسلمانان به اتمام رسید، آری، براستی تمام نعمت‏ها منهای نعمت رهبری ناقص است. چون رهبر است که با هدایت خود مردم را وادار می‏کند که نعمت‏های الهی را در مسیر واقعی آن بکار برند.

4-   امروز که شما دارای قانون و حاکم شدید اسلام با تمام ابعادش کامل شد و من چنین مکتبی را برای شما می‏پذیرم و برای شما داشتن چنین آئینی را می‏پسندم.حلیمه سعدیه» مادر رضاعی رسول خدا «صلی الله علیه وآله وسلم» بود. او دختری داشت به نام حره که از شیعیان و دوست داران حضرت علی «علیه اسلام» بود. در زمان پیری، وی روزی به مجلس «حجاج» رفت. حجاج به او گفت:

شنیده‌ام تو عقیده داری «علی بن ابیطالب علیه السلام» از صحابه برتر است؟ حره گفت: هر که این حرف را زده، دروغ گفته است. زیرا من عقیده دارم که امیر المؤمنین نه تنها بر صحابه، بلکه بر تمام پیامبران به غیر از رسول اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم» برتری دارد.

حجاج با شنیدن این اعتراف، جسورانه فریاد زد: وای بر تو! آیا علی «علیه السلام» را از پیامبران اولوالعزم برتر می‏دانی؟

حره پاسخ داد: من او را برتر نمی‏دانم، بلکه خداوند او را بر تمام انبیا برتری داده و به این مورد در قرآن نیز گواهی داده است.

حجاج گفت: اگر بتوانی این موضوع را از قرآن اثبات نمایی نجات می‏یابی و گرنه دستور می‏دهم که در همین مجلس گردن تو را بزنند.

حره: برای اثبات حرفم حاضرم و بر این عقیده پا فشاری می‏کنم.

اما راجع به حضرت آدم «علیه السلام» قرآن می فرماید: چون آن حضرت به درخت ممنوعه نزدیک شد، خداوند عمل او را نپذیرفت، {و حضرت آدم را ظالم خواند.} اما خداوند در قرآن خطاب به حضرت علی «علیه السلام» می‏فرماید: عمل شما خانواده عصمت و طهارت مقبول درگاه پروردگار است.

در جایی دیگر می گوید که خداوند به حضرت آدم «علیه السلام» فرمود: به این درخت نزدیک نشوید. ولی حضرت آدم ترک اولی و به آن درخت نزدیک شد و از میوه آن چید، اما خداوند همه چیز دنیا را برای امیر المؤمنین حلال کرد اما حضرت به دنیا نزدیک نشد.

اما راجع به حضرت نوح «علیه السلام» خداوند در قرآن می‏فرماید: او دارای زن بدکار و کافر بود. در حالی که حضرت علی «علیه السلام» همسری داشت که خداوند رضای خود را در رضای او قرار داده بود.

اما درباره حضرت ابراهیم «علیه السلام» وی به خداوند عرض کرد: خداوندا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟

خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده‏ای؟

حضرت ابراهیم عرض کردند: ایمان آورده‏ام ولی می‏خواهم قلبم مطمئن شود. اما امیر المومنین «علیه السلام» فرمودند: اگر پرده‏ها عقب رود تا غیب را ببینم برای من هیچ فرقی نمی‌کند و به یقینم افزوده نمی‌گردد. یعنی حضرت امیر به قدری به قیامت ایمان دارد که گویی هر لحظه قیامت را می‌بینند.

اما در مورد حضرت موسی «علیه السلام» وقتی خداوند به او امر کرد که برای دعوت فرعون برود حضرت موسی گفت: می‏ترسم مرا بکشد چون یک نفر از آنها را کشته‏ام.

در حالی که در آن شب که کفار تصمیم گرفتند رسول اکرم «صلی الله علیه وآله» را به قتل برسانند و چهل نفر شمشیر زن دور خانه پیغمبر جمع شده بودند، پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» فرمود: یا علی! آیا جای من می‏خوابی؟

حضرت علی «علیه السلام» عرض کردند: آیا جان شما در امان خواهد بود؟

پیامبر فرمود: آری.

امیر المؤمنین عرض کردند: جان من به فدای شما و حضرت در بستر پیامبر خوابید و نترسید.

درباره حضرت عیسی «علیه السلام» در روایت داریم که حضرت مریم در عبادتگاه زندگی می‏کرد وقتی وضع حملش نزدیک شد ندا رسید که اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه. در نتیجه حضرت مریم از مسجد القصی بیرون رفت و در بیابان کنار درختی وضع حمل نمود. اما وقتی مادر حضرت علی «علیه السلام» ایشان را حامله بود پرده کعبه را گرفت و خداوند را به حق مولودش قسم داد، ناگهان کعبه شکافته شد و ایشان در داخل خانه خدا که اکنون قبله مسلمانان جهان است حضرت علی «علیه السلام» را به دنیا آوردند.

به هر صورت حجاج خونخوار و ستمگر به قدری از این سخنان مبهوت شد که علاوه بر اینکه به حره آزاری نرساند بلکه به او خلعت و پاداش هم داد.

در قرآن آیه‏ای است که فقط و فقط حضرت علی «علیه السلام» به آن عمل نموده است و هیچ کس جز ایشان به این آیه عمل نکرده، فخر رازی در تفسیرش می‏نویسد: از حضرت علی «علیه السلام» روایت شده که فرمودند: در کتاب خدا آیه‏ای می باشد که عمل نکرد به آن احدی بعد از من. من یک دینار داشتم آن را به ده درهم تبدیل کردم، پیش از نجوی با پیامبر دو درهمش را صدقه دادم. پس از آن آیه نسخ شد و لذا هيچ كس به آن آيه عمل نکرد. آيه را با هم می خوانیم:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید هنگامی که خواستید با رسول خدا نجوی کنید، قبل از آن صدقه بدهید، این برای شما بهتر و پاکیزه تر است و اگر توانایی نداشته باشید خداوند غفور و رحیم است. (سوره حجرات، آيه 12)

این آیه زمانی نازل شد که گروهی از مردم، خصوصاً از اغنیا مرتباً مزاحم پیامبر می‏شدند و با ایشان نجوی می‏کردند، کاری که مایه اندوه دیگران و کسب امتیاز بی دلیل برای اینان بود بعلاوه موجب تضییع اوقات گرانبهای پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» می‏شد. این آیه هم آزمونی برای این افراد و هم کمکی به مستمندان و وسیله مؤثری برای کم کردن مزاحمت‌ها بود.

جالب اینکه این دستور تأثیر عجیبی گذاشت و آزمون جالبی شد و همگی جز یک نفر از دادن صدقه و نجوی خودداری کردند و او امیر المؤمنین علی «علیه السلام» بود.

اینجا بود که آنچه لازم بود روشن شود و آنچه مسلمانان باید از این دستور بفهمند و درس بگیرند معلوم شد. اما بعضی با قبول این موضوع اصرار دارند که فضیلت بودن آن را برای امیر المومنین «علیه السلام» انکار کنند، (از جمله فخر رازی) که می‏گوید: اگر بزرگان صحابه به این کار اقدام نکردند نیازی به آن ندیدند، یا وقت کافی نداشتند یا فکر می کردند این کار باعث ناراحتی فقرا می شود و ... .

به نظر می رسد که گویا ایشان در متن آیه بعد دقت نفرموده‏اند که خداوند به عنوان سرزنش می فرماید: أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُم‏؛ آیا از فقر ترسیدید که قبل از نجوا صدقه ندادید و بخل کردید؟ حتی در ذیل آیه تعبیر به توبه می‏کند و از این جا روشن می‏شود که اقدام بر صدقه و نجوی با پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» کار مطلوبی بوده و گرنه سرزنش و توبه نداشت.

  1. ازدواج آسمانی

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بود.(۱)

  1. خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.(۲)

  1. بخشش انگشتر

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)(۳)

  1. حدیث بساط

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.(۴)

  1. عقد اخوّت

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.(۵)

 

  1. آیۀ مباهله

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.(۶)

  1. نزول آیۀ هل اتی

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتند و  غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد(۷)

حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر

فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ؛ پس هر کس با تو در مقام مجادله بر آید درباره حضرت عیسی علیه السلام پس از آنکه به وحی خدا از احوال او آگاه شدی بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود مباهله کنیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا لعن و عذاب خدا را بر هر طرف که دروغگو می‏باشد وارد سازیم. (سوره آل عمران، آيه61)

به گفته علامه طباطبايي در تفسیر المیزان تمام مفسرین و اهل حدیث اتفاق دارند و تاریخ هم تأیید کرده که رسول اکرم «صلوات الله عليه و آله» برای مباهله با نصاری جز علی و فاطمه و حسنین «علیهما السلام» کس دیگری را حاضر نفرمود. یعنی برای مباهله تنها به خود و علی «علیه السلام» که مصداق انفسنا بود و به امام حسن و امام حسین «علیهما السلام» که مصداق ابناءنا محسوب می‏شدند و به حضرت فاطمه «سلام الله علیها» که مصداق نساءنا بودند اکتفا نمودند و امتثال امر الهی را به وجود این انوار ملکوتی انجام دادند.

پس حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر است و این تعبیر می‌رساند که حضرت علی «علیه السلام» از تمام انبیا و اوصیا به جز وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» افضل هستند.

به دنيا آمدن اميرمؤمنان، على عليه‏السلام در درون خانه خدا فضيلتى است كه محدّثان شيعه

و دانشمندان علم انساب آن را در كتابهاى خود نقل كرده‏اند و در ميان دانشمندان اهل تسنن

گروه زيادى به اين حقيقت، تصريح و آن را يك فضيلت بى‏نظير خوانده‏اند كه به

نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:

1. محمد مالكى مى‏گويد:

«وُلِدَ بِمكَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَيْتِ الْحَرامِ فى يَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه‏ِ رَجَبِ سَنَةِ

ثَلاثينَ مِنْ عامِ الْفيلِ... وَلَمْ يُولَدْ فِى الْبَيْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِىَ فَضيلَةٌ خَصَّهُ اللّه‏ تَعالى

بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِكَرامَتِهِ؛ على در داخل خانه خدا در مكه، روز جمعه

سيزدهم ماه خدا، رجب سال سى از عام‏الفيل به دنيا آمد... قبل از او كسى در داخل خانه

خدا به دنيا نيامده بود و اين ولادت فضيلتى است كه خداى بلند مرتبه على عليه‏السلام را به

آن اختصاص داده است، براى تجليل او و بالا بردن مرتبه او و آشكار نمودن كرامت و

بزرگوارى او».

2. حاكم نيشابورى مى‏گويد:

«ولادت على در داخل كعبه به طور تواتر به ما رسيده است.»

3. آلوسى بغدادى صاحب تفسير مى‏گويد:

«تولد على در كعبه در ميان ملل جهان مشهور

و معروف است. تاكنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است.»

و ديگر دانشمندان اهل سنّت نيز به اين مسئله معترف مى‏باشند. امّا در منابع شيعه روايات

فراوانى در اين زمينه داريم كه به يكى از آنها اشاره مى‏شود:

سعيد بن جبير از يزيد بن قعنب نقل نموده كه من با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از

فرزندان عبدالعزّى در مقابل خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان فاطمه دختر اسد مادر

اميرالمؤمنين كه نه ماهه باردار بود و درد زايمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ

اِنّى مُؤمِنَةٌ بِكَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِكَ مِنْ رُسُلٍ وَكُتُبٍ، وَاِنّى مُصَدّقَةٌ بِكَلامِ جَدّى اِبْراهِيْمَ الخَليلِ،

وَاِنّهُ بَنى الْبَيْتَ العَتيقَ فَبِحَقِّ الّذى بَنى هذَا الْبَيْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذى فِى بَطْنى لمّا يَسَّرْتَ

عَلَىَّ وِلادَتى؛ پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پيامبران و كتابهايى كه از طرف تو

نازل شده‏اند، ايمان دارم و سخن جدّم ابراهيم خليل را تصديق مى‏كنم؛ او كه اين خانه عتيق

را بنا كرد. پس به حق آن كسى كه اين خانه را ساخت، و به حق كودكى كه در رحم دارم،

ولادت اين كودك را بر من آسان فرما!»

يزيد بن قعنب مى‏گويد:

ما ديديم كه خانه خدا از پشت شكافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما ديگر

او را نديديم، و ديوار دوباره به حال اوّل برگشت، به ذهن ما رسيد كه قفل در خانه خدا را

باز كنيم، ولى باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِكَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه‏ِ عَزّوجَلّ؛ پس دانستيم كه اين مسئله

كارى است از طرف خداى عزيز و جليل».

چند روز اين مادر و كودك در درون خانه خدا مى‏مانند. راستى در اين چند روز مادر چه

خورده و چه نوشيده؟ و ديگر نيازهاى خويش را چگونه برآورده نموده

اگر كمترين دقت و تأمّلى در اين مسائل انجام گيرد، بى‏گمان به فضيلت والاى اين نوزاد و

مادر مى‏توان پى برد كه چگونه معجزات متعددى به احترام آن دو انجام مى‏گيرد؛ شكافته

شدن ديوار خانه خدا و به هم آمدن آن، ماندن چهار روز در درون خانه، پاك بودن نوزاد از

آلودگى زايمان وگر نه در درون خانه خدا راه نمى‏يافت، استفاده از غذاى بهشتى و...! خوب

است در ادامه گزارش را از زبان فاطمه بنت اسد بشنويم:

وقتى از خانه بيرون آمد، گفت:

«اِنّى فُضِّلْتُ عَلى مَنْ تَقَدَّمَنى مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِيَةَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِى

مَوْضِعٍ لايُحِبُّ اَنْ يَعْبُدَاللّه‏َ فِيهِ اِلاّ اضْطِرارا، وَاِنَّ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَةَ الْيابِسَةَ بِيَدِها

حَتّى اَكَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنيّا، وَاِنّى دَخَلْتُ بَيْتَ اللّه‏ِ الْحَرامَ فَاَكَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّةِ

وَاَوْراقِها[ارزاقها]؛ به راستى من بر زنهاى پيش از خود برترى يافتم؛ زيرا آسية دختر

مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانى در جايى عبادت كرد كه دوست نمى‏داشت در آن مكان

(يعنى كاخ فرعون) خدا را عبادت كند، مگر در حال ناچارى. و به راستى مريم دختر

عمران درخت خشك خرما را با دستش تكان داد تا رطب تازه‏اى از آن بخورد، ولى من

داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و ورقها (يا روزيها)ى آن استفاده بردم.»

مراسم نامگذارى

مولود نورانى كه در درون خانه خدا به دنيا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذاى

بهشتى پذيرايى شده، براى نام‏گذاريش نيز خداى خانه بايد تصميم بگيرد، نه پدر و مادر و

يا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنين هم شد، خداوند منّت خويش را بر او كامل نمود و با

جملاتى از عالم غيب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند كه او را چه نام نهد.

فاطمه بنت اسد مى‏گويد:

«فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بى هاتِفٌ يا فاطِمَةُ سَمّيهِ عَليّا فَهُوَ عَلِىٌ وَاللّه‏ُ الْعَلِىُّ الاَْعْلى يَقُوْلُ:

اِنّى شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمى وَاَدّبْتُهُ باَدَبى وَوَقَفْتُهُ عَلى غامِضِ عِلْمى وَهُوَ الَّذى... يُؤذِّنُ فَوْقَ

ظَهْرِ بَيْتى وَيُقَدِّسُنى وَيُمَجِّدُنى فَطُوبى لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَيْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛ پس

هنگامى كه خواستم [از كعبه] خارج شوم، هاتفى [از غيب] مرا ندا داد: اى فاطمه [او را]

به نام على نام‏گذارى كن! پس او على است و خداى علىّ اَعْلى است كه مى‏گويد: به

راستى، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر

پيچيدگيهاى علم خود آگاه ساختم و او كسى است كه... بر بام خانه من اذان خواهد گفت و

مرا تقديس و تمجيد خواهد نمود. پس خوش به حال كسى كه او را دوست بدارد و اطاعتش

كند و واى بر كسى كه او را دشمن بدارد و نافرمانى كند.»

آن گاه فاطمه بنت اسد روى به خانه نهاد. شخصى به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده

او رساند و بشارت ولادت على عليه‏السلام را داد. همه خانواده كه در پيشاپيش آنها محمد

مصطفى صلى‏الله ‏عليه ‏و‏آله قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفى

صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله نوزاد را در بغل گرفت و زبان خويش را در دهان او قرار داد و اذان و

اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زيادى را به عنوان وليمه اين نوزاد قربانى

نمود و تمام مردم را نيز دعوت نمود؛ به اين صورت كه اوّل هفت بار خانه خدا را طواف

نمايند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر على عليه‏السلام سلام نمايند.

راز ولادت

آنچه مهم و ضرورى است كه جامعه اسلامى، اعم از شيعه و سنى به آن توجه نمايند، راز

و فلسفه اين ولادت در درون خانه خداوند و كعبه است. مريم با آن عظمت كه به تصريح

قرآن معصومه است و فرزند او از پيامبران اولوالعزم بود، وقتى درد زايمان او فرا

مى‏رسد، به او دستور داده مى‏شود كه محراب و عبادتگاه را ترك گويد و به نقطه دوردستى

پناه برد؛ چرا كه اينجا عبادتگاه است، نه زايشگاه؛ ولى فاطمه بنت اسد را به درون

مقدس‏ترين عبادتگاه، يعنى كعبه فرا مى‏خوانند و با معجزه ديوار شكافته مى‏شود و در برخى

منابع آمده كه به فاطمه بنت اسد الهام شد كه وارد خانه كعبه گردد.

نوع دانشمندان اهل سنّت اين جريان را فقط يك فضيلت بى‏هدف براى على عليه‏السلام

مى‏دانند و بس؛ ولى در لابه‏لاى روايات شيعه جملات و نكاتى به چشم مى‏خورد كه نشان

از يك راز بزرگ و هدف والا دارد؛ يعنى اين گونه نيست كه تولّد حضرت در درون خانه

خدا يك حادثه استثنايىِ بدون هدف و فلسفه باشد و خداوند از آن هيچ منظورى جز بيان

شرافت و فضيلت على عليه‏السلام نداشته باشد، بلكه مطلب عميق‏تر از آن است و در پشت پرده اين حادثه، اسرارى نهفته است كه با دقّت و توجّه مى‏توان به آن رسيد.قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان تبجد آیه 22 سجده 1202 ابد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان 1202-231  ابوبکر = 971 ظالم  +231ابوبکر = 1202 اجد سه خلیفه  به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست


 



تاريخ : شنبه 3 فروردین1392 | 9:58 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید
 
               


 نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49  ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست  سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  کلمه طیّبه46 لا اله الّا اللّه46 محمد 20+26 علی = 46  در( قرآن مجیده 46) شهادت 19 رمضان در محراب نماز شهادت و ولادت در شش سطح کعبه 19ضربدر 6= 114 قرآنه ناطق فقط علیست قدیس 114  قدی س به ابجد 114 علی مولاست خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم خانواده پیامبر سال را 365 روز قرار داد 365 روز سال 365روز  5+6+3=14 معصوم ضرب عالم امکان علیست  5 تن ضربدر 5 = 25 کعبه 25 محل تولد علی و 12 امام ضربدر 12=144 و چهارده معصوم 14 ضربدر 14 =196+144+25 =365 روز سال کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاءدر کعبه    97+13=110 صدو دهمین سوره قرآن نصر پیروزی کننده دره خیبر فرزند کعبه صاحب غدیر خم18 ذلحجه غدیر خم 18+ 92 محمد انتخاب جانشین برحق رسوالله 110 علی حقا که شاه عالمی نامت 110 یا علی  این جمله به ابجد برحق ترین مکتب اسلام  تشیع میباشد 121 یا علی 121 میباشد بسم الله الرحمن الرحیم به ابجد ۹۳+۱۷ رکعت نماز =  ۱۱۰ علی مولاست نجم به ابجد 93 + 17 رکعت نماز =110  قمر به ابجد 340 +26 علی = 366 روز سال  بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست

92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی =علی  46 +46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست جانشینه پیامبر فقط علی مولاست به هزار نام خداوند قسم به ابجد محمد 92 محمد مصطفا قسم 1092 منهای ابجد اوبوبکر و عمر و عثمان 1202= 110 مقتداء و مولای عالم فقط و فقط علیست مهدی جان
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است دعا نما که بمیرم
چرا نمی آیی ؟

کاری که فرشته ها هم نکردند

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ و بعضی از مردم برای کسب خشنودی خدا جان خود را می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. (سوره بقره، آيه 207)

خلاصه ماجرا از این قرار است که: مشرکان مکه قرار گداشتند از هر قبیله ای یک نفر را برای کشتن پیامبر انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنی هاشم به خونخواهی پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» قیام نکنند و با این عمل از شر پیامبر راحت شوند. پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» از نقشه آنان با خبر شد و حضرت علی «علیه السلام» برای اینکه پیامبر به سلامت از مکه خارج شود، آماده شد در بستر ایشان بخوابد.

همینکه حضرت علی «علیه السلام» در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابیدند خداوند به دو فرشته عزیز خود جبرائیل و میکائیل فرمود: من عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک حاضر هستید ایثار کنید و زندگی دیگری را برخود مقدم دارید و فدای دیگری شوید؟ هیچکدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنید که چگونه علی ابن ابیطالت «علیه السلام» حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند. این آیه نازل شد و خدا از حضرت علی «علیه السلام» به خاطر این کار خطیر تقدیر نمود.

بقولوا لا إله إلا الله تفلحوا 110 ابجدلا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی=46  خروسي که ميگويد قوقولو قوقولو قو قولوقوقو ل يعني قولو لا اله الا الله تفلهو   رستگار است فقط شيعه علي بال ميزند ميپرد روي مرغ يعني مادر ابوبکر و عمر اينطور بوده وعتصمو بحبل الله حبلي26 علي 26 جميعا و لا تفرقو تفرق به ابجد 24 عمر 24 شيطان 24 ملحد 24 ابليسه24 وهابي 24 کفر 24 دشمني 24 به ابجد شيعها 26 طلاء 26علي26 راه حق 26 حق امام 26 امام حق 26 راه حق 26 بيعت 26 وصيت 26 امام جن انس 26 انتخاب امام 26 بي پرده بود جمال جميل حضرت عزوجل علي شد آئينه خيرالکلام قله ودله من از مفضل اين نکته گفتمي مجمل تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل گفت پيغمبر به کعبه اينچنين نيست جز حيدر اميرالمو منين امير المومنين در کعبه دوشش کسي غير از علي نيست ناگهان در کعبه شد شوري بپا کعبه را روشن نموده خاتم پاي علي صهر ابن عم وصي مصطفا حله پوشه هل اتايو انما وارث گنچينه سره قضاء قابل تشريف قوله لافتا مولاء عليست چه مبارک سحري بودو چه فرخنده شبي ليله القدر به کعبه علي دوش نبي بت شکن در کعبه دوش مصطفا اين مرتضاست کعبه ميگويد علي شير خداست چه مبارک سحري بودو چه فرخنده شبي ليله القدر به کعبه علي دوش نبي مارو عقربو عنکبوت سياه کي بوود جانشينه رسوله خدا خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم 365 روز قرار داد ضرب اين سه عدد هر کدام در خودش و جمعشان ميشود 365 روز سال کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاء در کعبه =110 نامت 110 يا علي حقا پليس عالمي امر خلافت و امامت دو مقوله از هم جداست  مثل رهبر دینی و ریاست جمهوری که مردم آن را انتخاب میکنند ولی 124000 پیامبر و جانشینانش را همه خداوند تائین نموده و علی بر جسم مطهر رسول خدا نماز خواند و در غدیر خداوند دوست خودش را معرفی نمود به ابجد   و همه دشمنانش را به بیعت با او وادار کرد و آنها بیعت شکستند بیعت 26 وصیت 26 علی 26 راه حق 26 مستقیم 26 بکجراه 27 جان محمد علی 26 علی 26  ابوبکر 27دشمن خدا وند27 ابوبکر 27 دوزخی 27 با ابلیسه 27 شیطانه 22 راه گمرا راه بکج  27  شیعه و سنی بلند بگوئید اشهد ان لا اله الا الله 59 مهدی 59 و بلند بگو لا اله الا الله 46 محمد 20+26علی = 46 بازم بلند یگو اشهد ان علی ن ولی الله هم اول کار بگی بهتره ارزشت پیش مولاء صد چندان میره بالا  در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27  حق را ناحق کردبه ابجد  حق 12+ناحق 15= 27 ابومکر 27 سوره مورچه 27بنامش آمده  مثل مورچه مال جمع میکرده به زور فدک را از دختر پیامبر گرفت مثل مورچه دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت مردم او را به عنوان رئیس جمهور برگزیدند ولی عمر بدون نظر مردم انتخاب شد چون ابابکر گفته بود دوسال نشده از دنیا رفت ولی در غدیر خم که پیغمبر علی را بعنوان رهبر مذهبی از جانب خدا انتخاب کرد نپذیرفتند و بیعت شکستند27"قتل الانسان 27 ما اکفره"   27با سلام به تمامی برادران وهابی بخدا اگر این حساب کتاب برای شیعه بود من سنی میشدم  تو را بخدا کمی فکر کنید به ابجد ظالم ۹۷۱+۲۳۱ ابوبکر = ابجد عمر عثمام و ابوبکر ۱۲۰۲ ابجد آیه ۲۲سوره  سجده ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ هم میباشد ابجد سه خلیفه 1202 و ظالم  ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید مقصر عمر ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ظالم ۹۷۱ - ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن= مقصر عمر ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی + ۳۲  =661 عثمان  ابجد صغیر دوزخی ۶۲۹ کبیر دوزخی + ۳۲ صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که تمام کتب قرآن و احادیث ناب را به آتش کشید در هر برهه خداوند امت را امتحان نمود و شیطان هم دست به کار و میلیاردها نفر را دوزخی نمود ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآید ۱۲۰۲-۶۶۱ عثمان = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر سک زرد برادر شغال است اشهد ان محمد رسوالله ابجدش 68 دو کلمه حرف حساب ۶۸ابجد امام حسین است که در کربلاء بلند در مقابل دشمن اشهد ان محمدن رسوالله  دو کلمه حرف حساب ۶۸ کلمه ظالم مثل یک آئینه میباشد که سر یک الاغ بزاری روبروش از هر طرف نگاه کنی باز الاغ میبینی مقصر ظالم ابوبکر و عمر و عثمان میباشند ظالم به ابجد ۹۷۱ – نفاق ۲۳۱ ابومکر ۲۳۱ = ۷۴۰ خائن احمق = مقصر عمر ۷۴۰ به ابجد کبیر میشه ۷۴۰ مقصر عمر ۷۴۰- ۳۱۰= ۴۳۰ مقصر عا لم ابوبکر و عمر و عثمان است جمع ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ به دست میآید ۵۴۱- عمر کنی ۳۱۰= ۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میباشد چرا کلمه ظالم به ابجد ۹۷۱-۶۶۱ عثمان کنی = ۳۱۰ عمر میشود ظالم ۹۷۱- عمر ۳۱۰= ۶۶۱ عثمان میشود ظالم ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید تو را خدا آخه چه ربطی داره به شقیقه هر طور کلمه ظالم را در اسم این سه به ابجد احمق خائن) مقصر عمر = ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ۹۷۱- ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن مقصر عمر در میآید ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی +۳۲ ابجد صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآی د و بر عکس مثل نام عمر رمع ۳۱۰ رمع یعنی خیلی خیلی گوسفند تشریف داشتند ابجد مقصر ۴۳۰+ ابوبکر ۲۳۱=۶۶۱ عثمان در میآید مقصر ۴۳۰+ ۳۱۰ عمر =۷۴۰خائن= مقصر عمر ابجد سه بی پدر این ابوبکرو عمرهر سه بودند بی پدرمخصوصا”این عثمان خر ابجد سه خلیفه ۱۲۰۲ – منهای ظالم ۹۷۱=۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میشود ۲۳۱ عصیان ۲۳۱ + عمر ۳۱۰+ ابوبکر ۲۳۱=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ یعنی رابطه ظالم در مقصر430 -۹۷۱ ظالم ۹۷۱ منهای مقصر ۴۳۰=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ جالبتر ابجدآیه ۲۲ عمر هم ۲۲ شیطان هم ۲۲ سوره سجده چه کسانی سجده برای خدا نکردند ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت کیفر میدهیم ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد۱۲۰۲در اعداد یک خداست و این دو سگ زرد برادر شغال است نمره شان هم صفر میباشدبه ابجد کبیرشان هیچ سورهای نیامده خدا اصلا به آدم حسابشان نکرده در ابجدب صغیر ابوبکر هم سوره مورچه آمده خیلی سگ صفت بوده اند سگ درندت  ۱۲۰۲ تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود هر سه بودند حقه باز مست بودند دائما” هم در نماز به ابجد عمر ۲۲ شیطان ۲۲ هذیان ۲۲لواط۲۲ ملحد ۲۲ اهرمن ۲۲ شمری ۲۲هذیان ۲۲ اهرمن ۲۲ تمساحه ۲۲ شامپانزه ۲۲ و هر چی اسم حیوان و سوره حیوان عنکبوت ابجد نام ابوبکر رکب وبا میباشد ۲۷ تمین سوره قرآن سوره عنکبوت میباشد مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشین رسول خدا ابوبکر رکب وبا دوسال بیشتر خلافت نکرد از دنیا رفت عایشه نازا شش ماه بیشتر همسر پیامبرنبود و جنگ ۷۳ فرقه گمراه را براه انداخت به ابجد جمل ۷۳ فرقه که پیامبر فرمود بعد از من امتم به ۷۳ فرقه از هم میپاشد فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد ۳۸۵ شیعه هم ۳۸۵ مولود کعبه به ابجد ۱۸۳-علی ۱۱۰= ۷۳ فرقه که علی را تنها گذاشتند لعنت خدا بر دشمنان کوته فکر و نادان که جانشین واقعی پیامبر را رها و تنها بفکر حکومت دوساله گوساله سامری ساختند تا امر امامت فراموش شود و علی تنها بماند حق به حق دار رسید خلیفه اول آدم ابوالبشر است خلیفه دوم داود نبی ست خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفا جانشین مصطفا این مرتضاست زینت کعبه به دوش خاتم است بت شکن والله علی اعلم است بت شکن در کعبه بتها را شکست آن سه تن دائم بودند مست مست هم به والله بت پرست 31کلمه مقدس 31  = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = 110بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کردمهم نیست دست به دل بگیری و به خدا یا شیطان بخندی یا دستت را بیندازی دشمنان در فکر شکستن این دستها هستند  با یکی شدن 73 فرقه اسلام ابجد وعتصمو بحبل الله حمیعا ولا تفرقو 144 یعنی ضرب 12 امام در 12 = 144تحقق می یابد اگر همه با همه به ریسمان 12 نور خدا فرزندان پیامبر  و جانشینانه پیامبر بپیوندندشیطان سرنگون خواهد شده هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد مصطفا 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم فقط و فقط مولاء  علیست خداوند در غدیر خم علی را انتخاب نمود و مردم نادان ابوبکر رکب وبا را نمودند راه حق 26 علی 26 میباشد وصیت 26 بیعت 26 مستقیم 26 راه حق 26 دوست خداوند 31  یعنی 14 معصوم +12 امام +5 تن آل عباء = 31 را انتخاب خداوند بوده است و انتخاب مردم نادان ابوب کر رکب وبا   در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه  حق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق +ناحق 15= 27 27ابومکر27سوره مورچه  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 پیامبر فرمود بعد از من دین اسلام به 73 فرقه از هم متلاشی خواهد شد 73 نماد سه شیطان است ابوبکر 27+22 عمر 24 عثمن = 73 فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط شیعیان قائم آل محمد اهل نجاتند خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب این سه عدد هر کدام در خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال   من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 عمر+27ابوبکر  =49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49   اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود حق 12+15 ناحق=27 ابوبکر ناحق بوده خلافت الهیه 46  اهل وهابی  برادران عزیزماهستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 خسرا دنیا و الاخره53 -26 علی = 27 ابوبکر خسرا دنیا و الاخره   مسئله اصلیا 49 بغصبا خلافت الله 53- 26 علی = 27 ابوبکر27خاکبرسر27پررو  27 کلکه  27 رودار 27 نفرته 27 افراط27 پستریه 27 بدبختیه27 شیطانه 27 دوزخی 27 زناکار 27 قاصب دین خداست  به ابجد ابوبکر 231 منهای بقصبیا205= مشخص میشود حق علی را قصب نمودند = 26  در جنگها همیشه علی (بفرمانده حق 46 )  برگزیده میشد و ابوبکر در جنگها جیم میشد به ابجد حیم 53-27 ابوبکر = فقط علی میجنگید  26 علی سالاری 26 خیلی 26 مردی 26 کلمه ظالم 971 منهای مقصر 430 آبرویشان را برده است    ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی = 46حق حماسه های 46 محمدعلی 46عفیفی 46 الله نورو سماوات والارض 87+23 = 110 علی علی   نایب پروردگارو زوج زهرای بتول رفته در کعبه به دوش مصطفا این مرتضی بنما قبول در ز خیبر کند این26 شاه رسول 26 راه حق 26 مستقیم 26 غدیر 26 راه اسلام 26 علی 26 ان تنصرالله ینصر کم و یثبت 110 اقدامکم 26 علی 26 ابجد صف=غیر و کبیر علی 110و 26 = 2860 سال دوباره مولاء رجعت خواهد نمود بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 - 430مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد20+26 علی= 46 خلافت الهیه 46 حرف حسابیا 46 لا اله الا الله ۴۶ کعبه دلها  علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست  گفت پیغمبر به کعبه این چنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم  به هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد مصطفا =  محمد 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم علیست در عالم اولین کسی

که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه  حق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق +ناحق 15= 27 27ابومکر27خرو گاوه27سوره مورچه27  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 ابوبکر 27              حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:

بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.

حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟

فرمود: به خاطر دوستىی‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.رسول اکرم میفرماید گروهی از امت من همواره راه حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا ظهور فرا رسد و هم آنان زمینه سازان ظهور میباشند                                        امر خلافت و امامت دو مقوله از هم جداست خلیفه و ریاست بر مردم را مردم جاهل و نادان انتخاب میکنند ولی رهبران دینی را خدا انتخاب میکند 124000 پیامبر و جانشینانشان را خدا انتخاب نمود و همه بخاطر علی فرزند کعبه آمدند و علی بخاطر مهدی صاحب الزمان منجی عالم  مثل رهبر دینی و ریاست جمهوری سی نشانه  لعنتي به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541    مقصر 430+ 541 عمرعرعرابوبکر  =971 ظالم به دست میآید    مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوبکر = 310 عمردر میآید  و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و  عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه  ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات آیه نصرو من الله و فتح قریب به ابجد 105 +5 تن =110حق با علیست دشمنان اسلام میخاستند جلوی امام حسین را بگیرند نتوانستند حقش را خوردند  دشمنان اسلام هم میخواهند جلوی مارا بگیرند  ولی نمیتوانند جلوی عقیده را نمیشود گرفت  عقیده توسط خدا در نهاد انسانها به ودیه  گذاشته شده و عوض شدنی نیست ما در هر دو حالت پیروزیم شما که شيعه هستي اگر براي اينجانب ثابت کردي که پنج تن و دوازده امام و چهارده معصوم با 365 روز سال چه رابطه اي هست من شيعه خواهم شد رابطه سال 365 روز را با 12 امام شيعه و پنج تن آل عباء و چهارده معصوم بيان بفرمائيد خداوند سال را 365 روز قرار داد اين قرارداد با هوش ترين قرارداد بين خدا و پيامبران و امامان ميباشد 365 = 5+6+3= 14 معصوم پنج تن ضربدر خودش =25)(12 امام ضربدره خودش =144و (14 معصوم ضربدره خودش =196+144+25=365 يعني جمع اين سه ضرب 25+ 144+196=365 روز سال در قرآن 365 بار کلمه يوم 365 روز سال 365 بار در قرآن آمده و کلمه امام و اماما 12 بار و کلمه کساء بنام پنج تن 5 بار و ساعت و ثانيه و روز و شب و دوازده ماه سال را به نام 12 امام شيعه 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم شهادت به حقانت علی (ع) 12+ 5 تن =17 رکعت نماز روزانه در5 وقت بنام 5 تن آل عباء  کعبه به ابجد 97+13 رجب =110 بنام شاه مردان علی علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیه القدر به کعبه علی دوش نبی حمدو قلهو آیه الکرسی به عرش کبریا مدح او گوی به دوش مصطفا 110 یکصدو دهمین سوره قران بنام علی سوره نصر ولی هیچ سوره به نام این سه خلیفه نیامده چون اسمشان هم نحص است ابوبکر = رکب وبا  سوره مورچه 27عمر = رمع ابو حفص صفح وبا ابو فاروق قوراف وبا مدفوع وزغ میکرو استفراغ ابو مکر صدیق قی دص وووو عمر به مثل عر عر رمع در کج بدنیا آمده در گله عرعر رکب وبا کب را بردار = ر و با و هنگام تولد عمر همه الاغها عرعر میکردند نامش را عمر گذاشتند اومار  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بود جانشینه رسول خدا گل نرکس گل محمدی مخصوصا عدد دوازده سوره 12 یوسف زهراست  بنام سرور و سالار شيعه قائم آل محمدی ميباشد براي صلامتيش صلوات بر دشمنانه ابلهش لعنت باد گناهکارترين وبا عمر رمع گوسفند عثم ان = نام ثع خون حيض عثمان عمرشان ابوبکر دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت  2+10 عمر =12 امام حق با 12 امام شيعه است جمع نام سه خلیفه به ابجد هم میگوید حق با ائمه شیعه است 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم به حقانیت علی اعتراف میکند 60 انگشت شصت شهادت میدهد ميگه بياخ حق با سه تن نيست 12ضربدر 5=ّ يک دقيقه 60 انگشت شصت نشان قدرت علي ع قدرت 60 مرد جنگي همان قدرتي که دره خيبر را از جاء کند 60ضربدر72=4320تقسيم بر12=360تقسيم بر 5=72شهيد کربلاء 360+5 تن =365 روز سال روزه 30روزه ضربدر 12امام= 360تقسيم بر5 تن=72 شهيد کربلاء360+5 تن = 365 روز سال در قرآن کلمه یوم چون روز روشن 365 بار آمده در تمام کتب پیامبران گذشته به کلام حق 31 انتخاب با خداوندا  31 خدا  باب مردم 31 با امامت نبوت 31 کلام حق 31  اشاره شده یعنی 14 معصوم +12   امام +5 تن آل عباء = 31 قرآن ناطق 31همه ائمه شیعه قرآن  ناطق بوده اند 114 علی شهادت در محراب نماز  19 رمضانضربدر ولادت 6 سطح کعبه بنام الله محمد علی فاطمه حسن و حسین 19ضربدر 6=114 قرآن ناطق علی مولاست به هزار نام خدا و به ابجد محمد مصطفا قسم منهای ابجد سه خلیفه 1202-1092= 110 فقط جانشینه مصطفا این مرتضاست به ابجد قدیس 114  قطب دین 31 قرآنه ناطق علی 31  مولاست114 و  یاران بعشق صفا 31 به یگانگی 31+1 +14 معصوم = 46 به   ابجد23 کلمه23 مهدی23رهبر 23برهبر عالم 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46ضمانته 23 قلبیا 23 ابجد صغیر 23 " الله 19هی العلیاء 59 ابجد کبیر مهدی 59به ابجد 59ضربدر 23= 1357 انقلاب ایران با نظر حضرت بقیه الله صورت گرفت  به دستور الله 
بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدندسالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدندسیرتقویم جلالی به جمال توخوش است فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدندتوبیایی همه ساعتها، ثانیه هااز همین روز همین لحظه همین دم عیدندمهدی جان اگر حجاب ظهورت وجود پست من استدعا نما که بمیرم چرا نمی آیی ؟مهدی جان
اگر حجاب ظهورت وجود پست من استدعا نما که بمیرمچرا نمی آیی ؟


اللهم عجل لولیک الفرج  19الله 19 بیشترین آیات خدا مضرب 19 میباشد یعنی 14 معصوم +5 آل عباء 14+5= 19 الله 19 و 19+12 امام= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 جان پیامبر 31یعنی 12  امام +14 معصوم +5 تن = 31 قرآن ناطق31   الله 19+12 امام = 31 قرآن ناطق 31 همه ائمه قرآن ناطق بودند   کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود در نشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کموکاست جانه حضرت زهراء بود با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است 31 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   خائن به اسلام خداوند 49 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 31 یعنی12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند49 عمر 22+27  ابوبکر = شیطان شیطانه 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را   با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است آنجا که بلند است ندای توحید گلبانگ محمدن رسو الله است تو حیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد  و دشمن مولاء سه نفر را آقا قصاص خواهد کرد سه نفر 23  دو کلام حرف حساب ظالم 971- 430مقصر = 541  ابوبکر و عمر541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید ابوبکر چون فدک را از دختر پیامبر بزور گرفت دو سال خلافت نکرده از دنیا رفتمثل قاتلان شهدای کربلاء دوسال نشده مختار حساب همه شان را رسید روحش شاد ابولولوء  و در ضمن ابوبکر پیامبر نبوده خائن به پیامبر و اسلام بوده دو سال خلافت نکردده از دنیا رفت  ریق ریاست را سر کشید و عمر بدون نظر اکثریت به خلافت رسید او هم پیامبر نبوده ده سال بعد او هم دار فانی را وداع گفته بمایه22 فسدی22 خروگاو 22 بوده است  به ابجد 46 لا اله الا الله به ابجد ۴۶ محمد ۲۰+26 علی =  قرآنه ناطقی۴۶ پدرانه شیعها 46 یامحمد یا علی 68 ابجد اشهد ان محمدن رسوالله68 امام علی در آیه ان تنصرالله ینصرکم ویثبت 110  اقدامکم ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ مستقیم ۲۶ ره راست ۲۶ دوست بخداه ۲۶ دوست حق۲۶ عشق اسلام ۲۶ تقدیم به تمام مومنان به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26طوفان 26  عم حق 26 سرداره 26   ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی26 آیاتی 26   26واقعه26 جهانیه 26راه حق 26 بتالار 26 سفیر26 ربدرت 26 دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26 آبادانیه 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی به ابجد26 راه حق26 بسم رب شهدا26ره راست 26 مستقیم 26 فروغ آفتابی 26 علی 26 حدید 26طلاء26  حدید 26  بحق حق 26 وصیت 26 بیعت 26 امام دین 26  ۲۶ بمنتخب اسلام ۲۶ باانتخاب حقا۲۲ وصیت ۲۶ بیعت ۲۶ علی ۲۶ بجانشینها ۲۶ پیامبرا   ۲۶  جان رسول26 ( امام جن انس 26 ) علی هم 26 راه حق هم 26بت شکنی 26 طلاء هم 26 ( خیلی26 آقایی 26 ) جمال عشق 26 خیلی آقایی26 علی26 دلیل26 امامت 14+حق12= 26 26غدیر 26 سید حق26 سید آسمانت 26سید ابواب 26 عشق حسن 26انتخاب اخلاص26 غدیر 26 سبد حق 26 سید آسمانت 26 حبلی 26 حق انتخابت 26  بت شکنی  26 بدوشنبی 26 امام بجنو انس  26 راستینا 26 نور خداه26 عشق اله 26 عشق بخداه26 راه حق26 علی26 سالاری 26 امام دین26 به ابجد 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی آقایی 26 خیلی 26و به ابجد صغیرعلی  26 طلاء26 بصیر26بعشقی26علی  26  در قرآن داستان 26 پیامبر را خداوند ذکر نموده است26 راه حق  26 حق انتخابت 26 علي 26راه اسلام 26 خاندان نور 26 نوری26 ظاهره26 قرآنیا 26مسلمین 26 نوری  26 راه حق 26   محید26 یحمد 26 بسعادته 26 علی 26   فقط و فقط حق با علیست 26 اسلام  به حساب قرآن حق 12   اسلام 12 حق 12  ساعت 12 ماها 12 بجانت12  جانها 12 فشار خون 12 قلب 12 آسمانت12 اسلام 12 حق 12 اخلاص 12 سید حق 12 آسمانها 12 اهل خرد 12 آسمانت 12 پرچم ابواب 12  خجسته 12 جبال 12 جمال حق 12  جمال 12+عشق 14= 26 علی 26   به ابجد جانشینه علی قائم آل محمد است خداوند میفرماید به ابجد الله نورو سماوات والارض 87 +23= 110  مهدی جانشینه پدر بزرگش حیدر کرار کننده دره خیبر میباشد  اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود ابجدش سوره مورچه 27 میباشد به ابجد حق 12+ناحق 15= 27 ابوبکر فدک 20حسین 20 محمد 20 بخشید 16 +اختها 11= 27 ابوبکر به نامردی  از فاطمه فدک را گرفت و در خانه غصبی فاطمه دفن شد  فدک را پیامبر به امام حسین و مادرش کوثر دادبه ابجد حسین 20 نماینده الله 47- 27 ابوبکر = 20 متعلق به امام حسین20 و20 پیامبر بودولی به نامردی ابوبکر 27 قصب فدک کرد 27   تا به کی گمره تو باشی نابکار دشمن اسلامو دینست در فرار  راه بکج رفتن خطاست من از خار سر دیوار دانستم که ناحقی یه ابجد حق 12+  15  ناحق = 27 ابوبکر خاکبرسر 27 رودار 27 حمامی 27   حقه بازه 27 هر کی میگه غلته اونجای ننش خندیده   ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دوزخه 22 شیطانه 27 احمقه 27 گلگه 27  ملحده 27 بکفار 27 خاکبر سر 27  رودار27 کیده 27 رودار 27 پررو بمرض 27 بدبختی 27 فلانی 27حقه باز 27 کلکه 27 بغیبت 27 رضالت 27غطرسة27با خدعه 27  کلک 22 پستریه  حالوا 22ترسوت 22 بخاکبرا 22 بر سرت 22 پستری 22  بدبختی شیطان 22 عمر 22مرگ نادان22  ابابکر 22 مقصر 22 ملحد 22هذیان 22پستری  22 دروغ 22 نفرت 22 تنفر2222 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان شطرنج 22مرگ نادان 22بدیمن  22کید 22 تکبر 22  لواط 22 فاحشه 22قاطر 22 الاغها ت 22الاغی 22 قبولت22 بکنی22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 شیطان 22  بن لادنه22 شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 ملحد 22 دروغ 22 مقصر 22 کید 22 تکبر 22  شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقر 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر 22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان 22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22 قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 باخاری22 تنفر22عمر 22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22 با جهله 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر 22عمر 22 کید 22 دوزخه 22 بنامردا 22عمر  22 دروغ 22 باخاری22 شيطان به ابجد 22 عمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا 22 باابلیس22 عمر 22 ابابکر 22 بن لادنه 22    ابجد 22 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان برایشان خبر میآورد  جادوگر 22 شیطان 22 عمر 22مرگ نادان22  ابابکر 22 مقصر 22 هذیان 22 دروغ 22 نفرت 22 تنفر2222 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان 22مرگ نادان 22بدیمن  22کید 22 تکبر 22  لواط 22 فاحشه 22قاطر 22 الاغها ت 22الاغی 22 قبولت22 بکنی22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 شیطان 22  شیطان 22 ابابکر22 شرور 22 قلدر22عمر 22 یا هر ابجدی حساب میکنی شیطان عمر و ابابکر ابجدشان یکی میباشد 22 شیطان 22مقصر22 ایدز 22خردجال 22 عمر22 ابابکر 22 بدبختی 22مقصر 22دروغ  22حراما 22 نفرت 22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 پوچیها 22 بمنافقا 22 آبروه 22 برباده 22 حیله 22 موزی 22 بدبختی22 ملحد 22 لعنت 22 تفرق 22 جایشانه 22 دوزخه 22نابحقه22 ایدز 22 دروغ 22 ابابکر 22 مقصر 22 خارسره 22 بسرچینه 22 نابحقه 22 احمقه 22 حیله 22 گمراهت 22 بفتنها 22 ضد حق 22ضد اسلام 22 دشمن اسلام 22 آلوده 22دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر22 ایدز  22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22 ایدز 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله 22 ابالهبه22 اباجهلت 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22 فاحشه 22 کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 عمر 22 ایدز22 ابابکر22 رکب وبا22 کب را بردار ميشه روبا ه 22 با ابلیس22ایدز 22خردجال 22 عمر22 ایدز 22لواط  22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقر 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله  22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22  کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 شیطان 22 ابابکر22 شرور 22 قلدر22عمر 22 یا هر ابجدی حساب میکنی شیطان عمر و ابابکر ابجدشان یکی میباشد 22 شیطان 22مقصر22 ایدز 22خردجال 22 عمر22 ابابکر 22 بدبختی 22مقصر 22دروغ  22حراما 22 نفرت 22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 پوچیها 22 بمنافقا 22 آبروه 22 برباده 22 حیله 22 موزی 22 بدبختی22 ملحد 22 لعنت 22 تفرق 22 جایشانه 22 دوزخه 22نابحقه22 ایدز 22 دروغ 22 ابابکر 22 مقصر 22 خارسره 22 بسرچینه 22 نابحقه 22 احمقه 22 حیله 22 گمراهت 22 بفتنها 22 ضد حق 22ضد اسلام 22 دشمن اسلام 22 آلوده 22دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر22 ایدز  22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22 ایدز 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله 22 ابالهبه22 اباجهلت 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22 فاحشه 22 کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  با هر ابجدی حساب میکنی شیطان 22ایدز 22خردجال 22 عمر22 بدبختی22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 مقصر ۲۲باخاری 22بخاریا 22 تنفر 22عمر22ملحد 22 بمشرک22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله  22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22  کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 عمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا  22 با ابلیس22شيطان به ابجد 22 عمر 22 ایدز22 ابابکر22 رکب وبا22 کب را بردار ميشه روبا ه 22 با ابلیس22 و اکثرهم لا یعقلون به ابجد 85 منهای ابجد 73  سه خلیفه 85-73= 12 فقط 12  حق 12 قلب 12  علی مع الحق و الحق مع العلی  110 +13 رجب = 123  این حدیث نشاندهنده حقانیت علی فرزند کعبه در 13 رجب در کعبه میباشد 123 فرزندان پیامبر میفهمند بقیه لا یعقلون میباشندعمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا  22 با ابلیس22 عمر22 و اکثرهم لا یعقلون به ابجد 85 منهای ابجد 73  سه خلیفهرا از لا یعقلون کم کن  85-73= حق 12 فقط 12  حق 12 قلب 12 اسلام 12 راه حق 26 علی هم 26 علی مع الحق و الحق مع العلی  110 +13 رجب = 123  این حدیث نشاندهنده حقانیت علی فرزند کعبه در 13 رجب در کعبه میباشد 123 فرزندان پیامبر میفهمند بقیه لا یعقلون میباشند   در  آرزوی  نگاهت  بیا بیا  گل  نرگس   نشسته ام سر راهت بیا ای گل تو را با ساحت طاها قسم بیا    بر گنبد  طلائی  مولا  قسم  بیا ای گله کوثر بیا تو را به ساحت مقدس مادر بیا این هفته منتظرم جمکران در فوج عاشقانت تو را به خدا بیادلی که شد آئینه روی تو همچون علی و محمد بیا آئینه روی توگل بیا گل نرگس گل  محمد وعلی قرآن ناطق خدا بیا     قسم به ابجد هزار نام خدا و محمد مصطفا  1092 منهای سه خلیفه ناحق 1202-1092=  110 علی  به تمام کائنات قسم  محمد است رسولو علی ولی الله110علیمیگویند ابوبکر چون فدک را از دختر پیامبر بزور گرفت دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت و در ضمن ابوبکر پیامبر نبوده خائن به پیامبر و اسلام بوده دو سال خلافت نکردده از دنیا ریق ریاست را سر کشید و عمر بدون نظر اکثریت به خلافت رسید او هم پیامبر نبوده ده سال بعد او هم دار فانی را وداع گفته بمایه22 فسدی 22 بوده است  بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 لا اله الا الله به ابجد ۴۶ محمد ۲۰+26 علی = ۴۶ ابجد امام علی در آیه ان تنصرالله ینصرکم ویثبت 110  اقدامکم ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ مستقیم ۲۶ ره راست ۲۶ دوست بخداه ۲۶ دوست حق۲۶ عشق اسلام ۲۶ تقدیم به تمام مومنان 26واقعه26  دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26 در قرآن داستان 26 پیامبر را خداوند ذکر نموده است  فقط و فقط حق با علیست 26 اسلام  به حساب قرآن حق 12 اسلام 12 راه حق 26 یعنی 12 امام +14 معصوم = 26 +5 تن 31 کلام حق 31 در کتب پیامبران گذشته بسیار بسیار به کلام حق سفارش شده بود 31 یعنی 14 معصوم +12   امام +5 تن آل عباء = 31 کلام حق 31 جمع نام ائمه میباشد 

92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = نور واحد بودند  46+46 =محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست جانشینه پیامبر فقط علی مولاست به هزار نام خداوند قسم به ابجد محمد 92 مصطفا قسم 1092 منهای ابجد اوبوبکر و عمر و عثمان 1202= 110 مقتداء و مولای عالم فقط و فقط علیست

چو ظاهر می شود مهدی موعود    از او اسلام گیرد رونق و سود

به تن آن ما لک ملک امامت        بپوشد اسپر و جوشن ز حکمت

به  آدابش   عمل   نیکو   نماید        ز دانش  بر  درونها در گشاید

به ذیل حق  زند  چنگ   تولا          فراغت می دهد خود را زدنیا

بلی حکمت  بود  گمگشته ی  او         کند در جستنش بر هر طرف رو

چو بعد از جستجو آن  را  بیابد         سر  از  احکام  آن  هرگز  نتابد

پیمبر در دانش زین سبب سفت      که حکمت ضاله ی المومن چنین گفت

 بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدندسالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدندسیرتقویم جلالی به جمال توخوش است فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدندتوبیایی همه ساعتها، ثانیه هااز همین روز همین لحظه همین دم عیدندمهدی جان اگر حجاب ظهورت وجود پست من استدعا نما که بمیرم چرا نمی آیی ؟مهدی جان
اگر حجاب ظهورت وجود پست من استدعا نما که بمیرم چرا نمی آیی ؟

 



تاريخ : شنبه 3 فروردین1392 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

ابجد صغیر :

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج  = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ، ( ک = 8 ) ، ( ل = 6 ) ، ( م = 4 ) ، ( ن = 2 ) ، ( س = ساقط ) ، ( ع = 10 ) ، ( ف = 8 ) ، ( ص = 6 ) ، ( ق = 4 ) ، ( ر = 8 ) ، ( ش = ساقط ) ، ( ت = 4 ) ، ( ث = 8 ) ، ( خ = ساقط ) ، ( ذ = 4 ) ، ( ض = 8 ) ، ( ظ = ساقط ) ، ( غ = 4 ) .

ابجد کبیر :

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج  = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ،( ک = 20 ) ،( ل =30 ) ، ( م = 40 ) ، ( ن = 50 ) ، ( س = 60 ) ، ( ع = 70 ) ، ( ف = 80 ) ، ( ص = 90 ) ، ( ق = 100 ) ، ( ر = 200 ) ، ( ش = 300 ) ، ( ت = 400 ) ، ( ث = 500 ) ، ( خ = 600 ) ، ( ذ = 700 ) ، ( ض = 800 ) ، ( ظ = 900 ) ، ( غ = 1000 )

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست




تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 9:39 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست  سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  کلمه طیّبه46 لا اله الّا اللّه46 محمد 20+26 علی = 46  در( قرآن مجیده 46)نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 

روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه اول به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي همجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند . ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت ‌: ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي‌كنيم . 1 . امام جويني (730هـ) : از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .   جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند : روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود : وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة . فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ . فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 . زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد . او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است . و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند . ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد: وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا . تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 . از امام روايت کننده و حديث گوي يگانه کامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن کتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود . 2. ابن أبي شيبه (239هـ) : وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد : أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... . المصنف ، ج8 ، ص 572 . هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند . اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد ! ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي‌كند :
حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم بررسي سند روايت : محمد بن بشر : مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد : قال عثمان بن سعيد الدارمى ، عن يحيى بن معين : ثقة . و قال أبو عبيد الآجرى : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبى عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة . تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 . ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است . و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد : و كان ثقة ، كثير الحديث . و قال النسائى ، و ابن قانع : ثقة . و قال ابن شاهين فى " الثقات " : قال عثمان بن أبى شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت . تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 . عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب : مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد : و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت فى نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية . و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيى بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات . و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة . و قال النسائى : ثقة ثبت . و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 . و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد : قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . ) و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت فى حديث نافع منه . تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 . زيد بن أسلم القرشى العدوى : وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد . مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد : و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائى ، و ابن خراش : ثقة . و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن . تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 . أسلم القرشى العدوى ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدنى ، مولى عمر بن الخطاب : وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن‌جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند . مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد : أدرك زمان النبى صلى الله عليه وسلم . و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة . تهذيب الكمال ،‌ ج2 ، ص530 . در نتيجه سند اين روايت صحيح است . 3 . علامه بلاذري (270هـ) : إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک . انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586. ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد . بررسي سند روايت : بلاذري ، روايت را با اين سند نقل مي‌كند : المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون : أن أبابكر ... مدائني : ذهبي در باره وي مي‌نويسد‌: المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري . نزل بغداد ، وصنف التصانيف ، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب ، مصدقا فيما ينقله ، عالي الاسناد . در ادامه از قول يحي بن معين مي‌نويسد : قال يحيى : ثقة ثقة ثقة .( قال احمد بن أبي خثيمة) سألت أبي : من هذا ؟ قال : هذا المدائني . يحيى بن مَعين در مورد او سه بار گفت : او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است . احمد بن أبي خثيمة مي گويد : از پدرم پرسيدم نام اين شخصي که يحيي بن مَعين در مورد او اين مطلب را گفت ، چيست : پدرم گفت : نام او مدائني است . و نيز نقل مي‌كند : وكان عالما بالفتوح والمغازي والشعر ، صدوقا في ذلك . سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 10 - ص 401 أبو الحسن مدائني (از علماي تاريخ بود) وعالم به جنگ ها و غزوه ها و شعر بود (ودر اين زمينه اطلاعات کافي داشت) و در مورد اين مسائل در زمره راستگويان به شمار مي رفت . و ابن حجر مي‌نويسد : قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ . ( إسناد ) لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945. أبو قلابة مي گويد: حديث را براي أبا عاصم النبيل خواندم ، ابا عاصم گفت :‌ اين حديث را از چه کسي شنيده اي؟ گفتم سندش نزد من نيست ولکن اين حديث را أبو الحسن مدائني برايم نقل نموده است و از او شنيده ام أبا عاصم گفت : پاک و منزه است خدا ،أبو الحسن مدائني استاد در علم حديث است . در بعضي نسخه ها به جاي کلمه استاد ، إسناد آمده است در اين صورت معناي عبارت اينگونه مي شود : أبو الحسن مدائني خودش سند است و همين که او اين روايت را نقل نموده کافي است . وقال أبو جعفر الطبري كان عالماً بأيام الناس صدوقاً في ذلك . لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945. أبو جعفر طبري مي گويد : عالم به تاريخ بود و از راستگويان بود . مسلمة بن محارب : ابن حبان او را در کتاب الثقات توثيق نموده است ؛ از اين رو ، اشكال مجهول بودن اين شخص ، مردود است . الثقات ـ ابن حبان ـ ج7، ص 490 . سليمان التِيْمي : مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد : قال الربيع بن يحيى عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلى الله عليه وسلم تغير لونه . تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124 ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 . ربيع بن يحيي از شعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت :‌ احدي را راستگوتر از سليمان التِيْمي نديدم ، هر وقت حديثي از پيامبر اکرم نقل مي نمود رنگش (صورتش) تغيير مي کرد . قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين. تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 ؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531. أبوبحرالبكراوي ازشعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت:‌ شک سليمان التِيْمي وابن عون بِسان يقين است . وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة . تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مي کند که مي گفت : سليمان التيمي‌ فردي مورد وثوق و اعتماد است . قال ابن معين والنسائي ثقة . تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531. يحيي بن معين و نَسائي نيز او را ثقه و مورد اطمينان مي دانند . قال العجلى تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة . معرفة الثقات ج 1، ص 430، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 670 ؛ تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531. عِجلي (از علماي رجالي اهل سنت) در مورد او مي گويد : او از طبقه تابعين است و فردي مورد وثوق است و از بهترين افراد (وعلماي) اهل بصره است . محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبري در مورد سليمان التيمي مي گويد :‌ كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة . الطبقات الکبري ـ ابن سعد ـ ج7 ، ص 188، ترجمه سليمان التيمي ، رقم 3198، چاپ دار الکتب العلمية ـ بيروت . او فردي مورد وثوق است ، احاديث بسيار زيادي نقل کرده است و از عابدين و مجتهدين بود ، تمامي شب را به نماز خواندن مي گذراند و نماز صبحش را با وضوي نماز عشاء شب گذشته اش مي خواند . قال الثوري حفاظ البصرة ثلاثة فذكره فيهم . تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124، ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 . از سفيان الثوري نقل مي کنند که مي گفت :‌ حفاظ (حديث) در بصره سه نفرند ، و سليمان التيمي را يکي از آن افراد مي‌ دانست . قال ابن المديني عن يحيى ما جلست إلى رجل اخوف لله منه . تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، أبو المعتمر البصري ، رقم 2531. علي بن المديني از يحيى (بن سعيد قطان) نقل مي کند که مي گفت :‌ درکنار هيچ مردي خداترس تر از سليمان التيمي ننشستم . ( کنايه از اينکه سليمان التيمي بسيار خداترس بود و من خداترس تر از او نديدم ) . قال محمد بن علي الوراق عن أحمد بن حنبل كان يحيى بن سعيد يثني على التيمي وكان عنده عن أنس أربعة عشر حديثا ولم يكن يذكر اخباره. تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص11 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531. محمد بن علي الوراق از أحمد بن حنبل نقل مي کند که مي‌ گفت : يحيى بن سعيد (قطان) سليمان التيمي را مدح و ثناء مي کرد و مي گفت ، 14 روايت از انس بن مالک نزد سليمان بود (يعني 14 روايت بدون واسطه از انس نقل مي نمود) ولي روايات او را (يحيي) ذکر نکرد . ابن حبان در کتاب الثقات مي گويد : كان من عباد أهل البصرة وصالحيهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة . الثقات ج4، ص 300، ترجمه سليمان بن طرخان و تهذيب التهذيب ج 4، ص 177، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 . سليمان التِيْمي از عابدين و صالحين بصره بود او فردي مورد وثوق و دقيق و متقن بود و از حفاظ حديث و از کساني بود که بسيار به سنت اهميت مي داد . عبدالله بن عون : برخي اشكال كرده‌اند كه روايت در اين جا مقطوع است ؛ چرا كه وي از صحابه روايتي نقل نكرده است ؛ در حالي كه صفدي ،‌از علماي بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون مي گويد : كان يمكنه السماع من طائفةٍ من الصحابة . الوافي بالوفيات ج 17، ص 390، ذيل ترجمه الحافظ المُزَني عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزني ، رقم 320. حتي رواياتي وجود دارد كه حكايت از صحابي بودن اين شخص دارد ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبري نقل مي کند :‌ أخبرنا بكار بن محمد قال : كان بن عون يتمنى أن يرى النبي ، صلى الله عليه وسلم ، فلم يره إلا قبل وفاته بيسير فسر بذلك سرورا شديدا ... الطبقات الکبري ج7 ، ص 198، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم :‌ 3232 ، چاپ دارالکتب العلمية (بيروت - لبنان) ابن عون خيلي دوست داشت پيامبر اکرم صلي الله عليه (وآله) و سلم ، (بالاخره اين توفيق نصيب او شد و) مدت کوتاهي قبل از وفات حضرت توانست حضرت را ببيند و بخاطر اين ديدار بسيار خوشحال بود... حتي اگر فرض كنيم كه ابن عون تابعي باشد ، باز هم ضرري به اين روايت نمي زند ؛ چرا كه پدر علم رجال اهل سنت ، شعبه بن حجاج در باره وي مي گويد : شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره . مقدمة الجرح والتعديل: 145. شک ابن عون براي من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است . و علي بن مديني از علماي بزرگ رجال اهل سنت مي گويد : قال علي بن المديني: جمع لابن عون من الاسناد ما لم يجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدينة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سيرين، وبالكوفة من الشعبي وإبراهيم، وبمكة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حيوة ومكحول. به قدري روايات مسند نزد ابن عون وجود دارد که نزد هيچ کدام از اصحابش وجود ندارد . اساتيد او در مدينه قاسم و سالم ، در بصره حسن (بصري) و ابن سيرين ، در کوفه ( عامر) شعبي و ابراهيم ، در مکه عطاء و مجاهد ، و در شام رجاء بن حيوة و مکحول بودند . و نيز مزي در تهذيب اكمال مي‌نويسد : قال علي: وهذا قبل أن يحدث ابن عون، ولو كان ابن عون قد حدث ما قدم عليه عندي أحدا. تهذيب الکمال ج 15 ، ص 397 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. قبل از اينکه ابن عون بر کرسي تدريس حديث بنشيند علي بن مديني مي گفت : اگر ابن عون حديث بگويد هيچ کس را بر او مقدم نمي کنم . قال إسماعيل بن عمرو البجلي، عن سفيان الثوري: ما رأيت أربعة اجتمعوا في مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أيوب، ويونس وسليمان التيمي، وعبد الله بن عون. تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. إسماعيل بن عمرو البجلي به نقل از سفيان الثوري مي گويد : من آن چهار نفري را که در مصر جمع شده اند ، ( در علم و فضل ) مانند اين چهار نفري که در بصره اند نديدم ( يعني آن چهار نفر با اينها در فضيلت و برتري علمي قابل قياس نيستند) . وقال محمد بن سلام الجمحي: سمعت وهيبا يقول: دار أمر البصرة على أربعة، فذكر هؤلاء. وقال أحمد بن عبدالله العجلي : أهل البصرة يفخرون بأربعة، فذكرهم. معرفة الثقات ج 2 ، ص 50 ، ذيل ترجمه عبدالله بن أرطبان ، رقم 934، چاپ : المکتبة الدار- المدينة المنورة . أحمد بن عبدالله العجلي : اهل بصره به چهار نفر افتخار مي کنند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود . وقال الاصمعي، عن شعبة: ما رأيت أحدا بالكوفة إلا وهؤلاء الاربعة أفضل منه ، فذكرهم . تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. اصمعي به نقل از شعبه مي گويد : هيچ کسي را در کوفه نديدم مگر اينکه اين چهار نفر از آنها برتر بودند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود . قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علي بن المديني، وذكر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب، فقال: ليس في القوم مثل ابن عون و أيوب . الجرح والتعديل: ج5 ، ص131 ، باب العين ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون البصري ، رقم : 605. محمد بن أحمد بن البراء مي گويد علي بن المديني در حالي که در مورد هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب صحبت مي کرد گفت در ميان قوم ( يعني اصحاب حديث در نزد ما ) فردي مانند ابن عون و ايوب يافت نمي شود . وقال أبو داود الطيالسي ، عن شعبة: ما رأيت مثل أيوب ويونس وابن عون . الجرح والتعديل: ج5 ، ص133، باب الالف ، ذيل ترجمه أيوب بن أبي تميمة ، رقم : 4 ؛ الجرح والتعديل: ج5 ، باب العين ، ص 145. أبو داود الطيالسي به نقل از شعبة مي گويد : شعبه گفت تاکنون مثل أيوب ويونس وابن عون نديده ام . قال حفص بن عمرو الربالي ، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان يقول: حدثني من لم تر عيناي مثله - فقلت في نفسي: اليوم يستبين فضل الحسن وابن سيرين - قال: فأشار بيده إلى ابن عون وهو جالس. تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. حفص بن عمرو الربالي به نقل از معاذ بن معاذ مي گويد : از هشام بن حسان شنيدم که مي گفت : از کسي حديث شنيدم که چشمانم تاکنون مثل او را ( در علم وفضيلت ) نديده بود ، پيش خود گفتم امروز فضائل حسن بصري و ابن سيرين با اين سخن آشکار شد ، ( که ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون که در مجلس حاضر بود اشاره نمود قال الربالي: فذكرته للخليل بن شيبان ، فقال: سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون. تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. ربالي گويد : اين حرف را براي خليل بن شيبان نقل کردم ، او نيز گفت از عمر بن حبيب شنيدم مي گفت عثمان البتي مي گفت : چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردي مثل ابن عون نديده است. قال نعيم بن حماد، عن ابن المبارك: ما رأيت أحد ذكر لي قبل أن ألقاه ثم لقيته، إلا وهو على دون ما ذكر لي إلا حيوة، وابن عون، وسفيان، فأما ابن عون: فلوددت أني لزمته حتى أموت أو يموت . تهذيب الکمال ج 15 ، ص 400 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469. نعيم بن حماد ازعبدالله بن مبارک نقل مي کند : حالات هر کسي را که برايم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دريافتم آنقدر هم که مي گفتند اهل فضل نبود ، غير از حيوة وابن عون، وسفيان ،اما ابن عون : ( آنقدر با فضيلت است که ) من دوست دارم آنقدر شاگرد او باشم تا اينکه يا من از دنيا بروم يا او . قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون . تاريخ البخاري الكبير: ج5 ، ص 163 ، ذيل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 512. عبدالله ابن مبارک مي گويد : احدي را افضل از ابن عون نديدم . ابن حبان مي‌گويد : من سادات أهل زمانه عبادة وفضلا وورعا ونسكا وصلابة في السنة، وشدة على أهل البدع الثقات: ج7 ، ص3. (ابن عون) درميان اهل زمانش از جهت عبادت و فضيلت و دوري از شبهات و سيره و روش و تقيدش به سنت نبوي و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و داراي مقامي بس رفيع بود) . در نتيجه ، همان طوري كه ذكر شد ، اولاً برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده‌اند كه وي صحابي بوده و در آخرين روزهاي عمر نبي مكرم اسلام وي را ملاقات كرده است در نتيجه در حادثه حمله به خانه صديقه شهيده حضور داشته است و شاهد ماجرا بوده است ؛ ثانياً : بر فرض اين كه روايت منقطع و از گفته‌هاي خود ابن عون باشد ، بازهم براي اثبات ادعاي ما كفايت مي‌كند ؛ زيرا اعتراف شخصي مثل ابن عون كه شك او در نزد علماي اهل سنت همانند يقين است و ... ، خود بهترين دليل براي ما است . 4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) : وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين . الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 . ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت: و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها . به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!! در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود . «ابن قتيبه» مى افزايد: ... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد: يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ... . الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 . اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم... انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه : برخي از وهابيون ، در انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه اشكال مي‌كنند و از اين طريق مي‌خواهند رواياتي را كه وي در كتابش آورده و حقايقي را كه آشكار كرده است ، از اعتبار بيندازند . كه در جواب مي‌گوييم : اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينورى» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطى از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاى مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است ؛ ثانياً : بسيارى از علماى اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن‌ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به ابن قتيبه تصريح داشته و در نقل روايات تاريخى به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي‌كنيم : 1. ابن حجر هيثمى در كتاب تطهير الجنان و اللسان . تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمى ، ص72 . 2 . ابن عربى متوفاى 543 هـ در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبى از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد. العواصم من القواصم، ابن عربى، ص248. 3 . نجم الدين عمر بن محمد مكى مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الورى باخبار ام القرى» در ذكر حوادث سال 93 هـ مى نويسد : و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...» اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق . و سپس حكايت دستگيرى «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مى كند . 4 . قاضى ابوعبدالله تنوزى معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» . الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 . 5 . تقى الدين فاسى مكى در كتاب «العقد الثمين» . العقد الثمين ، تقى الدين فاسى مكى ، ج6 ، ص72. 6 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» . معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 . 7 . جرجى زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مى نويسد : الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الى طلابها من وفاة النبى الى عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس و لندن . تاريخ آداب اللغة العربية، جرجى زيدان، ج2، ص171. 8 . فريد وجدى در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مى نويسد: اورد العلامة الدينورى في كتابه الامامة و السياسة... دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدى، ج2، ص754. و باز در جايى ديگر مى نويسد : ... كتاب الامامة و السياسة لابى محمد عبدالله بن مسلم الدينورى المتوفى سنة 270 ه . همان ، ص749 . ثالثاً : عده اى از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگوارى كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وى به وظيفه پرده پوشى و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مى بايست از نقل اين حقايق خوددارى مى كرد !! ابن عربى در كتاب العواصم من القواصم اظهار مى دارد : و من اشد شيئ على الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ عنه جميع ما فيه . العواصم من القواصم ، ابن عربى ، ص248 . از سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه ، يكى انديشمند ناآگاه و ديگرى بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم [پرده پوشى ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ البته اگر نسبت همه کتاب به او صحيح باشد ( و از پسرش نباشد ، که در اين صورت اشکال بر پسر او وارد است ، زيرا بسياري از روايات از پسر او نقل شده است ) . البته روايت پسر او از او اشکالي ندارد ، زيرا در کتاب احمد بن حنبل بيشتر روايات را پسر او از وي نقل مي کند . شايان ذكر است كه اهل سنت معتقدند بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاى سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشى كنند . ابن حجر هيثمي مي‌نويسد : صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة. پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند . وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على ، صديقه شهيده و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است . ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مى دارد : ... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة... الصواعق المحرقة ، ص93 . نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود. ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند! آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد ؟ 5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) : عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه. تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443. عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند. بررسي سند روايت : طبري ، روايت را با اين سند نقل مي كند : حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا جرير ،عن مغيرة ، عن زياد بن كليب . حميد بن محمد : مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد : و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبى يقول : لا يزال بالرى علم ما دام محمد بن حميد حيا . عبدالله فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم شنيدم که مي گفت : تا زماني که محمد بن حميد زنده بود ، علم در ري باقي بود . قال عبد الله : حيث قدم علينا محمد بن حميد كان أبى بالعسكر فلما خرج قدم أبى و جعل أصحابه يسألونه عن ابن حميد ، فقال لى : مالهؤلاء يسألونى عن ابن حميد . قلت : قدم ها هنا فحدثهم بأحاديث لا يعرفونها . قال لى : كتبت عنه ؟ قلت : نعم كتبت عنه جزءا . قال : اعرض على ، فعرضتها عليه ، فقال : أما حديثه عن ابن المبارك و جرير فهو صحيح ، و أما حديثه عن أهل الرى فهو أعلم . ونيز مي گويد : وقتي که محمد بن حميد به نزد ما آمد ، پدرم در لشکرگاه بود ؛ و وقتي که او رفت پدرم به شهر بازگشت ؛ پس شاگردان او در مورد ابن حميد از او سوال کردند ؛ پدرم به من گفت : چه شده است که ايشان در مورد ابن حميد از من سوال مي کنند ؟ گفتم : به اينجا آمده بود و براي ايشان رواياتي نقل کرد که ايشان تاکنون نشنيده بودند ؛ پدرم گفت : از او چيزي نوشته اي ؟ پاسخ دادم : آري ؛ يک دفتر از او روايت نوشته ام ؛ گفت : بياور تا آن را ببينم ؛ و وقتي ديد گفت : روايت او از ابن مبارک و جرير صحيح است ؛ و اما روايت او از اهل ري ، خود او دانا تر است ( من در اين زمينه اطلاعي ندارم) و قال أبو قريش محمد بن جمعة بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن يحيى الذهلى : ما تقول فى محمد بن حميد ؟ قال : ألا ترانى هو ذا أحدث عنه . ... به محمد بن يحيي ذهلي گفتم : نظر تو در مورد ابن حميد چيست ؟ پاسخ داد : آيا نديده اي که من از او روايت مي کنم ؟ قال : و كنت فى مجلس أبى بكر الصاغانى محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حميد . فقلت : تحدث عن ابن حميد ؟ فقال : و ما لى لا أحدث عنه و قد حدث عنه أحمد بن حنبل و يحيى بن معين . ... در مجلس ابو بکر صاغاني محمد بن اسحاق بودم ؛ پس گفت : محمد بن حميد براي ما روايت کرد که ...؛ به او گفتم از ابن حميد روايت مي کني ؟ گفت : چه ايرادي دارد وقتي احمد بن حنبل و يحيي بن معين از او روايت نقل کرده اند ؟ و قال أبو بكر بن أبى خيثمة : سئل يحيى بن معين عن محمد بن حميد الرازى فقال : ثقة . ليس به بأس ، رازى كيس . ... از يحيي بن معين در مورد او سوال شد ؛ در پاسخ گفت : مورد اطمينان است و ايرادي در او نيست ، زيرک و از اهل ري است . و قال أبو العباس بن سعيد : سمعت جعفر بن أبى عثمان الطيالسى يقول : ابن حميد ثقة ، كتب عنه يحيى و روى عنه من يقول فيه هو أكبر منهم . تهذيب الكمال ، ج25 ، ص100 . ... از جعفر بن عثمان طيالسي شنيدم که مي گفت : ابن حميد مورد اطمينان است ؛ يحيي از او روايت کرده است و کسي از او روايت کرده است که از مشهور است از همه ايشان ( روات ) بزرگتر است ( احمد بن حنبل) . جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبي : وي از راويان صحيح بخاري و مسلم است و در وثاقت وي شك و شبهه‌اي نيست . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد : و قال محمد بن سعد : كان ثقة كثير العلم ، يرحل إليه . و قال محمد بن عبد الله بن عمار الموصلى : حجة كانت كتبه صحاحا . تهذيب الكمال ، ج4 ، ص544 . محمد بن سعد : او مورد اطمينان و داراي علم زيادي بود که مردم به سوي او سفر مي کردند . ... او حجت بود و همه کتاب هايش صحيح . مغيرة بن مقسم ضبي : وي نيز از راويان بخاري و مسلم است . مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد : عن أبى بكر بن عياش : ما رأيت أحدا أفقه من مغيرة ، فلزمته . و قال أحمد بن سعد بن أبى مريم ، عن يحيى بن معين : ثقة ، مأمون . قال عبد الرحمن بن أبى حاتم : سألت أبى ، فقلت : مغيرة عن الشعبى أحب إليك أم ابن شبرمة عن الشعبى ؟ فقال : جميعا ثقتان . و قال النسائى : مغيرة ثقة . تهذيب الكمال ، ج28 ، ص400 . ابو بكر عياش : كسي را داناتر از مغيره نديدم که بخواهم با او همراه شوم . يحيي بن معين : او مورد اطمينان و امين است . ابن ابي حاتم : از پدرم سوال کردم که آيا روايت مغيره از شعبي براي تو دوست داشتني تر است يا روايت شبرمه از شعبي ؟ گفت : هر دو مورد اطمينانند. نسايي : مغيره مورد اطمينان است. زياد بن كليب : وي نيز از راويان صحيح مسلم ، ترمذي و ... است . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي گويد : قال أحمد بن عبد الله العجلى : كان ثقة فى الحديث ، قديم الموت . و قال النسائى : ثقة . و قال ابن حبان : كان من الحفاظ المتقنين ، مات سنة تسع عشرة و مئة . تهذيب الكمال ، ج9 ،‌ ص506 . عجلي : او در روايت مورد اطمينان بود ولي زود از دنيا رفت . نسايي : او مورد اطمينان است . ابن حبان : او از حافظان ثابت قدم بود ، در سال 109 از دنيا رفت . 6 . مسعودي شافعي (345هـ) : فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً . اثبات الوصية ، ص143. به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گرديد . تقي الدين سبکي در کتاب الطبقات الشافعية نام او را در زمره علماي شافعي مذهب مي آورد ؛ از اين رو ،‌اشكال شيعه بودن وي مردود است . الطبقات الشافعية ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية . 7 . ابن عبد ربّه (463هـ) : ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد : الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر . العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر . ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... . 8 . ابن عبد البر قرطبي (368 -463هـ) : ابن عبدالبر قرطبى مي گويد :  فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج8، ص572 . پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند که چنين و چنان مي کنم . و قسم به خدا که وي چنين خواهد کرد . 9 . مقاتل بن عطية (505هـ) : ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار . الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ . هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... . 10 . ابي الفداء (732هـ) : وي در تاريخش مي‌نويسد : ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلى أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتى أتى أبا بكر فبايعه . وكذا نقله القاضي جمال الدين بن واصل وأسنده إلي ابن عبد ربّه المغربي . تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية . ابو بکر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت کردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به کجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي که خانه ما را به آتش بکشي؟ گفت آري مگر اينکه همان کاري را بنماييد که مردم کردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بکر رفت پس با وي بيعت نمود. 11 . صفدي (764هـ) : انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها. الوافى بالوفيات ، ج5 ، ص347 . عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ضربه اي زد که منجر به سقط شدن محسن از شکمش شد . 12 . ابن حجر عسقلاني (852هـ) و شمس الدين ذهبي (748هـ ): ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان و ذهبي در ميزان الإعتدال مي‌نويسند : إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن. لسان الميزان ، ج1 ، ص268. عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد . البته ابن حجر ، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد مي‌كند ؛ در حالي ذهبي در سير اعلام النبلاء ، وي را اين گونه معرفي مي‌كند :     349 - ابن أبي دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم . سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم . ذهبي در جاي ديگر مي نويسد : كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض . سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم . ذهبي در جاي ديگر مي گويد : وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقيم الامر عامة دهره . سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم . ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد : وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفي الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقيم الامر عامة دهره . ميزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه  أحمد بن محمد  بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث . أبو بكر الكوفي ؛ لسان الميزان ـ ابن حجر عسقلاني ، رقم  824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي . هر چند كه ذهبي نيز در ادامه وي را به همان دليل رافضي بودن و نقل همين روايت و برخي روايات ديگر در مذمت خلفاء ، مذمت مي‌كند و حتي به وي اين چنين فحاشي مي‌كند : شيخ ضال معثر . پيرمردي گمراه و خطا کار!!! اما آيا رافضي بودن يك راوي مي‌تواند دليل بر عدم وثاقت وي باشد ؟ و آيا به مجرد رافضي بودن مي توان روايت فردي را کنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اينگونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادي از روايات صحاح سته خط بطلان بکشند زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسياري از رافضه حديث نقل نموده اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم: 1- عبيد الله بن موسي : ذهبي در مورد اين فرد مي گويد : كان معروفا بالرفض . به رافضي بودن معروف بود . سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 . و در جاي ديگر مي گويد : وحديثه في الكتب الستة . احاديث او در کتب صحاح سته موجود است . سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 . مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند . 2- جعفر بن سليمان الضبعي ( علماي اهل سنت ايشان را رافضي و از شيعيان غالي مي دانند ) خطيب بغدادي از يزيد بن زريع نقل مي کند که مي گفت : فان جعفر بن سليمان رافضي . تاريخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان بن الأشعث بن أسلم بن سويد بن الأسود بن ربيعة بن سنان أبو الأشعث العجلي البصري ، رقم 2925 . مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد : بخاري در کتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعني          ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل کرده اند . تهذيب الکمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سليمان الضبعي ، رقم 943 . 3- عبد الملك بن أعين الكوفي مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند . تهذيب الکمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 . مزي به نقل از سفيان مي گويد : او رافضي است : عن سفيان : حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي . تهذيب الکمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 . قال علي بن المديني : « لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي ، يعني التشيع ، خربت الكتب » اگر بصريان را به خاطر قدري بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها کني ، همه کتاب ها را نابود کرده اي . بعد در توضيح سخن علي بن مديني مي‌گويد : قوله : خربت الكتب ، يعني لذهب الحديث . الكفاية في علم الرواية ، ص157 ، رقم 338 . كتاب ها را نابود کرده اي يعني همه احاديث از بين مي رود . و نيز در جاي ديگر مي‌نويسد : وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني ، فقال : صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع ، قيل له : فقد حدثت عنه في الصحيح ، فقال : لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج » . الكفاية في علم الرواية ، ص195 ، رقم 349 . از او در مورد فضل بن محمد شعراني سوال شد ؛ پس گفت : در روايت راستگوست ، اما اشکالي که دارد اين است که در مورد تشيع زياده روي مي کند ؛ به او گفتند : در صحيح از وي روايت کرده ايد . گفت : کتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعني کتاب صحيح مسلم)!!! 13. ابو وليد محمد بن شحنه حنفي (817هـ): ثم إن عمر جاء إلى بيت علي ليحرقه على من فيه فلقيته فاطمة ( عليها السلام ) . فقال : ادخلوا فيما دخلت فيه الأمة . روضة المناظر في أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثير ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبي ، الأفندي سنة 1301 ) . عمر به خانه علي آمد تا آن را با کساني که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را ديد ؛ عمر به او گفت : در آن چيزي که همه امت در آن وارد شدند ، وارد شويد ( بيعت با ابو بکر) 14 . محمد حافظ ابراهيم (1287-1351هـ): محمد حافظ ابراهيم ، شاعر مصري كه به شاعر نيل شهرت دارد ، ديواني دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وي در قصيده معروف به «قصيده عمريّة» ، يكي از افتخارات عمر بن خطاب اين دانسته كه در خانه علي عليه السلام آمد و گفت : اگر بيرون نياييد و با ابوبكر بيعت نكنيد ، خانه را به آتش مي‌كشم ولو دختر پيامبر در آن جا باشد . جالب آن است كه وي قصيده‌اش را در يك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشويق كردند و به وي مدال افتخار نيز دادند . وي در اين قصيده مي‌گويد : وقولة لعلي قالها عمر أكرم             بسامعها أعظم بملقيها حرقت دارك لا أبقي عليك بها         إن لم تبايع وبنت المصطفى فيها ما كان غير أبي حفص بقائلها         أمام فارس عدنان وحاميها . ديوان محمد حافظ ابراهيم ، ج1 ،‌ ص82 . و گفتاري كه عمر آن را به علي (عليه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواري و چه گوينده مهمي ؟! به او گفت : اگر بيعت نكني ، خانه‌ات را به آتش مي‌كشم و احدي را در آن باقي نمي‌گذارم؛ هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد . جز ابو حفص (عمر) كسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت . 15 . عمر رضا كحالة (معاصر) : وي اينگونه نقل مي کند : وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن.... اعلام النساء : ج 4 ، ص 114. ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) . 16 . عبد الفتاح عبد المقصود : اين دانشمند خبير و شهير مصري ، داستان دربارِ هجوم به خانۀ وحي را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن‌ها اشاره مي‌كنيم : إنّ عمر قال : والذي نفسي بيده ، ليخرجنَّ أو لأخرقنّها علي من فيها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبة : يا أبا حفص ! إن فيها فاطمة ... ! فصاح لا يبالي : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له عليّ ... . ورنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هي إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : يا أبت رسول الله ... تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه ، حتي تبدّل العاتي المدل غير إهابه ، فتبدّد علي الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه اليه ... . وعند ما نكص الجمع ، وراح يفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء ، كان عليّ يقلّب عينيه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه كهمّ من غيظه أن تغوض فيه ... . الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 . عمر گفت : قسم به كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش مي‌كشم ! گروهي كه از خدا مي‌ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‌داشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . و او بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد . صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثه‌اي بود كه دختر پيامبر سر داده و مي‌گفت : پدر ! اي رسول خدا ... مي‌خواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند و آرزو مي‌كرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقه‌اي نازل شده او را در يابد . وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‌خواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهراء فرار كند ، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ، چشمش را در ميان آنان مي‌گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشار مي‌داد و مي‌خواست از شدت خشم در آن فرو رود . و باز در همان كتاب مي‌نويسد : و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليکون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟.. علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة کانت کمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !.. أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شکوا علي الإقتحام . فاذا وجه کوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ... و توقف عمر من خشيته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرک کالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثکلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باکية مرير البکاء : « يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... » فکأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغي ، من رهبة النداء . و راحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر : « يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدک من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة !؟ . فما ترکت کلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين . المجموعةالکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقانى، ج1، ص190 تا 192. مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هيزمي را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نكنند ؟! آري زاده خطاب دور خانه را که علي و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدين وسيله آنان را قانع سازد يا بي محابا بتازند ! همه اين داستان ها با نقشه‌اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند کفي روي موج ظاهر شد و اندکي نپائيد که همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت ! ... اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديک بود هجوم آورند ، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشکار شد ـ چهره ايکه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشکار است ، در چشمهايش قطرات اشک مي درخشد و بر پيشانش گرفتگي غضب هويدا بود ... عمر به جاي خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت ، همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند ، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند ، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد ، ديگر تاب از دلها رفت همين که ديدند فاطمه مانند سايه اي حرکت کرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندک اندک به سوي قبر پدر نزديک شد ... چشمها و گوشها متوجه او گرديد ، ناله اش بلند شد باران اشک مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد « بابا اي رسول خدا ... اي بابا رسول خدا ! ... » گويا از تکان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديک تر رفت و به آن تربت پاک روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي کرد : «بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند که نلرزد و چشمي نماند که اشک نريزد ، آن مردم آرزو مي کردند که زمين شکافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد . ترجمه برگرفته شده از کتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقانى ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري . ترجمه كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود : عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنى مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مى آيد كه به هر دو لغت فصيح عربى و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادى در اسكندريه مصر متولد شد . او تحصيلات دانشگاهى اش را در رشته تاريخ اسلامى در مصر انجام داد . مدتى رييس دفتر معاون رييس جمهورى (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيرى مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقى سليمان) گرديد . همچنين وى از جمله مؤلفين كتابهاى درسى رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعى در مصر بوده است . علاوه بر اين ها وى داراى تأليفات متعددى است كه از جمله مى توان كتاب هاى «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الى الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام على بن ابى طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد. بزرگترين و مهمترين اثر وى همان كتاب «الامام على بن ابيطالب» در 9 جلد مى باشد كه آن را در مدت سى سال نگاشته است. در اين كتاب وى با بصيرت و ژرف نگرى خاص ، درهاى نوينى از تحقيق را در تاريخ تحليلى اسلام گشوده و بسيارى از پرده هاى ابهام را از ميان برداشته است. او با شهامتى بزرگ و ستودنى كه شايسته هر محقق آزادانديش است ، تاريخ و شخصيت هاى آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاى حق پوشى فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد ، و در عين پايبندى به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طى تحقيق و پژوهش سى ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمى تاريخ نيم قرن نخستين اسلامى بپردازد . او در قسمتى از نامه اش در مورد ترجمه فارسى اين كتاب مى نويسد: اين ترجمه وسيله خيرى براى نزديك ساختن مذاهب اسلامى (شيعه و سنى) به يكديگر خواهد گشت ، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصى سنى مانند من درباره امام على(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافى روا داشته است . پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي : معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي‌كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي‌ترين سفارش‌ها را مي‌كند . ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن‌ها واقعيت‌هاي بسياري را آشكار مي‌كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه‌اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي‌كند . وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي‌كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي‌نويسند : عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت : أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب . تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 – 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 – 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ،‌ ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... . من به چيزي تأسف نمي‌خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌پرسيدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمي‌كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... . جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي‌كند : أما إني ما آسى إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وددت أنى لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها . قال : ووددت أني يوم سقيفة ... معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 – 1077 . آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز که انجام نداده ام ، و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم . دوست داشتم که من فلان کار را نمي کردم !!! به علتي که آن را ذکر کرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بکر چه گفت ( ولي مي دانم )... تصحيح ضياء المقدسي : ضياء‌ المقدسي كه ذهبي در تذكرة الحفاظ ، ج4 ، ص1405 و 1406 ، از وي با عناوين الإمام العالم الحافظ الحجة ، محدث الشام ، شيخ السنة ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعا عالماً بالرجال ، ياد مي‌كند ، اين روايت را تصحيح كرده و مي گويد : هذا حديث حسن عن أبي بكر . الأحاديث المختارة ، ج10 ، ص88-90 . اين روايتي نيکوست از ابو بکر . توثيق علوان بن داود البجلي : ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي ، بعد از نقل روايت پشيماني ابوبكر ، اشكال سندي كرده و مي گويند : علوان بن داود البجلي منكر الحديث بوده است . ما در اين جا به چند جواب اكتفاء مي‌كنيم : ابن حبان او را توثيق كرده است : ابن حبّان ، در كتاب الثقات ، ج8 ، ص526 وي را توثيق كرده است كه اين خود بهترين دليل بر وثاقت اين شخص است . توضيحي پيرامون شخصيت ابن حبان و متشدد بودن وي : ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است و دقت لازم را در توثيق روات به خرج نداده است كه اين اشكال با چند دليل مردود است : الف : ابن حبان سرچشمه شناخت ثقات : خود ذهبي در كتاب الموقظة ، ص79 مي‌گويد : ينبوع معرفة الثقات ، تاريخ البخاري ، وابن أبي حاتم وإبن حبان . سرچشمه شناخت افراد مورد اطمينان کتاب تاريخ بخاري و ابن ابي حاتم و ابن حبان است . در حقيقت ذهبي مي‌خواهد بگويد كه اگر مي‌خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد ، من شما را راهنمايي مي‌كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد ؛ چرا كه او سرچشمه شناخت ثقات است . اين نشان مي‌دهد كه ابن حبان از نظر علمي در جايگاه رفيعي قرار دارد . ب : ابن حبان از متشددين است : بر خلاف آن‌چه برخي ادعا كرده‌اند ، ابن حبان ، مشهور به سخت‌گيري در توثيق است . خود ذهبي در ميزان الإعتدال در باره او مي‌گويد : ابن حبان ربما قصب الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه . ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص274 ، ترجمه افلج بن يزيد . ابن حبان گاهي آن قدر به شخص مورد اطمينان اشکال مي گيرد ، انگار که نمي داند اين چه حرف هايي است که در مورد او مي زند !!! و نيز سيوطي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم ، در جواب اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است ، مي‌گويد : وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحا فإن كانت نسبته إلى التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس ... ولأجل هذا ربما اعترض عليه في جعلهم ثقات من لم يعرف حاله ولا عتراض عليه فإنه لا مشاحة في ذلك . تدريب الراوي ، ج1 ، ص108 . آنچه که در مورد تساهل ابن حبان گفته شده است ، درست نيست ؛ زيرا نهايت چيزي که گفته شده است آن است که وي روايت حسن را صحيح مي شمارد ؛ اگر مقصود از تساهل وي اين باشد که در کتاب او روايات حسن يافت شده است ، اين تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر از اين جهت به او اشکال شود که او شرط صحت را سبک گرفته است ؛ زيرا او در کتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت کرده است ( و شرط بخاري و مسلم در مورد ملاقات و يا احتمال آن را مد نظر قرار نداده است ) به اين علت عده اي به او اشکال کرده اند که او کسي را که مجهول است توثيق کرده است !!! ؛ اما بر او اشکالي نيست ( نظر او درست است ) ؛ زيرا اين کار وي سبب اشکال بر او نمي شود . هر منكر الحديثي ، ضعيف نيست : اين كه هر منكر الحديثي ضعيف نيز باشد ، قابل قبول نيست ؛ چرا كه اين اصطلاح را در باره بسياري از ثقات نيز به كار برده‌اند . ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي‌گويد : فلو كان كل من روى شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد . لسان الميزان ، ج2 ، ص308 . اگر بخواهيم هر کسي که روايت منکري را نقل کرده است ، در ضعفا بياوريم هيچ يک از روايت کنندگان سالم نخواهد ماند . و ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي‌گويد : ما كل من روي المناكير يضعّف . ميزان الإعتدال ، ج1 ،‌ ص118 . هر کسي که روايت منکر نقل کند تضعيف نمي شود . بخاري ، از منكر الحديث ، روايت نقل كرده است : محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن ، روايات بسياري را از كساني نقل كرده است كه همان اشخاص از كساني هستند كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آن به كار برده شده است . اين عده ، بيش از آن است كه بتوان همه را در اين جا ذكر كرد ؛ اما به اختصار به چند نمونه اشاره مي‌كنيم : 1. حسان بن حسان : ابن أبي حاتم در باره او مي‌گويد : منكر الحديث . و ابن حجر مي‌گويد : روي عنه البخاري . مقدمه فتح الباري ، ص394 . 2 . احمد بن شبيب بن سعيد الحبطي : ابوالفتح الأزدي در باره او مي‌گويد : منكر الحديث غير مرضي ، روي عنه البخاري . مقدمه فتح الباري ، ص383 . منكر الحديث است و مقبول نيست !!! اما بخاري از او روايت نقل کردهاست 3 . عبد الرحمن بن شريح المغافري : ابن سعد در باره او مي‌گويد : منكر الحديث . طبقات ابن سعد ، ج7 ، ص516 . ولي در عين حال بخاري از وي روايت نقل كرده است . مقدمه فتح الباري ، ص416 . 4 . داود بن حصين المدني : ساجي در باره او مي‌گويد: منكر الحديث متهم برأي الخوارج با اين حال بخاري از وي در صحيحش روايت نقل مي‌كند . مقدمه فتح الباري ، ص399 . در نتيجه ، روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و «منكر الحديث» بودن علوان بن داود ، ضرري به صحت روايت نمي زند . منابع شيعه: در باره شهادت صديقه شهيده ، روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه وجود دارد كه حتي مي‌توان در اين باره ادعاي تواتر كرد ، ما در اين جا به جهت اختصار فقط به دو روايت اشاره مي‌كنيم : «سليم بن قيس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است: فقالت فاطمة عليها السلام : يا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم . فقالت : ( يا عمر ، أما تتقي الله تدخل على بيتي ) ؟ فأبى أن ينصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل . كتاب سليم بن قيس ، تحقيق اسماعيل انصارى، ص 150 . ... حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشيم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از اين كه برگردد. عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... . مرحوم كليني در كافي مي‌نويسد : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) قَالَ : إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ... الكافي، الشيخ الكليني ، ج&rlm1، ص 458 ، باب مولد الزهراء فاطمه عليها السلام ، ح2 . ترجمه روات : 1 . محمد بن يحي ، شيخ مرحوم كليني رضوان الله عليهما : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌فرمايد : محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث ، له كتب رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 . 2 . العمركي بن علي : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد : العمركي بن علي أبو محمد البوفكي وبوفك قرية من قرى نيشابور . شيخ من أصحابنا ، ثقة ، روى عنه شيوخ أصحابنا . رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 303 . 3 . علي بن جعفر : شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايد : علي بن جعفر ، أخو موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام ، جليل القدر ، ثقة . الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .این یکی از هزاران دلیل شیعه میباشد دو تا کلمه حرف حساب علي دشمنش سه تا ظالم به ابجدظالم971ميشه 971 منهاي- مقصر 430 = 541 ابجد نام ابوبکرو عمر ظالم971 -661 عثمان = 430مقصر مقصر  مقصر عالم مقصر 430مقصر +231 ابوبکر +310 عمر= 971 ظالم الهم لعن اول ظالمه ظلمه حق حق  محمد و آل محمد  971ظالم -661 عثمان = 310 اي لعنت  خدا بر عمر گور به کور شد ه 661 عثمان661 -430 مقصر=231 اي لعنت خدا بر اول ظالم   اسمش را برعکس از چپ بخواني رکب وبا ظالم971 ظالم 971 - 1202 ابجد سه خليفه = 231  ابوبکراول مقصرعالم971 ظالم 971-310عمر -231ابوبکر =430 مقصر عالم حيوان صفت که خلافت خدا را  قصب نمودندابجد ابوبکر و عمر 541+ 661عثمان = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان 1202 ابجد آیه 22 سوره سجد ه ان من المجرمین منتقمون 1202  لعنتي مقصر 430+ 541  =971 ظالم اولی  ابوبکر وعمرعرعر و ابوبکر =971 ظالم - مقصر 430= 661 عثمان= دو خلیفه 541 - 231  ابوبکر = 310 عمرو ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541  ابوبکر و عمر  و عثمان 661+310 عمر 971 ظالم به دست ميآيد = 1202 ابجدابوبکر عمر و عثمان هر طوراسم اين سه ملحدرا در کلمه ظالم و مقصر کمو زياد کني نام 3خليفه در مياد..ظالم به ابجد 971+ ابوبکر 231 = 1202 ابجد سه خليفه قاصب 1202- منهاي 971 ظالم 971= 231 ابوبکر ميشود و971ظالم - عمر 310= 661 عثمان در ميآيد آخه چه ربطي داره به شقيقه این حساب کتاب شیطان شناسی ده صفحه میباشد چون مشت نمونه خروار است یک نمونه اش را آوردم میتوانید در تمام سایت ها ببینید و شگفت زده شوید  مطلب ادامه دارد تا یک ماه دیگربه خداوندی خدا اگر این وبلاگ متعلق به یک وهابی بود والله من وهابی میشدم حال که نمیتوانید جواب بدهید اگر مرد هستید شیعه شوید یک آیه به ابجد کبیر ابوبکر و عمر و عثمان نیست یک سوره به ابجد کبیر ابوبکر و عرم و عثمان نیست بنام علی صدو دهمین سوره قرآن نصر پیروزی آمده خجالت هم خوب چیزیه 49 حديثي از امام صادق(ع) در مورد حضرت فاطمه زهرا(س) وجود دارد كه امام(ع) مرثيه اي در مورد آن بانوي بزرگ بيان كرده اند. من خيلي به دنبال اين حديث بودم ولي نتوانستم آن را بيابم. اگر براي شما مقدور است متن عربي آن را ارسال كنيد. احتمالا شامل چنين قسمتي است: «و ركب الباب ... ».

باسمه تعالی مطلب مورد سوال در ضمن حدیث مفصلی از امام صادق علیه السلم که راجع به رجعت امامان است آمده در بخشی از این روایت تک تک ائمه وحضرت زهرا سلام الله علیها در حضور پیامبر از ظلمهایی که به انان شده شکایت میکنند وجمله ((ورکل الباب ))در بخشی از این روایت آمده( بحارج53ص19 )که به اشتباه در سوال(( ورکب الباب)) امده متن عربی این روایت در بحار الانوار جلد پنجاه وسه صفحه هیفده امده است ترجمه بخش مورد سوال از این روایت از قرار ذیل است ای مفضل گویا میبینم که ما امامان نزد رسول خدا ایستاده ایم وشکایت میکنیم از انچه به ما رسیده است از این امت وانچه به ما روا شده از تکذیب ورد بر ما ودشنام دادن به ما ولعن ما وترسانیدن ما به قتل وبردن طاغیان مار ا از حرم رسول خدا به محل حکومتشان وکشتنشان ما را به زهر وحبس پس گریه می کند رسول خدا (ص)ومیفرماید ای فرزندان من به شما نرسیده است مگر انچه به جد شما رسیده است پیش از شما پس ابتدا حضرت فاطمه علیا السلام به شکایت میایستد وشکایت کند از انچه به او رسیده است از ابی بکر وعمر وگرفتن فدک از حضرتش وحجتهایی را که بر ایشان اقامه کرده بود وانکه عمر گفت بیاور ای فاطمه آن صحیفه را که گفتی پدر ت نوشته است وان حضرت انرا بیرون اورد وعمر ان صحیفه را گرفت وگشود میان مهاجران وانصار وقریش وسایر عرب واب دهان بر ان انداخت وانرا پاره کرد وحضرت فاطمه گریه کردند وبرگشتند نزد رسول خدا گریه کنان ومحزون ومضطرب وشکایت کند به پیغمبر ان اوضاع را وعرض خواهد کرد ان حضرت قصه ابوبکر را وفرستادن خالد بن ولید وعمر را وجمع کردن انا ن مردم را به جهت اخراج امیرامومنان از خانه به سوی بیعت ابی بکردر سقیفه بنی ساعده ومشغول بودن امیر المونین را به امر زنان پیامبر وجمع قران وادا کردن قرضها و وعده های ان حضرت که هشتاد هزار درهم بود که هرچه حضرت از تازه وکهنه داشت فروخت وآنها را ادا کرد وعمر گفت بیرون بیا یا علی به سوی انچه مسلمانان بر ان اجماع کرده اند والا ترا میکشیم وقول فضه را که کنیز فاطمه بود که حضرت امیر مشغول است وحق از ان اوست اگر انصاف دهید وجمع کردن هیزم زا بر در خانه از برای سوختن خانه امیر المومنین وفاطمه وحسن وحسین وزینب وام کلثوم وفضه وافروختن انان اتش را بردر خانه وبیرون امدن فاطمه را به سوی ایشان وخطاب کردن ان حضرت انان را از پشت در به این که وای برتو ای عمر این چه جرات است بر خدا ورسول خدا میخواهی نسل اورا از روی زمین براندازی وخاموش کنی نور خدا را وخدا نور خود را تمام خواهد کرد ونقل کند راندن عمر ان حضرت را وگفتن او به ان حضرت که بس کن ای فاطمه که محمد حاضر نیست وملایکه به امر ونهی نمیایند وعلی هم نیست مگر مانند یکی از مسلمانان هر یک را میخواهی اختیار کن یا علی بیرون بیاید یا همه را بیرون میکنم پس فاطمه فرمود گریه کنان خداوندا به تو شکایت میکنم نبودن پیامبرت را ومرتد شدن امت او را وگرفتن حقمان را که در کتاب خود قراردادی پس عمر گفت بس کن ای فاطمه از حماقت زنان خدا نبوت وخلافت را برای شما جمع نمیکند وحضرت در را گرفتند وقنفذ ملعون دست خود را داخل کرد که در را باز کند وعمر با تازیانه زد بر بازوی فاطمه که مانند بازو بندی سیاه شد ودر را با پای خود زد که در باز شد وبه شکم ان حضرت خورد وایشان حامله بود به محسن ششماهه ونقل کند ساقط کردن ان طفل را وهجوم عمر قنفذ وخالد را وسیلی زدن روی مبارکش را به طوری که گوشواره های زیر مقنعه ظاهر شد وایشان صدا را به گریه بلند کردند ومیفرمودند یا ابتاه وارسول الله دختر تو فاطمه را تکذیب میکنند وطفل اورا در شکمش میکشند ونقل کند بیرون امدن امیر مومنان را از اندرون خانه با چشمهای قرمز ودستهای استین بالا زده تا انکه امدند وجامه خود را بر فاطمه انداختند وارا به سنه خود چسبانیدند ونقل کند گفتن حضرت امیر را که ای دختر رسول خدا میدانی که پدرت رحمه للعالمین بود پس خدا را ملاحظه کن ومقنعه از سر مگیر وپیشانی خود را به اسمان بلند مکن که والله ای فاطمه اگر چنین کنی خداوند هیچکس راباقی نخواهد گذاشت که شهادت دهد محمد (ص)رسول خدا است ...مگر انکه هلاک کند انان را پس فرمود یاابن الخطاب وای بر تو از امروز وپس از امروز بیرون رو پیش ازانکه شمشیرم را بکشم وتا اخر این امت را فانی کنم پس عمر بیرون رفت وخالد وقنفذ وعبد الرحمن پسر ابوبکر همه بیرون رفتند وحضرت امیر صدا زدند فضه را که ای فضه خاتون خود را دریاب که فرزندش را سقط میکند ودر را بستند پس ساقط کرد محسن را پس حضرت امیر فرمودند این فرزند به جدش رسول خدا ملحق میشود وبه ان حضرت شکایت خواهد کرد ونقل کند برای پیامبر برداشتن امیر المونین انان را درشب با امام حسن واما حسین وام کلثوم وبردن انان را به سوی خانه مهاجرین وانصار که منذکر کند انان را به عهدی در بعت خدا ورسول وبا او بیعت کردند در چار جا در حیالت رسول خدا وسلام کردن انان بر او به امیرالمومنینی در جمبع مقامات وهمه وعده میکردند اور ا که نصرت کنند وچون صبح میشد همه باز میگشتند پس شکایت کند امیر مومنان ............ بحار53/17

در مورد سوالات انظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27 منفیئینه 49 منفکیینه

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست

49

تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 9:13 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید
 
                نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستشهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 ابجد ابوبکر و عمر ۴۹ میباشد

  به ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست

.نظر علمای شیعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن علیا ولی الله»:ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی مثبت 28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست شهادت به ولایت علی و اشهد ان قائمنا حجت الله قائم آل محمد  در اذان واجب است سلمان فارسی اینطور اذان میگفت یاران نزد رسول گفتند سلمان درست اذان میگوید پیامبر فرمود مگر در غدیر خم  نگفتم هر که من مولای اویم علی مولای اوست در غدیر خم خداوند دوستش را از دشمنانش جدا نمود و دشمنان ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده و بیعت شکستند  به ابجد قرآنی بیعت شکنانی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بامنفی27   ابوبکر 27 منفیئینه 49 منفکیینه قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان ابجد آیه 22 سجده 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 منهای - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر =  1202 منهای 231   ابوبکر = 971 ظالم به دست میآید    ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم    971 - 310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیستای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست

اثبات شرک ابوبکر و عمر از قران و کتب صحیح اهل سنت!الهی امت اسلام را بیدار و اهل تحقیق بگردان!

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم یا علی مدد اثبات کفر عمر و ابوبکر از کتب شیعه و سنی اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب اهل سنت: ۱) بدعت گذار کافر است ! قال رسول الله صلی الله علیه واله: آَبیَ اللهُ آن یقبلَ عملَ صاحبِ بدعةٍ حتیّ یدع بدعتَه. (۱) خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتی که دعوت به بدعتش می کند قبول نمی کند. قال رسول الله صلی الله علیه و اله: لا یقبل الله لصاحبِ بدعةٍ صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و…یخرج من الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجین. (۲) خدا هیچ عملی را از قبیل نماز روزه صدقه حج و…از بدعت گذار قبول نمی کند و او از اسلام خارج میشود… . قال رسول الله صلی الله علیه و اله: اهل البدع شرالخلق و الخلیفة (کنزالعمال) اهل بدعت بدترین مخلوقات و موجودات هستند. قال رسول الله صلی الله علیه واله: اهل البدع کلاب اهل النار (کنزالعمال) اهل بدعت سگ های اهل آتش هستند. عنه فی قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً هم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء لیس لهم توبة. انا منهم بریء و هم منی بُراء. (کنزالعمال) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره این آیه قرآن: “کسانى که دین خویش را پراکنده کردند و گروه گروه شدند” فرمودند آنها اهل بدعت و اصحاب و یاران هوا و هوس هستند . برای ایشان توبه ای نیست. من از ایشان بیزارم و ایشان نیز از من بیزارند. تا اینجا از کتب اهل سنت اثبات شد که بدعت گذار کافر است. حال سوال اینجاست که آیا عمر بدعت گذار بوده است یا خیر ؟ طبق اعتراف خود او در دین بدعتهای بسیاری را گذاشته است. مانند: الف) بدعت حلال کردن شراب توسط عمر: عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! همچنین آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند! (۳) جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (۴) در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (۵) ب) پایه گذاری بدعت قیاس توسط عمر: حافظان حدیث و تاریخ نگاران اسلامی نامه ای درباره دستور العمل حکومتی و قضائی از عمر به ابوموسی اشعری نقل کرده اند که بیان گر پیش قدمی عمر در مطرح نمودن قیاس است. و اینکه او قیاس را به عنوان یک قاعده فقهی و یک قانون اسلامی در جهت استنباط احکام شرعی پایه گذاری کرد. این نامه هنگامی نوشته شد که نامبرده از طرف عمر والی حکومت عراق بود و مشتمل بر این فراز است: الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک مما لیس فی کتاب الله و لا سنه. ثم اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور عند ذلک. ترجمه: هر آنچه به خاطرت خطور می کند و خبری از آن در کتاب و سنت نیست پیرامون آن فهمت را به کار انداز. آنگاه شبیه ها و همانندهای آن را شناسائی کن و آنها را به یکدیگر قیاس نما. یعنی حکم آنچه را که مورد نص کتاب و سنت است بر آنچه در کتاب و سنت مطرح نشده جاری کن… (۶) ج) بدعت تراویح: ابن شهاب از عروة بن زبیر، از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل کرده که گفت: شبی از شبهای رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتیم، مردم متفرق بودند و هرکس برای خود نماز می خواند و بعضاً مردی با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یک امام گرد آوریم بهتر است. و در پی این تصمیم ابیّبن کعب را به امامت گماشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت نماز می خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه این بدعت خوبی است! البته نمازی که پس از خوابیدن بخوانند; یعنی آخر شب از اینکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود. (۷) د) بدعت نهی از متعه توسط عمر: عمر گفت: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب (۸) یعنی دو متعه در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر میرسانم. یکی متعه زنان و دیگری متعه حج. پس سیر منطقی و یا به بیانی دیگر خلاصه این بحث این شد که: عمر طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار هستند. طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار کافر است. نتیجه: عمر کافر است. ۲) نزاع کننده در خلافت کافر است ! ابن مغازلی به سند متصل از ابوذر روایت کرده که پیامبر اکرم ص فرمودند: هرکه بعد از من با علی علیه السلام در خلافت منازعه کند کافر است. (۹) در نزاع عمر و ابابکر با آقا امیر المومنین علیه السلام در رابطه با خلافت هیچ شکی وجود ندارد. فکر نکنم که نیاز به استدلال باشد. همان بس که به اعتراف بزرگان اهل سنت نزاع عمر و ابابکر با علی علیه السلام بر سر خلافت به جایی کشید که ابوبکر دستور حمله به خانه آقا امیرالمومنین علیه السلام را صادر کرد و عمر به پیروی از او به خانه وحی حمله کرد و این حمله باعث کشته شدن حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت محسن سلام الله علیه شد. برای اطلاع بیشتر در این مورد میتوانید به مصادر (اهل سنت) زیر مراجعه فرمایید: مصنف ابن ابی‏شیبه ۸/ ۵۷۲ میزان الاعتدال ۲/ ۴۹۰، شماره ۴۵۴۹ انساب الأشراف ۱/ ۵۸۶، ط دار معارف، قاهره تذکره الحفاظ ۳- ۰۹۲، شماره ۸۶۰٫ سیر اعلام النبلاء ۱۳/ ۱۶۲، شماره ۹۶٫ البدایه والنهایه ۱۱/ ۶۵، حوادث سال ۲۷۹ الامامه و السیاسه، ص ۱۲، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر عقد الفرید، ج ۴ ص ۲۶۸ تاریخ طبری، ج ۳ ص ۴۳۰ مروج الذهب، ج ۲ ص ۳۰۳٫ و… ۳) گوینده: حسبنا کتاب الله کافر است ! إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً یعنی: آنان که به خدا و رسولان او کافر شوند و خواهند که میان خدا و پیغمبرانش جدایى اندازند و گویند: ما به برخى (از انبیاء) ایمان آورده و به پاره‏اى ایمان نیاوریم و خواهند که میان کفر و ایمان راهى اختیار کنند به حقیقت کافر اینهایند و ما براى کافران عذابى خوار کننده مهیا ساخته‏ایم. (۱۰) از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قران تنها درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند ! اما ببینیم چگونه عمر سعی کرد تا بین خدا و رسولش جدائی بیاندازد: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند: قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشوید. ولی عمر بن خطاب گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!! (۱۱) (این حدیث در اصح کتب اهل سنت موجود می باشد) در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می کند. اینقدر این توهین بزرگ است که حقیر خجالت میکشم آن را ترجمه کنم. ولی بحث ما بر سر قسمت دوم جمله است که گفت: “کتاب خدا ما را بس است” عمر با گفتن این جمله همان کاری را کرد که در ایه شریفه مذکور در مورد آن صحبت میکند. یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا (قران) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله جدائی بیافکند. و در واقع او چنین گفت که خدا یک چیز می گوید و پیامبر ص چیز دیگر. و در میان این دو ما باید به کلام خدا تمسک بجوئیم ! در حالیکه خود قران درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى. یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. خلاصه این بحث: عمر بن خطاب با گفتن “کتاب خدا ما را بس است” بین خدا و رسول جدائی افکند. قران کریم کسانی که بین خدا ورسول جدائی می افکنند را کافر حقیقی می نامد. نتیجه: عمر (طبق قران و روایت معتبر اهل سنت) کافر حقیقی می باشد. ۴) آزار دهنده حضرت زهرا سلام الله علیها کافر است ! خداوند میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا یعنی: قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان مى‏کند، و براى آنان عذابى خوارکننده آماده کرده است. قال رسول الله صلی الله علیه و اله: فاطمة بضعة منی من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله. یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است. (۱۲) این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و صحیح می باشد. البته ما اینجا به اقتضای بحث تنها اسناد سنی را آوردیم. و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود: انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه. (۱۳) خدا و ملائکه اش را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر ص را ملاقات نمایم هر اینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد. در صحیح بخاری ح۶۲۳۰ امده است: فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت…فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها. یعنی: فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمودو با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت…هنگامی که از دنیا رفت. شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد. و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود ج۶ص۵۰ می نویسد: ان فاطمة ماتت و هی واجدة علی ابی بکر و عمر. یعنی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود. با توجه به روایات مذکور آزار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط عمر از مسلّمات می باشد. خلاصه بحث: عمر و ابابکر حضرت زهرا سلام الله علیها را آزرده اند. (طبق روایات معتبر اهل سنت) آزرده شدن حضرت زهرا سلام الله علیها مساوی است با آزرده شدن خدا و رسول. (طبق روایت متواتر بین شیعه وسنی) آزرده شدن خدا و رسول لعن و عذاب الهی را به دنبال دارد. (طبق ایه ای که ذکر شد) ۵) دشمن اهل بیت علیهم السلام کافر است ! در این رابطه احادیث فراوان و متواتری در کتب اهل سنت یافت می شود. که ما در اینجا تنها به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم: قال رسول الله صلی الله علیه و اله: یا علی لو ان احدا عبدالله حق عبادته ثم شک فیک و اهل بیت (فی) انکم افضل الناس کان فی النار. ای علی اگر کسی آنچنان خدا را عبادت کند که حق عبادت او را ادا کرده باشد. پس درباره افضلیت و برتری تو اهل بیتت بر مردم شک نماید سرنوشتش اتش است. (۱۳) قال رسول الله صلی الله علیه و اله: یا علی لو ان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی یکونوا کالاوتار. ثم ابغضوک لاکبهم الله فی النار. ای علی اگر امت من انقدر روزه بگیرند که (همانند قوس و کمان) کمر خمیده شوند و آن قدر نماز بخوانند تا چون زه کمان لاغر گردند و با تودشمنی نمایند خداوند آن ها را به رو در آتش افکند. (۱۴) و اما اثبات دشمنی عمر و ابابکر با مولا علی و اهل بیت علیهم السلام برای اهل تحقیق و علمای غیر متعصب بسیار واضح و مسلم است. قطعا می توان به عنوان مثال به ظلم ایشان بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه واله به ال رسول در غصب حق خلافت مولا علی علیه السلام و غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها و ….اشاره کرد. البته روایات مذکور در بحث قبلی مبنی غضب حضرت زهرا سلام الله علیها بر عمر و ابابکر و همچنین ازار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط آن دو نفر به خوبی نشان دهنده عداوت و دشمنی عمر و ابابکر با اهل بیت علیهم السلام می باشد. خلاصه بحث: عمر و ابابکر (طبق روایات و مصادر تاریخی فراوان اهل سنت) دشمن اهل بیت علیهم السلام بوده اند. دشمن اهل بیت علیهم السلام (طبق روایات اهل سنت) کافر است. نتیجه: عمر وابابکر کافرند. اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب شیعه ۱) امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: هما الکافران علیهما لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین. و الله ما دخل قلب احد منهما شی ء من الایمان…کانا خداعین مرتابین منافقین حتی توفتهما ملائکة العذاب الی محل الخزی فی دار المقام. (۱۵) یعنی: آن دو (ابابکر و عمر) کافرند نفرین خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد. به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان نداشتند…همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب آنها را قبض روح و به جایگاه خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند. ۲) ابوحمزه ثمالی می گوید: به حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام عرض کردم: أسألک عن فلان و فلان؟ حضرت فرمودند: فعلیهما لعنة الله بلعناته کلها مات و الله و هما کافران مشرکان بالله العظیم (۱۶) از شما درباره احوال ابابکر و عمر سوال میکنم؟ حضرت ع فرمودند: به عدد تمام لعنتهای الهی لعنت خدا بر آن دو باد و به خدا سوگند که آن دو مردند در حالی که نسبت به خدا کافر بودند و شرک می ورزیدند. ۳) ابوعلی خراسانی از غلام امام سجاد علیه السلام نقل میکند. که او گفت: کنت معه فی بعض خلواته. فقلت: ان لی علیک حقا الا تخبرنی عن هذین الرجلین عن ابی بکر و عمر؟ فقال کافران کافر من احبهما. (۱۷) در خدمت حضرت تنها بودم به ایشان عرض کردم: همانا بر شما از برای من حقی است آیا مرا از احوال آن دو شخص ابوبکر و عمر خبر نمی دهید؟ پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هرکس هم که محبت آنها را در دل داشته باشد کافر است. ۴) ابوحمزه ثمالی گوید: از امام سجاد علیه السلام راجع به آن دو نفر (ابوبکر و عمر) سوال شد. حضرت فرمودند: کافران و کافر من تولاهما. (۱۸) آن دو کافرند و هر کس موالی آنها باشد کافر است. ۵) فضیل بن رسان از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: مثل ابی بکر و شیعته مثل فرعون و شیعته و مثل علی و شیعته مثل موسی و شیعته. (۱۹) مثل ابوبکر و پیروانش مثَل فرعون و فرعونیان است و مثل علی ع و شیعیانش مثل موسی و پیروانش است. ۶) امام صادق علیه السلام می فرمایند: من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر. (۲۰) کسی که شک کند در کفر دشمنان ما وکسانی که به ما ظلم کردند کافر است. ۷) علامه شیخ سلیمان ماحوزی بحرانی آورده است: روی اصحابنا عن ائمتنا ع: ان ابابکر و صاحبه عمر لم یؤمنا قط. (۲۱) اصحاب ما از ائمه و پیشوایان ما روایت کرده اند که ابوبکر و رفیقش عمر هیچگاه ایمان نیاوردند. و علامه مجلسی رحمه الله هم فرموده است: الاول و الثانی لم یؤمنا بالله طرفة عین (۲۲) اولی و دومی به اندازه چشم به هم زدنی ایمان به خدای متعال نیاوردند . اسناد: ۱) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۸ ۲) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۷ ۳) سنن بیهقی ج۸ ص ۳۰۰ و ۳۰۱- سنن نسائی ج۸ ص ۳۲۹- کنز العمال هندی ج ۳ص ۱۰۹و ۱۰۱- تیسیر الوصول ج۲ ص ۱۷۸- جامع مسانید ابوحنیفه ج۲ص ۱۹۱ ۴) احکام القران ج۲ ص ۵۶۵ ۵) سنن دارمی ج۲ ص ۱۱۳- سنن نسائی ج۸ ص ۳۰۱ – سنن بیهقی ج۸ ص ۲۹۶- مصابیح السنه ج۲ ص ۶۷- تاریخ خطیب بغدادی ج۳ ص ۳۲۷- صحیح ترمذی ج ۱ص۳۴۲ ۶) البیان و التبیین-جاحظ۲/۲۴ –صحیح مسلم ۱/۲۴-۲۵ — سنن بیهقی ۱۰/۱۵۰ — شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید ۱۲/۹۰-۹۱ — عقدالفرید-ابن عبد ربه ۱/۸۶-۸۸ — تاریخ دمشق-ابن عساکر (به نقل از کنز العمال). و بسیاری از کتب دیگر… ۷) صحیح البخاری ک التراویح ج ۲ / ۲۵۲، موطأ مالک ج ۱ / ۱۱۴، الطرائف لابن طاوس ص ۴۴۵ عن الجمع بین الصحیحین.

تشهد نماز اهل سنت

طریقه تشهد و سلام در نماز اهل سنت به گونه زیر است:
۱ـ تشهّد. پس از اتمام سجده ی رکعت دوم، می‌نشینیم و این‌گونه تشهّد می‌خوانیم:
«اَلتَّحِیَّاتُ للهِ وَ الصّلَوَاتُ وَ الطَّیِّبَاتُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْنَا وَ عَلَی عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِیْنَ، اَشْهَدُ اَنْ لاَّ اِلَهَ اِلاَّ الله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ».
۲ـ صلوات. پس از اتمام تشهد، اگر نمازی که در حال خواندن آن هستیم دو رکعتی باشد، باید صلوات‌ها را نیز بخوانیم این‌گونه:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی اِبْرَاهِیْمَ وَ عَلَی آلِ اِبْرَاهِیْمَ اِنَّکَ حَمِیْدٌ مَّجِیْد. اَللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مَحَمَّدٍ کَمَا بَارَکْتَ عَلَی اِبْراهِیْمَ وَ عَلَی آلِ اِبْراهِیْمَ اِنَّکَ حَمِیْدٌ مَّجِیْد».
۳ـ دعا. سپس این دعا را نیز باید بخوانیم:
«اَلَّلَهُمَّ اغْفِرْلِیْ وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِاُسْتَاذِیْ وَ لِجَمِیْعِ الْمُؤْمِنِیْنَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِیْنَ وَ الْمُسْلِمَاتِ، اَلاَحْیَآءِ مِنْهُمْ وَ الاَمْوَاتِ، رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ وَ احْشُرْنَا مَعَ الاَبْرَارِ بِرَحْمَتِکَ یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِیْنَ.
۴ـ سلام. پس از اتمام دعا، به دو طرف سلام می‌دهیم. یعنی صورت را اول به طرف راست چرخانده و می‌گوییم:«السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ» و بعد به طرف چپ گردانده و بازمی‌گوییم:« السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ».
بدین ترتیب خواندن نمازهای دو رکعتی تمام می‌شوداز
دواج موقت برای شیعیان حلال طیق گفته رسول خدا و علی مرتضا ولی ولی عمر این سنت حسنه را حرام اعلام کرد اهل سنت دست روی قرآن بگذارند و بگویند تا بحال زنا نکرده اند در کشورهای اهل سنت زنانشان برای دو هزار تومان یکشب تا صبح تن فروشی میکنند از آنان باید پرسید مگر شما وهابی نیستید و در اسلام عمر حرام اعلام نکرد و زنا محسوب میشود میگویند چکار کنیم بدبختیم از گشنگی بمیریم اینها به هر دلیلی زنا میکنند پیامبر فرمود زناکاران موقع رفتم به طرف بهشت تا گردن در لجن فرو میروند و دستو پا میزنند ولی نمیتوانند از این لجن ها بیرون بیایند پیامبر فرمود گمان ندارم پای شراب خوار به بهشت برسد حتی اگر حاتم طایی باشدوقتی قرآن میگوید گوشت خوک و شراب حرام است یعنی 27نجس عین27 میباشد و حراما 22 میباشد حرف پیامبر را گوش نکردند ابوبکر 27+22 عمر =49 بباطله 49شیاطین انسانها 49 حرف ابابکر ۲۲دروغ ۲۲ هذیان ۲۲ عمر 22مقصر22 ملحد ۲۲ کید ۲۲ تکبر ۲۲ دروغ ۲۲ عمر۲۲ابابکر۲۲شیطان۲۲ مرگ بنفاقه۲۲ 27نجس عین27 دوسال بیشتر خلافت نکرد ابوبکر27مذهب سنی 27 مرگ نفاق 27 زنازاده 27 زناکار 27نجس عین27 ام الفصاد 27 دوزخی 27نظام سلطه 27 فلانی 27دوزخی 27 ناخلف 27 حقشه 27 سوره مورچه ۲۷ شرابیا 22 بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد 49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان تبجد آیه 22 سجده 1202 ابد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلواتبه ابجد 92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست ذکر و یاد علی در هر جا که ذکر محمد است مثبت در مثبتی28مثبتی +18موثبت=46  =  لا اله الا الله46  محمد 20+26 علی= 46 +46= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت غدیر خم 18 ذلحجه = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست



تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 5:12 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
31

کاری که فرشته ها هم نکردند



وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ و بعضی از مردم برای کسب خشنودی خدا جان خود را می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. (سوره بقره، آيه 207)

خلاصه ماجرا از این قرار است که: مشرکان مکه قرار گداشتند از هر قبیله ای یک نفر را برای کشتن پیامبر انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنی هاشم به خونخواهی پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» قیام نکنند و با این عمل از شر پیامبر راحت شوند. پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» از نقشه آنان با خبر شد و حضرت علی «علیه السلام» برای اینکه پیامبر به سلامت از مکه خارج شود، آماده شد در بستر ایشان بخوابد.

همینکه حضرت علی «علیه السلام» در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابیدند خداوند به دو فرشته عزیز خود جبرائیل و میکائیل فرمود: من عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک حاضر هستید ایثار کنید و زندگی دیگری را برخود مقدم دارید و فدای دیگری شوید؟ هیچکدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنید که چگونه علی ابن ابیطالت «علیه السلام» حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند. این آیه نازل شد و خدا از حضرت علی «علیه السلام» به خاطر این کار خطیر تقدیر نمود.

کلمه مقدس 31  = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 عمر+27ابوبکر  =49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49   اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود حق 12+15 ناحق=27 ابوبکر ناحق بوده خلافت الهیه 46  اهل وهابی  برادران عزیزماهستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 خسرا دنیا و الاخره53 -26 علی = 27 ابوبکر خسرا دنیا و الاخره   مسئله اصلیا 49 بغصبا خلافت الله 53- 26 علی = 27 ابوبکر27خاکبرسر27پررو  27 کلکه  27 رودار 27 نفرته 27 افراط27 پستریه 27 بدبختیه27 شیطانه 27 دوزخی 27 زناکار 27 قاصب دین خداست  به ابجد ابوبکر 231 منهای بقصبیا205= مشخص میشود حق علی را قصب نمودند = 26  در جنگها همیشه علی (بفرمانده حق 46 )  برگزیده میشد و ابوبکر در جنگها جیم میشد به ابجد حیم 53-27 ابوبکر = فقط علی میجنگید  26 علی سالاری 26 خیلی 26 مردی 26 کلمه ظالم 971 منهای مقصر 430 آبرویشان را برده است    ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی = 46حق حماسه های 46 محمدعلی 46عفیفی 46 الله نورو سماوات والارض 87+23 = 110 علی علی   نایب پروردگارو زوج زهرای بتول رفته در کعبه به دوش مصطفا این مرتضی بنما قبول در ز خیبر کند این26 شاه رسول 26 راه حق 26 مستقیم 26 غدیر 26 راه اسلام 26 علی 26 ان تنصرالله ینصر کم و یثبت 110 اقدامکم 26 علی 26 ابجد صف=غیر و کبیر علی 110و 26 = 2860 سال دوباره مولاء رجعت خواهد نمود بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 - 430مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد20+26 علی= 46 خلافت الهیه 46 حرف حسابیا 46 لا اله الا الله ۴۶ کعبه دلها  علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست  گفت پیغمبر به کعبه این چنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم  به هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد مصطفا =  محمد 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم علیست در عالم اولین کسی

که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه  حق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق +ناحق 15= 27 27ابومکر27خرو گاوه27سوره مورچه27  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 ابوبکر 27              حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:

بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.

حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟

فرمود: به خاطر دوستىی‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.رسول اکرم میفرماید گروهی از امت من همواره راه حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا ظهور فرا رسد و هم آنان زمینه سازان ظهور میباشند                                        امر خلافت و امامت دو مقوله از هم جداست خلیفه و ریاست بر مردم را مردم جاهل و نادان انتخاب میکنند ولی رهبران دینی را خدا انتخاب میکند 124000 پیامبر و جانشینانشان را خدا انتخاب نمود و همه بخاطر علی فرزند کعبه آمدند و علی بخاطر مهدی صاحب الزمان منجی عالم  مثل رهبر دینی و ریاست جمهوری سی نشانه  لعنتي به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541    مقصر 430+ 541 عمرعرعرابوبکر  =971 ظالم به دست میآید    مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوبکر = 310 عمردر میآید  و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و  عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه  ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات آیه نصرو من الله و فتح قریب به ابجد 105 +5 تن =110حق با علیست دشمنان اسلام میخاستند جلوی امام حسین را بگیرند نتوانستند حقش را خوردند  دشمنان اسلام هم میخواهند جلوی مارا بگیرند  ولی نمیتوانند جلوی عقیده را نمیشود گرفت  عقیده توسط خدا در نهاد انسانها به ودیه  گذاشته شده و عوض شدنی نیست ما در هر دو حالت پیروزیم شما که شيعه هستي اگر براي اينجانب ثابت کردي که پنج تن و دوازده امام و چهارده معصوم با 365 روز سال چه رابطه اي هست من شيعه خواهم شد رابطه سال 365 روز را با 12 امام شيعه و پنج تن آل عباء و چهارده معصوم بيان بفرمائيد خداوند سال را 365 روز قرار داد اين قرارداد با هوش ترين قرارداد بين خدا و پيامبران و امامان ميباشد 365 = 5+6+3= 14 معصوم پنج تن ضربدر خودش =25)(12 امام ضربدره خودش =144و (14 معصوم ضربدره خودش =196+144+25=365 يعني جمع اين سه ضرب 25+ 144+196=365 روز سال در قرآن 365 بار کلمه يوم 365 روز سال 365 بار در قرآن آمده و کلمه امام و اماما 12 بار و کلمه کساء بنام پنج تن 5 بار و ساعت و ثانيه و روز و شب و دوازده ماه سال را به نام 12 امام شيعه 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم شهادت به حقانت علی (ع) 12+ 5 تن =17 رکعت نماز روزانه در5 وقت بنام 5 تن آل عباء  کعبه به ابجد 97+13 رجب =110 بنام شاه مردان علی علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیه القدر به کعبه علی دوش نبی حمدو قلهو آیه الکرسی به عرش کبریا مدح او گوی به دوش مصطفا 110 یکصدو دهمین سوره قران بنام علی سوره نصر ولی هیچ سوره به نام این سه خلیفه نیامده چون اسمشان هم نحص است ابوبکر = رکب وبا  سوره مورچه 27عمر = رمع ابو حفص صفح وبا ابو فاروق قوراف وبا مدفوع وزغ میکرو استفراغ ابو مکر صدیق قی دص وووو عمر به مثل عر عر رمع در کج بدنیا آمده در گله عرعر رکب وبا کب را بردار = ر و با و هنگام تولد عمر همه الاغها عرعر میکردند نامش را عمر گذاشتند اومار  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بود جانشینه رسول خدا گل نرکس گل محمدی مخصوصا عدد دوازده سوره 12 یوسف زهراست  بنام سرور و سالار شيعه قائم آل محمدی ميباشد براي صلامتيش صلوات بر دشمنانه ابلهش لعنت باد گناهکارترين وبا عمر رمع گوسفند عثم ان = نام ثع خون حيض عثمان عمرشان ابوبکر دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت  2+10 عمر =12 امام حق با 12 امام شيعه است جمع نام سه خلیفه به ابجد هم میگوید حق با ائمه شیعه است 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم به حقانیت علی اعتراف میکند 60 انگشت شصت شهادت میدهد ميگه بياخ حق با سه تن نيست 12ضربدر 5=ّ يک دقيقه 60 انگشت شصت نشان قدرت علي ع قدرت 60 مرد جنگي همان قدرتي که دره خيبر را از جاء کند 60ضربدر72=4320تقسيم بر12=360تقسيم بر 5=72شهيد کربلاء 360+5 تن =365 روز سال روزه 30روزه ضربدر 12امام= 360تقسيم بر5 تن=72 شهيد کربلاء360+5 تن = 365 روز سال در قرآن کلمه یوم چون روز روشن 365 بار آمده در تمام کتب پیامبران گذشته به کلام حق 31 انتخاب با خداوندا  31 خدا  باب مردم 31 با امامت نبوت 31 کلام حق 31  اشاره شده یعنی 14 معصوم +12   امام +5 تن آل عباء = 31 قرآن ناطق 31همه ائمه شیعه قرآن  ناطق بوده اند 114 علی شهادت در محراب نماز  19 رمضانضربدر ولادت 6 سطح کعبه بنام الله محمد علی فاطمه حسن و حسین 19ضربدر 6=114 قرآن ناطق علی مولاست به هزار نام خدا و به ابجد محمد مصطفا قسم منهای ابجد سه خلیفه 1202-1092= 110 فقط جانشینه مصطفا این مرتضاست به ابجد قدیس 114  قطب دین 31 قرآنه ناطق علی 31  مولاست114 و  یاران بعشق صفا 31 به یگانگی 31+1 +14 معصوم = 46 به   ابجد23 کلمه23 مهدی23رهبر 23برهبر عالم 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46ضمانته 23 قلبیا 23 ابجد صغیر 23 " الله 19هی العلیاء 59 ابجد کبیر مهدی 59به ابجد 59ضربدر 23= 1357 انقلاب ایران با نظر حضرت بقیه الله صورت گرفت  به دستور الله    19الله 19 بیشترین آیات خدا مضرب 19 میباشد یعنی 14 معصوم +5 آل عباء 14+5= 19 الله 19 و 19+12 امام= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 جان پیامبر 31یعنی 12  امام +14 معصوم +5 تن = 31 قرآن ناطق31   الله 19+12 امام = 31 قرآن ناطق 31 همه ائمه قرآن ناطق بودند   کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود در نشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کموکاست جانه حضرت زهراء بود با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است 31 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   خائن به اسلام خداوند 49 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 31 یعنی12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را   با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است آنجا که بلند است ندای توحید گلبانگ محمدن رسو الله است تو حیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد  و دشمن مولاء سه نفر را آقا قصاص خواهد کرد سه نفر 23  دو کلام حرف حساب ظالم 971- 430مقصر = 541  ابوبکر و عمر541+430 مقصر = 971 ظالم به دست میآید ابوبکر چون فدک را از دختر پیامبر بزور گرفت دو سال خلافت نکرده از دنیا رفتمثل قاتلان شهدای کربلاء دوسال نشده مختار حساب همه شان را رسید روحش شاد ابولولوء  و در ضمن ابوبکر پیامبر نبوده خائن به پیامبر و اسلام بوده دو سال خلافت نکردده از دنیا رفت  ریق ریاست را سر کشید و عمر بدون نظر اکثریت به خلافت رسید او هم پیامبر نبوده ده سال بعد او هم دار فانی را وداع گفته بمایه22 فسدی22 خروگاو 22 بوده است  به ابجد 46 لا اله الا الله به ابجد ۴۶ محمد ۲۰+26 علی =  قرآنه ناطقی۴۶ پدرانه شیعها 46 یامحمد یا علی 68 ابجد اشهد ان محمدن رسوالله68 امام علی در آیه ان تنصرالله ینصرکم ویثبت 110  اقدامکم ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ مستقیم ۲۶ ره راست ۲۶ دوست بخداه ۲۶ دوست حق۲۶ عشق اسلام ۲۶ تقدیم به تمام مومنان به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26طوفان 26  عم حق 26 سرداره 26   ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26   26واقعه26 جهانیه 2626 بتالار 26 سفیر26 ربدرت 26 دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26 آبادانیه 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی به ابجد26 راه حق26 بسم رب شهدا26ره راست 26 مستقیم 26 فروغ آفتابی 26 علی 26 حدید 26طلاء26  حدید 26  بحق حق 26 وصیت 26 بیعت 26 امام دین 26  ۲۶ بمنتخب اسلام ۲۶ باانتخاب حقا۲۲ وصیت ۲۶ بیعت ۲۶ علی ۲۶ بجانشینها ۲۶ پیامبرا   ۲۶  جان رسول26 ( امام جن انس 26 ) علی هم 26 راه حق هم 26بت شکنی 26 طلاء هم 26 ( خیلی26 آقایی 26 ) جمال عشق 26 خیلی آقایی26 علی26 دلیل26 امامت 14+حق12= 26 26غدیر 26 سید حق26 سید آسمانت 26سید ابواب 26 عشق حسن 26انتخاب اخلاص26 غدیر 26 سبد حق 26 سید آسمانت 26 حبلی 26 حق انتخابت 26  بت شکنی  26 بدوشنبی 26 امام بجنو انس  26 راستینا 26 نور خداه26 عشق اله 26 عشق بخداه26 راه حق26 علی26 سالاری 26 امام دین26 به ابجد 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی آقایی 26 خیلی 26و به ابجد صغیرعلی  26 طلاء26 بصیر26بعشقی26علی  26  در قرآن داستان 26 پیامبر را خداوند ذکر نموده است26 راه حق  26 حق انتخابت 26 علي 26راه اسلام 26 خاندان نور 26 نوری26 ظاهره26 قرآنیا 26مسلمین 26 نوری  26 راه حق 26   محید26 یحمد 26 بسعادته 26 علی 26   فقط و فقط حق با علیست 26 اسلام  به حساب قرآن حق 12   اسلام 12 حق 12  ساعت 12 ماها 12 بجانت12  جانها 12 فشار خون 12 قلب 12 آسمانت12 اسلام 12 حق 12 اخلاص 12 سید حق 12 آسمانها 12 اهل خرد 12 آسمانت 12 پرچم ابواب 12  خجسته 12 جبال 12 جمال حق 12  جمال 12+عشق 14= 26 علی 26   به ابجد جانشینه علی قائم آل محمد است خداوند میفرماید به ابجد الله نورو سماوات والارض 87 +23= 110  مهدی جانشینه پدر بزرگش حیدر کرار کننده دره خیبر میباشد  اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود ابجدش سوره مورچه 27 میباشد به ابجد حق 12+ناحق 15= 27 ابوبکر فدک 20حسین 20 محمد 20 بخشید 16 +اختها 11= 27 ابوبکر به نامردی  از فاطمه فدک را گرفت و در خانه غصبی فاطمه دفن شد  فدک را پیامبر به امام حسین و مادرش کوثر دادبه ابجد حسین 20 نماینده الله 47- 27 ابوبکر = 20 متعلق به امام حسین20 و20 پیامبر بودولی به نامردی ابوبکر 27 قصب فدک کرد 27   تا به کی گمره تو باشی نابکار دشمن اسلامو دینست در فرار  راه بکج رفتن خطاست من از خار سر دیوار دانستم که ناحقی یه ابجد حق 12+  15  ناحق = 27 ابوبکر خاکبرسر 27 رودار 27 حمامی 27   حقه بازه 27 هر کی میگه غلته اونجای ننش خندیده   ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دوزخه 22 شیطانه 27 احمقه 27 گلگه 27  ملحده 27 بکفار 27 خاکبر سر 27  رودار27 کیده 27 رودار 27 پررو بمرض 27 بدبختی 27 فلانی 27حقه باز 27 کلکه 27 بغیبت 27 رضالت 27غطرسة27با خدعه 27  کلک 22 پستریه  حالوا 22ترسوت 22 بخاکبرا 22 بر سرت 22 پستری 22  بدبختی شیطان 22 عمر 22مرگ نادان22  ابابکر 22 مقصر 22 ملحد 22هذیان 22پستری  22 دروغ 22 نفرت 22 تنفر2222 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان 22مرگ نادان 22بدیمن  22کید 22 تکبر 22  لواط 22 فاحشه 22قاطر 22 الاغها ت 22الاغی 22 قبولت22 بکنی22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 شیطان 22  بن لادنه22 شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 ملحد 22 دروغ 22 مقصر 22 کید 22 تکبر 22  شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقر 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر 22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان 22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22 قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 باخاری22 تنفر22عمر 22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22 با جهله 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر 22عمر 22 کید 22 دوزخه 22 بنامردا 22عمر  22 دروغ 22 باخاری22 شيطان به ابجد 22 عمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا 22 باابلیس22 عمر 22 ابابکر 22 بن لادنه 22    ابجد 22 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان برایشان خبر میآورد  جادوگر 22 شیطان 22 عمر 22مرگ نادان22  ابابکر 22 مقصر 22 هذیان 22 دروغ 22 نفرت 22 تنفر2222 شیطان 22 دروغ 22 کید22ملحد  لعنت  22 تنفر22بمایه 22 فسدی  22 انزجار22 مقصر 22 تکبر22 نهیه 22 عمر22هذیان  22 ابابکر22 جادوگر  22 لواط 22 فاحشه 22بنفاقه 22 تنفر 22 انزجار 22 تکبر 22سجده آتشه 22عمر 22 ابوبکر 22الکلا22 انگلاء 22شیطان 22مرگ نادان 22بدیمن  22کید 22 تکبر 22  لواط 22 فاحشه 22قاطر 22 الاغها ت 22الاغی 22 قبولت22 بکنی22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 شیطان 22  شیطان 22 ابابکر22 شرور 22 قلدر22عمر 22 یا هر ابجدی حساب میکنی شیطان عمر و ابابکر ابجدشان یکی میباشد 22 شیطان 22مقصر22 ایدز 22خردجال 22 عمر22 ابابکر 22 بدبختی 22مقصر 22دروغ  22حراما 22 نفرت 22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 پوچیها 22 بمنافقا 22 آبروه 22 برباده 22 حیله 22 موزی 22 بدبختی22 ملحد 22 لعنت 22 تفرق 22 جایشانه 22 دوزخه 22نابحقه22 ایدز 22 دروغ 22 ابابکر 22 مقصر 22 خارسره 22 بسرچینه 22 نابحقه 22 احمقه 22 حیله 22 گمراهت 22 بفتنها 22 ضد حق 22ضد اسلام 22 دشمن اسلام 22 آلوده 22دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر22 ایدز  22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22 ایدز 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله 22 ابالهبه22 اباجهلت 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22 فاحشه 22 کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 عمر 22 ایدز22 ابابکر22 رکب وبا22 کب را بردار ميشه روبا ه 22 با ابلیس22ایدز 22خردجال 22 عمر22 ایدز 22لواط  22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقر 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله  22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22  کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 شیطان 22 ابابکر22 شرور 22 قلدر22عمر 22 یا هر ابجدی حساب میکنی شیطان عمر و ابابکر ابجدشان یکی میباشد 22 شیطان 22مقصر22 ایدز 22خردجال 22 عمر22 ابابکر 22 بدبختی 22مقصر 22دروغ  22حراما 22 نفرت 22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 پوچیها 22 بمنافقا 22 آبروه 22 برباده 22 حیله 22 موزی 22 بدبختی22 ملحد 22 لعنت 22 تفرق 22 جایشانه 22 دوزخه 22نابحقه22 ایدز 22 دروغ 22 ابابکر 22 مقصر 22 خارسره 22 بسرچینه 22 نابحقه 22 احمقه 22 حیله 22 گمراهت 22 بفتنها 22 ضد حق 22ضد اسلام 22 دشمن اسلام 22 آلوده 22دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر22 ایدز  22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22 ایدز 22عمر 22 دروغ 22 باخاری 22بخاریا 22 تنفر22عمر22ملحد 22 بمشرک  22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله 22 ابالهبه22 اباجهلت 22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22 فاحشه 22 کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  با هر ابجدی حساب میکنی شیطان 22ایدز 22خردجال 22 عمر22 بدبختی22 بمرتد22 عمر 22  ایدز 22لواط  22 ابابکر 22 دروغ 22 تکبر 22 کید 22 تنفر22 نفرت 22 بذللت 22مقصر 22 ملحد 22 عقرب 22 عقابه22 لاشخور ا 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر22تنفر  22بجهالت 22 بغیض 22 بجنیه 22 لواط 22 فاحشه 22 پاچيد22شیطان  22رید22 روسر 22عمر 22 ابابکر 22  قرطاس 22 عمر22هذیان 22عمر 22 دروغ 22 مقصر ۲۲باخاری 22بخاریا 22 تنفر 22عمر22ملحد 22 بمشرک22 نفرت 22 ابابکر 22 دوسالی22 مرده ا22  با جهله  22 ملحد 22 مقصر 22 ابابکر 22 تکبر22 دروغ  22عمر 22 لواط 22 ایدز 22  کید 22 دوزخه2222 دروغ 22 باخاری22  شيطان به ابجد 22 عمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا  22 با ابلیس22شيطان به ابجد 22 عمر 22 ایدز22 ابابکر22 رکب وبا22 کب را بردار ميشه روبا ه 22 با ابلیس22 و اکثرهم لا یعقلون به ابجد 85 منهای ابجد 73  سه خلیفه 85-73= 12 فقط 12  حق 12 قلب 12  علی مع الحق و الحق مع العلی  110 +13 رجب = 123  این حدیث نشاندهنده حقانیت علی فرزند کعبه در 13 رجب در کعبه میباشد 123 فرزندان پیامبر میفهمند بقیه لا یعقلون میباشندعمر هم 22 ابابکر22 رکب وبا کب را بردار ميشه روبا  22 با ابلیس22 عمر22 و اکثرهم لا یعقلون به ابجد 85 منهای ابجد 73  سه خلیفهرا از لا یعقلون کم کن  85-73= حق 12 فقط 12  حق 12 قلب 12 اسلام 12 راه حق 26 علی هم 26 علی مع الحق و الحق مع العلی  110 +13 رجب = 123  این حدیث نشاندهنده حقانیت علی فرزند کعبه در 13 رجب در کعبه میباشد 123 فرزندان پیامبر میفهمند بقیه لا یعقلون میباشند   در  آرزوی  نگاهت  بیا بیا  گل  نرگس   نشسته ام سر راهت بیا ای گل تو را با ساحت طاها قسم بیا    بر گنبد  طلائی  مولا  قسم  بیا ای گله کوثر بیا تو را به ساحت مقدس مادر بیا این هفته منتظرم جمکران در فوج عاشقانت تو را به خدا بیادلی که شد آئینه روی تو همچون علی و محمد بیا آئینه روی توگل بیا گل نرگس گل  محمد وعلی قرآن ناطق خدا بیا     قسم به ابجد هزار نام خدا و محمد مصطفا  1092 منهای سه خلیفه ناحق 1202-1092=  110 علی  به تمام کائنات قسم  محمد است رسولو علی ولی الله110علیمیگویند ابوبکر چون فدک را از دختر پیامبر بزور گرفت دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت و در ضمن ابوبکر پیامبر نبوده خائن به پیامبر و اسلام بوده دو سال خلافت نکردده از دنیا ریق ریاست را سر کشید و عمر بدون نظر اکثریت به خلافت رسید او هم پیامبر نبوده ده سال بعد او هم دار فانی را وداع گفته بمایه22 فسدی 22 بوده است  بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 لا اله الا الله به ابجد ۴۶ محمد ۲۰+26 علی = ۴۶ ابجد امام علی در آیه ان تنصرالله ینصرکم ویثبت 110  اقدامکم ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ مستقیم ۲۶ ره راست ۲۶ دوست بخداه ۲۶ دوست حق۲۶ عشق اسلام ۲۶ تقدیم به تمام مومنان 26واقعه26  دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26 در قرآن داستان 26 پیامبر را خداوند ذکر نموده است  فقط و فقط حق با علیست 26 اسلام  به حساب قرآن حق 12 اسلام 12 

 

 



تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 4:42 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

92 جانبازان شهدای زنده  آخر الزمانند  92محمد به ابجد 92 حدیث 46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46+46 محمد = 92 ابجد کبیر محمد 92+18 ذلحجه غدیر خم = 110 مولای عالم فقط و فقط علیست جانشینه پیامبر فقط علی مولاست به هزار نام خداوند قسم به ابجد محمد 92 مصطفا قسم 1092 منهای ابجد اوبوبکر و عمر و عثمان 1202= 110 مقتداء و مولای عالم فقط و فقط علیست

بنوروز  31عید بهار شکوفایی  صله رحم پیامبران است مهدی در بنوروز31 درب نوروز بهاریه 31 یعنی 14 معصوم +12 امام +5 تن آل عباء = 31 عید نوروز را به شما تبریک میگویم سلامت خرم غرق شاد ی با ظهور مولاء انشاء الله  باشیدهمیشه سلامتیا  26 علی 26  ظهور خواهد کرد در قرآن آیات بیشماری در باره نوروز و رویش گیاهان بهار ی 26 را بسیار دوست میداشت  بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی = 46حق حماسه های 46 محمدعلی 46عفیفی 46قر آنه مجیده 46  الله نورو سماوات والارض 87+23 = 110 علی علی   نایب پروردگارو زوج زهرای بتول رفته در کعبه به دوش مصطفا این مرتضی بنما قبول در ز خیبر کند این26 شاه رسول 26 راه حق 26 مستقیم 26 غدیر 26 راه اسلام 26 علی 26 ان تنصرالله ینصر کم و یثبت 110 اقدامکم 26 علی 26 ابجد صف=غیر و کبیر علی 110و 26 = 2860 سال دوباره مولاء رجعت خواهد نمود بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد20+26 علی= 46 حرف حسابیا 46 لا اله الا الله ۴۶ کعبه دلها  علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست  گفت پیغمبر به کعبه این چنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم  به هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد مصطفا =  محمد 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم علیست در عالم اولین کسی

که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه  حق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق +ناحق 15= 27 27ابومکرخرو گاوه27سوره مورچه  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 ابوبکر 27              حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:

بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.

حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟

فرمود: به خاطر دوستىی‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.رسول اکرم میفرماید گروهی از امت من همواره راه حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا ظهور فرا رسد و هم آنان زمینه سازان ظهور میباشند                                        امر خلافت و امامت دو مقوله از هم جداست  مثل رهبر دینی و ریاست جمهوری سی خر نشانه  لعنتي به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541    مقصر 430+ 541 عمرعرعرابوبکر  =971 ظالم به دست میآید    مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوبکر = 310 عمردر میآید  و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و  عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه  ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات آیه نصرو من الله و فتح قریب به ابجد 105 +5 تن =110حق با علیست دشمنان اسلام میخاستند جلوی امام حسین را بگیرند نتوانستند حقش را خوردند  دشمنان اسلام هم میخواهند جلوی مارا بگیرند  ولی نمیتوانند جلوی عقیده را نمیشود گرفت  عقیده توسط خدا در نهاد انسانها به ودیه  گذاشته شده و عوض شدنی نیست ما در هر دو حالت پیروزیم شما که شيعه هستي اگر براي اينجانب ثابت کردي که پنج تن و دوازده امام و چهارده معصوم با 365 روز سال چه رابطه اي هست من شيعه خواهم شد رابطه سال 365 روز را با 12 امام شيعه و پنج تن آل عباء و چهارده معصوم بيان بفرمائيد خداوند سال را 365 روز قرار داد اين قرارداد با هوش ترين قرارداد بين خدا و پيامبران و امامان ميباشد 365 = 5+6+3= 14 معصوم پنج تن ضربدر خودش =25)(12 امام ضربدره خودش =144و (14 معصوم ضربدره خودش =196+144+25=365 يعني جمع اين سه ضرب 25+ 144+196=365 روز سال در قرآن 365 بار کلمه يوم 365 روز سال 365 بار در قرآن آمده و کلمه امام و اماما 12 بار و کلمه کساء بنام پنج تن 5 بار و ساعت و ثانيه و روز و شب و دوازده ماه سال را به نام 12 امام شيعه 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم شهادت به حقانت علی (ع) 12+ 5 تن =17 رکعت نماز روزانه در5 وقت بنام 5 تن آل عباء  کعبه به ابجد 97+13 رجب =110 بنام شاه مردان علی علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیه القدر به کعبه علی دوش نبی حمدو قلهو آیه الکرسی به عرش کبریا مدح او گوی به دوش مصطفا 110 یکصدو دهمین سوره قران بنام علی سوره نصر ولی هیچ سوره به نام این سه خلیفه نیامده چون اسمشان هم نحص است ابوبکر = رکب وبا  سوره مورچه 27عمر = رمع ابو حفص صفح وبا ابو فاروق قوراف وبا مدفوع وزغ میکرو استفراغ ابو مکر صدیق قی دص وووو عمر به مثل عر عر رمع در کج بدنیا آمده در گله عرعر رکب وبا کب را بردار = ر و با و هنگام تولد عمر همه الاغها عرعر میکردند نامش را عمر گذاشتند اومار  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بود جانشینه رسول خدا گل نرکس گل محمدی مخصوصا عدد دوازده سوره 12 یوسف زهراست  بنام سرور و سالار شيعه قائم آل محمدی ميباشد براي صلامتيش صلوات بر دشمنانه ابلهش لعنت باد گناهکارترين وبا عمر رمع گوسفند عثم ان = نام ثع خون حيض عثمان عمرشان ابوبکر دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت  2+10 عمر =12 امام حق با 12 امام شيعه است جمع نام سه خلیفه به ابجد هم میگوید حق با ائمه شیعه است 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم به حقانیت علی اعتراف میکند 60 انگشت شصت شهادت میدهد ميگه بياخ حق با سه تن نيست 12ضربدر 5=ّ يک دقيقه 60 انگشت شصت نشان قدرت علي ع قدرت 60 مرد جنگي همان قدرتي که دره خيبر را از جاء کند 60ضربدر72=4320تقسيم بر12=360تقسيم بر 5=72شهيد کربلاء 360+5 تن =365 روز سال روزه 30روزه ضربدر 12امام= 360تقسيم بر5 تن=72 شهيد کربلاء360+5 تن = 365 روز سال در قرآن کلمه یوم چون روز روشن 365 بار آمده در تمام کتب پیامبران گذشته به کلام حق 31 انتخاب با خداوندا  31 خدا  باب مردم 31 با امامت نبوت 31 کلام حق 31  اشاره شده یعنی 14 معصوم +12   امام +5 تن آل عباء = 31 قرآن ناطق 31همه ائمه شیعه قرآن  ناطق بوده اند 114 علی شهادت در محراب نماز  19 رمضانضربدر ولادت 6 سطح کعبه بنام الله محمد علی فاطمه حسن و حسین 19ضربدر 6=114 قرآن ناطق علی مولاست به هزار نام خدا و به ابجد محمد مصطفا قسم منهای ابجد سه خلیفه 1202-1092= 110 فقط جانشینه مصطفا این مرتضاست به ابجد قدیس 114  قطب دین 31 قرآنه ناطق علی 31  مولاست114 و  یاران بعشق صفا 31 به ابجد23 کلمه23 مهدی23ضمانته 23 قلبیا 23 ابجد صغیر 23 " الله 19هی العلیاء 59 ابجد کبیر مهدی 59به ابجد 59ضربدر 23= 1357 انقلاب ایران با نظر حضرت بقیه الله صورت گرفت  به دستور الله    19الله 19 بیشترین آیات خدا مضرب 19 میباشد یعنی 14 معصوم +5 آل عباء 14+5= 19 الله 19 و 19+12 امام= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 جان پیامبر 31یعنی 12  امام +14 معصوم +5 تن = 31 قرآن ناطق31   الله 19+12 امام = 31 قرآن ناطق 31 همه ائمه قرآن ناطق بودند   کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود در نشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کموکاست جانه حضرت زهراء بود با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است 31 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46
46قر آنه مجیده 46  نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49

تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 1:34 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم

 

 ***

آيا ازدواج ام كلثوم با عمر بن الخطاب صحت دارد يا افسانه‌اي بيش نيست ؟

اگر صحت دارد ، آيا دليلي بر اثبات حسن روابط ميان خليفه دوم و اهل بيت مي‌شود يا خير ؟

تاريخ بشر ، هميشه در معرض تحريف سردمداران و سياست‌مداران بوده است . تاريخ اسلام نيز از اين قاعده مستثنا نيست . از آن‌جايي كه حكومت‌هاي اسلامي هميشه در اختيار حاكمان جوري از اهل تسنن بوده است ، آن‌ها نهايت تلاش را كرده‌اند تا تاريخ را به دلخواه خود بنويسند . حكومت بني اميه ، نمونه بارز حكومت‌هاي تحريف‌گر است . يكي از افسانه‌هايي كه دودمان بني اميه به تاريخ افزوده‌اند ، ازدواج ام كلثوم با عمر بن خطاب است . این جریان را نه تنها صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل نکرده اند بلکه هیچکدام از صحاح سته اهل سنت این احادیث دروغین را در کتب خود نیاورده اند. حال در اين مختصر به چند دليل و اشكال اشاره وبحث مي‌كنيم .

محور اول : حقايق تاريخي ، وقوع ازدواج را زير سؤال مي‌برد :

نخستين كسي كه از اهل سنت اين افسانه را دامن زد . ابن سعد ( متوفاي 230هـ) در الطبقات الكبري است . وي مي‌نويسد :

ام كلثوم ، دختر علي بن أبي طالب ... كه مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود ... عمر بن خطاب با او ازدواج كرد ؛ در حالي هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ! تا زماني كه عمر كشته نشده بود در كنار او به سر مي برد و زيد بن عمر و رقيه را به دنيا آورد . بعد از عمر ، با عون بن جعفر بن أبي طالب و بعد از آن با محمد بن جعفر ازدواج كرد . وقتي محمد بن جعفر از دنيا رفت با برادرش عبد الله بن جعفر بعد از حضرت زينب ازدواج كرد .( الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463. )

در اين حديث آمده است كه ام كلثوم بعد از به كشته شدن عمر بن خطاب با پسر عمويش عون بن جعفر ازدواج كرد . بعد كه عون فوت كرد ، با برادرش محمد ازدواج كرد و بعد از آن كه محمد فوت كرد ، با عبدالله برادر ديگرش ازدواج كرد ؛ در حالي كه راوي فراموش كرده كه عون و محمد هردو در جنگ شوشتر سال 16 يا 17 هجري در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند ؛ يعني همسر دوم و سوم ام كلثوم قبل از همسر اول فوت كرده‌اند !

ابن حجر در الاصابه مي‌گويد :

ابو عمر مي گويد : عون بن جعفر در جنگ شوشتر در زمان عمر شهيد شد و هيچ فرزندي از او بر جاي نماند .

( الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.)

با اين‌حال ، چگونه مي‌شود كه آن‌ها بعد از عمر با ام كلثوم ازدواج كرده باشند ؟ شايد دو باره زنده شده و براي تصحيح اين افسانه با ام كلثوم ازدواج كرده باشند ! . علاوه بر اين كه ازدواج ام كلثوم با عبد الله جعفر شوهر حضرت زينب امكان پذير نيست و مضمون روايت جمع بين دو خواهر مي باشد ؛ زيرا حضرت زينب تا بعد از واقعه كربلا زنده بود و همسر عبد الله بوده است .

محور دوم : اهانت به ناموس رسول خدا

اهل سنت براي اين‌كه ازدواج عمر و ام كلثوم را ثابت كنند ، روايات ساختگي فراواني را نقل كرده‌اند كه از شنيدن و خواندن آن‌ها عرق شرم از پيشاني‌ انسان جاري مي‌شود .

ما از اهل سنت مي‌پرسيم : اثبات حسن روابط به چه قيمتي ؟ آيا اين قدر ارزش دارد كه چنين رواياتي جعل و چنين تعابير زشت و زننده‌اي مطرح كنند ؟ ازدواج ام كلثوم با عمر عوارضي دارد كه كمترين عارضه آن اهانت به ناموس رسول خدا است ، آيا شما اين عوارض را مي‌پذيريد ؟

ابن حجر عسقلاني كه يكي از استوانه‌هاي علمي اهل سنت و حافظ علي الاطلاق آن‌ها است ،‌ در كتاب الاصابة نقل مي‌كند :

از محمد بن علي روايت شده است كه عمر ام كلثوم را از علي (عليه السلام) خواستگاري كرد ، امام خردسال بودن او را يادآوري كرد . به عمر گفته شد : علي تو را بي‌پاسخ گذاشته است ، دوباره نزد وي برو . امام علي عليه السلام فرمود : من ام كلثوم را به نزد تو مي‌فرستم ، اگر خوشت آمد ، او را به همسري خود انتخاب كن . امام عليه السلام ام كلثوم را نزد عمر فرستاد ، عمر ساق پاي ام كلثوم را برهنه كرد ! ام كلثوم فرمود : اگر خليفه نبودي چشمت را كور مي‌كردم ! (الاصابه، ج8، ص464 .)

و نيز ذهبي يكي ديگر از استوانه‌هاي علمي اهل سنت در سير أعلام النبلاء نقل مي‌كند :

ابن عبد البر مي‌گويد : عمر به علي ( عليه السلام ) گفت : ام كلثوم را به همسري من در بياور ، من مي‌خواهم به وسيله اين ازدواج به كرامتي برسم كه احدي نرسيده است . امام گفت : من او را نزد تو مي‌فرستم ، اگر رضايتش را جلب كردي ، او را به عقدت درمي‌آورم ـ گر چه ام كلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه ‌آورد ـ امام (عليه السلام) ام كلثوم را به همراه پارچه‌اي نزد عمر فرستاد و به او گفت : از جانب من به عمر بگو ، اين پارچه‌اي است كه به تو گفته بودم ، ام كلثوم نيز سخن امام را به عمر رساند . عمر گفت : به پدرت از جانب من بگو ، من راضي شدم خدا از تو راضي باشد . بعد عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد . ام كلثوم گفت : چرا چنين مي‌كني ؟ اگر خليفه نبودي ، دماغت را مي‌شكستم . بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت : مرا به نزد پير مرد بدي فرستادي .( سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج3، ص501.)

همچنين خطيب بغدادي در كتاب تاريخ بغداد زشت‌ترين تعبيرات را به كار برده و در حقيقت تهمت زشتي را به امير المؤمنين عليه السلام مي‌زند :

علي (عليه السلام) دخترش را آرايش كرد و نزد عمر فرستاد ، عمر وقتي او را ديد ، به سوي او آمد و ساق پاي او را گرفت و به او گفت : به پدرت بگو ، راضي شدم ، راضي شدم ، راضي شدم . و ام كلثوم نزد پدرش آمد ، امام از او سؤال كرد : عمر به تو چه گفت : ام كلثوم عرض كرد : مرا صدا زد ، و بوسيد ! ، وقتي كه بلند شدم ، ساق پايم را گرفت ! گفت : از جانب من به پدرت بگو ، راضي شدم .( تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180.)

اين تعابير آن قدر زشت و زننده است كه حتي صداي بعضي از علماي اهل سنت را نيز درآورده است . به قول معروف آش آن قدر شور شده است كه صداي آشپز هم در آمده است .

سبط ابن الجوزي در اين باره مي‌گويد:

جدّ من در كتاب منتظم نقل كرده است كه علي (عليه السلام) ام كلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد ؛ اما عمر ساق پايش را برهنه كرد و با دستش آن را لمس كرد . به خدا قسم چنين چيزي قبيح است ، حتي اگر او كنيز بود ، عمر حق نداشت اين كار را انجام دهد ؛ چرا كه به اجماع مسلمين دست زدن به زن نامحرم جايز نيست .( تذكرة الخواص، ص321)

ما به جعلي بودن اين روايات يقين داريم ؛ اما از آن‌جايي كه بزرگترين علماي اهل سنت اين مطالب را مطرح كرده‌اند ، از آن‌ها مي‌پرسيم :

آيا سزاوار است كه به امير المؤمنين عليه السلام چنين نسبت‌هاي ناروايي داده شود ؟ آيا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرميت به چنين ديدار شرم آورى مى فرستد ؟

چگونه است كه يك دختر خردسال زشتي چنين عملي را درك مى كند ؛ اما خليفه مسلمين آن را درك نمى كند ؟

آيا سزاوار است كه خليفه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين عمل زشتي را انجام دهد ؟ و آيا چنين كسي مي‌تواند خلق خدا را به صراط مستقيم الهي هدايت كند ؟

اگر كسي با خواهر شما ، دختر شما و يا حتي مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا ) چنين عمل زشتي را انجام مي‌داد ، چه نظري در باره وي پيدا مي‌كرديد ؟

اگر اين عمل را نمي‌پسنديد ، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا نقل مي‌كنيد ؟

محور سوم : مخالفت با سنت رسول خدا

خداوند در قرآن كريم خطاب به همه مؤمنين فرموده است :

لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا . الأحزاب / 21 .

مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود ؛ براى آن ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند .

در اين آيه خداوند خطاب به مؤمنين مي‌فرمايد كه پيامبر در همه جا براي شما اسوه است و مراد از اسوه در مورد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پيروي كردن از او است ، و اگر تعبير به « لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ » شده است و استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏كند ، براى اين است كه اشاره كند اين وظيفه هميشه ثابت است ، و هميشه بايد آن حضرت الگوي شما باشد . و نيز معناى آيه اين است كه يكى از فلسفه‌هاي رسالت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و ايمان آوردن به او ، اين است كه به او تأسى كنيد ، هم در گفتارش و هم در رفتارش‏ .

از طرف ديگر ، اين مطلب نيز قطعي است كه وقتي عمر و ابوبكر به خواستگاري حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند ، پيامبر اسلام دست رد بر سينه آن‌ها زد و از آن‌دو روي گرداند . در حقيقت مي‌خواست به آن دو بگويد كه شما لياقت اين را نداريد كه با خانواده رسول خدا رابطه خويشاوندي برقرار كنيد ، نه تناسب سني با حضرت زهرا داريد و نه تناسب ايماني ، و نه اخلاقي نسبي و ...

ابن حجر هيثمي در باب 11 از صواعق محرقه كه آن را بر ضد شيعه نوشته است ،‌ مي‌گويد :

ابو داود سجستاني نقل كرده است كه ابوبكر از حضرت زهرا خواستگاري كرد ، رسول گرامي اسلام از او روي گرداند ، سپس عمر خواستگاري كرد و رسول خدا از او نيز روي‌گرداند .( الصواعق المحرقة: 163، إفحاء الأعداء: 51، عن ذخائر العقبى: 29.)

ابن حبان در صحيحش و نسائي در سننش مي‌نويسند :

عبد الله بن بريده از پدرش نقل مي‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگاري كردند ، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علي عليه السلام خواستگاري نمود ، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد .( سنن النسائي ،‌ ج 6 ،‌ ص62 و خصائص أمير المؤمنين (ع) ، النسائي ، ص 114 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...)

حاكم نيشابوري بعد از نقل اين حديث مي‌گويد :

اين حديث ، طبق شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل بودند ، صحيح است ؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند .( المستدرك ، ج 2 ،‌ ص167.)

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي‌خواست بگويد كه شما دو نفر از نظر سني با حضرت زهرا تناسبي نداريد و تناسب سني در ازدواج ضروري است . و از آن‌جايي كه امام علي عليه السلام از هر نظر با حضرت زهرا هم كفو بودند ،پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم بلا فاصله به او پاسخ مثبت داد .

با اين توضيح ، چطور مي‌شود كه امير المؤمنين عليه السلام اسوه بودن پيامبر را فراموش كرده و بر خلاف سنت رسول خدا كاري را انجام دهد كه آن حضرت از انجام آن كراهت داشته است ؛ با اين كه خود امام علي عليه السلام در نهج البلاغه ، خطبه قاصعه مي‌فرمايد :

من دنبال او مى‏رفتم همان گونه كه بچه شتر دنبال مادرش مى‏رود ، آن بزرگوار هر روز براى من پرچمى از اخلاق فاضله خود بر مى‏افراشت و مرا به پيروى از آن دستور مى‏داد .

در نتيجه قبول چنين ازدواجي از سوي امير المؤمنين عليه السلام مخالفت با سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم محسوب مي‌شود و امكان ندارد كه امير المؤمنين عليه السلام با سنت رسول خدا مخالفت كرده باشد .

دلیل پنجم : عدم تناسب سني

بنا به نقل اهل سنت اين ازدواج در سال 17هـ اتفاق افتاده است ؛ چنانچه يعقوبي از تاريخ نويسان اهل سنت مي‌نويسد :

ام كلثوم نيز كه در آخرين سال زندگي نبي مكرم به دنيا آمده است در زمان خواستگاري عمر هفت سال بيشتر نداشته است . چنانچه ابن سعد در طبقات به اين حقيقت اشاره كرده و مي‌نويسد :

عمر با ام كلثوم ازدواج كرد ؛ در حالي كه هنوز ام كلثوم به سن بلوغ نرسيده بود .( طبقات الكبري، ابن سعد، ج8، ص462_463.)

و در روايت ديگري مي‌نويسد :

زماني كه عمر ، ام كلثوم را از علي (عليه السلام) خواستگاري كرد ، علي (عليه السلام) فرمود : اي امير مؤمنان ، او كودكي بيش نيست .( الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 464 .)

از طرف ديگر عمر بن الخطاب وقتي در سال 23 هـ كشته شد ، شصت و سه سال داشته ؛ پس در سال 17 هـ 57 سال داشته است ؛ يعني بين ام كلثوم و عمر بيش از 50 سال فاصله سني وجود داشته است .

سؤال ما از اهل سنت اين است كه چه تناسبي بين ام كلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام كلثوم چه گناهي كرده است كه مجبور است با يك پيرمرد شصت ساله ازدواج كند ؟

وقتي كه ابوبكر و عمر از مادرش حضرت زهرا سلام الله عليها خواستگاري كردند ، پيامبر عدم تناسب سني را دليل بر رد خواستگاري آن‌ها دانست ، آيا اين تناسب سني ، بعد از سال‌ها بين كوچكترين فرزند حضرت زهرا و شيخين به وجود آمده بود ؟

 امير المؤمنين عليه السلام ، چون موافق با اين ازدواج نبود ، عين همان سخن پيامبر را كه در هنگام خواستگاري از حضرت زهرا عليها السلام در پاسخ آن دو فرموه بود ، بيان كرده و مي‌گويد :

ام كلثوم هنوز خردسال است .

جالب اين است كه عمر بن خطاب خودش با ازدواج پيرمردان با دختران جوان مخالف بوده است . ابن عساكر در تاريخ المدينة مي‌نويسد :

زني جواني را كه با پيرمردي ازدواج كرده بود و سپس شوهرش را كشته بود ، نزد عمر آوردند ، عمر گفت: اي مردم از خدا بترسيد ،‌ هر مردي بايد بازني همسان خودش (هم كفو خودش ) ازدواج كند و هر زني نيز بايد با مردي ازدواج كند كه همسان او هست .( تاريخ المدينة ، ج2، ص 769 ، كنز العمال ، ج15، ص 716، ح 42857)

 

آيا اين عمل مصداق اين آيه نمي‌شود :

 

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون‏ البقرة /44 .

آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد ؛ اما خودتان را فراموش مى‏نماييد ؛ با اين كه شما كتاب (آسمانى) را مى‏خوانيد ! آيا نمى‏انديشيد ؟ !

همچنين دارقطني در سننش ، متقي هندي در كنز العمال از قول عمر نوشته‌اند :

 از ابراهيم بن محمد بن طلحه نقل شده است كه عمر مي‌گفت : من از ازدواج كساني كه داراي شرافت خانوادگي هستند منع مي‌كنم ؛ مگر با همتاي او باشد .( سنن الدارقطني ، الدارقطني ، ج 3 ، ص 206 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 16 ، ص 534 .)

ما از جناب سرخسي مي‌پرسيم ، چه سنخيت و چه شباهتي بين عمر 57 ساله و ام كلثوم 7 ساله وجود داشته است ؟

آيا مي‌توان خانواده و نسب عمر را با نسب ام كلثوم مقايسه كرد ؟ آيا صحّاك ، با حضرت زهرا كه سيده زنان اهل بهشت است ، مي‌تواند يكسان باشد ؟ آيا خطاب را مي‌توان با رسول اكرم و امير المؤمنين عليهما السلام برابر دانست ؟ ما نمي‌خواهيم در اين مقاله به بررسي نسب عمر بپردازيم .

محور ششم : خشونت ذاتي و اخلاق تند عمر :

يكي از خصلت‌هاي معروف عمر بن الخطاب كه تمامي مسلمين بر آن اتفاق و اجماع دارند ، اخلاق تند و رفتار بد او با مردم و به خصوص با خانواده‌اش است . موارد بسياري در باره ترش رويي و اخلاق ناسازگار عمر با مردم نقل شده است كه ما فقط به چند مورد اشاره خواهيم كرد .

ابن تيميه حراني مي‌نويسد :

صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا يك فرد خشن و غير صالح را بر خلافت گزيده اى و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟

منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .

و نيز شاه ولي الله دهلوي ناصبي در مقصد أول از فصل چهارم كتاب ازالة الخفاء مي‌نويسد :

تمامي اصحاب رسول خدا ؛ اعم از مهاجرين و انصار به انتخاب عمر اعتراض كردند و عمده دليل آن‌ها نيز خشونت ذاتي و اخلاق تند عمر بوده است . روايت در اين باب آن‌قدر زياد است كه از حد تواتر نيز گذشته است . ما اين دو روايت از زبان ابن تيميه و شاه ولي الله نقل كرديم به اين خاطر بود كه اهل سنت و به خصوص وهابيت ، سخن آن دو را از سخن پيامبر نيز بالاتر مي‌دانند و لذا نمي‌توانند از اين بابت ايرادي بگيرند .

حتي در زمان خلافت عمر ، بسياري از صحابه مي‌آمدند و به از بابت اخلاق تند و آزار و اذيتي كه نسبت به مردم روا مي‌داشت اعتراض مي‌كردند . مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد كه أبي بن كعب خطاب به عمر گفت :

اي پسر خطاب ! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش .( صحيح مسلم ، ج 6 ، ص179، كتاب الآداب، باب الاستيذان .)

اين نشان مي‌دهد كه صحابه رسول خدا از اخلاق تند عمر و از بد اخلاقي‌هاي او در امان نبودند و اين نوع رفتار عمر ، مردم را به ستوه آورده بوده كه كساني همچون أبي بن كعب مي‌آيند و به عمر اين مسأله را متذكر مي‌شوند .

از اين‌ها كه بگذريم ، مهم اخلاق و رفتار عمر با خانواده اش است كه همين اخلاق ، او را در بسياري از خواستگاري‌ها با شكست مواجه كرده است . ما به چند نمونه اشاره مي‌كنيم .

طبري و ابن أثير ، دو تاريخ نويس معروف اهل سنت مي‌نويسند :

عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام كلثوم دختر ابوبكر رفت ، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد . در پاسخ گفت : مرا با او كارى نيست . عايشه گفت : آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است . (الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 .)

عايشه كسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را براي او بازگو كرد . عمرو عاص گفت : من ماجرا را درست مى كنم ، آن گاه نزد عمر رفت و گفت : اى امير مؤمنان خبرى شنيده ام كه خدا كند درست نباشد ، عمر گفت : چيست ؟ گفت : ام كلثوم دختر ابوبكر را خواستگاري كرده‌اي ؟ گفت : بله ، مرا براى او نمى‌پسندى يا او را براى من نمى‌پسندى ؟ گفت : هيچكدام ، ولى او نوسال است و در سايه ام المؤمنين عايشه با ملايمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخويى و ما از تو مى ترسيم و نمى توانيم هيچيك از عادات تو را بگردانيم ... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم : ام كلثوم دختر على بن ابيطالب را...»

اخلاق بد عمر آن قدر معروف بوده است كه حتي دختران خردسال از آن آگاه بوده اند .

و جالب اين است كه عمر سخن عمروعاص را مي‌پذيرد تا مبادا با اخلاق بد خود روح ابوبكر را آزرده باشد ؛ اما به خود جرأت مي‌دهد كه به پيشنهاد عمروعاص ناصبي به خواستگاري دختر رسول خدا برود . آيا رعايت حق ابوبكر لازم ؛ اما رعايت حق رسول خدا لازم نيست ؟

اين نشان مي‌دهد كه هدف عمروعاص نيز از اين پشنهاد اذيت و‌ آزار ذريه رسول خدا بوده است و گرنه با توجه به علمي كه از اخلاق عمر داشت ، نبايد اين پشنهاد را مي‌كرد .

عمرو عاص تندخويى و درشتى را بر دختر ابوبكر و آزار و اذيت او را روا نمى داند ، امّا تندخويى و اذيت و آزار را بر ذريه رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) روا مى داند و عمر نيز اين پشنهاد را مي‌پذيرد !

همچنين مقريزي از علماي اهل سنت داستان خواستگاري از دختر ابوبكر را اين‌گونه نقل مي‌كند كه بعد از خواستگاري ، مغيرة بن شعبه به ديدار عايشه رفت ، او را غمگين و ناراحت ديد ، از او علت ناراحتي او را پرسيد ، عايشه گفت : عمر از ام كلثوم خواستگاري كرده ، او دختر خردسالي است و من اميد زندگي بهتر از زندگي با عمر براي او دارم . مغيره از خانه عايشه بيرون آمد و نزد عمر رفت و به او گفت :

تو اي امير المؤمنين ، مردي سخت‌گير و بد اخلاق نسبت به خانواده‌ات هستي و ام كثوم دختر خردسالي است ، مي‌ترسم به زور چيزي از او بخواهي و او اطاعت نكند و تو او را كتك بزني و او داد و فرياد و تو را ناراحت كند و عايشه نيز از اين عمل غمگين شود ...( إمتاع الاسماع، المقريزي، جلد: 6، ص207.)

عمر با شنيدن سخنان مغيره ، سخن او را تأييد و دست از خواستگاري برداشت .

اين نشان مي دهد كه حتي كساني همچون عمروعاص و مغيرة بن شعبه كه از مشاورين و معاونين نزديك عمر به حساب مي‌آمدند ، از اخلاق بد و ناسازگار او با خانواده و اطرافيانش آگاه بوده‌اند و عمروعاص با هدف آزار و اذيت خاندان رسول خدا و دشمني ديرينه‌اي كه با آن حضرت داشتند ، اين پشنهاد را مطرح كرده‌ است .

ابن عبد البر نيز مي‌نويسد :

عمر ، ام كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگاري كرد ، عايشه او را اميدوار كرد و به ام كلثوم گفت ، رأي تو در اين باره چيست ؟ ام كلثوم گفت : تو را مرا به ازدواج عمر در مي‌آوري ؛ در حالي كه مي‌داني كه او در زندگي چه قدر سخت‌گير و خشن است ؛ به خدا اگر اين كار را انجام دهي ، من به سوي قبر رسول خدا مي روم و در نزد آن حضرت فرياد خواهم زد .( الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1807 .)

همچنين طبري و ابن أثير مي‌نويسند :

عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى كرد آن دختر نمى پذيرفت و مى گفت : درش را مى بندد ، خيرش به كسى نمى رسد ، عبوس مى آيد و عبوس مى رود .( تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 55 .)

با اين وضعيت اخلاقي عمر ، چگونه ممكن است امير المؤمنين عليه السلام دخترش را به چنين فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به اين ازدواج اسباب آزار و اذيت روح نبي مكرم اسلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را فراهم كند ؟

دلیل هفتم : امام علي عليه السلام عمر را دروغگو ، خيانت كار و ...مي‌داند :

مسلم نيشابوري به نقل از عمر بن الخطاب مي‌نويسند كه وي خطاب به امام علي عليه السلام و عمويش عباس گفت :

ابوبكر از دنيا رفت و من بعد از او خليفه پيامبر و ابوبكر شدم و شما ( علي عليه السلام و عباس ) مرا دروغگو ، گناه كار ، فريب‌كار و خيانت‌كار مي‌دانستيد .( صحيح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الحدود ، باب حكم الفئ .)

اين اعتقاد واقعي امير المؤمنين عليه السلام نسبت به خليفه اول و دوم بوده است ؛ آيا امكان دارد كه شخص عاقل دختر نازنينش را به چنين فردي بدهد ؟ چه رسد به امير المؤمنين عليه السلام .

دلیل هشتم : ازدواج با تهديد و زورگويي

در كتاب‌هاي شيعه نيز رواياتي در اين باب وجود دارد ؛ اما با بررسي تك تك آن‌ها متوجه خواهيم شد كه اين روايات نه تنها روابط حسنه ميان حضرت امير عليه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمي كند ؛ بلكه نشانگر روابط زورمدارانه و رسيدن به اهداف از راه توسل به زور مي باشد 

مرحوم كليني رضوان الله تعالي عليه در كتاب كافي اين روايات را نقل مي‌كند :

هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود : زماني كه عمر بن الخطاب از ام كلثوم خواستگاري كرد ، امير المؤمنين به او فرمود : ام كلثوم خردسال است . امام صادق مي‌فرمايد : عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت : من چگونه ام ، آيا مشكلي دارم ؟ عباس گفت : تو را چه شده است ؟ عمر گفت : از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگاري كردم ، دست رد بر سينه‌ام زد ، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد ، هيچ كرامتي را براي شما نمي‌گذارم ؛ مگر اين كه آن را از بين ببرم ، دو شاهد بر مي‌انگيزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم كرد . عباس به نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد ، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست كرد كه تصميم در اين باره را بر عهده او نهد ، حضرت امير نيز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت .

از امام صادق عليه السلام در باره ازدواج ام كلثوم سؤال كردند ، حضرت فرمود : او ناموسي است كه از ما غصب كرده‌اند .( الكافي ، 5 ، 346 .)

عبد الله بن سنان و معاوية بن عمار مي گويند :‌ از امام صادق عليه السلام در باره زني كه شوهرش مرد سؤال كردم كه در كجا عده نگه‌دارد ؟ حضرت فرمود : هر جا كه بخواهد مي‌تواند عده‌اش را نگه دارد . سپس فرمود : هنگامي كه عمر مُرد ، علي عليه السلام به نزد ام كلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خويش برد .( الكافي ، ج6 ، ص115)

سليمان بن خالد مي‌گويد : از امام صادق عليه السلام در باره زني كه شوهرش مرده سؤال كردم كه آيا در خانه شوهرش عده نگه دارد يا هر جا كه دلش خواست ؟ امام عليه السلام فرمود : هر جا كه دلش مي‌خواهد ، سپس فرمود : وقتي عمر از دنيا رفت ، امام علي عليه السلام دست ام كلثوم را گرفت و به خانه‌اش آورد .( الكافي ، ج6 ، ص115)

اهل سنت هرگز به اين روايات استدلال نخواهند كرد ؛ زيرا با كنارهم قرار دادن اين روايات ، حتي بر فرض وقوع اين ازدواج ، هيچ خدمتي به حسن روابط بين امام علي عليه السلام و عمر بن الخطاب نمي‌كند ؛ بلكه سوء روابط را ثابت مي‌كند ؛ زيرا حد اكثر چيزي كه اين روايات ثابت مي‌كنند ، ازدواج با تهديد و ارعاب ؛ آن‌هم با دختر خردسالي بوده است كه نه خودش به اين ازدواج راضي بوده و نه پدرش .

آيا چنين ازدواجي مي‌تواند براي عمر بن خطاب فضيلت محسوب شود و آيا مي‌تواند دلالت بر صميميت و دوستي ميان خليفه دوم و امير المؤمنين داشته باشد ؟

از برخي از روايات اهل سنت نيز استفاده مي‌شود كه اين ازدواج بعد از تهديد‌ها و زورگويي‌هاي عمر اتفاق افتاده و شلاق عمر نقش اساسي در اين ازدواج داشته است .

طبراني و هيثمي مي‌نويسند : بعد از آن كه امام علي عليه السلام با عقيل ، عباس و امام حسن مشورت كرد ، عقيل مخالفت و به امام علي عليه السلام اعتراض كرد و گفت اگر اين كار را انجام دهي ، چنين و چنان مي‌شود . امام علي عليه السلام به عباس فرمود :

به خدا سوگند ! سخن او از روي خيرخواهي نبود ؛ بلكه تازيانه عمر او را به آن‌چه مي‌بيني واداشته است . (معجم الكبير ، ج3 ، ص45 و مجمع الزوائد ، ج 4 ،‌ ص272 .)

و ابن سعد مي‌نويسد كه وقتي امام علي عليه السلام خردسال بودن او را دليل بر رد خواستگاري عمر يادآوري كرد ، عمر گفت :

به خدا سوگند ! عذر تو اين نيست ؛ ولي مي‌دانم كه هدف تو چيست !(الطبقات الكبرى 8: 464.)

و نيز هيثمي و طبراني نوشته‌اند كه وقتي عمر از مخالفت عقيل با خبر شد ، گفت :

 واي بر عقيل ، او سفيه و احمق شده است(مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص272 و معجم الكبير للطبرانى ، ج 3 ، ص45. )

اگر واقعاً قصد امير المؤمنين منع عمر بود و به اين ازدواج راضي نبود ، چرا عمر اين همه اصرار و تهديد مي‌كند ؟ آيا يك حاكم مسلمان حق دارد براي به دست آ‌وردن دختر مسلمان ؛ آن‌هم دختري كه هنوز به سن بلوغ شرعي نرسيده است ، دست به چنين تهديد‌هايي بزند ؟

البته در تاريخ نمونه‌هاي زيادي وجود دارد كه زورمداران و سردمداران با تأسي از عمر ، وقتي مي‌خواستند خانواده و بستگان رسول خدا را آزار و اذيت كنند ، پشنهاد ازدواج با دختران و نواده‌هاي پيامبر را مطرح مي‌كردند و اگر آن‌ها موافق نبودند ، با زور و تهديد اين كار را عملي مي‌كردند . نمونه بارز آن ازدواج زور مدارانه و ازدواج غاصبانه حجاج بن يوسف ثقفى با دختر « عبدالله بن جعفر بن ابيطالب » است كه به منظور توهين به خاندان رسول خدا مبادرت به غصب ناموس هاشمى كرد .

ابن جوزي مي‌نويسد :

حجاج بن يوسف كه دختر عبدالله بن جعفر را به ازدواج خود درآورد ، چون بر او وارد شد ديد اشك بر گونه هايش جارى است . گفت : پدر و مادرم فدايت چرا گريانى ؟ گفت : از شرافتى كه خوار و حقير شد و از پستى كه بزرگى يافت .( اخبار النساء ، ابن جوزى ، ص65 .)

آيا پس از آن همه ظلم و جنايتي كه حجاج بن يوسف در باره خاندان پيامبر ( صلى الله عليه وآله وسلم ) و بنى هاشم انجام داده است ، مى توان به استناد اين ازدواج تجاهل كرد كه روابط حجاج بن يوسف با اهل بيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله وسلم ) دوستانه بوده و او مرتكب هيچ ظلم و جنايتى نسبت به آن ها نشده است ؟!

دلیل نهم : بررسي روايات اهل تسنن :

روايات زيادي از طريق اهل سنت در باره اين ازدواج وارد شده است كه تمامي اين روايات از نظر سندي مشكل دارند و نيز آن قدر با هم تعارض دارند كه هرگز قابل جمع نيستند . که برای مطالعه بیشتر اینجا را کلیلک نمایید.بلند بگو لا اله الا الله 46 محمد 20+26علی = 46 بازم بلند یگو اشهد ان علی ن ولی الله هم اول کار بگی بهتره ارزشت پیش مولاء صد چندان میره بالا  در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27  حق را ناحق کردبه ابجد  حق 12+ناحق 15= 27 ابومکر 27 سوره مورچه 27بنامش آمده  مثل مورچه مال جمع میکرده به زور فدک را از دختر پیامبر گرفت مثل مورچه دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت مردم او را به عنوان رئیس جمهور برگزیدند ولی عمر بدون نظر مردم انتخاب شد چون ابابکر گفته بود دوسال نشده از دنیا رفت ولی در غدیر خم که پیغمبر علی را بعنوان رهبر مذهبی از جانب خدا انتخاب کرد نپذیرفتند و بیعت شکستند  27با سلام به تمامی برادران وهابی بخدا اگر این حساب کتاب برای شیعه بود من سنی میشدم  تو را بخدا کمی فکر کنید به ابجد ظالم ۹۷۱+۲۳۱ ابوبکر = ابجد عمر عثمام و ابوبکر ۱۲۰۲ ابجد آیه ۲۲سوره  سجده ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ هم میباشد ابجد سه خلیفه 1202 و ظالم  ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید مقصر عمر ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ظالم ۹۷۱ - ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن= مقصر عمر ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی + ۳۲  =661 عثمان  ابجد صغیر دوزخی ۶۲۹ کبیر دوزخی + ۳۲ صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که تمام کتب قرآن و احادیث ناب را به آتش کشید در هر برهه خداوند امت را امتحان نمود و شیطان هم دست به کار و میلیاردها نفر را دوزخی نمود ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآید ۱۲۰۲-۶۶۱ عثمان = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر سک زرد برادر شغال است اشهد ان محمد رسوالله ابجدش 68 دو کلمه حرف حساب ۶۸ابجد امام حسین است که در کربلاء بلند در مقابل دشمن اشهد ان محمدن رسوالله  دو کلمه حرف حساب ۶۸ کلمه ظالم مثل یک آئینه میباشد که سر یک الاغ بزاری روبروش از هر طرف نگاه کنی باز الاغ میبینی مقصر ظالم ابوبکر و عمر و عثمان میباشند ظالم به ابجد ۹۷۱ – نفاق ۲۳۱ ابومکر ۲۳۱ = ۷۴۰ خائن احمق = مقصر عمر ۷۴۰ به ابجد کبیر میشه ۷۴۰ مقصر عمر ۷۴۰- ۳۱۰= ۴۳۰ مقصر عا لم ابوبکر و عمر و عثمان است جمع ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ به دست میآید ۵۴۱- عمر کنی ۳۱۰= ۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میباشد چرا کلمه ظالم به ابجد ۹۷۱-۶۶۱ عثمان کنی = ۳۱۰ عمر میشود ظالم ۹۷۱- عمر ۳۱۰= ۶۶۱ عثمان میشود ظالم ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید تو را خدا آخه چه ربطی داره به شقیقه هر طور کلمه ظالم را در اسم این سه به ابجد احمق خائن) مقصر عمر = ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ۹۷۱- ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن مقصر عمر در میآید ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی +۳۲ ابجد صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآی د و بر عکس مثل نام عمر رمع ۳۱۰ رمع یعنی خیلی خیلی گوسفند تشریف داشتند ابجد مقصر ۴۳۰+ ابوبکر ۲۳۱=۶۶۱ عثمان در میآید مقصر ۴۳۰+ ۳۱۰ عمر =۷۴۰خائن= مقصر عمر ابجد سه بی پدر این ابوبکرو عمرهر سه بودند بی پدرمخصوصا”این عثمان خر ابجد سه خلیفه ۱۲۰۲ – منهای ظالم ۹۷۱=۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میشود ۲۳۱ عصیان ۲۳۱ + عمر ۳۱۰+ ابوبکر ۲۳۱=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ یعنی رابطه ظالم در مقصر430 -۹۷۱ ظالم ۹۷۱ منهای مقصر ۴۳۰=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ جالبتر ابجدآیه ۲۲ عمر هم ۲۲ شیطان هم ۲۲ سوره سجده چه کسانی سجده برای خدا نکردند ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت کیفر میدهیم ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد۱۲۰۲در اعداد یک خداست و این دو سگ زرد برادر شغال است نمره شان هم صفر میباشدبه ابجد کبیرشان هیچ سورهای نیامده خدا اصلا به آدم حسابشان نکرده در ابجدب صغیر ابوبکر هم سوره مورچه آمده خیلی سگ صفت بوده اند سگ درندت  ۱۲۰۲ تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود هر سه بودند حقه باز مست بودند دائما” هم در نماز به ابجد عمر ۲۲ شیطان ۲۲ هذیان ۲۲لواط۲۲ ملحد ۲۲ اهرمن ۲۲ شمری ۲۲هذیان ۲۲ اهرمن ۲۲ تمساحه ۲۲ شامپانزه ۲۲ و هر چی اسم حیوان و سوره حیوان عنکبوت ابجد نام ابوبکر رکب وبا میباشد ۲۷ تمین سوره قرآن سوره عنکبوت میباشد مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشین رسول خدا ابوبکر رکب وبا دوسال بیشتر خلافت نکرد از دنیا رفت عایشه نازا شش ماه بیشتر همسر پیامبرنبود و جنگ ۷۳ فرقه گمراه را براه انداخت به ابجد جمل ۷۳ فرقه که پیامبر فرمود بعد از من امتم به ۷۳ فرقه از هم میپاشد فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد ۳۸۵ شیعه هم ۳۸۵ مولود کعبه به ابجد ۱۸۳-علی ۱۱۰= ۷۳ فرقه که علی را تنها گذاشتند لعنت خدا بر دشمنان کوته فکر و نادان که جانشین واقعی پیامبر را رها و تنها بفکر حکومت دوساله گوساله سامری ساختند تا امر امامت فراموش شود و علی تنها بماند حق به حق دار رسید خلیفه اول آدم ابوالبشر است خلیفه دوم داود نبی ست خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفا جانشین مصطفا این مرتضاست زینت کعبه به دوش خاتم است بت شکن والله علی اعلم است بت شکن در کعبه بتها را شکست آن سه تن دائم بودند مست مست هم به والله بت پرست خطی که کره زمین را به دوقسمت مساوی جدا میکند و عددی که حق و باطل را مشخص میکند 1202 میباشد هزار نام خدا در دعای چوشن کبیر 1000 نام خدا +202 محمد و علی = 1202 و ابجد آیه 22 سوره سجده ان منالمجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان هم 1202  شما اگر شیعه هستی طرفدار حق و اگر طرفدار سه خلیفه هستی طرفدار شیطان میباشی به ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 مقصر 22 هذیان 22 قرطاس22 تمام حرفهای بد کید 22 تنفر22 تکبر 22 ووو بزودی مرگ ملک عبدالله و رئیس جمهور آمریکا اعلام خواهد شد به ابجد براحتی مثل آئینه مرگ افراد که بستگی به آخرین کلام که از دهانشان خارج میشود در ابجد نامشان مرگ آنان توسط جناب حضرت ملک الموت ایجاد خواهد شد و روشن شدن آخرین کلام با ابجد 1000 نام خدا مشخص میشود آخرین کلام و مرگ هر شخص را به همراه دارد میباشد  زیان سرخ سر سبز را می دهد بر باد بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست  در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد 20+26 علی = 46حق حماسه های 46 محمدعلی 46عفیفی 46 الله نورو سماوات والارض 87+23 = 110 علی علی   نایب پروردگارو زوج زهرای بتول رفته در کعبه به دوش مصطفا این مرتضی بنما قبول در ز خیبر کند این26 شاه رسول 26 راه حق 26 مستقیم 26 غدیر 26 راه اسلام 26 علی 26 ان تنصرالله ینصر کم و یثبت 110 اقدامکم 26 علی 26 ابجد صف=غیر و کبیر علی 110و 26 = 2860 سال دوباره مولاء رجعت خواهد نمود بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است وهابی ها اینطوری ادعا میکنید بر حق نیستید دو کلام حرف حق به ابجداسلام12 حق 12 ساعت 12 بماه 12   امام شیعه است رئیس 26شیعها26 علی 26  ودو کلام حرف ناحقی49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49   مسئله اصلیا 49   ظالم 971 -مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541     و    541 +مقصر 430= 971 ظالم به دست میآید من از خار سره دیوار دانستم که ناحقی ابوبکر و عمر و عثمان ابجدشان 1202 ابجد آیه 22 سره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202   ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه 1202- 1000نام خدا + 92 محمد = 110 جانشینه بر حق محمد علیست 

کاری که فرشته ها هم نکردند

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ و بعضی از مردم برای کسب خشنودی خدا جان خود را می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. (سوره بقره، آيه 207)خلاصه ماجرا از این قرار است که: مشرکان مکه قرار گداشتند از هر قبیله ای یک نفر را برای کشتن پیامبر انتخاب کنند و آن حضرت را دسته جمعی از بین ببرند تا بنی هاشم به خونخواهی پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» قیام نکنند و با این عمل از شر پیامبر راحت شوند. پیامبر «صلی الله علیه وآله وسلم» از نقشه آنان با خبر شد و حضرت علی «علیه السلام» برای اینکه پیامبر به سلامت از مکه خارج شود، آماده شد در بستر ایشان بخوابد.

همینکه حضرت علی «علیه السلام» در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابیدند خداوند به دو فرشته عزیز خود جبرائیل و میکائیل فرمود: من عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک حاضر هستید ایثار کنید و زندگی دیگری را برخود مقدم دارید و فدای دیگری شوید؟ هیچکدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنید که چگونه علی ابن ابیطالت «علیه السلام» حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند. این آیه نازل شد و خدا از حضرت علی «علیه السلام» به خاطر این کار خطیر تقدیر نمود.

در تمام جنگها  علی سران کفر را به درک واصل  نمود جای پیغمبر علی خفت در کعبه به دوشه پیغمبر علی رفت و بتها را شکست علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  درب خیبر را علی از جا کند همسر کوثر قرآن علی شد  پس ابوبکر و عمر دائم  جیم میشدند به ابحد 53  جیم  53-27 ابوبکر = فقط علی26 در صحنه نبرد میجنگیدبه ابجد نبرد  256 به ابجد256 نور 265 نبرد256نور 256 نبرد 256 +110 علی = 365 روز سال  علی 26+20محمد = 46   لا اله الا الله46 محمد20+26 علی= 46 حرف حسابیا 46 لا اله الا الله ۴۶ کعبه دلها  علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست  گفت پیغمبر به کعبه این چنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه اسدالله اعظم  به هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد مصطفا =  محمد 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم علیست در عالم اولین کسی

که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه  حق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق +ناحق 15= 27 27ابومکرخرو گاوه27سوره مورچه  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 ابوبکر 27              حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:

بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.

حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟

فرمود: به خاطر دوستىی‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.رسول اکرم میفرماید گروهی از امت من همواره راه حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا ظهور فرا رسد و هم آنان زمینه سازان ظهور میباشند                                        امر خلافت و امامت دو مقوله از هم جداست  مثل رهبر دینی و ریاست جمهوری سی خر نشانه  لعنتي به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541    مقصر 430+ 541 عمرعرعرابوبکر  =971 ظالم به دست میآید    مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوبکر = 310 عمردر میآید  و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و  عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه  ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات آیه نصرو من الله و فتح قریب به ابجد 105 +5 تن =110حق با علیست دشمنان اسلام میخاستند جلوی امام حسین را بگیرند نتوانستند حقش را خوردند  دشمنان اسلام هم میخواهند جلوی مارا بگیرند  ولی نمیتوانند جلوی عقیده را نمیشود گرفت  عقیده توسط خدا در نهاد انسانها به ودیه  گذاشته شده و عوض شدنی نیست ما در هر دو حالت پیروزیم شما که شيعه هستي اگر براي اينجانب ثابت کردي که پنج تن و دوازده امام و چهارده معصوم با 365 روز سال چه رابطه اي هست من شيعه خواهم شد رابطه سال 365 روز را با 12 امام شيعه و پنج تن آل عباء و چهارده معصوم بيان بفرمائيد خداوند سال را 365 روز قرار داد اين قرارداد با هوش ترين قرارداد بين خدا و پيامبران و امامان ميباشد 365 = 5+6+3= 14 معصوم پنج تن ضربدر خودش =25)(12 امام ضربدره خودش =144و (14 معصوم ضربدره خودش =196+144+25=365 يعني جمع اين سه ضرب 25+ 144+196=365 روز سال در قرآن 365 بار کلمه يوم 365 روز سال 365 بار در قرآن آمده و کلمه امام و اماما 12 بار و کلمه کساء بنام پنج تن 5 بار و ساعت و ثانيه و روز و شب و دوازده ماه سال را به نام 12 امام شيعه 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم شهادت به حقانت علی (ع) 12+ 5 تن =17 رکعت نماز روزانه در5 وقت بنام 5 تن آل عباء  کعبه به ابجد 97+13 رجب =110 بنام شاه مردان علی علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیه القدر به کعبه علی دوش نبی حمدو قلهو آیه الکرسی به عرش کبریا مدح او گوی به دوش مصطفا 110 یکصدو دهمین سوره قران بنام علی سوره نصر ولی هیچ سوره به نام این سه خلیفه نیامده چون اسمشان هم نحص است ابوبکر = رکب وبا  سوره مورچه 27عمر = رمع ابو حفص صفح وبا ابو فاروق قوراف وبا مدفوع وزغ میکرو استفراغ ابو مکر صدیق قی دص وووو عمر به مثل عر عر رمع در کج بدنیا آمده در گله عرعر رکب وبا کب را بردار = ر و با و هنگام تولد عمر همه الاغها عرعر میکردند نامش را عمر گذاشتند اومار  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بود جانشینه رسول خدا گل نرکس گل محمدی مخصوصا عدد دوازده سوره 12 یوسف زهراست  بنام سرور و سالار شيعه قائم آل محمدی ميباشد براي صلامتيش صلوات بر دشمنانه ابلهش لعنت باد گناهکارترين وبا عمر رمع گوسفند عثم ان = نام ثع خون حيض عثمان عمرشان ابوبکر دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت  2+10 عمر =12 امام حق با 12 امام شيعه است جمع نام سه خلیفه به ابجد هم میگوید حق با ائمه شیعه است 12ضربدره 5 تن =60 دقیقه و ثانیه هم به حقانیت علی اعتراف میکند 60 انگشت شصت شهادت میدهد ميگه بياخ حق با سه تن نيست 12ضربدر 5=ّ يک دقيقه 60 انگشت شصت نشان قدرت علي ع قدرت 60 مرد جنگي همان قدرتي که دره خيبر را از جاء کند 60ضربدر72=4320تقسيم بر12=360تقسيم بر 5=72شهيد کربلاء 360+5 تن =365 روز سال روزه 30روزه ضربدر 12امام= 360تقسيم بر5 تن=72 شهيد کربلاء360+5 تن = 365 روز سال در قرآن کلمه یوم چون روز روشن 365 بار آمده در تمام کتب پیامبران گذشته به کلام حق 31 انتخاب با خداوندا  31 خدا  باب مردم 31 با امامت نبوت 31 کلام حق 31  اشاره شده یعنی 14 معصوم +12   امام +5 تن آل عباء = 31 قرآن ناطق 31همه ائمه شیعه قرآن  ناطق بوده اند 114 علی شهادت در محراب نماز  19 رمضانضربدر ولادت 6 سطح کعبه بنام الله محمد علی فاطمه حسن و حسین 19ضربدر 6=114 قرآن ناطق علی مولاست به هزار نام خدا و به ابجد محمد مصطفا قسم منهای ابجد سه خلیفه 1202-1092= 110 فقط جانشینه مصطفا این مرتضاست به ابجد قدیس 114  قطب دین 31 قرآنه ناطق علی 31  مولاست114 و  یاران بعشق صفا 31 به ابجد23 کلمه23 مهدی23ضمانته 23 قلبیا 23 ابجد صغیر 23 " الله 19هی العلیاء 59 ابجد کبیر مهدی 59به ابجد 59ضربدر 23= 1357 انقلاب ایران با نظر حضرت بقیه الله صورت گرفت  به دستور الله    19الله 19 بیشترین آیات خدا مضرب 19 میباشد یعنی 14 معصوم +5 آل عباء 14+5= 19 الله 19 و 19+12 امام= 31 قرآن ناطق 31 کلام حق 31 جان پیامبر 31یعنی 12  امام +14 معصوم +5 تن = 31 قرآن ناطق31   الله 19+12 امام = 31 قرآن ناطق 31 همه ائمه قرآن ناطق بودند   کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست آتش به دره خانه مولاء بهانه بود منظور خسم کشتن بانوی خانه بود در نشستی که با احباء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزش ولای علی بی کموکاست جانه حضرت زهراء بود با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است 31 = کلام حق 31 قرآن ناطق 31 فرشته ها31 امامان  12+ 14  معصوم+5تن=31 +5تن = 46  لا اله الا الله  46 نصرومن الله 46 یعنی  علی 26 + 20محمد = 46+ 46  = 92 محمد 92+13 رجب تولد مولاء در کعبه 92+18 ذاحجه غدیر خم = بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان در کتب شما در باره مهدی چند صد حدیث ناب هست الحمدو الله  پس حق را بپذیرید حضرت مهدی 59 صاحب کعبه  جانشینه علی اشهد ان لا اله الا الله   59 خانواده کثاء محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46بسم الله نوره46نماز ستون دینست 46 نماز 98 +12 امام = 110 امام حق فقط شهید محراب فقط  علیست الحمدلله رب العالمین 90+20محمد = 110 علی   امامت از اصول است 46  آیه موباهلها46   قرآنه ناطقی 46 نصروامن الله46 لا اله الا الله46+31 جمع ائمه = 77آیه 77  علامت آزادی پیامبر و علی این دو یار 46خداوندی=به ابجد ان تنصرالله ینصرکم و یثبت   110 اقدامکم 26 عم حق 26 سرداره 26 طوفان 26  ابجد عالمی دارد امامت با علی 92+18 ذلحجه = 110 علی آیاتی 26  فقط علی مولاست  به ابجد میخواهیم بدانیم ظالم عالم= کیست = ظالم عالما=  1648  منهای -1602 مظلوم عالم =46محمد و علی =46  =  46 لا اله الا الله 46 علی 26+20محمد = 46+46=92 نور واحد علی و محمد =محمد 92+1000 نام خدا =1092 منهای 1202 ابجد سه خلیفه = 110 مولای جهان فقط و فقط علیست در تمام جنگها قهرامنه اصلی علی بود بقهرمان 26 خیبر ها 26 علی 26 میگویند خیلی 26 مردی 26 علی علی به گفته ابوبکرو عمر ما تخمشیم  ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 - 27 ابوبکر =  26 علی فقط میجنگید و از پسامبر محافظت مینمود طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است شما که 20 سال است مسلمانی17گمراهت 22 27+22=49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا  49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49  -46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49



تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 1:8 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

 
پنج نفر را در حال زنا گرفته نزد عمر آوردند، عمر دستور داد بر همه آنها حد جارى كنند، اتفاقا اميرالمومنين عليه السلام در آنجا حاضر و به قضيه ناظر بود، پس به عمر رو كرده ، فرمود: اين حكم كه درباره آنان گفتى صحيح نبود.
عمر گفت : پس خودتان بر آنان اقامه حد كنيد.

امام عليه السلام يكى را پيش كشيده گردنش را زد و دومى را سنگسار نمود و به سومى صد تازيانه زد و به چهارمى پنجاه تازيانه ، و پنجمى را فقط چند تازيانه . عمر در حيرت شده و مردم نيز در شگفت .
عمر گفت : يا اباالحسن !بر پنج نفر كه همگى مرتكب يك جرم شده بودند هيچ حد مختلف جارى كردى ؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: اما نفر اول كه گردنش را زدم كافر ذمى بود كه از شرايط ذمه خارج شده و حكمش كشتن است ؛ و نفر دوم كه او را سنگسار كردم خودش زن داشت و زنايش محصنه بود و حكمش سنگسار است ؛ و نفر سوم كه به او صد تازيانه زدم زن نداشت و نفر چهارم كه به او نصف حد زدم غلام بود و حكمش نصف حد است ؛ و نفر پنجم كه او را تعزير نمودم ديوانه بود و حدى نداشت وليكن لازم بود به چند تازيانه تنبيه شود
(۱).

بالمناسبه نقل مى شود كه : عبدالرحمن بن حسان بن ثابت و عبدالرحمن بن حكم بن ابى العاص يكديگر را به زنا متهم كردند، ماجرايشان به معاويه رسيد. معاويه به فرمانبردار خود، مروان دستور داد تا آنان را تنبيه كند. مروان ، عبدالرحمن بن حسان را هشتاد تازيانه زد، و عبدالرحمن بن حكم را بيست تازيانه ، بعضى به عبدالرحمن گفتند: اين تبعيضى كه مروان بين تو و بردارش روا داشته فرصتى است كه مراتب را به معاويه گزارش كرده تا مروان را مجازات كند. عبدالرحمن بن حسان در پاسخ آنان گفت : به خدا سوگند چنين نخواهم كرد؛ زيرا مروان به من حد مردان آزاد زده و برادرش را نصف حد برده ، و با اشاعه اين سخن ، دل مروان را به درد آورد! (۲)

------------------------------------------

۱ـ فروع كافى ، كتاب الحدود، باب النوادر، حديث 26. تهذيب ، كتاب الحدود، حدود الزنا، حديث 188.
۲ـ كامل مبرد، ج 1، ص 154.

   ابن عباس مى گويد: روزى عمر در زمان خلافتش براى اداى فريضه صبح به مسجد آمد ديد كسى در محراب خوابيده است ، عمر به غلام خود گفت : او را براى نماز خواندن بيدار كن ، غلام پيش رفت ، ديد لباس زنانه به تن دارد، تصور كرد زنى از انصار است او را حركت داد، ولى حركت نكرد، معلوم شد مردى است در لباس زنان كه سرش بريده شده است .
عمر دستور داد كشته را در گوشه اى از مسجد قرار دهند و نماز صبح به جاى آورد، پس از نماز به حضرت امير عليه السلام عرضه داشت : نظرتان در اين قضيه چيست ؟
آن حضرت فرمود: بگو كشته را دفن كنند و منتظر باش تا كودكى را در همين محراب ببينى .
عمر گفت : از كجا مى گويى ؟
على عليه السلام : برادر و حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا از اين ماجرا خبر داده است . و چون نه ماه گذشت روزى عمر براى نماز صبح وارد مسجد شد، ناگهان صداى گريه طفلى به گوشش رسيد. گفت : راست گفته خدا و رسول خدا و پسر عم رسول خدا، و آنگاه به غلام خود گفت : نوزاد را از ميان محراب بردارد و پس از اداى نماز، طفل را آورد و در پيش روى حضرت على عليه السلام گذاشت . اميرالمومنين فرمود: دايه اى از انصار پيدا كنند تا از طفل نگهدارى نمايند. تولد كودك در ماه محرم بود و به غلام عمر فرمود: دايه طفل را پس از نه ماه در روز عيد فطر بياوريد.
دايه طفل را در موقع مقرر، دايه طفل را در موقع مقرر، نزد حضرت امير عليه السلام آورد، حضرت به او فرمود: كودك را در محل نماز عيد ببر و بنگر هر زنى را كه كودك را از تو گرفت و صورتش را بوسيد و به وى گفت : اى ستمديده ، فرزند زن ستمديده ! و اى فرزند مرد ستمگر! او را بگير و به نزد من بياور!
دايه ، طفل را در آن جا برد، ديد زنى از پشت سر او را صدا مى زند و مى گويد: تو را به حق محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله اندكى توقف كن ! دايه ايستاد آن زن رسيد و طفل را از او گرفت و صورتش را بوسيد و به او گفت : اى مظلوم ، فرزند مظلومه ! و اى فرزند مرد ظالم ! چقدر به كودك مرده من شباهت دارى ، و آن زن بسيار زيبا بود، و هنگامى كه طفل را به دايه رد كرد و خواست برود، دايه دامنش را چسبيد.
زن گفت : مرا رها كن !
دايه گفت : تو را رها نمى كنم تا به نزد على بن ابيطالب ببرم ، زن مضطرب شد و گفت : على مرا در ميان مردم رسوا مى كند و اگر چنين كنى در روز قيامت با تو مخاصمه خواهم كرد، دايه حرفش را گوش نكرد و خواست او را ببرد در اين موقع زن به دايه گفت : مرا رها كن تو را به خانه مى برم و دو برد يمنى و يك حله صنعايى و سيصد درهم هجرى به تو مى دهم ، دايه قبول كرد و با زن به خانه رفت ، و اموال را گرفت ، آنگاه به دايه گفت : اگر طفل را در روز عيد قربان بازآورى همين هدايا را به تو خواهم داد. و چون مردم از نماز عيد برگشتند اميرالمومنين عليه السلام دايه را طلبيده به وى فرمود: اى دشمن خدا! سفارش مرا چه كردى ؟
دايه گفت : كسى را نديدم .
آن حضرت به وى فرمود: به حق صاحب اين قبر (اشاره به قبر پيغمبر) دروغ مى گويى . آن زن آمد و طفل را از تو گرفت و بر صورتش بوسه زد و به تو رشوه اى داد و گفت : اگر در روز عيد قربان او را بياورى همين هدايا را نيز به تو خواهم داد. دايه بر خود لرزيد و گفت : اى پسر عم رسول خدا! مگر غيب مى دانى ؟!
على عليه السلام فرمود: جز خدا كسى غيب نمى داند وليكن رسول خدا صلى الله عليه و آله اين قضيه را به من خبر داده است .زن گفت : بهترين گفتار، گفتار راست است . و ماجرا همان بود كه فرموديد، اكنون اگر دستور دهيد زن را حاضر كنم .
على عليه السلام فرمود: هنگامى كه آن زن تو را به خانه برد از آن منزل به منزل ديگرى منتقل شد، حال بايد صبر كنى تا روز عيد قربان او را بياورى تا خداوند از سر تقصير تو درگذرد. زن گفت : اطاعت مى كنم . و چون روز عيد قربان شد دايه به آن محل رفت و زن نيز آمد و طفل را گرفت و صورتش را بوسيد و آنگاه به دايه گفت : با من بيا تا آنچه به تو وعده داده ام به تو بدهم .
دايه گفت : هرگز تو را رها نمى كنم ، در اين موقع زن سر به سوى آسمان بلند كرده به درگاه الهى عرضه داشت : اى فريادرس درماندگان ! و اى پناه دردمندان !.
و آنگاه با دايه به مسجد رفت . و چون بر حضرت على عليه السلام وارد گرديد، آن حضرت به وى فرمود: تو مى گويى يا من بگويم ؟!
زن : خودم مى گويم .
على عليه السلام پس بگو!
زن : من دختر مردى از انصارم ، پدرم عامر بن سعد خزرجى در يكى از غزوات رسول خدا صلى الله عليه و آله در ركاب آن حضرت كشته شد. مادرم نيز در عهد خلافت ابوبكر از دنيا درگذشت و من خود تنها مانده با زنان همسايه انس مى گرفتم ، و يك روز كه با چند تن از زنان مهاجر و انصار نشسته بودم ، پيرزنى فرتوت كه تسبيحى در دست داشت ، عصا زنان به نزد ما آمد و از نام همه زنان پرسش نمود. تا اين كه به من رسيد گفت : اسم تو چيست ؟
گفتم : جميله .
دختر كيستى ؟
دختر عامر انصارى .
پدر دارى ؟
خير.
ازدواج كرده اى ؟
نه .
پس به حال من ترحم نموده گريه كرد و گفت : مايل نيستى زنى نزد تو آمده به تو كمك كند و انيس و مونس تو باشد.
دختر: بله مايلم .
پيرزن : من حاضرم براى تو مادرى مهربان باشم ، من خوشحال شده گفتم : بفرما خانه خانه توست و امر امر تو، آنگاه آبى از من خواست وضو گرفت و من در موقع غذا نان و شير و خرما برايش مهيا كردم و چون آنها را ديد گريه كرد، گفتم : چرا گريه مى كنى ؟
پيرزن : دخترم ! خوراك من عبارت است از يك نان جو يا اندكى نمك و باز هم گريه كرد و گفت : حالا هم وقت غذا خوردنم نيست ، و من پس از خواندن نماز عشاء غذا مى خورم پس برخاست و به نماز مشغول شد تا اين كه از نماز عشاء فارغ گرديد، من يك قرص نان جو و مقدارى نمك برايش آوردم آنگاه به من گفت مقدارى خاكستر برايم بياور، چون آوردم خاكسترها را با نمك مخلوط نموده با سه لقمه نان افطار كرد و باز به نماز ايستاد و تا سپيده دم نماز خواند و من چون اين رفتار را از او ديدم به وى نزديك شده بر سرش بوسه زدم و گفتم : برايم دعا كن ، خداوند مرا بيامرزد؛ زيرا دعاى تو مستجاب است . در اين موقع به من گفت : تو دخترى زيبا هستى و من هنگامى كه از خانه خارج مى شوم بر تو مى ترسم تنها بمانى ، بايد زنى در كنار تو باشد، و من دخترى عابده و خردمند دارم كه از تو بزرگتر است ، اگر بخواهى او را نزد تو بياورم تا يار و همراز تو باشد.
گفتم : چرا نخواهم ؟
پس برخاست و از خانه بيرون رفت ولى پس از زمانى خود تنها برگشت .
گفتم : چرا خواهرم را به همراه نياوردى ؟
گفت : دختر من با كسى انس نمى گيرد و زنان مهاجر و انصار به خانه تو زياد رفت و آمد مى كنند و مزاحم انجام عباداتش ‍ مى شوند.
گفتم : تا موقعى كه دختر تو در خانه من است نمى گذارم كسى به خانه بيايد، پيرزن رفت و پس از ساعتى برگشت و زنى با او بود كه تمام بدن را در لباسش پيچانده بود و فقط چشمانش ‍ پيدا بود، و بر در اتاق ايستاد، گفتم : چرا داخل نمى شوى ؟
عجوزه گفت : از ديدار تو چنان خوشحال شده كه از خود بيخود گشته است .
گفتم : الان مى روم در خانه را مى بندم تا كسى وارد نشود، رفتم در را بستم و به دختر چسبيده و گفتم صورتت را باز كن ، ولى قبول نكرد، پس رويش را از سرش برداشتم ناگهان ديدم جوانى است با ريش سياه و دست و پا خضاب بسته با لباس ‍ زنان ، پس من زارى و فزع نموده به او گفتم : چرا مرتكب چنين جنايتى شدى ؟! برخيز و از خانه بيرون شو! مگر از سطوت عمر نمى ترسى ؟ و خواستم از او دور شوم كه بناگاه به من چسبيد و من در دستش مانند گنجشكى بودم در چنگال عقابى پس با من مباشرت نمود و از شدت مستى كه داشت بر زمين افتاد و بيهوش گرديد، و من با كاردى كه بر كمرش بسته بود سر از بدنش جدا كردم و به درگاه خدا عرضه داشتم :
خدايا! تو مى دانى كه اين مرد به من ستم نموده و مرا رسوا كرده است و من بر تو توكل مى كنم ، اى خدايى كه هرگاه بنده اى بر او توكل كند او را كفايت نمايد! اى خدايى كه نيكو پرده پوشى . و چون شب شد جسدش را برداشته و در محراب مسجد انداختم ، و از او آبستن شدم . و چون فرزند را زاييدم ، خواستم او را بكشم ولى گفتم خطاست او را قنداق نموده در محراب مسجد افكندم . اين ماجراى من بود اى پسر عم رسول خدا!
عمر گفت : گواهى مى دهم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود: من شهر علمم و على در آن است .
و نيز فرمود: برادرم على بحق سخن مى گويد.
و آنگاه گفت : يا اباالحسن ! حكم آنان چيست ؟
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: مقتول ديه اى ندارد؛ زيرا مرتكب گناهى بزرگ شده است و بر زن حدى نيست ؛ زيرا بدين عمل مجبور شده ، و سپس به زن فرمود: عجوزه را بياور تا حق خدا را از او بگيرم .
زن گفت : سه روز به من مهلت بدهيد، اميرالمومنين به دايه فرمود: فرزند را به مادرش رد كن ! زن فرزند را به خانه برد و فردا در جستجوى پيرزن از خانه بيرون رفت و ناگهان او را در كوچه اى ديد، پس او را بگرفت و كشان كشان به نزد على عليه السلام آورد، چون به نزد حضرت رسيدند، حضرت على عليه السلام به پيرزن فرمود: اى دشمن خدا! مى دانى كه من على بن ابيطالب هستم و علم من علم پيامبر صلى الله عليه و آله است اكنون حقيقت حال را بگو!
پيرزن گفت : من اين زن را نمى شناسم و از قضيه اطلاعى ندارم !
اميرالمومنين به وى فرمود: قسم مى خورى ؟
پيرزن : آرى .
حضرت به او فرمود: دستت را روى قبر رسول خدا بگذار و سوگند ياد كن ، و چون پيرزن سوگند ياد كرد ناگهان صورتش ‍ سياه شد. اميرالمومنين عليه السلام دستور داد آيينه اى آوردند، و چون پيرزن در آيينه نگاه كرد و صورت خود را سياه ديد از روى ندامت صيحه زد، على عليه السلام به درگاه خدا عرض كرد: بار خدايا! اگر اين زن راستگوست صورتش را سفيد گردان ، ولى آن سياهى برطرف نشد، حضرت به وى فرمود: چگونه توبه كرده اى با آن كه خداوند از سر تقصير تو نگذشته است ؟!
آنگاه عمر دستور داد پيرزن را از مدينه خارج كرده سنگسارش نمايند ( در رالمطالب ) .
ابن ابى الحديد اين قضيه را بطور اختصار نقل كرده و مى گويد: اين ماجرا در زمان عمر اتفاق افتاده است .
  

مبرد در كمال آورده : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى كه در حال سجده بود اشاره نمود تا اينكه گويد پيامبران به حاضران فرمود: آيا كسى از شما اين مرد را مى كشد؟ در اين موقع ابوبكر آستينها را بالا زد و شمشير را به دست گرفت و به سوى آن مرد حركت كرد، ولى ديرى نپاييد كه برگشت و به پيامبر گفت : آيا مردى را بكشم كه لا اله الا الله مى گويد؟!
رسول خدا به او پاسخى نداد و دگر بار به حاضران فرمود: آيا كسى اين مرد را مى كشد؟ عمر برخاست ولى او نيز اعمالى مشابه آنچه كه ابوبكر انجام داده بود انجام داد، سومين بار پيامبر فرمود: آيا كسى از شما اين مرد را مى كشد؟ اين دفعه على بن ابيطالب عليه السلام برخاست و به طرف آن مرد روانه گرديد، ولى پيش از آن كه بر او دست يابد او فرار كرده بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين اولين و آخرين فتنه بود
(۱).
و نيز مبرد همين روايت را بطريق ديگرى نقل كرده و در آن آورده كه ابوبكر نزد رسول خدا (ص ) چنين عذر آورد كه او را در حال ركوع ديده ، وعمر به اين كه او را در حال سجده ديده است و آنگاه پيغمبر فرمود: اگر اين مرد كشته مى شد هيچ دو نفرى در دين خدا با هم اختلاف نمى كردند.
و خبر را ابن طاووسى نيز در طرائف از كتاب حافظ محمد بن موسى شيرازى و او از تفاسير دوازده گانه معتبر: تفسير يعقوب بن سفيان ، يوسف بن موسى القطان ، ابن جريح ، مقاتل بن سليمان ، مقاتل بن حيان ، وكيع ، قاسم بن سلام ، على بن حرب ، سدى ، مجاهد، ابوصالح ، قتاده ، نقل كرده است
(۲).
توضیح :
مردى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان قتلش را داده بود ذوالخو يصره تميمى بوده كه در جنگ صفين پس از آن كه قرآنها بر بالاى نيزه ها رفت رئيس و سركرده منافقين گرديد، و پيش از آن نيز موقعى كه رسول خدا غنائم خيبر را تقسيم كرد به آن حضرت نسبت بى عدالتى داد و با اين جسارتش ، پيامبر را به خشم آورده تا جائى كه حضرتش ‍ به او فرمود: واى بر تو! اگر من به عدالت عمل نكنم چه كسى خواهد كرد؟ و با اين اسائه ادبش از اسلام خارج گرديده مرتد شد
(۳).
شهرستانى در كتاب ملل و نحل
(۴) وقوع اين ماجرا را اولين شبهه اى دانسته است كه در ميان امت اسلام اتفاق افتاده ، و دومش جلوگيرى عمر بوده از وصيت كردن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سومش تخلف او بوده با ابوبكر و عثمان از لشكر اسامه ، و چهارمش انكار او بوده وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله را.
و با توجه به اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خود ديده بود كه آن مرد در حال نماز است ، پس چه توجهى براى آن عذرها خواهد بود؟! بعلاوه ، عمر كه ديد رسول خدا عذر ابوبكر را نپذيرفت پس چگونه باز به همان مطلب معتذر گرديد. بنابر اين ، چه فرق است بين آن گفتار ذوالخو يصره به رسول خدا و گفتار اينها، جز اين كه تخطئه ذوالخو يصره در باب اموال و تخطئه اينها درباره خون (كه مهم ترست ) بوده ، و اين كه اول بالمطابقه و دوم بالالتزام بوده است و اگر آنان به حقيقت صديق و باطل فرقى نگذاشته اند؟ و چرا در آن ادعايى كه رسول خدا با يك نفر اعرابى داشت او را تصديق نكردند؟ و چرا بين پيغمبر و ديگران فرقى نگذاشتند كه داستان آن در بخش نخست عنوان يك از فصل چهل و سوم گذشت و چرا گفتار خدا را در باره رسولش فرموده : و ما ينطق عن الهوى ، ان هو الا وحى يوحى
(5) تصديق ننمودند؟!
---------------------------------------------

۱ـ  كامل ، ج 2، ص 162۲- طرائف ، ص 429۳- كامل ، مبرد ج 2، ص 141. كامل ، ابن اثير، ج 1، ص ‍ 631۴- ملل و نحل ، ج 1، ص 28 - 31۵- پيامبر هرگز به هواى نفس سخن نمى گويد، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست . (سوره نجم آيه 3،4)ولی یعنی چه ؟ ولی و سر پرست و قیم را ولی و سر پرست و صاحب اختیار روی سر روی دوش  دوش نبی حیدر است وارث پیغمبر است سه برتری علی نسبت به پیامبر به فرموده خود پیامبر پدر زنش نیکوترین و با قارترین پیامبر خداست همسرش کوثر است و به دوش رسول خدا بت ها را شکسته است و در کعبه به دنیا آمده جیگر رسول خدا کننده دره خیبر علیست ضربت علی یوم الخندق عبادت ثقلین کتاب الله و عترتی

عشق یعنی نام مولاء مصطفا هم علی باشد محمد مصطفا این مرتضا  ولی علی یلی
                                                              

 ولی یعنی علی قلب پیغمبر علی آئینه روی نبی عشق یعنی دوش احمد بت شکن ساقی کوثر علی زاده کعبه زاده محراب شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است

عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهیدبلند بگو لا اله الا الله 46 محمد 20+26علی = 46 بازم بلند یگو اشهد ان علی ن ولی الله هم اول کار بگی بهتره ارزشت پیش مولاء صد چندان میره بالا  در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27  حق را ناحق کردبه ابجد  حق 12+ناحق 15= 27 ابومکر 27 سوره مورچه 27بنامش آمده  مثل مورچه مال جمع میکرده به زور فدک را از دختر پیامبر گرفت مثل مورچه دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت مردم او را به عنوان رئیس جمهور برگزیدند ولی عمر بدون نظر مردم انتخاب شد چون ابابکر گفته بود دوسال نشده از دنیا رفت ولی در غدیر خم که پیغمبر علی را بعنوان رهبر مذهبی از جانب خدا انتخاب کرد نپذیرفتند و بیعت شکستند  27با سلام به تمامی برادران وهابی بخدا اگر این حساب کتاب برای شیعه بود من سنی میشدم  تو را بخدا کمی فکر کنید به ابجد ظالم ۹۷۱+۲۳۱ ابوبکر = ابجد عمر عثمام و ابوبکر ۱۲۰۲ ابجد آیه ۲۲سوره  سجده ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ هم میباشد ابجد سه خلیفه 1202 و ظالم  ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید مقصر عمر ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ظالم ۹۷۱ - ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن= مقصر عمر ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی + ۳۲  =661 عثمان  ابجد صغیر دوزخی ۶۲۹ کبیر دوزخی + ۳۲ صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که تمام کتب قرآن و احادیث ناب را به آتش کشید در هر برهه خداوند امت را امتحان نمود و شیطان هم دست به کار و میلیاردها نفر را دوزخی نمود ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآید ۱۲۰۲-۶۶۱ عثمان = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر سک زرد برادر شغال است اشهد ان محمد رسوالله ابجدش 68 دو کلمه حرف حساب ۶۸ابجد امام حسین است که در کربلاء بلند در مقابل دشمن اشهد ان محمدن رسوالله  دو کلمه حرف حساب ۶۸ کلمه ظالم مثل یک آئینه میباشد که سر یک الاغ بزاری روبروش از هر طرف نگاه کنی باز الاغ میبینی مقصر ظالم ابوبکر و عمر و عثمان میباشند ظالم به ابجد ۹۷۱ – نفاق ۲۳۱ ابومکر ۲۳۱ = ۷۴۰ خائن احمق = مقصر عمر ۷۴۰ به ابجد کبیر میشه ۷۴۰ مقصر عمر ۷۴۰- ۳۱۰= ۴۳۰ مقصر عا لم ابوبکر و عمر و عثمان است جمع ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ به دست میآید ۵۴۱- عمر کنی ۳۱۰= ۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میباشد چرا کلمه ظالم به ابجد ۹۷۱-۶۶۱ عثمان کنی = ۳۱۰ عمر میشود ظالم ۹۷۱- عمر ۳۱۰= ۶۶۱ عثمان میشود ظالم ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید تو را خدا آخه چه ربطی داره به شقیقه هر طور کلمه ظالم را در اسم این سه به ابجد احمق خائن) مقصر عمر = ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ۹۷۱- ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن مقصر عمر در میآید ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی +۳۲ ابجد صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآی د و بر عکس مثل نام عمر رمع ۳۱۰ رمع یعنی خیلی خیلی گوسفند تشریف داشتند ابجد مقصر ۴۳۰+ ابوبکر ۲۳۱=۶۶۱ عثمان در میآید مقصر ۴۳۰+ ۳۱۰ عمر =۷۴۰خائن= مقصر عمر ابجد سه بی پدر این ابوبکرو عمرهر سه بودند بی پدرمخصوصا”این عثمان خر ابجد سه خلیفه ۱۲۰۲ – منهای ظالم ۹۷۱=۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میشود ۲۳۱ عصیان ۲۳۱ + عمر ۳۱۰+ ابوبکر ۲۳۱=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ یعنی رابطه ظالم در مقصر430 -۹۷۱ ظالم ۹۷۱ منهای مقصر ۴۳۰=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ جالبتر ابجدآیه ۲۲ عمر هم ۲۲ شیطان هم ۲۲ سوره سجده چه کسانی سجده برای خدا نکردند ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت کیفر میدهیم ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد۱۲۰۲در اعداد یک خداست و این دو سگ زرد برادر شغال است نمره شان هم صفر میباشدبه ابجد کبیرشان هیچ سورهای نیامده خدا اصلا به آدم حسابشان نکرده در ابجدب صغیر ابوبکر هم سوره مورچه آمده خیلی سگ صفت بوده اند سگ درندت  ۱۲۰۲ تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود هر سه بودند حقه باز مست بودند دائما” هم در نماز به ابجد عمر ۲۲ شیطان ۲۲ هذیان ۲۲لواط۲۲ ملحد ۲۲ اهرمن ۲۲ شمری ۲۲هذیان ۲۲ اهرمن ۲۲ تمساحه ۲۲ شامپانزه ۲۲ و هر چی اسم حیوان و سوره حیوان عنکبوت ابجد نام ابوبکر رکب وبا میباشد ۲۷ تمین سوره قرآن سوره عنکبوت میباشد مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشین رسول خدا ابوبکر رکب وبا دوسال بیشتر خلافت نکرد از دنیا رفت عایشه نازا شش ماه بیشتر همسر پیامبرنبود و جنگ ۷۳ فرقه گمراه را براه انداخت به ابجد جمل ۷۳ فرقه که پیامبر فرمود بعد از من امتم به ۷۳ فرقه از هم میپاشد فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد ۳۸۵ شیعه هم ۳۸۵ مولود کعبه به ابجد ۱۸۳-علی ۱۱۰= ۷۳ فرقه که علی را تنها گذاشتند لعنت خدا بر دشمنان کوته فکر و نادان که جانشین واقعی پیامبر را رها و تنها بفکر حکومت دوساله گوساله سامری ساختند تا امر امامت فراموش شود و علی تنها بماند حق به حق دار رسید خلیفه اول آدم ابوالبشر است خلیفه دوم داود نبی ست خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفا جانشین مصطفا این مرتضاست زینت کعبه به دوش خاتم است بت شکن والله علی اعلم است بت شکن در کعبه بتها را شکست آن سه تن دائم بودند مست مست هم به والله بت پرست خطی که کره زمین را به دوقسمت مساوی جدا میکند و عددی که حق و باطل را مشخص میکند 1202 میباشد هزار نام خدا در دعای چوشن کبیر 1000 نام خدا +202 محمد و علی = 1202 و ابجد آیه 22 سوره سجده ان منالمجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان هم 1202  شما اگر شیعه هستی طرفدار حق و اگر طرفدار سه خلیفه هستی طرفدار شیطان میباشی به ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 مقصر 22 هذیان 22 قرطاس22 تمام حرفهای بد کید 22 تنفر22 تکبر 22 ووو بزودی مرگ ملک عبدالله و رئیس جمهور آمریکا اعلام خواهد شد به ابجد براحتی مثل آئینه مرگ افراد که بستگی به آخرین کلام که از دهانشان خارج میشود در ابجد نامشان مرگ آنان توسط جناب حضرت ملک الموت ایجاد خواهد شد و روشن شدن آخرین کلام با ابجد 1000 نام خدا مشخص میشود آخرین کلام و مرگ هر شخص را به همراه دارد میباشد  زیان سرخ سر سبز را می دهد بر باد  دواج موقت برای شیعیان حلال طیق گفته رسول خدا و علی مرتضا ولی ولی عمر این سنت حسنه را حرام اعلام کرد اهل سنت دست روی قرآن بگذارند و بگویند تا بحال زنا نکرده اند در کشورهای اهل سنت زنانشان برای دو هزار تومان یکشب تا صبح تن فروشی میکنند از آنان باید پرسید مگر شما وهابی نیستید و در اسلام عمر حرام اعلام نکرد و زنا محسوب میشود میگویند چکار کنیم بدبختیم از گشنگی بمیریم اینها به هر دلیلی زنا میکنند پیامبر فرمود زناکاران موقع رفتم به طرف بهشت تا گردن در لجن فرو میروند و دستو پا میزنند ولی نمیتوانند از این لجن ها بیرون بیایند پیامبر فرمود گمان ندارم پای شراب خوار به بهشت برسد حتی اگر حاتم طایی باشدوقتی قرآن میگوید گوشت خوک و شراب حرام است یعنی 27نجس عین27 میباشد و حراما 22 میباشد حرف پیامبر را گوش نکردند ابوبکر 27+22 عمر =49 بباطله 49شیاطین انسانها 49 حرف ابابکر ۲۲دروغ ۲۲ هذیان ۲۲ عمر 22مقصر22 ملحد ۲۲ کید ۲۲ تکبر ۲۲ دروغ ۲۲ عمر۲۲ابابکر۲۲شیطان۲۲ مرگ بنفاقه۲۲ 27نجس عین27 دوسال بیشتر خلافت نکرد ابوبکر27مذهب سنی 27 مرگ نفاق 27 زنازاده 27 زناکار 27نجس عین27 ام الفصاد 27 دوزخی 27نظام سلطه 27 فلانی 27دوزخی 27 ناخلف 27 حقشه 27 سوره مورچه ۲۷ شرابیا 22 بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد 49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان تبجد آیه 22 سجده 1202 ابد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات


تاريخ : جمعه 2 فروردین1392 | 0:49 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
 

ترکوندش وهابی حاضر بود بمب هسته ای بخوره و نابود بشه ولی با شریفی روبرو نشده   به ریاضی قرآن   اسلام حق 245 منظور علی 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق فاطمه و علی می باشد   پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد قرآن فرقه 385 شیعه 385  فکر کردند ارباب ما را در کربلاء شهید کنند تشیع از بین خواهد رفت فضائل حضرت علي (ع) كه با قسم ياد شده است فتنه های دین 615-541 = 74 فرقه نه 74  ابجد سه خلیفه ابوبکر27+22 عمر+25 عثمان باعث 74 فرقه شدن دین شدندبه هزار نام خدا قسم 1000به ابجد محمد مصطفا 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092 = 110مولا و مقتدای عالم علیست ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست 12 امام ضربدر 12= 144 به ابجد   افتخار دین 1346-1202 سه خلیفه = 144 ضرب 12 امام در خودش 144 یعنی4ضربدر 4= 16+1= 17 رکعت نماز در 5 وقت بنام 5 تن آل عباء 144 یعنی 114 سوره قرآن +30 جزء آن =144 با سلام اگر خطها ریز میباشد کنترل را بگیر و قلتک موس را به جلو بچرخان بزرگ نمایی میشود   همین بس که نام محمد علیست یک مرد در اهل سنت پیدا نشد به دروغ خود را بحق میدانند خدایا این دروغ گویان آجز از درک حقیقتند بی معرفت بی شعورند نمیتوانند نام ابوبکر رکب وبا را مثل نام  پیامبر بنویسند کسی که جانشین رسول خداست باید نامش هم مثل او باشد اینها خیلی بیچاره تر از آنند که بتوانند درک حقیقت کنند خدایا گمراهان را به شیعه ببخش تا وقتی که نتوانند نام مکار ترین روبا عالم ابوبکر رکب وبا   از این نام کب را بردار میشه روبا  بدجنس دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت به درک اسفلسافلین حالا اگه مرد هستید فعلا شیعه شوید بعد که توانسنید نام ابومکر ابوبکر را علی محمد بنویسید ما سنی خواهیم شد بشرط اینکه این روباه ابوبکر را محمد بنویسید تمام ناحقها دوسال نشده از دنیا میروند قاتلان امام حسین دوسال نشده همه به دست مختار کشته شدند ابول حسن بنی صدر 2 سال نشده پا به فرار گذاشتدر این آیه 124 هم انی جاعلک لناس اماما خدا قرار میدهد در بین مردم امام و سر پرست را سوره طه آیه 29 واجعل لی وزیرا"من اهلی و آیه صاد آیه 29 حضرت داود فرمود خدایا کسی از زریه من را جانشین من قرار بده چطور محمد رسول خدا جانشین انتخاب نکردبا صدها حدیث در کتب اهل سنت و هزاران در کتب شیعه در باره حضرت فاطمه 18 حدیث و در با ره عایشه 2000 حدیث در کتب عمریه آمده در قرآن سوره کوثر آمده ولی در باره عایشه یک آیه تحریم در باره دوزن پیامبر که خبرهای خانه پیامبر را برای منافقان میبرند خدا آن دو را لعن نموده دروغ به پیامبر و قرآن هم حدی دارد دروغ به مردم دنیا نگوئید انتخاب شما شایسته است یا انتخاب خداوند خداوند 124 هزار پیامبر و جانشینانشان را خودش انتخاب کرد و شما حق انتخاب جانشین هیچ پیامبری را ندارید تمام شد در غدیر خم دین اسلام کامل شد نه بعد از وفات پیامبر هر انتخابات باطل است خدا در غدیر خم علی را جانشین پیامبر قرار داد و دین کامل شده نه بعد از وفات پیامبر منافقان بجای تشحیح جنازه پیامبر بفکر قصب خلافت باشند علی و فاطمه و سلمان فارسی حسن و حسین مالک به تنهای پیامبر را به خاک سپردندعلی بر جسم رسول نماز خواند علی پیامبر را غسلو کفن کرد علی برای شکستن بت های کعبه به دوش رسول خدا رفت علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را 

انس بن مالك گويد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نماز عصر را با ما خواند و در ركعت اول مقدارى درنگ كرد تا آنجا كه پنداشتيم سهو يا غفلتى روى داده است، سپس سربرداشت و گفت: سمع الله لمن حمده، و بقيه نماز را كوتاه خواند، آن گاه با چهره چون ماه شب چهارده خود به ما رو كرد و فرمود: چرا برادر و پسر عمويم على بن ابى طالب را نمى بينم؟ گفتيم: ما هم او را نديده ايم اى رسول خدا، حضرت با صداى بلند فرمود: اى على، اى پسر عمو! على عليه السلام از آخر صفها پاسخ داد: لبيك يا رسول الله، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نزديك من بيا 

انس گويد: او پيوسته صفها را مى شكافت و از سر و دوش مهاجر و انصار خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسانيد و مرتضى به مصطفى نزديك شد! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چرا از صف اول بازماندى؟ على عليه السلام گفت: شك داشتم كه وضو دارم يا نه، به منزل فاطمه عليهماالسلام رفتم و حسن و حسين را صدا زدم و كسى پاسخم نگفت؛ ناگاه كسى از پشت سر مرا صدا زد و گفت: اى ابوالحسن به پشت بنگر. به پشت خود برگشتم، طشتى ديدم و در آن سطلى پر از آب و بر روى آن يك حوله. حوله را برداشتم و از آن آب وضو ساختم، آبى بود به نرمى كره و طعم عسل و بوى مشك، سپس روى برگرداندم و نفهميدم چه كسى سطل و حوله را گذاشت و چه كسى برداشت 

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم لبخندى در چهرء على زد و او را در آغوش كشيد و پيشانيش را بوسيد و فرمود: آيا تو را مژده ندهم؟ آن سطل از بهشت بود و آب از بهشت برين، و آن كه تو را براى نماز آماده ساخت جبرئيل عليه السلام بود، و آن كه حوله به دستت داد ميكائيل عليه السلام، سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اسرافيل چندان شانه مرا گرفت "و در ركوع نگاه داشت" تا تو به نماز رسيدى، و به من گفت: درنگ كن تا آن كس 290كه به منزله نفس تو و پسر عموى توست از راه فرا رسد! [ كفاية الطالب:  در قرآن سه آیه در مورد انتخاب جانشین پیامبر که از جانب خدا انتخاب میگردد 124 هزار پیامبر را خدا انتخاب نمود پیامبر بدون جانشین و بدون وصیت از دنیا رفت ولی ابومکر چلپاسه خور عمر را انتخاب نمود ولی دین پیامبر در آیه  سوره بقره آیه 124جانشین پیامبر را 124خدا انتخاب میکنددین اسلام در  غدیرخم کامل شد تمام بعد از ماجرای غدیر هر انتخابی باطل میباشد    

سوگند به آن كه جان محمد در دست اوست، اسرافيل پيوسته دست مرا بر روى زانوهايم "در ركوع" نگاه داشت تا تو "اى على" به نماز من برسى و ثواب آن را دريابى. آيا مردم مرا درباره دوستى تو سرزنش مى كنند حال آنكه خدا و فرشتگان او را در بالاى آسمان تو را دوست مى دارند؟! [ بحارالأنوار117:39 

جابر رضى الله گويد: نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوديم كه على بن ابى طالب عليه السلام از راه رسيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: همانا برادرم على به نزد شما آمد. آن گاه رو به كعبه نمود و دست به آن نهاد و فرمود: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اين و شيعيان او در قيامت رستگارند. سپس فرمود: او در ميان شما نخستين كسى است كه با من ايمان آورده، و از همه شما به عهد خدا وفادارتر، و به امر خدا عامل تر، و در ميان رعيت عادل تر، و در تقسيم منصف تر و نزد خداوند ارجمندتر است. در اين وقت اين آيه نازل شد 

'ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية' [ سوره بينه:7  

'آنان كه ايمان آورده و كار شايسته كردند بهترين آفريدگانند' و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هر گاه على عليه السلام از راه فرا مى رسيد مى گفتند: بهترين آفريدگان آمد. [ مناقب خوارزمى:.62 بحارالانوار.81:40 مجمع الزوائد هيثمى131:9  

سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر نه اين بود كه گروهى از ياران من درباره تو همان را مى گفتند كه ترسايان درباره مسيح عليه السلام گفتند، همانا سخنى درباره تو مى گفتم كه بر هيچ گروهى عبور نكنى جز آنكه خاك پا و آب وضويت را براى تبرك و شفا برگيرند، ولى همين تو را بس كه تو از منى و من از تو. [ مناقب خوارزمى:.96 بحارالانوار105:40 

سوگند به آن كه جانم در دست اوست، همانا در ميان شما مردى است كه پس از من با مردم بر اساس تأويل قرآن مى جنگد- چنانكه من با مشركان بر اساس تنزيل آن جنگيدم- در حالى كه آن مردم گواهى به يكتايى خداوند مى دهند، و از همين رو كشتن آنان بر ديگران گران مى آيد و بر ولى خدا "على" طعن مى زنند و بر او خرده مى گيرند. [ كنزالعمال613:5

سوگند به آنكه جانم در دست اوست، مردم به بهشت در نمى آيند تا ايمان آورند، و ايمان نياورند تا شما "اهل بيت" را به خاطر خدا و رسولش دوست بدارند. [ الصواعق المحرقة:172 

سوگند به آنكه جانم در دست اوست، هيچكس ما خاندان را دشمن نمى دارد مگر آنكه داخل دوزخ شود. [ همان:.174 مستدرك حاكم150:3 

سوگند به آنكه مرا به پيامبرى برانگيخت، آنگاه كه حلقه در بهشت را به دست گيرم نخست شما "اهل بيت" را داخل مى سازم. [الصواعق المحرقة:232.مستدرك حاكم150:3

نقل از امام على بن ابى طالب عليه السلام، ص101-99.]حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: چون ابوبكر كار خلافت را محكم نمود و از اكثر مهاجرين و انصار بيعت گرفت ، كسى را فرستاد تا وكيل و كارگران حضرت فاطمه عليهاالسلام را از باغ فدك بيرون كند، آن حضرت به نزد ابوبكر آمد و فرمود: به چه سبب وكيل مرا از فدك بيرون كردى و حال آنكه پدرم به فرمان خدا آن را به من داده است ؟ ابوبكر گفت : بر آنچه مى گويى گواه بياور!! فاطمه عليهاالسلام ام ايمن را آورد وام ايمن به ابوبگر گفت : من تا حجت بر تو تمام نكنم گواهى نمى دهم ترا به خدا سوگند آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حق من گفته است كه ام ايمن اهل بهشت است ؟ ابوبكر گفت : بلى .ام ايمن گفت : من گواهى مى دهم كه حق تعالى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وحى فرستاد كه حق ذى القربى را به او بده و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به امر خدا به فاطمه عليهاالسلام داد حضرت على (عليه السلام ) نيز آمد و به همين نحو گواهى داد و به روايتى حسنين (عليه السلام ) نيز شهادت دادند. ابوبكر نامه اى درباره فدك نوشته و به فاطمه داد. آنگاه عمر پيدا شد و گفت : اين چه نامه اى است ؟ ابوبكر گفت : فاطمه عليهاالسلام دعوى فدك را نمود وام ايمن و على (عليه السلام ) بر او گواهى دادند، لذا من نيز اين نامه را نوشتم . عمر نامه را گرفت و پاره كرد و گفت فدك فى ء همه مسلمين است و گذشته از اين على (عليه السلام ) شوهر فاطمه عليهاالسلام است و به نفع او گواهى دهد، روز ديگر خود حضرت امير (عليه السلام ) در حالى كه مهاجرين و انصار در نزد ابوبكر جمع بودند در آنجا حضور يافت و فرمود: اى ابابكر چرا وكيل فاطمه عليهاالسلام را از فدك بيرون كردى ؟ در صورتى كه در حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه مالك و متصرف فدك بود. ابوبكر گفت : فدك فى ء همه مسلمين است اگر فاطمه عليهاالسلام اقامه شهود كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به او داده است من هم فدك را به او مى دهم و الا او را در آن حقى نباشد!على (عليه السلام ) فرمود: اى ابابكر آيا درباره ما بر خلاف حكم خداوند كه در مورد مسلمين است حكم مى كنى ؟ گفت : نه . حضرت فرمود: بگو ببينم اگر در دست مسلمانى چيزى باشد، مالك و متصرف آن است و من بيايم و آن را براى خود ادعا كنم تو از چه كسى طلب بينه (دليل و مدرك ) مى كنى ؟ گفت : از تو. حضرت فرمود: پس چرا در مورد فدك از فاطمه عليهاالسلام بينه و شاهد طلب مى كنى در حالى كه فاطمه عليهاالسلام مالك فدك بوده است . ابوبكر سكوت كرد. عمر گفت : اين سخنان را واگذار ما را توانايى احتجاج با تو نيست ، اگر گواهان عادلى بياوريد فدك را مى دهيم و الا تو و فاطمه عليهاالسلام را در آن حقى نيست . على (عليه السلام ) به ابوبكر فرمود: آيا قرآن خوانده اى ؟ گفت : بلى . فرمود: مرا خبر ده از گفتار خداى تعالى :انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در حق ما نازل شده يا ديگران ؟ ابوبكر گفت : در حق شما. حضرت فرمود: پس اگر دو نفر نزد تو شهادت دهند كه فاطمه عليهاالسلام كار زشتى مرتكب شده چه مى كنى ؟ گفت : مانند ساير مردم اقامه حد مى كنم . فرمود: اگر چنين كنى در نزد خدا از كافران محسوب شوى . ابوبكر گفت : چرا؟ على (عليه السلام ) فرمود: براى آنكه شهادت خدا را به طهارت فاطمه صلى الله عليه و آله و سلم رد كرده و شهادت مردم را پذيرفته اى همچنانكه حكم خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم را كه فدك را به فاطمه عليهاالسلام داده اند و او در حال حيات پدرش آن را تصرف كرده است را رد كردى و شهادت يك نفر اعرابى را كه بر پاشنه خود بول مى كند مى پذيرى و فدك را از فاطمه عليهاالسلام گرفتى ... در اين موقع صدا و همهمه از ميان مردم برخاست و همگى سخنان على (عليه السلام ) را تاءييد كردند در اينجا بود كه عمر و ابوبكر توطئه قتل على (عليه السلام ) در سر نماز را توسط خالد بن وليد طراحى كردند.(علل الشرايع ، ج 1.)

 اعترافات ابوبكر به اعلميت حضرت على (ع

چون ابوبكر مسند خلافت را از اميرالمؤمنين عليه السلام غصب كرد، و در برابر فشار اعتراضات مردم به ويژه احتجاجات على عليه السلام قرار گرفت، در خانه خودش را به وى مردم بست، و سپس به مسجد آمد و خطاب به مردم گفت

'اقيلونى اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم'

مرا رها كنيد، مرا رها كنيد، من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است. [ حق اليقين شبر ج1 ص180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنزالعمال ج5 ص631 ش14112 و ص607 ش14073 و ص600 ش 14064 الامامة والسياسة دينورى ج1 ص 14 تاريخ طبرى ج2 ص450 و460 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج17 ص155 و156 و ج6 ص20

و در حديثى از انس بن مالك آمده است كه يك دانشمند يهودى پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد مدينه شد، و چون از 'وصى' پيامبر سؤال كرد، او را به حضور 'ابوبكر' آورده اند.

يهودى گفت: من سؤالاتى دارم كه جز پيامبر و يا وصى او كس ديگر نمى تواند آنها را جواب گويد: ابوبكر گفت: هر چه مى خواهى سؤال كن.

يهودى: مرا خبر ده از چيزى كه براى خدا نيست، و از آنچه در نزد او نيست، و آنچه را كه خدا آن را نمى داند!!

ابوبكر چون خود را مرد ميدان نديد، فورا يهودى را متهم كرد و گفت: اينها سؤالات افراد بى دين است و آنگاه قصد كرد وى را تنبيه نمايد.

ابن عباس خطاب به ابوبكر گفت: با مرد يهودى انصاف نكرديد، يا جوابش را بگوييد و يا به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رويد، زيرا من از پيامبر خدا شنيدم كه او را دعا كرد

ابوبكر و يهودى و همراهان به خانه على عليه السلام آمده و سؤال يهودى را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود:

اما آنچه را كه خدا نمى داند عقيده شما يهودى ها است كه مى گوئيد 'عزير فرزند خدا است' در حالى كه او براى خويش فرزندى قائل نيست.

و در مورد سؤال دومتان ظلم و ستم است كه نزد خدا اينها وجود ندارد. و اما اين كه در سؤال سوم پرسيده ايد آن چيست كه براى خدا نيست؟ آن شريك و همتا است كه پروردگار عالم از آن مبرّا است.

چون يهودى اين جواب ها درست را شنيد، زبان به اظهار 'شهادت' گشوده و گفت:

'اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمدا رسول الله، واشهد انك وصى رسول الله' در حالى كه ابوبكر و مسلمانان حاضر اين صحنه را تماشا مى كردند، با شادى و خوشحالى زبان به تحسين على عليه السلام گشودند و بالاتفاق گفتند

'يا على! يا مفرج الكرب!' اى على! اى مرد بزرگوارى كه غم ها و غصه ها را از ما برطرف كردى! [ المجتبى لا بن دريد ص35 به نقل از الغدير ج7 ص 178 مناقب ابن شهر آشوب ج2 صلى الله عليه و آله


اكثر مُورّخين و محدّثين شيعه و سنّى در روايات و كتاب هاى خود آورده اند:
چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زايمان او فرا رسيد، كنار كعبه الهى آمد و دست نياز به درگاه باريتعالى بلند نمود و اظهار داشت : اى پروردگار! همانا من به تو ايمان آورده ام ، و به تمامى آنچه بر پيامبرانت فرستاده اى ، معتقد هستم ؛ و نيز آنچه را كه جدّم ابراهيم خليل بيان فرموده ، تصديق كرده ام .

پس اى خداوند مهربان ! تو را به حقّ آن كسى كه اين كعبه را بنا نموده است ، و به حقّ نوزادى كه در شكم دارم ، درد زايمان را بر من سهل و آسان گردان .
يكى از راويان به نام يزيد بن قَعنب ، در ادامه حكايت گويد:

من به همراه عبّاس عموى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و جمعى ديگر در كنارى نشسته بوديم و حركات و سَكَنات فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام را مشاهده مى كرديم و سخنانش را مى شنيديم .

هنگامى كه دعايش پايان يافت ، ناگهان ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از ديد نظاره گران ناپديد گشت و سپس ‍ ديوار كعبه همچون حالت اوّل ، به هم پيوست .
بعد از آن به سمت كعبه رفتيم و هرچه تلاش كرديم تا شايد بتوانيم درب كعبه را بگشائيم و از وضعيّت فاطمه با خبر شويم ، ممكن نشد؛ و با كليد هم نتوانستيم قفل درب كعبه الهى را باز كنيم .
به همين جهت مطمئن شديم كه اين جريان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است .
پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده كرديم كه همان ديوار شكافته شد و فاطمه بنت اسد در حالى كه قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه عليه را روى دست هاى خود گرفته بود، از درون كعبه الهى خارج گرديد.

سپس راوى در ادامه گويد: پس از گذشت مدّتى ، فاطمه بنت اسداظهار نمود كه من بر تمامى زن هاى گذشته ، برترى و فضيلت دارم ؛ چون آسيه دختر مُزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت مى كرد، و مريم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تكان داد تا چند خرما برايش افتاد و او تناول نمود.
وليكن من به بركت فرزندم داخل كعبه الهى شدم و تا چند روز از ميوه ها و غذاهاى بهشتى تناول مى كردم ؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بيرون آيم ، ندائى را شنيدم كه فرمود: اى فاطمه ! نام نوزاد را علىّ قرار ده ، چون او بر همه عرشيان و فرشيان برترى دارد.

خداى اءعلى گويد: من اسم اين نوزاد را از نام خود برگرفته ام ، و او را بر تمامى علوم و اسرار خود آگاه كرده ام .
او بُت شكن بُت هاى اطراف كعبه است ، او بر بام خانه من اذان گويد و انسان ها را به وحدانيّت دعوت كند.
پس خوشا به حال آن كه دوستدار اين نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جايگاه دشمنان ، و مخالفان او خواهد بود.
همچنين آورده اند:

هنگام ولادت مولاى متّقيان علىّ عليه السلام ، عمر پربركت پيامبر خدا عليه السلام حدود سى سال بوده است ؛ و آن حضرت دستور داد كه گهواره اين مولود عزيز را كنار رختخواب ايشان قرار دهند تا شخصا از وى نگه دارى و مواظبت نمايد.
و حضرت رسول صلوات اللّه عليه اين نوزاد گرامى را روى سينه خود مى خوابانيد و برايش سخن هاى مناسب مطرح مى نمود.(۱)

جنيد را از منزلت على بن ابى طالب عليه السلام در علم تصوف پرسيدند، گفت 

'اگر جنگها امان مى دادند كه اندكى به ما پردازد، ما چيزها از اين علم از او نقل مى كرديم كه دلها بر نمى تابيد، آخر او اميرالمؤمنان است'! [ فرائد السمطين380:1. ]  

يكى از فاضلان را از فضائل حضرتش پرسيدند، گفت: چه گويم درباره رادمردى كه دشمنانش از حسد و هوادارانش از ترس و تقيه فضائل او را پنهان داشتند، و با اين همه فضائل آشكار او شرق و غرب عالم را پر كرده است. [ مقدمه مناقب خوارزمى:8

احمد بن حنبل: فضائلى كه درباره على بن ابى طالب عليه السلام رسيده درباره هيچ يك از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نرسيده است. [ فرائد السمطين79:1 

محمد بن احساق واقدى: على عليه السلام از معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود چون معجزه عصاء براى موسى و زنده كردن مردگان براى عيسى عليه السلام. [ فهرست ابن نديم:111 

آية الله خويى "قدس سره" ايمان على عليه السلام به قرآن- با آن همه مهارت در بلاغت- خود به تنهايى دليل است كه قرآن وحى الهى است. چرا نه، كه او خداوند شيوا سخنى و رسا گويى و برترين نمونه در معارف الهى است [ البيان فى تفسير القرآن:91 

خليل بن احمد صاحب علم عروض: نياز همگى به او و بى نيازى او از همه، دليل است كه او پيشواى همه است. [ عبقرية الامام، دكتر مهدى محبوبه:138 

دكتر مهدى محبوبه على بر معرفت احاطه يافت بى آنكه معرفت بر او احاطه يابد،و على بر هر سوى معرفت دست يافت بى آنكه معرفت بر هر سوى وى دست يابد. [ عبقرية الامام، دكتر مهدى محبوبه:138 

على معرفت را شناخت و معرفت على را نشناخت، و على به معرفت رسيد اما معرفت به على نرسيد 

دكتر سعادت همه مؤرخان و سيره نويسان بر اين باورند كه على بن ابى طالب را امتيازات بزرگى بود كه براى ديگران فراهم نبود، او امتى بود كه در يك تن تبلور يافته بود. [ در مقدمه كتابش: الامام على 

نویسنده مسيحى عرب جرج جرداق: در نظر من، فرزند ابوطالب نخستين مرد عرب بود كه با روح كلى يار و همنشين بود؛ على شهيد عظمت خود شد؛ كه او در حالى جان سپرد كه نماز را در ميان دو لب داشت، او با دلى سرشار از عشق خدا در گذشت. هرگز تازيان قدر و مقام راستين وى را نشناختند تا آنكه از همسايگان پارسى آنان مردمى برخاستند كه ميان گوهر و سنگريزه فرق مى نهادند.[ صوت العدالة الانسانية1222:5 

ابن ابى الحديد: به فصاحت بنگر كه چه سان خود را در اختيار على نهاد و ضمامش را به دست او سپرد! منزه خداى كه اين مرد را چنين مزاياى پربها و ويژگيهاى گرانمايه بخشيد! نوجوانى از فرزندان عرب مكه با آنكه آميزشى با حكيمان نداشت، در آشناى با حكمت از افلاطون و ارسطو سر آمد، و گرچه معاشرتى با دانشمندان علم اخلاق ننمود از سقراط به مسائل اخلاقى آگاهتر شد، و هر چند در ميان دلاوران نباليد- كه مكيان تاجر بودند نه جنگجو- اما دلاورترين بشر روى زمين گرديد! به خلف احمر گفتند: كدام دليرترند؛ على يا انبسه يا بسطام؟ پاسخ داد: انبسه و بسطام را با افراد بشر و آدميان سنجيد نه با آن كس كه از حد بشريت فراتر است. گفتند: به هر حال چيزى بگو. گفت: خدا را سوگند، اگر على نهيبى به روى آنان زند، هر دو قالب تهى كنند پيش از آن كه به آنان بتازد.! [ شرح نهج البلاغه146:16 با اندكى تلخيص 

نظام: على بن ابى طالب، گوينده را مايه گرفتارى و آزمايشى و سخت است، اگر در حق او سنگ تمام گذارد به افراط و غلو انجامد، و اگر از حقش بكاهد به زشتى و گناه در افتد؛ حد ميانه هم چندان ظريف و تيززبان و بلند ستيغ است كه آگاهى از آن و سعود بر آن بسى دشوار آيد مگر بر گوينده زيرك و هوشمند. [ سفينة البحار 146:1 به نقل از جاحظ. ]  

فخر رازى: هر كه على را پيشواى دينى خود قرار دهد، حقا به دستاويز محكمى در دين و دنياى خود چنگ زده است. [ تفسير كبير205:1 

ابن سينا گويد: على بن ابى طالب- صلوات الله عليه- كلام گويا و قلب فراگير الهى است، نسبت او با ديگر ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت معقول به محسوس بود، و ذات او از شدت نزديكى به خدا ممسوس در ذات خدا گشته بود. [ حاشيه شفا: 566 باب الخليفة والامام 

جبران خليل: امام على نيز به روش همه پيامبران با بينش دنيا را وداع گفت، كه به شهرى نه شهر خود درآمدند و به سراغ قومى نه قوم خود رفتند و در زمانى نه زمان خود زيستند. [ صورت العدالة الانسانية1213:5. ]  

و هم او گويد: بى ترديد على يكى از سران انديشه و روح و بيان در هر زمان و مكانى است. [ همان

ابن ابى الحديد گويد: چه گويم درباره مردى كه اهل ذمه با آنكه اسلام را نپذيرفته اند به او مهر مى ورزند، فيلسوفان با آنكه ميانه اى با اهل دين ندارند بزرگش مى شمارند، شاهان روم و فرنگ شمايل او را در كنيسه ها و پرستشگاههاى خود نقش مى كنند، و شاهان ترك و ديلم عكس او را بر شمشيرهاى خود حك مى نمايند. [ شرح نهج البلاغه29:1. ] و [ نقل از امام على بن ابى طالب عليه السلام، ص139-135. ]

 

 


در جاهليت ، مراسم عمره را در ماههاى ذى القعده ، ذى الحجه ، محرم ، و صفر بجا نمى آوردند و آن را عملى ناپسند و حرام قلمداد مى كردند.(724)

افراد جاهلى از اينكه كسى در ايام حج وارد مكه گردد و قبل از انجام حج ، عمره را بجا آورده و از احرام بيرون آيد، تعجب مى كردند. با ظهور اسلام ، انجام عمره در ماههاى حج نظير ذى القعده و ذى الحجه مجاز شمرده شد بطورى كه مسلمانان براى عمره احرام مى بستند و بعد از انجام مناسك آن ، از احرام خارج شده و تا شروع مراسم حج (روز هشتم ذى الحجه ) محرم نبودند و تمام محرمات احرام و از آن جمله آميزش ‍ جنسى براى آنها حلال بود. به اين حج ، ((حج تمتع )) يا ((متعه حج )) اطلاق مى شود. اين اصطلاح از آيه شريفه سوره بقره (725) گرفته شده است و وجه نامگذارى ديگرى نيز براى آن ذكر كرده اند و آن اينكه در اين نوع حج ، حجاج در فاصله بين عمره و حج ، از امورى كه در حال احرام ، حرام مى باشد تمتع جسته و بهره مى بردند.(726) قرآن (727) و روايات بر جواز اين عمل دلالت دارد و حتى در برخى آمده است كه دستور پيامبر (ص) بر انجام عمره در ايام حج ، براى ريشه كن كردن سنت جاهلى بوده است .(728) عمر اولين كسى بود كه از آن نهى نمود و آن را ممنوع اعلام نموده ، تهديد كرد كه عاملين آن را مجازات خواهد كرد در حالى كه خود معترف بود در زمان پيامبر (ص) حلال بوده است .

نظريه خليفه كه در مقابل قرآن و روايات پيامبر (ص) قرار دارد، از همان زمان اعلام ، مورد مخالفت صحابه قرار گرفت و به همين علت علماء اهل سنت نيز چندان به آن وقعى ننهاده و حج تمتع را جايز شمرده اند.(729) لذا ((عينى )) در شرح صحيح بخارى مى گويد: ((گر چه عمر و عثمان و معاويه حج تمتع را تحريم كردند؛ ولى چون سخن آنها مخالف كتاب و سنت و اجماع است ، علماى صحابه با آنها مخالفت كردند و حق با مخالفين آنهاست .(730) ))

در اينجا به برخى از روايات پيامبر (ص) كه دلالت بر جواز متعه حج مى نمايد اشاره مى كنيم .
ابو موسى اشعرى در مراسم حج ، فتوى به متعه مى داد. مردى به او اعتراض كرد كه مگر از نهى خليفه (عمر) اطلاع ندارى . ابو موسى نزد عمر آمد و در اين زمينه سئوال كرد. خليفه پاسخ داد: ((من نيز مى دانم كه پيامبر (ص) و اصحابش ، حج تمتع را بجا مى آوردند؛ ولى من دوست ندارم كه مردم در حالى كه آب غسل از سر و صورت آنها مى چكد، در مراسم حج حركت كنند.))(731)

و از اين رو عمران بن حصين به مطرف مى گفت : ((پيامبر (ص) بين حج و عمره جمع نمود و آيه اى از قرآن و دستورى از حضرت در مورد حرمت آن وارد نشده است . مردى طبق راءى و نظر خود آن را حرام نمود.))(732) آنگاه عمران از مطرف مى خواهد تا مادامى كه زنده است اين حديث را براى كسى بازگو نكند.
معلوم مى شود اصحاب پيامبر (ص) از ترس خليفه جراءت ابراز اين حكم شرعى را نداشتند. هنگامى كه معاويه از سعد بن مالك در مورد متعه حج پرسيد، وى آن را عملى نيكو و داراى پاداش الهى دانست . معاويه با تعجب از وى پرسيد: آيا تو بهتر از عمر هستى ؟ وى كه آن را حرام كرده است . سعد جواب داد: پيامبر (ص) كه بهتر از عمر بود حج تمتع را بجاى آورد.(733)
و نيز سعد بن ابى وقاص به اين حقيقت كه پيامبر (ص) و اصحاب حضرت در زمان ايشان ، حج تمتع بجاى آوردند، معترف بود.(734)

عبدالله پسر عمر نيز در جواب شخصى كه از وى در مورد حج تمتع سئوال كرد، آن را عملى پسنديده شمرد و چون سائل به وى اعتراض كرد چگونه پدرت از آن نهى كرده است ، پاسخ داد: ((گر چه پدرم چنين دستورى صادر كرده است ؛ ولى پيامبر (ص) آن را انجام مى داد من نظر پيامبر (ص) را بر فرمان پدرم ترجيح مى دهم .))(735) خداوند نيز در قرآن آن را حلال شمرده است و ما بايد از كتاب خدا تبعيت كنيم نه از فتواى عمر...))(736)

نه تنها بعد از صدور فرمان عمر مبنى بر حرمت متعه حج ، اصحاب پيامبر (ص) با آن مخالفت نمودند؛(737) بلكه از تاريخ بر مى آيد هنگامى كه خليفه تصميم بر صدور اين حكم گرفت ، صحابه با وى مخالفت كرده و آن را بر خلاف سنت پيامبر (ص) دانستند و از اين رو عمر براى مدتى از اعلام نظر خود دورى جست .(738) و به علت مخالفت صريح اين حكم با قرآن و سنت ، برخى مدعى شدند خليفه سرانجام به اشتباه خود پى برد و از اين نظر برگشت .(739)

خليفه در اين نظريه خود ظاهرا مغلوب يك سرى ظواهر و احساسات گرديده است ؛ زيرا چنانكه نقل شده است تنها استدلال وى در اين تحريم آن است كه نمى خواهد مردم در حالى كه آب غسل از سر و صورت آنها مى چكد در مراسم حج شركت كنند. بايد دانست كه احكام الهى بر مبناى مصالح و مفاسد واقعى است و در آن احساسات و خوش آيندهاى افراد و ناخوش آيندها كه معمولا امورى نسبى و فردى مى باشند، ملاحظه نگرديده است . خداوند و رسول او هنگام تشريع احكام الهى ، از خليفه داناتر و آگاه تر بودند. به علاوه در برخى از روايات تصريح شده است كه متعه حج تا قيامت ، حلال است .(740) خليفه با اين دستور خود سنت جاهلى را زنده كرد و اين در حالى بود كه بنابر اظهار ابن عباس ، پيامبر (ص) براى آنكه اين فكر جاهلى را ريشه كن سازد، دستور به اجراى مراسم عمره در روز چهارم ذى الحجه صادر نمود و به همين منظور همسر خود عايشه را نيز در ماه ذى الحجه به عمره برد و به مردم نيز دستور داد كه بعد از اتمام عمره ، از حالت حرام در آمده و نزديكى با همسر را حلال بشمارند.(741) و از اينكه برخى ، بر اثر رسوب افكار جاهلى ، تمتع و خروج از احرام را كارى ناپسند شمرده و از انجام آن خوددارى مى ورزيدند ناراحت گرديد.(742)

بعد از خليفه دوم ، عثمان نيز به پيروى از وى پرداخت و حج تمتع را تحريم نمود. على (ع) كه به ناروا بودن اين بدعت اعتراض داشت هم با زبان و هم در عمل به مخالفت با اين بدعت پرداخت و تا آنجا پيش رفت كه در مقابل عثمان ايستاد بطورى كه احتمال ترور امام (ع) توسط اصحاب خليفه وجود داشت .

عبدالله ابن زبير مى گويد: ((من با عثمان در جحفه بودم و عده اى از اهل شام و از آن جمله حبيب بن مسلمه فهرى نيز در آنجا حاضر بودند. سخن در مورد متعه حج مطرح شد. عثمان گفت : حج را تمام كنيد در ماههاى حج و اگر عمره را تاءخير بيندازيد تا دوباره به زيارت خانه خدا بياييد، بهتر است . (يعنى بين عمره و حج در ماه حج ، جمع نكنيد و در ماه حج ، عمره بجا نياوريد). در اين ميان على (ع) به پا خواست و سخن خليفه را بر خلاف سنت پيامبر (ص) دانسته و آن را سخت گيرى بر بندگان خدا دانست ؛ زيرا بسيارى از مردم ، از مناطق دور دست آمده اند و بيكار نيز نيستند. آنگاه على (ع) خود عمره و حج را با هم انجام داد. من فراموش ‍ نمى كنم كه مردى از اهل شام گفت : اين مرد را بنگر كه چگونه به اميرالمؤ منين (عثمان ) اعتراض مى نمايد، بخدا قسم ! اگر خليفه ، دستور دهد وى را گردن مى زنم .))(743)

و بنابر گفته مروان بن حكم عثمان به امام اعتراض نمود كه چگونه با وجود نهى من ، حج عمره را با هم بجاى آورده اى ؟ امام (ع) پاسخ داد: لم اكن لادع قول رسول الله (ص) لقولك . ((من حاضر نيستم فرمان تو را بر فرمان پيامبر (ص) و سنت ايشان ترجيح دهم .))(744)

مخالفت امام با خليفه در روايت ديگر نيز وارد شده است و در برخى موارد، عثمان اعتراف مى نمايد كه پيامبر (ص) متعه حج را بجا مى آورده است . در يكى از روايات آمده است امام (ع) به عثمان فرمود: ((تو هم مى دانى كه ما در زمان پيامبر (ص) حج تمتع بجا مى آورديم .)) عثمان پاسخ داد: ((درست است ؛ ولى ما در آن زمان هراسناك بوديم .))(745)

البته عذر عثمان قابل قبول نيست ؛ زيرا در آخرين حج پيامبر كه به حجة الوداع معروف است ، حضرت حج تمتع را بجا آورد و در آن سال ، ديگر ترسى از كفار وجود نداشت (746) لذا قتاده در جواب شخصى كه از وى منشاء خوف عثمان را پرسيد، جواب داد: من نمى دانم .(747)

سوء قصد نافرجام خلفا به جان على(ع

على عليه السلام پس از غصب خلافتش به طور معقول به مبارزه پرداخت، و در بحث ها و محاجه هايش در مجامع عمومى و خصوصى خليفه را محكوم كرد،...خليفه و عكس العمل آن در ميان مردم مسلمان مشهود بود با توجه به اين كه ايمان قوى نداشت تا او را از تصميمات خلاف شرع و تضييع حقوق مردم جلوگيرى نمايد، از اين جهت نسبت به اميرالمؤمنين على!! عليه السلام كه داراى آن همه فضايل بى نظير بود، حساسيت نشان مى داد، و وجود وى را تحمل نمى كرد

وفات فاطمه عليهماالسلام و دفن آن حضرت كه بنا به وصيتش به طور مخفى انجام گرفت، و به خليفه و دار و دسته اش اطلاع داده نشد، و شبانه مراسم دفن انجام گرديد، باعث اندوه فراوان مردم، و اعتراض آنان به دستگاه خلافت گرديد، و گفتند: شما كارى نموديد كه يگانه دختر پيامبر با دل پر و ناراحتى از شما، از دنيا برود.[ والصحيح عندى انها ماتت على ابى بكر و عمر، وانها اوصت الا يصليا عليها نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج6 ص50. 

اين جريان نيز بر شدت عداوت دستگاه خلافت افزود، و خليفه دوم براى جبران حيثيت به باد رفته خودشان تصميم گرفت نبش قبر نموده، و پيكر فاطمه را بيرون آورده، و مراسم نماز و غيره از طريق خليفه انجام گردد، ولى اميرالمؤمنين فرمود: به خدا سوگند در اين صورت زمين را با خون شما سيراب مى كنم... و آنان يقين كردند كه على عليه السلام در اين موضوع تحمل نخواهد كرد... و لذا با بى آبرويى به عقب نشسته و توطئه خطرناكى را پى ريزى كردند

ابوبكر و عمر در يك جلسه فوق محرمانه، خالد بن وليد را احضار نمودند و به او گفتند

خالد.! امنيت دستگاه خلافت ايجاب مى كند كه كار بسيار بزرگى را به تو واگذار كند، ولى دقت كن كه آن را با هوشيارى كامل انجام دهى

خالد بن وليد: شما هر چه فرمان دهيد، اطاعت مى كنم، اگر چه كشتن على باشد!!عمر!: نظر ما جز اين نيست

خالد: چه موقع دوست دارى اين فرمان شما اجرا گردد؟

ابوبكر: هنگام نماز صبح به نماز بيا، و در كنار او قرار گير و چون سلام نماز را گفتم، مأموريت خود را هر چه سريعتر انجام ده

در اين هنگام اسماء بنت عميس كه همسر ابوبكر بود، و سخنان آنان را از پشت پرده گوش مى كرد به كنيزش گفت: برو به خانه على عليه السلام و اين آيه را بخوان كه

'ان الملاء يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انى لك من الناصحين' يعنى اين جمعيت براى كشتن تو به مشورت نشسته اند فورا خارج شو كه من خيره خواه تو هستم. [ سوره قصص آيه 20.

چون كنيز پيغام را رساند، اميرالمؤمنين با اطمينان خاطر فرمود: كشنده ناكثين و مارقين و قاسطين [ اين كلمه ها اصطلاحى است كه به ترتيب در مورد سپاه مخالف جنگهاى 'جمل' و 'نهروان' و 'صفين' بكار مى رود. ] چه كسى خواهد بود؟

نماز صبح برگزار شد، و خليفه امامت آن را به عهده گرفت، و خالد بن وليد در حالى كه با شمشيرش در كنار على عليه السلام قرار گرفته بود، منتظر پايان يافتن نماز و گفتن السلام عليكم ابوبكر... گرديد

از سوى ديگر، خليفه عاقبت كار و شورش مردم، و كشتن على عليه السلام را در جولان ذهنش مى گذرانيد، و نتيجه كار را مى سنجيد، و مرتب تشهد نماز تكرار مى كرد،: سرانجام گفت

لا يفعلن خالد ما امرته يعنى خالد آنچه را كه به وى دستور داده ام، انجام ندهد.. و بعد از سلام نماز را گفته و به پايان رسانيد

على عليه السلام خطاب به خالد گفت: ابوبكر تو را به چه مأموريتى دستور داده بود؟

خالد: كشتن تو

على عليه السلام: آيا اين مأموريت را انجام مى دادى؟

خالد: بلى، به خدا سوگند، اگر پيش از سلام دستورش را نقض نكرده بود، تو را مى كشتم

على عليه السلام با دست مباركش گلوى خالد بن وليد را فشار داد، او لباسهايش را نجس كرد، و قوه ماسكه را از دست داد، در حالى كه 'خالد' زير فشار على عليه السلام دست و پا مى زد، مردم حاضر گريه مى كردند، و توطئه هاى دستگاه خلافت را محكوم مى نمودند

ابوبكر مى گفت: عمر! اين رسوايى نتيجه فكر شوم تو است، و عمر مى گفت: به خدا قسم على عليه السلام خالد را مى كشد... و مردم هر چه التماس كردند علىدست از خالد برنداشت 

ابوبكر و عمر به دنبال عباس بن عبدالمطلب فرستادند، تا از طريق وى على عليه السلام را از كشتن خالد منصرف سازند. عباس عموى پيامبر نزد على عليه السلام آمد، و حضرت را به قبر پيامبر متوجه ساخته،. و عرض كرد: تو را به صاحب اين قبر دست از خالد بردار. على عليه السلام دست خود را برداشت، و خود را كنار كشيد

بنى هاشم و دوستان على عليه السلام شمشيرها را كشيده، همراه با ضجه و ناله زنان و فرزندان به حمايت على... عليه السلام برخاسته، ولى حضرت همه را آرام ساخت

اين قضيه كه به طور مفصل تر در كتابهاى شيعه آمده است، يكى از عيوبات بزرگ خلفاى اول و دوم است كه دهم صلاحيت آنان را نشان مى دهد، و ابن ابى الحديد آن را به عنوان يكى از 'مطاعن' ابوبكر نقل مى نمايد. [ الغدير، ج17 ص222 و223 طعن 12 احتجاج طبرسى ج1 ص117 و 118 اسرار آل محمد ص102 بحارالأنوار، ج28 ص305 و ج47 ص.365 نقل از آفتاب ولايت، ص232 -

اعتراف خليفه سوم به اعلميت على (ع

خليفه سوم عثمان بن عفان هر چند با اميرالمؤمنين على عليه السلام رابطه حسنه نداشته، و غرور و حسادت ديرينه اش وى را از علوم سرشار آن حضور محروم ساخته است، و دار و دسته امويان نيز از سوى ديگر دور او را گرفته، و به اين فاصله افزوده اند، ولى در موارد معدودى ضرورتهاى اجتماعى و سياسى باعث شد كه دست به سوى على عليه السلام دراز نموده، مشكل خود را بر طرف سازد

در زمان عثمان: دو نفر زن و مرد اسير، كه برده بودند، رابطه نامشروع برقرار كردند، و چون زن اسير شوهر داشت و حامله بود، هنگام زايمان او فرا رسيد، و پسر بچه اى به دنيا آورد، در مورد نوزاد، هم شوهر زن، و هم آن مرد زناكار ادعا داشتند، و عثمان از جواب مسأله عاجز ماند. سرانجام به مولاى متقيان مراجعه نموده و حضرت فرمودند

من در ميان آنان همانند رسول خدا حكم مى كنم كه فرمودند

'بچه مال پدر است، و براى زناكار سنگى است.' [ الولد للفراش و للعاهر الحجر. ] سپس دستور داد به هر كدام از آن زن و مرد پنجاه تازيانه زدند. [ مسند احمد ج1 ص 104 تفسير ابن كثير ج1 ص 478 كنزالعمال ج3 ص227 به نقل از الغدير ج8 ص195

و در يك مخاصمه ديگر كه مردى زنش را طلاق داده بود، و سپس مرد در حال عده زن از دنيا رفته بود، و زن ادعاى ارث مى كرد، خليفه نتوانست حكم مسأله را بيان كند!! و موضوع را به اطلاع على. رسانيد و در خواست رفع مشكل نمود

على عليه السلام فرمود

'تحلف انها لم تحض بعد ان طلقها ثلاث حيض و ترثه...' زن بايد براى اثبات ادعايش سوگند بخورد كه بعد از طلاق سه بار خون حيض نديده است و در آن صورت مى توان ارث ببرد.

زن براى ادعاى خودش به همان كيفيت سوگند خورد، و از شوهر متوفايش ارث برد [ مستدرك الوسائل ج3 باب 11 'ما يتعلق بابواب ميراث الازواج' ص 166. ]. و بالاخره در يك مورد حساس ديگر، مردى جمجمه مرده اى را به دست گرفته، و به حضور عثمان آورد و گفت: شما اعتقاد داريد كه: اين، در عالم قبر معذب است، و من دست خود را بر روى آن مى گذارم، در حالى كه كوچكترين حرارتى از آن احساس نمى كنم

عثمان هيچگونه جوابى نداشت، و با تواضع تمام به دنبال على عليه السلام فرستاد

على فرمود: چوب مخصوص كبريت و سنگى را آوردند، در حالى كه چشمان نگران عثمان. و تمام حضار خيره شده بود، حضرت آن چوب را به سنگ زد، و آتشى را پديدار ساخت و به مرد سائل گفت: دست خود را روى سنگ و چوب بگذار، آن مرد اطاعت كرد

حضرت سؤال فرمود: آيا اين دفعه اثر حرارت را در آنها احساس مى كنى؟

مرد با تمام شرمندگى گفت : بلى...

'لو لا على لهلك عثمان' اگر على نبود عثمان هلاك مى شد. [ الغدير ج8 ص214

اين دو نمونه از قضاياى تاريخى كه ذكر شد مى رساند كه خليفه سوم نيز اعلميت على را تأييد نموده و مشكل علمى خود را از طريق او برطرف مى ساخته است. [ نقل از آفتاب ولايت ص220-218

عترافات عمر به اعلميت على (ع

 اعترافات عمر به اعلميت على (ع 

در ميان خلفاى سه گانه راشدين، عمر بن خطاب منصف تر، و يا به عبارتى كم غش تر از ابوبكر و عثمان بود، و لذا با عبارات گوناگون، و در موارد مختلف، به اعلميت و ارجحيت اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراف نموده، و از محضر آن حضرت كسب فيض نموده است.

ما در اين بخش از بحث خود، به چند نمونه از اعترافات خليفه ثانى اشاره مى كنيم

'قال عمر بن خطاب

'لو لا على لهلك عمر' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص18 ،مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'لا بقيت لمعضلة ليس لها ابوالحسن عليه السلام' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'لا يفتين احد فى المسجد و على حاضر' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'اقضا كم على' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'لا ابقانى الله بارض لست فيها يا اباالحسن!' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'لا ابقانى الله بعدك يا على' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

و 'أللهم لا تنزل بى شديدة الا و ابوالحسن الى جنبى' [ شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 الغدير ج3 ص97 و98 از دهها مدرك ديگر اهل سنت.

در اين فرازها- به ترتيب شماره آنها- عمر مى گويد

اگر على نبود عمر هلاك مى گرديد

من در هيچ مشكلى نباشم مگر اين كه على حضور داشته باشد

هيچكس حق ندارد با حضور على عليه السلام در مسجد فتوى دهد

در قضاوت على از همه داناتر است

يا على! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد

خداوندا! براى من مشكلى نرسان، مگر اين كه على در كنارم باشد

اينها نمونه هاى بسيار معدودى از اعترافات عمر است به منزلت علمى و فضايل آن حضرت، كه به طور صريح برترى آن بزرگوار را بر ديگران نشان مى دهد. [ نقل از آفتاب ولايت ص215-  229/214

بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست  سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  کلمه طیّبه46 لا اله الّا اللّه46 محمد 20+26 علی = 46  در( قرآن مجیده 46) شهید نظر میکند به وجه الله 96+14 معصوم = 110 علی علی

شیعیان از ازدواج موقت خوششان نمی آیدبخاطر ایدز  ولی در بین اهل سنت ایدز بیداد میکند مشروب بیداد میکند همین چند روز پیش دیپلمات سفارت عربستان در تهران در اثر تصادف و 3 بطری مشروب در ماشینش باعث شرمندگی خائن الحرمین شد چون خیلی  دواج موقت برای شیعیان حلال طیق گفته رسول خدا و علی مرتضا ولی ولی عمر این سنت حسنه را حرام اعلام کرد اهل سنت دست روی قرآن بگذارند و بگویند تا بحال زنا نکرده اند در کشورهای اهل سنت زنانشان برای دو هزار تومان یکشب تا صبح تن فروشی میکنند از آنان باید پرسید مگر شما وهابی نیستید و در اسلام عمر حرام اعلام نکرد و زنا محسوب میشود میگویند چکار کنیم بدبختیم از گشنگی بمیریم اینها به هر دلیلی زنا میکنند پیامبر فرمود زناکاران موقع رفتم به طرف بهشت تا گردن در لجن فرو میروند و دستو پا میزنند ولی نمیتوانند از این لجن ها بیرون بیایند پیامبر فرمود گمان ندارم پای شراب خوار به بهشت برسد حتی اگر حاتم طایی باشدوقتی قرآن میگوید گوشت خوک و شراب حرام است یعنی 27نجس عین27 میباشد و حراما 22 میباشد حرف پیامبر را گوش نکردند ابوبکر 27+22 عمر =49 بباطله 49شیاطین انسانها 49 حرف ابابکر ۲۲دروغ ۲۲ هذیان ۲۲ عمر 22مقصر22 ملحد ۲۲ کید ۲۲ تکبر ۲۲ دروغ ۲۲ عمر۲۲ابابکر۲۲شیطان۲۲ مرگ بنفاقه۲۲ 27نجس عین27 دوسال بیشتر خلافت نکرد ابوبکر27مذهب سنی 27 مرگ نفاق 27 زنازاده 27 زناکار 27نجس عین27 ام الفصاد 27 دوزخی 27نظام سلطه 27 فلانی 27دوزخی 27 ناخلف 27 حقشه 27 سوره مورچه ۲۷ شرابیا 22 بدستور خدا و محمد علی جانشینه برحق رسول خدا شد و بیعت کنندگان بیعت شکستند49 بیعت شکنانی 49 به ابجد 49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49 اهل وهابی برادران عزیز ما هستنداگر انشاء الله به ما دست یاری بدهند شیطان را در عالم سرنگون خواهیم کرد من منتطر نقطه نظرات شما عزیزان اهل سنت هستم قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی 49 49-46= 3 انگل ابوبکر عمر و عثمان تبجد آیه 22 سجده 1202 ابد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 ان من المجرمین منتقمون 1202 من دندانپزشک نیستم ولی دهنه وهابیت را سروییس کردم به ابجد قرآنی ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 مقصر 430+ 541 عمرعرعر =971 ظالم به دست میآید مقصر430 +231 ابوبکر = 661 عثمان در میآید = ابوبکر و عمر به ابجد 541- 231 ابوکر = 310 عمردر میآید و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمردر میآید و عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر = 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان به ابجد کلمه ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661 -231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =مقصر عمر 430 مقصر +عمر 310= 740- عمر310= 430 مقصر ای آنکه زحق میطلبی راه نجات بر محمد و علی و آل او صلوات

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | 10:51 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید
عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید
 
                 


  به هزار نام خدا قسم 1000 به ابجد محمد
مصطفا 92 قسم = 1092 منهای ابجد سه خلیفه کن 1202- منهای 1092= 110 مولا و مقتدای عالم علیست
حقانیت ابوبکر و عمر و عثمان شیعه بودن یک افتخار است و خداوند هم به آن افتخار میکند شیعه عقیده خداوند است نه انسان  وقتی خدا خانه اش را کعبه قرار داد به ابجد کعبه 25 شیعه 25 کعبه خانه شیعیان است و بعقیده خداوند باید احترام گذاشت به ابجد کلام حق 31 بعقیده 31 یعنی 14 معصوم +12 امام +5 تن = 31 بع عقیده خدا باید احترام گذاشت حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستىی‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.با 5 علم علم قرآن علم حدیث علم کلام علم ریاضی و علم ابجد قرآنی شما را به حق و عدالت و تقواء دعوت مینمایم  سلام  به روی ماه کسی که با خواندن این مقا له برادر عزیز من شود و حق را بپذیرد معرفی اولین ظالم و مقصر به ابجد قرآنی مقصر 430+ 541  عمرعرعر و ابوبکر =971 ظالم به دست میآید971ظالم 971 منهای  971- 661 عثمان =310 عمر                 ابجد ابوبکر و عمر  541 - 231    ابوبکر = 310 عمر و ابجد سه خليفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمر  541 +430 مقصر= 971 ظالم به دست میآید          عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست ميآيدابوبکر 231- 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان = 971 ظالم به دست می آید  ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شيطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلي دين ابوبکر عمر و عثمان ميباشند عثمان 661-231 ابوبکر =430 مقصر به دست ميآيد عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست ميآيد مفسديه 199 به ابجد199 مفسديه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =740 مقصر عمر 430 مقصر430 +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصرو مقصر عمر به ابجد ميشه 740 مقصر عمر اهرمن به ابجد 296+365 روز سال = 661 عثمان ميباشد اهرمن430مقصر +310 عمر= مقصر عمر 740 مقصر عمر 740+231 ابوبکر =971 ظالم به دست ميآيد  ۹۷۱ ظالم - ۷۴۰ مقصر عمر = ۲۳۱ ابوبکر   ظالم و مقصر دین میباشد  و 661عثمان + عمر 310=971ظالم + 231 ابوبکر =1202 ابجد سه خليفه 1202-971ظالم ظالم=231 ابوبکر بدست مي آيد 231 ابوبکر +عمر 310 = 541 عمر و ابوبکر +430 مقصر =971 ظالم به دست ميآيد چه ربطی داره به  شقيقه ظالم به ابجد قرآني 971منهاي مقصر 430= 541 ابجد ابوبکر و عمردر ميآيد کلمه مقصر 430 + عمر 310 + ابوبکر 231=971 ظالم +231 = 1202 ابجد سه خليفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست ميآيد‌430مقصر 430+ ابجد ابوبکر و عمر 541 =971 ظالم ميشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان     661 + 310 عمر=  971ظالم به ابجد قرآنی ظالم 971+231  ابوبکر = 1202 ابجد سه خليفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست ميآيد‌ مقصر 430+231 ابجد ابوبکر= 661 عثمان     ابوبکر وعمر 541 +430 =971 ظالم ميشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان     661 + 310 عمر=  971ظالم و بر عکس مثل نام ابوبکر رکب وبا هست اگر کلمه ظالم 971- مقصر 430 کني= 541 جمع ابجد ابوبکر و عمر 541+430 مقصر =971 ظالم به دست ميآيد 541- 310عمر کني = 231 ابوبکر رکب وبا ميباشد مقصر 430+ ابوبکر 231=661 عثمان در ميآيد مقصر 430 منهاي 310 عمر =740 مقصر عمربخدا این معادله ریاضی پروردگار است به جان مادرم و پدر این معادله ظالم و مقصر اگر مربوط به مولای من بود اگر حق هم بود از او روی بر میگرداندم به خداوندی خدا و به جان علی و محمد مصطفی قسم این حقیقت محض مولاء علیست چون جانشینه احمدی رفته به دوش آن نبی بتها شکسته این علی چون جانشینه احمدی بر جای اوهم خفته ای   ای جانشینه مصطفی نامت بوود هم مرتضاء گفت پپیغمبر به کعبه اینچنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است به ثنای اسم اعظم شده چون علی محمد بدرید کعبه از هم شده بت شکن به کعبه  اسدالله اعظم    علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید مهراب علیست سایه پبغمبرندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  مارو عقربو عنکبوت سیاه  کی بوود جانشینه رسول خدا  تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکر و عمر عثمان بوود به هزار نام خدا و ابجد محمد مصطفی قسم 1092 منهای ابجد سه خلیفه 1202 = 110 علی مولاء و مقتدای عالم است میخواهی ببینی طرفدار حقی یا باطلی عدد 1202 عدد حق و باطل است اگر با خدا و محمد و علی میباشی 1202 برحقی و اگر طرفدار ابوبکر و عمر و عثمان میباشی طرفدار باطلی 1202 خط و عدد حق و باطل 1202 میباشد مثل خط استوا 12 حق 12 قلب12 ماهای سال 12 ساعت 12 فشار خون 12 جانها 12 حق 12 امام شیعه فرزندان رسول خدا و کوثر قرآن میباشد پیامبر فرمود بعد از من دینه ا سلام  73 فرقه میشود فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد قرآنی فرقه 385 شیعه هم 385 فقط و فقط شیعیان مهدی قائم آل محمدی منجی آخرالزمان تمام ادیان عالم بر حقا میباشند آیه 22 سوره سجده ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد ان من الجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد شیطان به ابجد 22 عمر 22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 ملحد 22 هذیان 22 کید 22 تکبر 22 بنامردا 22 لواط 22 ایدز22 فاحشه 22 عمب22 ابابکر 22 شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دوست دارمناحق را بشناسید وهابی ها نادان از دنیا نروند به خدا وند بگویند نمیدانستیم و نشنیدیم 
 


تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | 9:48 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست اسلام به ابجد کبیر و صغیر 144 ضرب 12 امام در 12 = 144 دوازده ماه سال 12 ساعت روز خوب فکر کن رکهای عصب مغز هم 12 رگ میباشد اسلامه حق 245علی110+135 فاطمه = 245منهای غاصب خلافت  عمر 22و 27 ابوبکر = 196  دین اسلام 196 ضرب 14 معصوم میباشد 196  یعنی 114 سوره قرآن 114+30 جزء آن 144 ضرب دوازده امام +26 راه حق +26 علی = 196 ضرب 14 معصوم در 14 = 196 غصب 1092 -1202 سه خلیفه = 110 حق علی را سه خلیفه غصب نمودند  به ابجد عمر و ابوبکر یکی بیاورید که من نگفته باشم در ضمن   معنا دار هم باشه  hojtar@yahoo.com 

             صد کتابو صد حدیث آئینه روی محمد علیست

 برادران وهابی که شیعه میشوند لا اقل کمک ما کنند ترجمه به زبانهای مختلف  این مطلب در کتاب الطبقات الکبیر ( الطبقات الکبری ) - چاپ مکتبة الخانجی بالقاهرة - جلد ۳ - کتاب طبعة الاولی فی البدریین من المهاجرین و الانصار - باب ذکر استخلاف عمر - صفحه ۲۶۹ موجود می باشد.عمر بن خطاب گفت : هیچ یک از عادات جاهلیت در من نمانده و فقط یک عادت از جاهلیت در من باقی مانده است ، که من پروایش را ندارم که کسی با من لواط کند یا من با کسی لواط انجام دهم.نتیجه : ۱ ـ ثابت شد که عمر بن خطاب مفعول بوده است و خود را در اختیار مردان قرار می داده است و هم خودش لواط می کرده است و هم با او لواط انجام می دادند  ـ شاید اهل تسنن بگویند که منظور از ( نکحت ) در اینجا به معنی ازدواج است ، در حالیکه این طور نیست ،‌ چون عمر می گوید از عادات جاهلیت چیزی در من باقی نمانده جز یک عادت ، پس طبق فرموده پیامبر ( النکاح سنتی ) ازدواج سنت پیامبر است ، پس در اینجا معنی نکحت22 به معنای ازدواج نیست و به معنی عمل جنسی می باشد.نکحت ابجد شیطان 22 لواط 22 فاحشه 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 ملحد 22 تکبر 22 کید 22 مقصر 22 دوزخه22با ابلیس22 و هزاران 22 نامرد عمر و ابوبکر و عثمان کسانی که به مادرانشان رحم نکردند میخواهند به خلافت رحم کنندخداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روزقرار دادضرب ۵تن در خودش و دوازده ۱۲ امام در خودش و ۱۴ معصوم در خودش جمع سه ضرب 25+144+196= میشود ۳۶۵روزسالو ضرب این اعداد اعدادباجمعشان میشود ۸۲ ابجد صغیر و کبیر حضرت مهدی جمال حضرت قرآن مثال ضرب۱۴معصوم ضربدر۱۴=۱۹۶ میشودیعنی۶ضربدر ۹=۵۴+۱=۵۵ + ۱۷+۱۰ = ۸۲ مهدی گل سر سبد ۱۴ معصوم ۸۲ مهدی ۵۵+۱۷= ۷۲ شهیدکربلا ء+۱۷نماز = ۸۲ مهدی گل سر سبد ۱۲ امام که معلوم است۱۲ ضربدر۱۲=۱۴۴ یعنی۴ضربدر ۴=۱۶+۱=۱۷ نماز   یعنی ۱۴۴یعنی ۴ ضربد ۴=۱۶+۱= ۱۷ونماز ۱۷رکعت و ۵+۵=۱۰ به ده شرط فروع دین ۱۰ ده انگشت داری به دست این نشان ۵ تن است۵ انگشت داری به دست این نشانه ۵ تن است ۱۴ بند انگشت داری به دست این نشانه ۱۴ معصوم شیعه است  علی ۲۶ +۲۶=۵۲  در هر سال ۵۲ جمعه+۳۱۳روز= ۳۶۵روزسال میشود۵+6+3=14 معصوم شیعه۱۹۶  یعنی۱۴ ضرب۱۴= ۱۴۴ + ۵۲ جمعه در سال =۱۹۶ بخاطر علی ۲۶+۲۶=۵۲ و ۱۴معصوم  به ابجداسلام 132 + علی 110+92محمد + 5تن+12+14معصوم = 365 علی به ابجد علی۱۱۰+۹۲ محمد +۱۳۵+۳۰  فاطمه جزء قرآن = ۳۶۵ روز سال5+6+3=14 معصوم پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد قرآنی فرقه ۳۸۵شیعه ۳۸۵ به ابجد صغیرفرقه25شیعه25 فقط یک فرقه اهل نجات است۲۵شیعه میباشد به(ابجددین 26)     (دین حق و حقیقت کدام است 566) منهای ابجد ابوبکر و عمر 541 = 25 شیعه۲۵پیامبر فرمودفقط یک فرقه اهل نجات است و آن هم شیعه میباشدای فریاد ای داد اسلام به ابجد کبیر و صغیر 144 اسلام محممد هم 144 ای فریاد ضرب عالم امکان محمد استو جمال محمد علیست 114دوازده امام 12 ضربدر 12 = 144و سوره قرآن 114+30 جزء قرآن = 144 اسلام به ابجد صغیر و کبیر 144 یعنی چه 114 سوره قرآن +30 جزء آن 144 اسلام حق144  اسلام محممد 144 است ضرب12 امام ضربدر ۱۲= ۱۴۴ ابجد آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا" و لا تفرقو ۱۴۴ میباشدابجد کبیر 14 کل ۱۴معصوم را جمع کن میشود  1743منهای ابجد سه خلیفه کن 1202باور نمیکنی لعنت الله علیه 541 الهم العن اول ظالم ظلمه حق محمد و آل محمد ابجد ظالم 971 منهای مقصر 430= 541 ابجد ابوبکر و عمر 541 +۴۳۰ مقصر = ۹۷۱ ظالم به دست میآید به والله اگر این معادلات در باره شیعه بود دیگر حرف شیعه را هم نمیزدم  به والله این یک معجزه است به ذات پروردگارقسم این یک معجزه سی مرحله ای میباشد  کل ابجدچهارده معصوم کل ائمه 1743 منهای ابحد سه خلیفه کفر  1202 =541 لعنت الله و لعنت تمام انبیاء بر ابجد 541 اولی و دومی مقصر430+231 ابوبکر +310 عمر = 971 ظالم به دست می آید کلمه ظالم و مقصر را هر طور از نام این سه قاصب هر طور کم و زیاد کنی نام یکی دیگر از آنان در میآید این هم ده معجزه دیگر  که در پائین تر این مقاله به آن پرداخته شدت به ابجد قرآنی مقصر 430+ 541 ابجد عمرعرعر و ابوبکر =971 ظالم به دست میآید971ظالم  منهای - 661 عثمان =310 عمرمیشود  عثمان 661-231 ابوبکر =430 مقصر به دست میآید عثمان 661- 430 مقصر= 231 ابوبکر به دست میآید ابجد ابوبکر و عمر 541 - 231 ابوبکر = 310 عمر و ابجد سه خلیفه 1202 - 661 عثمان= 541 ابوبکر و عمر 541 +430 مقصر= 971 ظالم به دست میآید عثمان 661 + 310 عمر 971 ظالم بدست میآیدابوبکر 231- 1202 ابجد ابوبکر عمر و عثمان = 971 ظالم به دست می آید ظالمه 976 – 310 عمر =666 علامت شیطان پرستان ظالم 971-310 عمر =661 عثمان – 231 ابوبکر =430 مقصر اصلی دین ابوبکر عمر و عثمان میباشند عثمان 661-231 ابوبکر =430 مقصر به دست میآید عثمان 661-430= 231 ابوبکر به دست میآید مفسدیه 199 به ابجد199 مفسدیه + ابوبکر 231= 430 مقصر430 -971 ظالم =541 ابوبکر و عمر ظالم 971- 231 ابوبکر =740 مقصر عمر 430 مقصر430 +عمر 310= 740- عمر 310= 430 مقصرو مقصر عمر به ابجد میشه 740 مقصر عمر اهرمن به ابجد 296+365 روز سال = 661 عثمان میباشد اهرمن430مقصر +310 عمر= مقصر عمر 740 مقصر عمر 740+231 ابوبکر =971 ظالم به دست میآید ۹۷۱ ظالم - ۷۴۰ مقصر عمر = ۲۳۱ ابوبکر ظالم و مقصر دین میباشد و 661عثمان + عمر 310=971ظالم + 231 ابوبکر =1202 ابجد سه خلیفه 1202-971ظالم ظالم=231 ابوبکر بدست می آید 231 ابوبکر +عمر 310 = 541 عمر و ابوبکر۲۳۱ +430 مقصر =971 ظالم به دست میآید چه ربطی داره به شقیقه ظالم به ابجد قرآنی 971منهای مقصر 430= 541 ابجد ابوبکر و عمردر میآید کلمه مقصر 430 + عمر 310 + ابوبکر 231=971 ظالم ۹۷۱+231 ابوبکر= 1202 ابجد سه خلیفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست میآید‌430مقصر 430+ ابجد ابوبکر و عمر 541 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم به ابجد قرآنی ظالم 971+231 ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه ابومکر عمر عثمان 1202به دست میآید‌ مقصر 430+231 ابجد ابوبکر= 661 عثمان =و ابوبکربا وعمر 541 +430 =971 ظالم میشود مقصر430+ 231ابوبکر =عثمان 661 + 310 عمر= 971ظالم و بر عکس مثل نام ابوبکر رکب وبا هست اگر کلمه ظالم 971- مقصر 430 کنی= 541 جمع ابجد ابوبکر و عمر 541+430 مقصر =971 ظالم به دست میآید ابوبکر چون ظالم بود دو سال خلافت نکرده از دنیا رفت و فقط نادانی از خود بجای گذاشت ای مولوی های حق جو بخداوندی خدا اگر من جای شما باشم همین الان شیعه قائم آل محمدی میشوم بقرآن برای من فرق ندارد که چه کسی چه اسمی چه دینی دارد برای من فقط حق و اسلام شرط است و حق ۱۲ امام شیعه و اسلام ۱۲ امام شیعه میباشد ساعت ۱۲ بماه ۱۲ قلب ۱۲ حق ۱۲ اسلام ۱۲  وابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۷۴ میباشد که  دین اسلام ۷۴ فرقه ابجد صغیر سه خلیفه  ۷۴ فرقه شدن امت اسلام شدندلا اله الا الله۴۶ محمد ۲۰+۲۶ علی = ۴۶ جانشین بر حقه ۴۶  قل هوالله احد وهابی های نادان علی دارای علم پیامبر بود و ۴۰جانشین بر حق ۴۰ پیامبر بود قسم به ذات خدا هیچ یک از فرقه شیعه نمیگوید علی خداست بنده خوب خدا ست که هر چه از خدا بخواهد فوری برآورده میشود مثل پیامبر و داماد و غدیر خم دوست خداست یکی از جوانان اهل سنت میگفت شما به علی میگوئید علی خداست گفتم والله ما شیعیان علی چنین ادعایی نداریم خداوند    ۱۲۴۰۰۰ پیامبرو جانشینه پیامبر برای هدایت گمراهان فرستاد نمی فرستاد بقول  وهابی ها ما خودمان با خدا صحبت میکنیم احتیاج به پیامبر نبود ما خانه اش را پر از بت نمودیم دیگر نیازی به گمراه کردن مردم نبود خود گمراه بودند تخم سگها نظریه سگی میدهند یارو را توی ده راه نمیدادند میگفت خانه کدخدا کجاست الطبري: روى عن النبي ص ياعلي انت وشيعتك هم الفائزون تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود نام امام علی (ع) یکی از اسماء اعظم خداوند متعال است و بر زمین و آسمان اثرات خود را ظاهر می سازدسلام رزمنده ای جانباز سلام بر درکو فهم شعورت حال میفهمم که دشمنان به هیچ صراطی مستقیم نیستند و تا خدا نخواهداهل ۱۲ +نا اهل۱۵ =۲۷ ابوبکر ۲۷ رکب وبا ۲۷  حق۱۲+ ۱۵ناحق= ۲۷ رکب وبا ناحق حق را ناحق نمود ظالم ۹۷۱-۴۳۰ مقصر = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ نا اهله امت محمد ۴۹ چلپاسه مارمولک ۴۹ ابوبکر عمر ۴۹   اهل ۱۲حق ۱۲ اسلام ۱۲ شناخت خدا ۱۲ ساعت ۱۲ بماه ۱۲ سال ۱۲ حق ۱۲ اسلام ۱۲ نجاتبخش۱۲هوا ۱۲جانها ۱۲بماه 12قلب ۱۲فشار خون ۱۲اهل۱۲ حم ۱۲ حق ۱۲ اسلام ۱۲دوازدهیمن سوره قرآن یوسف زهرا ۱۲و۱۲ معجزه هم بیاوری هدایت نخواهند شد ای انسانها حق دیگران را نخورید چون به زودی از دنیا رفته و با دست خالی نمیتوانید حق دیگران را بپردازید و برای مقداری پول ناچیز شما را به دوزخ میکشند  ان شاءالله شهید شی هر بی سرو پایی لیاقت شهادت پیدا نمیکند باید ۴۶به درجه شهیدلا اله الا الله۴۶ محمد ۲۰+۲۶ علی =۴۶ همه پیامبران الهی همه ۱۲ امام شهیدند به ابجد۷۲ شهید واقعی اسلامی ۷۲ فرزندان فاطمه و علی ۷۲ شهید کربلاء۷۲+۷۲=به ابجد کبیر و صغیر اسلام۱۳۲+۱۲ اسلام = ۱۴۴ اسلام حق ۱۴۴ ضرب ۱۲ امام در ۱۲= ۱۴۴  اسلام ۱۴۴ اسلام محممد ۱۴۴ ماه 46+علی26= 72 شهید کربلاء ۷۲+ 72 = ۱۴۴   علی ۱۳۶ +۸ رکن دین = ۱۴۴ هیجده ذالحجه غدیر خم ۱۸ ضربدر ۸ رکن دین = ۱۴۴ علی نوزده رمضان ضربت  خورد و در شش سطح کعبه به دنیا آمد ۱۹ضربدر ۶= ۱۱۴ قرآن ناطق علیست ۱۱۴+۳۰ کوثر ۳۰ جزء قرآن = ۱۴۴ در باره فاطمه کوثر قرآن یک سوره زیبا ولی در باره عایشه و حفصه یک آیه عذاب نازل شده کشته شد زهرای اطهر زان سبب چونکه در قرآن تمام آیه ها حق با علیست ابجد کبیر و صغیر مولاء در این آیه ان تنصرالله ینصرکم و یثبت۱۱۰ اقدامکم ۲۶ ان شاء الله شهید خواهم شد72 ماه عالم  به ابجد سالیه  46 ماه عالم 31 + 15 شعبان تولد مولاء 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 =حقیقت دین 46 قرآن العظیم  ۴۶به درجه شهید ۴۶ سم بداده به شهید  46 محمد علی46 لا اله الا الله 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 حقیقت دین 46 فقط شیعه 46 نوره قرآنی 46 خالصتری نابها46 ناب ناب نابی۴۶ نوره قرآنی46  بناب ترینیها  46باشیعیانی۴۶ حقیقت دین۴۶ فقط شیعه46 نور هدایتی ۴۶قرآن العظیم 46 محمد علی46 لا اله الا الله 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 حقیقت دین 46فقط شیعه۴۶ قلوب مسلمانیا ۴۶  هزار کتابی 46 لا اله الا الله۴۶  باحقایق دین46 حقیقت دین46 فقط شیعه 46قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین۴۶فقط شیعه 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46محمد 20+26 علی= 46قرآن العظیم46 لا اله الا الله46 محمد علی 46  محمد علی ۴۶ هزار کتابی ۴۶مثبت 28مثبت در مثبتی۲۸+18مثبت=46 لا اله الا الله46 مهدی به ابجد صغیر۲۳+۲۳= ۴۶  محمد 20+26 علی= 46 +۴۶= 92 ابجد کبیر محمد 92 +18 مثبت ۱۸ مظلوم  ۱۸غدیر خم 18 ذلحجه ۱۸باانتخابات ۱۸ = 110 مولاء و مقتدای عالم علیست محمد ۹۲+۱۸ ذالحجه۱۸ مظلوم ۱۸=۱۱۰علی پیامبر ۱۸باانتخابات۱۸ یار باوفا داشت که ابوبکر و عمر همگی راکشته و یا تبعید نمودند محمد۲۰+۲۶ علی =۴۶  ۴۶+۴۶=۹۲ محمدبا علی  یک نور واحد بوده اند علی با محمد یک نور واحد بوده اندو  به ابجد شهید ۱۹ میشود کسی که در محراب کعبه بدنیا و در محراب نماز در شب قدر ۱۹ رمضان شهید نماز میشود۵۹ باشهید محراب نماز۵۹ مهدی ۵۹ آشنا شوید ۵۹بامظهر ایمان و تقوا۵۹ مهدی ۵۹ گوهر حق ادیانی59 محمد رسوالله59مهدی 59  ان تنصرالله ینصرکم ویثبت اقدامکم   یعنی ۹+۵= ۱۴ معصوم گل سر سبد ۱۴ معصوم نظر به معنای بیعت با مولاقائم آل محمدست پس بی مورد نظر ندهیدجان من به فدای مولایم  امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر: دو فريضه اساسى براى نظارت عمومى در جامعه اسلامى  .یداالله دست غیبی۲۶ دارد و قادر به تمام امور اسلام است به ابجد چهارده۲۳ معصوما ۳۱ یعنی ۵ تن +۱۲  امام +۱۴ معصوم = ۳۱  خانواده اسلام ۳۱ نور قرآن ۳۱ قرآن ناطق ۳۱ کلام حق ۳۱ نگینه اسلام نور دعا ۳۱ مظهر بحق۳۱ اسلام بحق ۳۱امام صالح ۳۱ به ابجد قرآنی الله 19+۱۲ امام شیعه =31 یعنی ۵ تن+۱۲  امام +۱۴ معصوم = ۳۱ نور خدا ی ۳۱   علم ابجد علم محاسبات ریاضی خدا در قرآن است  اساس علم عدد بر این است که عدد مفروض ذهنیت انسان نیست. بلکه عدد از عالم سرّ الهی به  اراده و مشیت پروردگار عالم ظهور و بروز پیدا کرده است.الله اکبر  و عالم عدد روح گنج و کنز الهی است چنانچه پروردگار عالم اوّلین ظهور عدد را خود آغاز کرد و فرمودقُل هوالله احد)52 هر سال 52 جمعه داریم یامقلب القلوب ۵۲ جمعه با 313 روز ۳۱۳+52= 365 روز سال  خداوند لعنت کند قاصبان خلافت را دو ملعون ابوبکر و عمر که ولایت شما 14 معصوم خانواده پیامبر راقصب نمودندشیطان برای امتحان امت اسلام بیشماری را دوزخی نموده میخواهید بدانیدبه ابجد شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 مقصر 22 دروغ 22 هذیان 22 کلک22 تکبر 22 کید 22 لعنت 22 بدبختی 22 عمر 22 ابابکر 22 شیطان رضی الله ان 22 سوره سجده آیه 22 ان من المجرمین منتقمون ابجد این آیه 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان 1202 میباشد  غاصبان خلافت 14 معصوم خانواده پیامبرچه کسانی هستند  اولین ۲۷ظالم دین۲۷ ابوبکر ۲۷ دوزخی ۲۷ بدبختیه ۲۷دروغه ۲۷ هذیانه ۲۷مقصره ۲۷ خدابرای امتحان امت محمد اینسه شیطان را که در مکه به هر سه آنها ۷ سنگ میزنیم   محمد رسوالله۵۹ به ابجد ۵۹جانشین بر حق محمد و علی در آخر الزمان ۵۹ ابجدش ۵۹میباشد5+9= 14 معصوم  ۵۹ محمد رسوالله۵۹  ضلال احکامی ها ۵۹پر افتخار ترینه ۵۹  جانشین بر حق خاتمی۵۹  محمد رسوالله۵۹ کسیست که ابجد کبیر نامش ۵۹ دلاور بنام داری ۵۹ مهدی ۵۹ میباشد  ۵۹باامام مظلوم شیعها۵۹ مهدی ۵۹ گنجینه معارفها ۵۹ اگر عمریه و دجالیه الله یاری  که از دامن اسلام به دامن دجال آمرکا گریخته مرد اون کسیه که بین مردم خودش باشه نه در دامن شیطان بزرگ در لانه زنبوری۴۹ ابوبکر ۲۷+۲۲ عمر = ۴۹ آمرکا وقتی کارش بات تموم شه سربه نیستت خواهند کرد و خواهند گفت کار مسلمانان افراطی بود مثل برجهای دو قلو مینشوننت سر برج اگر عمریه و دجالیه الله یاری اگر توانستید با دوجمله به ابجد صغیر در مدح مولایتان  بگوئید  که ابجد کبیر مولایشان بشود  من سنی خواهم شد مرده شور هم اربابتان که عرعر نامش نه نام است و نه ابجدش ابجد22 شیطان 22 مقصر 22 ابابکر 22 عمر 22 دروغ 22 بدبختی 22 کید 22 تکبر 22 گورخر 22 اشک خر 22 کلک22 نفرت 22 تکبر 22کید 22 نفرت 22 انزجار ضربت شهادت علی 19 رمضان محراب نمازضربدر  تولد 6 سطح کعبه=114 قرآن ناطق علی مولاست یدالله دستش غیبیستدر سختی یا علی بگو و ببین معجزه اش را ببین    سوره قرآن 114+30کوثر جزء قرآن = 144 است فرزندان فاطمه و علی ۷۲ شهید کربلاء+۷۲= ۱۴۴ماه 46+علی26= 72 شهید کربلاء 72ان شاء الله شهید خواهم شد72+۷۲=۱۴۴  ماه عالم بودند۱۱۴ سوره +۳۰ جز = ۱۴۴ ضرب ۱۲ امام در ۱۲= ۱۴۴ اسلام به ابجد کبیر و صغیر۱۴۴ اسلام واقعی ۱۴۴ اسلام محممد ۱۴۴ به ابجد  متر 340 + قمر340 = 680 تقسیم بر 5 تن = 136 علی علی ابجد صغیر و کبیر علی 136 +۸رکن دین  = ۱۴۴و آسمان هشتم فقط مخصوص خانواده پیامبر است لولاک لما خلقت الافلاک علی ۱۴۴ محممد هم ۱۴۴ اسلام  ۱۴۴  تقسیم بر 12= 12 امام در غدیر خم انتخاب  ۱۸ستاره ۱۸ بنور ۱۸ ایمان ۱۸ البته۱۸ ذالحجت۲۶   باانتخابه۱۸ مثبت ۱۸ ایمان ۱۸ استقامت ۱۸ جانشین ۱۸ +۹۲ محمد = ۱۱۰ علی انتخاب شد۲۶غدیر ۲۶ علی امانت نبی ۲۶راه حق ۲۶دوست حق۲۶ جان محمد۲۶جان رسول26 امام دین 26 و عمر و ابوبکر  و دشمن اسلام ۲۷ ابوبکر ۲۷ مقصره۲۷ عمره27 شیطانه27 مقصره 27دروغه۲۷ اصلیت۲۷ بفدک۲۲  به ابجدلا اله الا الله46 سالیه  46دین دین بحق ۴۶حکومت دین ۴۶ ماه عالم 31 + 15 شعبان تولد مولاء 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 = 46 لا اله الا الله۴۶ محمد علی46 تولد غدیر ۴۶ هزار کتابی ۴۶+۴۶=۹۲ محمد یک نور واحد بوده اند علی با محمد یک نور واحد بوده اند  هر سال 52 جمعه داریم۵۲ یا مقلب القلوب ۵۲ +با 313 روزجمال قائم آلمحمد جمال تو چون گل یا قائم آل محمدی  52+313= 365روزسال به ابجد اسلام 132+علی110+92محمد+ 5تن+12+ 14معصوم = 365 روزسال ۵+۶+۳= ۱۴معصوم فرق حیدر کعبه محراب چیست هر دو باشد یک نشان حق با علیست  بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محراب شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است به ابجد اسلام 132+ علی 110+92محمد+31 نور قرآن ماه عالم  قرآن ناطق= 365 روز سال باحقایق دین46 حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46محمد 20+26 علی= 46قرآن العظیم46 لا اله الا الله46 محمد علی 46 مهدی به ابجد ۲۳+۲۳= ۴۶ +۴۶= ۹۲+۹۲=۱۸۴+۱۸۴= ۳۶۸-۳ خلیفه ناحق=۳۶۵ روز سال  درد سرهای وهابیت با تشیع کم بود علم ریاضی قرآن هم به آن اضافه شدهر کدام از نمازهای پنج گانه را 3بار در خودش ضرب و +110 نام علی کنیم میشود 366 روز سال مثال نماز صبح 2ضربدره 2=4 و 4ضربدره 4=16و 16ضربدره16=256+ نام علی 110=366 و نماز سه رکعتی را دوبار و + 3 مثال 3ضربدره 3=9ضربدره 9= 81ضربدره 3= 243+12 امام شیعه 255+ 110 نام علی = 365 روز سال  الَّذِينَ23 يَسْتَمِعُونَ36 الْقَوْلَ 23 فَيَتَّبِعُونَ42 أَحْسَنَهُ16 أُوْلَئِكَ31 الَّذِينَ 23هَدَاهُمُ 19اللَّهُ 19وَأُوْلَئِكَ37 هُمْ7 أُوْلُو19 الْأَلْبَابِ 18=۳۱۳ ابجد کل آیه زمر۱۸ ایمان ۱۸ استقامت۱۸البته۱۸ جانشین۱۸ با انتخاب۱۸ مثبت ۱۸قلوب ۱۸ مسلمانا ۱۸ ذلحجه غدیر خم۱۸ جمله ۱۸ = انتخابات دین ۳۱ صورت گرفت ابجد کل آیه زمر۱۸ ایمان ۱۸ استقامت ۱۸ ذلحجه غدیر ۲۶چرا غدیر خم جانشینه پیامبر مشخص شد چرا از بعد مسافتی هم حساب کنیم غدیر خم ۲۰۲ کیلومتر مکه میباشد ابجد محمد۹۲+۱۱۰علی = ۲۰۲ یک آیه ۲۰۲ بیشتر در قرآن نیست بقره هر کی قبول نکنه بقره ببینه ابامکر نیست علی دوست خداست ۲۶عشق حق ۲۶   علی ۲۶ وصیت ۲۶ بیعت۲۶ راه حق 26 امانت نبی 26جان رسول 26جمال حق 26 علی 26 راه حق 26 حساب کتاب میگویند۲۶انتخاب امام ها۲۶ انتخاب درست ۲۶ علی ۲۶ غدیر ۲۶ بیعت ۲۶ وصیت ۲۶ علی 26 +۲۶ امانت نبی +۲۶جان محمد ۲۶+۲۶=۵۲  = ۵۲ جمعه +۳۱۳ روز  = 365 روز سال مرید ۲۵۴+۱۱۰علی= ۳۶۴ +۱ الله = ۳۶۵ روز سال خدا در غدیر علی را بعنوان جانشین پیامبر۳۱برگزید ۳۱امام صالح ۳۱ مظهر بحق ۳۱ نور دعا۳۱ یعنی ۵ تن +۱۲ امام +۱۴ معصوم = ۳۱نور قرآن ۳۱ کلام حق ۳۱    به ابجد   از سوی خداوند علی انتخاب شده است ۹۲ محمد+  ذلحجه ۱۸= ۱۱۰ علی  زمرآیه 18 هیجده ذلحجه ۱۸ جانشین ۱۸ محمد۱۸+92 محمد = 110علی ای فرصت۲۶ ناب محمد به کعبه پا نهادی دوش احمد   لا اله الا الله۴۶  نور هدایتی 46  نتیجه اسلامی ۴۶حزب الله ی ۴۶ لا اله الا الله ۴۶ محمد ۲۰+۲۶ علی = ۴۶ نتیجه اسلامی ۴۶ با شیعیانی46   به ابجد لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46 نور واحد 46+46 = 92 محمد پیامبر و جانشینش محمد  92+18 ذلحجه غدیر خم مثبت 18 = 110 علی مولای جهان است 46+26= 72 شهید کربلاء 72ان شاء الله شهید خواهم شد72 الباب ۱۲ اسلام ۱۲ حق ۱۲ امام شیعه روز۱۲ ساعت ۱۲ سال ۱۲ بماه 12قلب ۱۲ فشار خون ۱۲  اهل ۱۲ حم ۱۲ حق ۱۲ اسلام ۱۲ و بیاخ ابابکر بیاخ عمربیلاخ عثمان  313 روز سال +52 جمعه = 365 روز سال زمرآیه 18 هیجده ذلحجه ۱۸ جانشین ۱۸ محمد۱۸+92 محمد = 110علی ه۳۱برگزید31 نور قرآن 31انتخابات دین ۳۱  علی۲۶حساب کتاب ۲۶ انتخاب نمود 26 غدیر۲۶  برگزید 31 برگزید31 نور قرآن 31انتخابات دین ۳۱ الباب ۱۲ اسلام ۱۲ حق ۱۲ امام شیعه روز۱۲ ساعت ۱۲ سال ۱۲ بماه 12قلب ۱۲ فشار خون ۱۲  اهل ۱۲ حم ۱۲ حق ۱۲ اسلام ۱۲ و بیاخ ابابکر بیاخ عمربیلاخ عثمان .  پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد قرآنی فرقه ۳۸۵شیعه ۳۸۵ به ابجد صغیر  فرقه ۲۵ شیعه   ۲۵پیامبر فرمودفقط یک فرقه اهل نجات است و آن هم شیعه میباشد گرگداء کاهل بوود تقصیر صاحب خانه چیست در خانه اگر کس است يك حرف بس است در خانه ما فقط یک نام علیست آنهم جمال جمیل حضرت خاتم که علی محمد است خداوندسال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار دادضرب ۵تن در خودش و دوازده ۱۲ امام در خودش و ۱۴ معصوم در خودش جمع سه ضرب 25+144+196= میشود ۳۶۵ روز سال5+6+3=14 معصوم شیعه  علی به ابجد علی۱۱۰+۹۲ محمد +۱۳۵ فاطمه +۳۰ جزء قرآن = ۳۶۵ روز سال5+6+3=14 معصوم سوره قرآن 114+30 جزء قرآن = 144 اسلام به ابجد صغیر و کبیر 144 اسلام محممد 144 است ضرب12 امام ضربدر ۱۲= ۱۴۴ ابجد آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا" و لا تفرقو ۱۴۴ میباشد سوره قرآن 114+30 جزء قرآن = 144 است و شناخت نایب پروردگار=63محمد و علی کف دستت نوشته 81 – 18ذلحجه غدیر خم=63 سال سن پیامبروعلی63 سال=۶۳+81 کف دستت نوشته 81+63 سن پیامبر و علی=144رمز پیروزی شیعیان قائم حقانیت اسلام راستینها72آلمحمداست144اسلام 144 به ابجد صغیر و کبیر144ابجداسلام132+علی۱۱۰+ 92محمد +5تن+12+14 معصوم =365روزسال ۵+۶+۳=۱۴معصوم دین حق۱۷۲ منهای۱۳۲ اسلام = ۴۰ حقیقت دین۴۰ نمازو روزه ۴۰ مذهب شیعه ۴۰  وبه ابجد  دین حق اسلام ۱۷۲دین حق +۱۳۲اسلام = ۳۴۴ +۲۱ رمضان شهادت علی در محراب نماز = ۳۶۵ روز سال به ابجد سیاست کفری49  ابوبکر 27 +22 عمرخارجی= 49وهابی 24 منهای 73 فرقه باطل = 49 ابوبکر 27+22 عمر = 49 چلپاسه مارمولک 49 جنگ و خونریزی ها ۴۹ ابابکر۲۷+۲۲ عمر = ۴۹با عث شهادت شهدای کربلاءاین دو ملئون شدندبه ابجد ظالم 971 منهای 430 مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر قصب خلافت 14 معصوم خانواده پیامبر نمودند کل ابجد 14 معصوم 1743 منهای 1202ابجد سه خلیفه= 541 الهم العن ظالم ظمه حق محمد و آل محمد 1202 ابجد آیه 22 سوره سجده ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت انتقام میکشیم ابجد این آیه 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد لعنت الله علیه بر ابابکر و عمر و عثمان ابجد صغیرشان 74 با عث 74 فرقه شدن دین سلام شدند   ابجد ابوبکر و عمر مثل ظالم منهای مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر   چرا ظالم ۹۷۱ منهای- مقصر ۴۳۰ میکنی ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ در میآیدو مقصر ۴۳۰ + عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم بدست میآید ظالم ۹۷۱منهای-۶۶۱ عثمان میکنی= ۳۱۰ عمر میشود مقصر ۴۳۰+۲۳۱ ابوبکر میکنی ۶۶۱ عثمان میشودعثمان ۶۶۱ -۴۳۰ مقصر = ۲۳۱ ابوبکربه ابجد صغیر ۲۷ دشمن اسلامه۲۷ ظالم دین ۲۷ابوبکر۲۷ دوزخی ۲۷ گبر بت پرست۲۷  دشمن محمد ۳۰ منهای ۲۷ ابوبکر = ۳ خلیفه احمق ابجد آیه ۲۲ سوره سجده آیه ۲۲ ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ ابجد ابوبکرو عمر عثمان هم ۱۲۰۲ میباشد  میشودامیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست  خداوند ثانیه را خلق نمود دقیقه و ساعت و روزهفته  و ماه12 و سال ۷ مرحله مثل سوره توحید ۷ آیه دوره کعبه ۷ بار ۷ سنگ به شیطان و آیه ثبع المثانی من القرآن العظیم مراد دو هفت ۱۴ معصوم و نام ائمه شیعه بدون تکرار در قرآن هفت میباشد46نتیجه اسلامی46حزب الله ی46کعبه دل یا 46حقیقت دین46 فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46محمد 20+26 علی= 46   لا اله الا الله 46گنجینه نوره46کعبه دل یا 46 با دریای دل 46 علی26+20محمد = 46 حقیقت دین 46 فقط شیعه 46 نوره قرآنی 46 خالصتری نابها46 ناب ناب نابی 46  بناب ترینیها  46باشیعیانی 46 لا اله الا الله۴۶ و به ابجد گبیرلا اله الا الله ۱۶۶+۹۲محمد +۱۱۰ علی۳۶۸- منهای ۳ خلیفه ناحق = ۳۶۵ روز سال ۵+۶+۳= ۱۴ معصوم  ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ نور هدایتی 46  نتیجه اسلامی ۴۶حزب الله ی ۴۶ فقط شیعه 46 قرآن العظیم46مذهبه شیعها46حقیقت دین 46بنور ایمانی46باشیعیانی46نور هدایتی46رکن بدینی ۴۶ و  کعبه ۶ سظح دارد بنام  الله محمد علی فاطمه حسن و حسین دوره کعبه ۵ تن ۵ انگشت داری به دست این نشانه ۵ تن است برگ گلو برگ درختان عشق ۱۴ بند انگشت داری به دست این نشانه ۱۴ معصوم شیعه است به ابجد  عدالت300+25شیعه+26 راه حق =۳۵۱+معصوم ۱۴=۳۶۵ روز سال مهدی به ابجد مهدی  ۵۹ضربدر ۵ تن = ۲۹۵+۳۱ نور قرآن = ۳۲۶+۴۰مذهب شیعه۴۰جمال علی 40= ۳۶۶ روز سال40 مذهب شیعه40 +6 سطح کعبه= 46 حقیقت دین 46 محمد 20+26 علی = 46 به ابجد مهدی  ۵۹ضربدر ۵ تن = ۲۹۵+۲۶ راه حق = ۳۲۱+ شیعه۲۵=۳۴۶+۲۰محمد = ۳۶۶ روز سال   هر سال 52 جمعه داریم با 313 روز جمال قائم آل محمد 52+313= 365 روز سال دشمنان کور دل را بشناسید ۳۶۵روز سال ۳۶۵ تقسیم بر ۵ تن = ۷۳ فرقه کفر خارج از دین و۷۳+۱دین حق شیعه= ۷۴ ابجد سه بخبیث کسانی که باعث۷۴ فرقه شدن دین اسلام شدندابجد ابوبکر و عمر و عثمان ۷۴ میباشد در قسمت پائین صفحه نظر بدهید تا به دست ما برسد جنگ و خونریزی ها  ۴۹ ابابکر۲۷+۲۲ عمر = ۴۹ جز از بین رفتن اموال مسلمین سودی ندارد نابحقه۲۲ جنگ طلب ۲۲ ابابکر ۲۲ آدم کشه 22عمر ۲۲ شیطان ۲۲ دروغ ۲۲ ملحد ۲۲ نیرنگ۲۲ کلک ۲۲ بدبختی ۲۲  اسلام ناحق 2۲مقصر۲۲ نابحقه 2۲حقه باز۲۲ جهنمه ۲۲بی مغز۲۲بی تقوا۲۲ خیانته ۲۲ بناحقه۲۲ ظالمیا ۲۲آدم کشه۲۲ ابابکر ۲۲ عمر۲۲ ضد خداه ۲۲ بی مغز ۲۲خیانته ۲۲آدمه بد۲۲ حقه باز۲۲ جاطلبا ۲۲  آدم کشه2۲و   به ابجد قلب تپنده عالم امکان چه کسیست 92  محمد +18ذالحجه غدیرخم کف دستت نوشتها 18 پدران تو با علی بادست راست دست بیعت دادند92+18 = 110 ستاره ۱۸ جانشین ۱۸ولی۱۸ ناهل ۱۸ گمراه ۱۸ نپذرفتند  زمرآیه 18 هیجده ذلحجه ۱۸ جانشین ۱۸ ذالحجه غدیر خم   18+92 محمد = 110علی  علی ۲۶ انتخاب نمود 26 غدیر۲۶ برگزید 31 برگزید31 نور قرآن 31انتخابات دین ۳۱جمع 5و 12و 14=31 جانشینه بر حق بمحمد در غدیرخم چه کسیه136 ابجد صغیر و کبیر علی 136 به ابجدوصی پیامبراسلام59 چه کسی 82 حضرت مهدی به ابجد  قلب تپنده اسلام و قرآن کیست82 حضرت مهدی    سوره قرآن 114+30 جزء قرآن = 144 است۱۲ امام ضربدر ۱۲= ۱۴۴ ابجد آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا" و لا تفرقو ۱۴۴ میباشد  و شناخت نایب پروردگار=63محمد و علی ۲۶حساب کتاب ۲۶کف دستت نوشته 81 – 18ذلحجه غدیر خم  = 63 سن  پیامبر و علی 63سال  = 63+81=144 اسلام به ابجد صغیر و کبیر  144  اسلام محممد هم 144 حق محمد 144 علی 136+۸ رکن بدینی = 144   رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144   حق 12 اسلام 12 را پذیرند   74 فرقه شدن دین اسلام 73 فرقه باطل به ابجد  73 مقصر دین اسلام چه کسی 73 ابجد ابوبکر وعمر و عثمن 73 میباشد طبق گفته و شهادت  سال 365 روز سال تقسیم بر 5 تن = 73 فرقه شدن دین اسلام توسط ابوبکر و عمر و عثمن 73 جمل به ابجد جنگ جمل 73 توسط منافقان که بر خلیفه زمان شوریده و جنگ جمل را براه انداختند جنگ 73 فرقه بر علیه خلیفه اسلام علی (ع)   ببین که جمال محمد علیست غدیرو به کعبه وصی نبی ست همین بس که نام محمد علیست سزاوار کعبه به دوش نبی ست فرق حیدر کعبه محراب چیست هر دو باشد یک نشان حق با علیست  بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محراب شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  لا اله الا الله46  نتیجه اسلامی ۴۶حزب الله ی ۴۶ لا اله الا الله ۴۶ محمد ۲۰+۲۶ علی = ۴۶ نتیجه اسلامی ۴۶ به ابجد سالیه  46 ماه عالم 31 + 15 شعبان تولد مولاء 46مهدی 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 = 46 لا اله الا الله 46با داستان واقعی 46 غدیر 26 بیعت 26 راه حق 26گل محمد 26   ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ خداوند به علی و محمد 46 میگوید  هر کس خدایی باشد باید نشانه خدا 46+31 = 77 به دوپرنده آزادی محمد 20+26علی = 46 لا اله الا الله 46+ 26 علی 72 شهید کربلاء ماه به ابجد۴۶بگنجینه  نوره46کعبه دلهاه 46  علی26+20محمد = 46  خالصتری نابها46 بناب نابترینی  46  بناب ترینیه46  نور هدایتی 46  نتیجه اسلامی ۴۶حزب الله ی ۴۶ لا اله الا الله ۴۶ محمد ۲۰+۲۶ علی = ۴۶ نتیجه اسلامی ۴۶  هر سال 52 جمعه داریم با 313 روز جمال قائم آل محمد 52+313= 365 روز سال   به ابجد  اسلام 132 + علی 110+92محمد + 5تن+12+14معصوم = 365 روزسال ۵+۶+۳= ۱۴معصوم به ابجد 19 الله 19 الله =نایب خدادر ۱۹ رمضان شب قدر در محراب نماز ضربت خوردن علی در رمضان شب قدر  19+19 الله= 38   الله اکبر38  به ابجد 38 ضربدر2 دو= 136 ابجد کبیر و صغیر علی ۱۳۶ جمع نام پنج تن و کل      خانواده خانواده پیامبر حدیث کثاء و آیه مباهله 136   ابجد صغیر و کبیر علی 110+26 = 136 واقعا الله اکبر دارد پنج تن الله محمد علی فاطمه حسن و حسین ومحسن خانواده پیامبر هم میشود 136 جمع شان 136+اسلام 12= 144 اشهد ان لا اله الا الله به ابجد 59+59= 118 مهدي هم 59 گنج  ولایت نوری ها۵۹مهدی مولاي شيعيان آنقدر زيبا ميباشد هر کسي چهره ماهش را ببيند بلند ميگويد اشهد ان لا اله الا الله  59نماینده واقعی59 بخداوند متعالیه59  به ابجد شهید واقعی عالم مولاعلیست 118  ماشاء الله لا حول ولا قوة الا بلله118 گنجینه لا اله الا الله118   مهدی۵۹+۵۹= ۱۱۸  به ابجد  ۵۹ضربدر ۲=  ۱۱۸  ابجد محمد 92+26علی = 118 گنج لا اله الا الله =  118 – 59 مهدی =59مهدی  طلاء 26 علی مولاء و مهدی گنحینه لا اله الا الله میباشند  بخالصیا26گنجه نور26 گنج نوره 26 به ابجد لا اله الا الله46 بگنجینه  نوره46کعبه دلهاه 46  علی26+20محمد = 46  خالصتری نابها46 ناب ناب نابی 46  بناب ترینیها 46 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 = 46 لا اله الا الله 46ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ46 ماه عالم  به ابجد سالیه  46 ماه عالم 31 + 15 شعبان تولد مولاء 46مهدی 46 باشیعیانی 46  نور هدایتی 46 = 46 لا اله الا الله 46ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ (فرشتگان به آنها مى‏گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیّت! آیه ۴۶ سوره الحجر سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ خداوند به علی و محمد 46 میگوید  هر کس خدایی باشد باید نشانه خدا 46+31 = 77 به دوپرنده آزادی محمد 20+26علی = 46 لا اله الا الله 46+ 26 علی 72 شهید کربلاء ماه به ابجد ۲6راه حق 26نابقه اسلام26 امانت نبی 26بت شکنی 26 بدوش نبی 26 جمال حق 26علی 26 راه حق26 غدیر 26جان رسول ۲۶جان محمد۲۶بت شکنی ۲۶ بدوش نبی ۲۶ ۲6راه حق 26نابقه اسلام26 امانت نبی26 علی ۲۶ 26گل محمد 26بیعت۲۶ وصیت ۲۶ غدیر ۲۶به ابجد26 شیعها 26 عشق حق26 ۲۶جان محمد 26جان رسول ۲۶گل محمد 26بی پایان۲۶راه حق 26جان رسول 26جان محمد26نگینه اسلام26راه حق 26دینی26مردی 26شیعها 26شه عالم 26 عترت 26غدیر26خیبرها 26 بکندی26 بت شکنی ۲۶ بدوش نبی۲۶ فرصت ۲۶ علی ای فرصت ناب محمد به کعبه پا نهادی دوش احمد ۵۹دین حق قرآنیها۵۹ اصل اصول دینیا ۵۹  مهدی ۵۹   خدا یا بگو هم جمال تو کیست که نام شریفش محمد علیست  به ابجد صغیر و کبیراسلام ۱۴۴ محممد هم ۱۴۴ ضرب ۱۲  امام شیعه در ۱۲ ضربدر ۱۲= ۱۴۴ آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا" ولا تفرقو هم ۱۴۴ میباشد ۵۹ اصول مذهب شیعه ۵۹ ولایت محمدو علی  ۵۹ ولایته فقیه  ۵۹ مهدی ۵۹یعنی ۹+۵= ۱۴ معصوم گل سر سبد ۱۴ معصوم خانواده پیامبر ۵۹ضربدر ۲=  ۱۱۸ مثل روز روشن۳۶۵ روز سال ۵+۶+۳= ۱۴ معصوم  اشهد ان لا اله الا الله محمد رسولو علی ولی الله و و قائمنا حجت الله « نام امام علی (ع) یکی از اسماء اعظم خداوند متعال است و بر زمین و آسمان اثرات خود را ظاهر می سازد .  کعبه دلها علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست خداوند سال  را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار دادضرب ۵تن در خودش و دوازده ۱۲ امام در خودش و ۱۴ معصوم در خودش جمع سه ضرب میشود ۳۶۵ روز سال  هر سال 52 جمعه داریم با 313 روز جمال قائم آل محمد 52+313= 365 روز سال هم خودش معجزه هست هم نامش سلام بر هم خودش هم نامش روحی و جسمی له الفداء یا بقیت الله الاعظم ۲۵ قدرت خدا 25 به ابجد زمین  23 مهدی23  آیا میدانیدپیامبر ۲۳ سال تبلیغ اسلام نمود ۲۳+۲۳ = ۴۶ لا اله الا الله ۴۶  حلقه های خلقت زیبای  بشر ۲۳ حلقه دی ان آ  میباشدبهترین شب در قرآن شب قدره23 است امام زمان مهدی۲۳  آیا میدانید مغز انسان ۱۲ جفت رگ  عصب دارد  آیا میدانید دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراست آیا میدانید اسلام به ابجد ۱۲ حق ۱۲ میباشد جمال حق به ابجد26نابقه اسلام26 بت شکنی 26 بدوش نبی 26 جمال حق 26علی 26 راه حق 26راه اسلام 26 غدیر 26جان رسول  26وصیت 26 بیعت 26 علی 26غدیر۲۶ دانای دانا۲۶علی26 با قلب جهان ۲۶ نابقه اسلام ۲۶علی و مهدی۲۳ قلب جهان ۲۳ میباشد  اسلام 132 + علی110+92محمد + 5تن+12+14معصوم = 365 روزسال قرآن ناطقیه۴۶ نور قرآنیه۴۶ سالاری یه26علی را مشاهده کنیدبه ابجد علم ریاضی در قرآن مذهب شیعه40 +6 سطح کعبه= 46 حقیقت دین 46 محمد 20+26 علی = 46 راه حق 26نابقه اسلام ۲۶ علی ۲۶ راه حق +۲۰ محمد = ۴۶  ابجد علم ریاضی در قرآن مذهب شیعه40 +6 سطح کعبه= 46 حقیقت دین 46 محمد 20+26 علی = 46 راه حق 26نابقه اسلام ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ 46لااله الا الله  46 محمد 20+26 علی = 46+ 46=92 محمد به ابجد کبیر 92 +18 ذالحجه غدیر خم= 110 کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاء در کعبه= 110 علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را به ابجد  ابجد ابوبکر ۲۷ اسلام ناحق 27مقصره27 نابحقی 27 بدبختیه ۲۷حقه باز۲۷ دشمن دینا ۲۷ دشمن اسلامه۲۷ جهنمی ۲۷بی مغز۲۷بی تقوا۲۷ خیانتی ۲۷ ناحقین۲۷ ظالمه ۲۷آدم کشی۲۷ ابوبکر ۲۷ عمره ۲۷ ضد خدای ۲۷ بی مغز ۲۷خیانتی ۲۷آدمی بد۲۷ حقه باز۲۷ جاطلبا ه  آدم کشی27و با زور شمشیر بر کشورهای مختلف سیطره یافتندعمر و ابومکر قال علی (ع) من هزار باب علم میدانم و از هر بابش هزار باب و 26 بار تکرار نمود دوباره از هر بابشان هزار باب میدانم علم ابجد علم ریاضی و جدا کننده حق از ناحق است ناحق 15-12 حق= 3 شیطان صفت  علم ابجد علم خداو قرآن است علم ابجد ریاضی و جدا کننده حق از ناحق  است حق12 + ناحق 15=27رکب وبا 27ابوبکر27دوزخی27 ابوبکر۲۷ اسلام ناحق۲۷ جا طلبا ه 27 آدم کشی27 27مقصره27 نابحقی 27 بدبختیه ۲۷حقه باز۲۷ جهنمی ۲۷بی مغز۲۷ بی تقوا۲۷ خیانتی ۲۷ ناحقین ظالمه ۲۷ گمراه خار 27 مقصره 27 به ابجد  حیوانات عالم 53-26 علی= 27 ابوبکرحیوان ۲۷خاکبرسر 27پررو ه 27 کلکه  27 رودار 27 نفرته 27 افراط27 پستریه 27 بدبختیه27 شیطانه ابوبکر ۲۷ اسلام ناحق۲۷مقصره 27نابحقی 27 بدبختیه 27من از خار سر ديوار دانستم که ناحقي 27بخاريها27 خار ه را ت 27 ابجد رکب وبا27ابوبکر 27 برعکس 72 ابوبکر 27 سوره مورچه27لجاجتي 27 خيانتي 27 دوزخي27منافقون 27ابوبکر ۲۷آدم کشی ۲۷ فلجی ۲۷ با طلسمه ۲۷ شیطان ۲۷ اسلام ناحق 27مقصره27 نابحقی 27ناخلفی۲۷ بدبختیه۲۷ حقه باز 27حيوانه 27 جاسوس مقابل 27منافقون 27به شرابخار 27 بسازنده بت 27 ابوبکر 27 شيطانه 22 باابليسه 27 دروغه 27 کيده 27 بکافرا 27 ضد دينا27 نميداند 27 بسرطانه 27  ناخلفی۲۷ دوزخی ۲۷ ابجد ابوبکر = رکب وبا 27 امام بناحق ۲۷ دشمن خداوند27 پیمانشکن ۲۷ابوبکر 27 دروغه 27 ملحده27   مقصره 27 دشمن بخلقه 27 دشمن اسلامه ۲۷شیطانه 27 دوزخی 27 منافقون 27 با بت پرستها 27 دمخوره 27شرابیا 27 سقیفه 27 بدخویه۲۷چنگیزخانه 27 باسگخوری ۲۷ حیوان 27 قمارباز 27 ۲۲ سور  بشرابخار  27 حرامزاده27 فقط یک حرامزاده۲۷ پیمان شکن۲۷ به ابجد سه خلیفه ناهل باطل 18- نا اهل 15= 3 خلیفه شیطانی ناحق15-12حق = 3 حقه باز شیطان صفت و کسی که حق را ناحق نمود ناحق دو خلیفه شیطانی ۱۲۰۲ ابجدشان ابجد آیه ۲۲ سوره سجده  ان من نالمجرمین منتقمون ۱۲۰۲ ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد   حق 12 + ناحق 15 =27 رکب وبا 27 ابوبکر27  حیوانات عالم 53-26 علی = 27 ابوبکر27  میتوان27 پیمان خود را بشکند من از خار سر ديوار دانستم که ناحقي 27بخاريها27 خار ه را ت 27 ابجد رکب وبا ابوبکر 27 ابوبکر 27 سوره مورچه27لجاجتي 27 خيانتي 27 دوزخي۲۷ منافقون 27 حقه باز ۲۷حيوانه 27 جاسوس مقابل 27ظالم دین۲۷  ابوبکر ۲۷منافقون 27به شرابخار 27 بسازنده بت 27 ابوبکر 27 شيطانه 22 باابليسه 27 دروغه 27 کيده 27 بکافرا 27 ضد دينا27 نميداند 27 بسرطانه 27 اسلام به ابجد14معصوم شيعه ميباشد داستان 14 تنها 14  راه حق 26 راه اسلام 26 اسلام14 +حق12 =26 علي 26راه اسلام 26 خاندان نور26 راه حق 26 نبوت 14 امامت 14 معصوم جان رسول26 و 12 امام +14 معصوم = 26 آيه مباهله26 جان رسول26علي۲۶ جان رسول ۲۶ عبادتها ۲۶جان احمدت 26 و دشمنش سه تا ظالم به ابجدظالم971 ميشه971منهاي- مقصر 430 = 541 ابجد نامابوبکر ابوبکر و عمر ظالم 971 -661 عثمان = 430مقصر مقصرمقصر عالم 430مقصر +231 ابوبکر +310عمر= 971 ظالم الهم لعن اول ظالمه ظلمه حق حق محمد و آل محمد 971ظالم -661 عثمان =اي لعنت خدا بر عمر گور به کور شد ه 661 عثمان -430=231 اي لعنت خدا بر اول ظالم اسمش را برعکس از چپ بخواني رکب وبا ظالم 971 ظالم 971 - 1202 ابجد سه خليفه = 231 ابوبکراول مقصرعالم971-310عمر -231ابوبکر = 430 مقصر عالم سه حيوان صفت که خلافت خدا را قصب نمودند ابجد ابوبکر و عمر 541+ 661عثمان= 1202   ابجد آیه 22 سوره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد که در حق پیامبر و علی نامردی کردند پیامبر در جمع یاران فرمود میخواهید بفهمید فرزندانتان حلال زاده یا حرامزاده اند از آنان بپرسید علی را دوست میداریداگر گفتند دوست میداریم حلال زاده اندوگر نه حرامزاده عمر از ابوبکر دروغگو تر بودعثمان ابوبکر  ۲۷ اسلام ناحق ۲۷دوزخی 27 عمره 27سوره مورچه ۲۷میباشد ۲۷ضد خدای ۲۷ شیطانه ۲۷ بنادانه نادان ۲۷ و اسلام بحق 26 ابجد امام علی 26 بهشتیه ۲۶ اهل جنته 26 راه حق 26 جان نبیها ۲۶ جان رسول ۲۶ عشق حق ۲۶  راه اسلام ۲۶ نابقه اسلام ۲۶ علی ۲۶بهشتیه۲۶اهل جنته ۲۶  نابقه حق ۲۶اسلام بحق ۲۶ راه حق ۲۶اسلام بحق۲۶ علی۲۶ میباشد خداوندا به عزتو جلالت دوستان نادان و دشمنان ابله را به سرطان  مبتلاء مگردان کسانی که بی خیال جانبازان میباشند به ابجد شیطان 22ابابکر 22عمر  22ایدز 22لواط 22بسرطان22 ابجد شیطان 22 مبتلاه 22 لا مذهب ۲۲عمر ۲۲ابابکر۲۲ شیطان ۲۲ بدبختی۲۲ خر دجال ۲۲  آیا میدانستید ابجد شیطان 22 کعبه دلها علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست صد کلمه یا جمله شعر به ابجد ۲۲ شیطان ۲۲ خر دجال ۲۲ گمراهت۲۲ بکرد۲۲  لواط۲۲ میدهد ۲۲ ابابکر ۲۲ عمر ۲۲ بدنباله۲۲ بشهوته۲۲ عمر ۲۲ ابابکر۲۲ شیطان ۲۲ علی 26 راه حق 26 راه اسلام 26 جان رسول 26امانت نبی ۲۶  عشق حق 26 امانت نبی۲۶ کعبه دلها علی مرتضاست ثاقی کوثر وصی مصطفاست جمال حق ۲۶ ارباب اسلام ۲۶ امانت نبی ۲۶ علی علی نام علی به مثل چشمو گوشو ابرویت نام عمر به مثل دماغو خا... دو   59امید بقلب های تپند59 مهدی به ابجد کبیر و صغیر  59ضربدر 23 = 1357 پیروزی انقلاب ایران در روز اول پیروزی 23 بهمن بود ابجد صغیر و کبیر مهدی۲۳ و 59و  سلام و درود خدا بر مولای تشیع قائم آل محمد (عج) آقا خیلی دوستت داریم ندید میخواهیمت پیامبر فرمود شیعیان ما در آخر الزمان همچون پاره های پولادند آنها برادران من ندید به من عشق میورزند پیامبر را علی به خاک سپرد و نماز بر جسم مطهرش خواند کسی جانشین رسول خداست که نامش هم مثل محمد پیامبر خدا باشدببین سمت راست صفحه عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد علیست مگر نام محمد هم علی نیست مگر آئینه روی نبی نیست  خداوند برای امتحان امت 22به ابجد شیطان 22سه سر خرا 22 عمر 22 ابابکر 22 مقصر 22 ملحد 22 دوزخه 22دروغ 22 بدبختی 22 تراشید22 ابوبکر = رکب وبا دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت سوره مورچه بنامش آمده شیعیان بخاطر سه بخطای22 عمر او را نبخشیدند کشتن سرور زنان عالم و سوزاندن درب خانه ای که توسط جبرئیل و خاتم پیغمبران کار گذاشته شده بود و کشتن حضرت محسن و غصبی22  خلافت خدا  به ابجد شیطان۲۲ خر دجال ۲۲ آمرکا ۲۲  صاداتها۲۲  بابگینه ۲۲بصدامه۲۲  بلنین۲۲ قذافی ۲۲مرسی۲۲بظلمت 22ابجد شیطان 22 خر دجال ۲۲پایمال 22لعنت 22دشمن اسلام 22 بدبختی فقط یک خطاء کردند و آنکه بجای یا علی گفتن یا عمر عرعرعر نمودند و 22عمر 22ابجدش 22شیطان22 ابجد 22مقصر 22 دروغ 22 ملحد 22 شیطان 22 ابابکر 22غصبی 22 بفدک22 ابابکر۲۲ قصبی ۲۲ بفدک ۲۲ بخطای 22بنادانی22 آلوده 22 عمر22مرسی22 بنادانی 22بدبختی 22سر سختی ۲۲بدبختی 22 آلوده22 شیطان22 22بنادانی ۲۲سرنگونت22کردن22 مرسی 22 قذافی 22بدبختی 22 مقصر 22 ملحد22دوزخه 22 تکبر 22 تنفر22 انزجار 22شمری  22 ابن ملجمه 22مرادی22  هر کسی ابجد نامش 22شمری  22 غصبی22 باشد بدبخت تمام عالم است  کسی که از شیطان کمک بخواهد با خفتو خاری سرنگون میشود مرسی 22 بدبختی۲۲  ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22ابن ملجم 22 ضد خداه ۲۲ بصدامه ۲۲ مرسی۲۲ قذافی۲۲بلنین ۲۲بساداتی۲۲ بخطای۲۲ به ابجد ابابکر 22 شیطان22 بنفاقه22حرص 22بکندهاعمر22ضدحق22 مقصر22بمنافقا۲۲مبتلاه22 مبتلاه22امراض22 ذکامه۲۲ بمرض۲۲بنفاص 22 ایدز22هیز22باکچل22بسرطان22 مبتلاهبگردانه  بسرطان22مبتلاه۲۲خیانته۲۲  شرابیا22لامذهب22 بظلمت22 جنگ طلب22 به آتشی۲۲دوزخه۲۲ دشمن اسلام ۲۲علل22 ضددین22 ضد حق22 ناخلفه22 نابحقه22 پررو22لامذهب22خائن هست 22 کیده باابلیس22 بظلمت 22به ابجدشیطان22 عمر 22 الاغی 22گورخر22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 دوزخه 22بمضر۲۲ بمرض ۲۲ لواط۲۲ ایدز۲۲ پایمال 22 لعنت 22دشمن اسلام 22ضدی 22دشمن اسلام 22 بدبختی 22هیز22باکچله 22عمر22بدبختی 22مقصر22 هذیان22بمنافقا22 22ابابکر 22ملحد 22 پایمال 22خایمال 22 لواط 22 ایدز 22 شیطان22بدبختی 22 بحسرت22خارجی 22بدبختی22بنادانی22لامذهب22 22خریت22ضدحق22 شرابیا22 لامذهب22 بظلمت 22 جنگ طلب22 دشمن اسلام 22 ضددین22 ضد حق22 ناخلفه22 نابحقه 22بناحقه22 پررو22لامذهب22خائن هست 22 کیده22 باابلیس22 بیزید22 بظلمت 22ابجد شیطان 22پایمال 22لعنت 22دشمن اسلام 22بدبختی 22عمر22پایمال22دروغ22 مقصر22ملحد22 خایمال 22 لواط 22 ایدز22شیطان22بدبختی22خارجی 22شیطان22 بدبختی22خارجی22خریت22ضدحق 22شرابیا22لامذهب 22 بظلمت 22 جنگ طلب22 دشمن اسلام 22 ضددین22 ضد حق22 ناخلفه22 نابحقه22 پررو22لامذهب22 خائنهست  22 کیده22باابلیس22 بظلمت 22برفت 22دوزخه22عمر ۲۲ لواط ۲۲ میدهد ۲۲ ابابکر۲۲  ابوبکر۲۷ابوبکر رکب وبا۲۷ افتخار شیعه نام یا علیست مثل نام خاتمو آئینه روی نبیست  ای جانشینه مصطفا نام شریفت مرتضاست هستی محمد یا علی حقا که اسم اعظمی آئینه روی نبی هستی وصیش یا علی نام تو هم مثل نبی ست بر عکس نام یا علیست علی بوود نگار حق ببین که چون محمد است علی جمال خاتم است و نام اسم اعظم است جمال حق علی مدد علی  ولی محمداست  به ذات کبریا قسم که جانشینه مصطفا بوود علی مرتضا کسی که جانشینه سرور و سالارخاتم الانبیاء  پیامبرمان  محمد رسول خداست که نامش هم باید مثل پیغمبر باشد نام محمدم علیست عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد علیست ابوبکرو عمر دیگر خر کیست تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود   به ابجد22 ابابکر 22 شیطان22به ابجدشیطان22 عمر 22 الاغی 22گورخر22 ابابکر 22 مقصر 22 دروغ 22 شیطان 22 ابابکر 22 عمر 22 بناحقه22 دوزخه 22 پایمال 22 لعنت 22دشمن اسلام 22 بدبختی 22 عمر22دروغ  22 مقصر22هذیان 22ابابکر22 22ملحد22پایمال22خایمال22 لواط22ایدز22شیطان22بدبختی  22خارجی22بدبختی22 22خریت22 ضدحق22شرابیا22لامذهب22 بظلمت 22 جنگ طلب22 دشمن اسلام 22 ضددین22 ضدحق22 ناخلفه22 نابحقه22 پررو22لامذهب22خائن هست 22 کیده باابلیس22 بظلمت 22ابجد شیطان 22 پایمال 22مبتلاه 22 لعنت 22دشمن اسلام 22 بدبختی 22 عمر 22دروغ22 مقصر22 ابابکر 22ملحد 22 پایمال 22خایمال 22 لواط 22 ایدز 22 شیطان 22بدبختی22خارجی 22خریت22ضدحق22شرابیا22لامذهب22 بظلمت 22 جنگ طلب22 دشمن اسلام 22 ضددین22 ضد حق22 ناخلفه22 نابحقه22 پررو22لامذهب22 22خائنهست 22 کیده۲۲ باابلیس22 بظلمت 22  ابوبکر را بر عکس بخوان ابوبکر = رکب وبا   کب  را از نامش برداری میشه روبا    عمر  = رمع خودتان قضاوت کنید تمام بت پرستها را در صدر اسلام راعلی به درک واصل نمود علی 26 سیمرغ26 به آسمانه لا حوت علیست او بود نبی به آسمانها میبرد جمع خلبانه خدا میدانند سرحلقه سره کائنات به والله علیست علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را به ابجدظالم عالم= کیست 1602منهای مظلوم عالما 1648 مظلوم عالم  46 لا اله الا الله 46 محمد 20+26علی = 46 مطلوم عالم محمد و علی بودند  وقتی میگویی دین مسیح یعنی 73 فرقه وقتی میگویی دین اسلام یعنی 73 فرقه پس نمیتوانی روی هوا بگی حق با من است پیامبر خدا حضرت آدم نتوانست از آزمایش خدا سر بلند بیرون بیاید تو که جای خود داری قرآن میفرماید ان الانسان لفی خسرا 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد ضرب این سه عدد 5ضبدر 5     و 12 ضبدر 12    و 14 ضبدر 14  جمع سه ضرب میشود 365 روز سال 5+6+3=14 معصوم .نوربه ابجد 256+110 علی = 366 روز سال و به ابجدنور  256+ ماه 46= 302+محمد 20+26علی = 349  + راه حق 26= 365 روز سال     شیعه فرزندان پیامبر علی (ع) فرمود ابوبکر و عمر تا سن 4۱ سالکی بت پرست بودند من و فرزندانم توسط بدترین خلقت  خدا 49 ابوبکر 27+22 عمر = 49 به شهادت میرسیم وقتی آیه شراب نازل شد  عمر فرمود گمان نکنم از پس این یکی بر بیایم در زمان جاهلیت هیچ گناهی نبوده که مرتکب نشده باشم53 حیوانات عالم 53-26 = 27 ابوبکر حیوانه 27 عالم بوده است     نان  101  نان نمک98 به ابجد نان 101-  نمک 98= 3 سه حقه باز نانو نمک علی و محمد را خوردند و نمکدانش را شکستند و باعث تفرقه و شکست اسلام و 73 فرقه امت اسلام شدند به ابجد صغیر  نان نمک رسول خدا را خوردید 85-58 و نمکدانش را شکستی  = 27  ابوبکرهم نانو نمک خورد و هم نمکدان شکست  بینمازا 27 حقه باز 27 دوزخی 27 دشمن خداوند بظلماتی 27 خیانتی 27 کلکی 27افراط 27 بدبختی 27 ابوبکربه ابجد صغیر ۲۷ دشمن اسلامه۲۷ خریته۲۷ضدحق۲۷شرابیا۲۷لامذهبه۲۷ بظلمته 2۷ جنگ طلبه۲۷ دشمن اسلامه ۲۷ ضددینه۲۷ ضد حق۲۷ناخلفی۲۷ نابحقی۲۷ پرروه۲۷ لامذهبه۲۷خائنهسه ۲۷ کیدی۲۷ باابلیسه۲۷ بظلمته ۲۷دشمن محمد ۳۰ منهای ۲۷ ابوبکر = ۳ خلیفه احمقنادان ابجد آیه ۲۲ سوره سجده آیه ۲۲ ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ ابجد ابوبکرو عمر عثمان هم ۱۲۰۲ میباشد  خسرا دنیا و الاخره 53-26 علی = 27 ابوبکر  خسرا دنیا و الاخره 53  اول ظالم که حق را ناحق نمود به ابجد  حق 12+15 ناحق = 27 ابوبکر   حق را ناحق نمود و حق خلافت و فدک را هم قصب نموده دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت ظالم 11+ نادانها 16 = 27  ظلم 10+ بنادانه 17 = 27  ابوبکر 27 شهوتی  27 دشمن احمد۲۷دشمن اسلامه  27 ابجد رکب وبا ابوبکر 27 برعکس  قاتلان شهدای کربلاء 72 توسط یاران  ابوبکر 27 سوره مورچه27لجاجتي 27 خيانتي 27دروغه 27 حسدیه 27کبری27 حرصه27  دوزخي27 منافقون 27 نفرته 27هزیانه 27 دروغه 27 ام الفصاد 27 گمرهی 27 دوزخی 27 حقه باز27 حيوانه 27 جاسوس مقابل 27منافقون 27به شرابخار 27 وهابی ها را به مبارزه میطلبم به ابجد (خداوند17 ) + (ظلم 10 = 27 ابوبکر شیطان بود حرف خدارا گوش نکرد  فقط یک کلمه به ابجد کبیر ابوبکر و عمر و عثمان   بغیر حروف تشکیل دهنده نامشان  بنام خلفایتان بیاورندبه ابجد کبیر فقط سوره مورچه بنام ابومکر آمده و هیچ سوره دیگر نیامده خدا اصلا به آدم حسابشان نکرده به ابجدکبیر خداوند17  + ظلم 10 = 27 ابوبکر 27خداوند ظلم 27 بخدای ظلم 27 شیطان بود حرف خدارا گوش نکرد  ( گمراه 18 +9 خار= 27 ابوبکر 27)گمراه خار  ابوبکر 27    قال رسوالله من تعز بغیر الحق اذله الله بالحق  هر کس به ناحق عزیز شود خداوند او را به حق بر زمین میزند در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27سوره مورچه بعد از دوسال خلافت از دنیا رفت اوحق را ناحق کردبه ابجد۱۲حق12 +  15  ناحق =  27ابومکر27سوره مورچه  ابوبکر خیلی کوچک بوده مورچه نمل 27 من از خار سر دیوار دانستم که ناحقی ۴۹حرف ناحقی49 بفاسد ترینی 49  پست ترین انسان در آتش 49 پست تر انسان خاکها  49 پست ترین انسان آتشی  49  ابوبکر 27+22 عمر = 49 خاک بر سره زشتها  49   - محمد و علی 46=  3 انگل ابوبکر عمر و عثمان بیعت کنندگان بیعت شکستند اهل سنت کرخیدا  49 بیعت شکنانی 49 با بی دین ترا ه 49 ضد دین محمدا 49 گبر دین مجوسی 49 بت پرست دینی 49  به ابجد   49بفاسد ترینی 49 یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 بفاسد ترینی49 دشمنانه دین خدای49خائن به اسلام خداوند 49  یعنی ابوبکر 27+22 عمر = 49 خسرا دنیا و الاخره53 -26 علی = 27 ابوبکر 27 دشمن مقدسه 27  خسرا دنیا و الاخره49   مسئله اصلیا 49 بغصبا خلافت الله 53- 26 علی = 27 ابوبکر ابوبکر و عمر در جنگها  جیم میشدند به ابجد جیم 53 – 26علی =27  ابوبکر و فقط  علی میجنگید و از پیامبر محافظت مینمود ابوبکر و عمر در جنگها جیم میشدند  طرفداری کور کورانه از سه خلیفه نامردی تمام است و فقط علی مولاست   و ابوبکر 27خاکبرسر27پررو ه 27 کلکه  27 رودار 27 نفرته 27 افراط27 پستریه 27 بدبختیه27 شیطانه 27 دوزخی 27 زناکارخیانتی 27 گمرهی 27 بشهوتی 27 شهوت بنفس 27 مرگ بنفاقه۲۲ 27نجس عین27 دوسال بیشتر خلافت نکرد ریق ریاست را سر کشید ابومکر دوسال نشده از دنیا رفت  ابوبکر27مذهب سنی 27 بنفاقی 27 زنازاده 27 زناکار 27نجس عین27 ام الفصاد 27 دوزخی 27نظام سلطه 27 فلانی 27دوزخی 27 ناخلفی 27ی حقشه 27 سوره مورچه ۲۷ شرابیاه 27دوشاخیا 27 بشلخزنی 27 ملحده  27 به ابجدخداوند17  و ظلم 10 = 27 ابوبکر شیطان بود حرف خدارا گوش نکرد  ( گمراه 18 +9 خار= 27 ابوبکر 27)گمراه خار 27 ابوبکر 27( گمراه 18 +9 خار= 27 ابوبکر 27)گمراه خار 27 ابوبکر 27 ظالم 11+ نادانها 16 = 27 ظلم 10+ بنادانه 17 = 27 ابجد نان 101- نمک 98= 3 سه حقه باز نانو نمک علي و محمد را خوردند و نمکدانش را شکستند و باعث تفرقه و شکست اسلام و 73 فرقه امت اسلام شدند به ابجد صغير نان نمک رسول خدا را خورديد 85-58 و نمکدانش را شکستي = 27 ابوبکرهم نانو نمک خورد و هم نمکدان شکست( گمراه 18 +9 خار= 27 ابوبکر 27)گمراه خار ابوبکر 27 قال رسوالله من تعز بغير الحق اذله الله بالحق هر کس به ناحق عزيز شود خداوند او را به حق بر زمين ميزند در عالم اولين کسي که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود ابجدش 27سوره مورچه بعد از دوسال خلافت از دنيا رفت ( گمراه 18 +9 خار= 27 بابوگبر  اگر نام ابابکر و عمر ابجد شیطان نبود بازم هم نمیشد به بناحقه22 دوزخه 22 خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار دادضرب ۵تن در خودش و دوازده ۱۲ امام در خودش و ۱۴ معصوم در خودش جمع سه ضرب میشود ۳۶۵ روز سال  هر سال 52 جمعه داریم با 313 روز جمال قائم آل محمد 52+313= 365 روز سال باسلام در گوگل از وبسایت  لا اله الا الله46   دیدن فرمائید به فارسی بنویس   لا اله الا الله46  و نام محمد و علی را ببین از هر طرف محمد علی خوانده میشود و علی محمد  سیاهی لشگر نیاید به کار که یک مرد جنگی به از صد هزار  نظر شما اینطور است شیعیان به طور باورنکردنی در حال زیاد شدن هستند هر روز از صدها نفر ندای بحق لا اله الا الله محمد رسوالله علی ولی الله میگویند و قائمنا حجت اله   انشاء الله تا 5 سال دیگه یک وهابی باقی نخواهد ماندامت اسلام 5 میلیارد خواهند شد و یک کشور  و همه پی به حقانیت خانواده پیامبر و علی خواهند برد خدا شکر احادیث غدیر خم در کتب اهل سنت میباشد نمیتوانند بگویند ما در آوردیم  به قول اهل سنت میفرمایند  خدا در غدیر خم جانشینش دوستش را تائین نمود و معلوم شد دوست خدا و دشمن خدا چه کسانی هستند دین مسیح ابابکر ضندیق زندیق 22 ابابکر 22 عمر 22 شیطان 22 همه دست علی ۲۶غدیر 26 محمدها 26 بیعت 26 وصیت 26 غدیر 26 راه حق 26 مسلمان گمراه و عوضی به درد اسلام نمیخورد دین مسیح ۷۳ فرقه دین اسلام ۷۳ فرقه پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه ۳۸۵ شیعه ۳۸۵ فرقه ۲۵ شیعه ۲۵  جیگر ۲۱۳ +۱۱۰ علی ۳۲۳ +۲۰ محمد ۳۴۳ + ۲۳ مهدی = ۳۶۶ روز سال نازد به خودش  خدا که حیدر دارد از حیبت او کعبه ترک برداردخداوند سال را 365 روز سال 52 جمعه داریم میماند 313 روز +۵۲= ۳۶۵ وز سال  مثل روز جمال قائم آل محمدعج  ۳۱۳ یار باوبا دارد بخاطر 5 تنو 12 امام و 14 معصوم هر عدد ضربدر خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال بخاطر5 تن و ۱۲ امام و 14معصوم  شیعه خداوند سال را 365 روز قرارداد عکس نام محمد علیست۱۸۰ درجه گردش عالم علی میشود علی جانشین محمد علیست ۱۸۰تقسیم بر 14 معصوم = 12 امام جانشین خاتم الانبیاء ۵ تن +و ۱۲  امام +۱۴معصوم = ۳۱ قرآن ناطق۳۱ کلام حق ۳۱= ۵تن+۱۲+۱۴ معصوم = ۳۱ ضربدر ۵ تن ۱۵۳ + علی۱۱۰  =۲۵۳ +۹۲ محمد = ۳۴۵ + ۲۰حسین= ۳۶۵ روز سال به ابجد صغیر اسلام 12 حق 12 ساعت 12 ماها 12 اهل 12 سنی 12 معتقد به 12 امام باید باشد به  ابجد کبیر اسلام 132+12 اسلام به ابجد صغیر = 144 آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا"‌ولا تفرقو  هم ابجدش 144 ضرب 12 امام در 12 = 144 ریسمان الهی 12 فرزندان رسول خداست اسلام به ابجد کبیر و صغیر 144 میباشداسلام ۱۳۲+ابجد صغیر اسلام ۱۲+۱۳۲= ۱۴۴ضرب۱۲امام شیعه جانشینان پیامبر اسلام خانواده  پیامبراسلام به ابجد  132 +علی110+92محمد + قرآن ناطق31 = 365 روز سال قرآن ناطق 31 منظور جمع 14 معصوم +12 +5=31 کلام حق ۳۱ قران ناطق ۳۱  از علی آموز اخلاص عمل این ابو مکرو عمر باشند دقل مدح مولایی که در لاحوت عشق ذکر تسبیح ملائک روزو شب باشد علی و منجی آخرالزمان سوشیا عابد 17 پیدا یش خواهد شد هم شوشیا 17 نماز 17 هم عابد 17 قائم آل محمد مهدی شیعیان است که در هر کتاب آسمانی نام زیبایی داردسوشیانت نام پسرانه با ریشه اوستایی,پهلوی. معنی اسم: سوشیانت۲۳،نجات دهنده مهدی ۲۳ ، هر یک از موعدان دین زرتشتی که در آخرالزمان ظهور می کنند سوشیانت یعنی بسوی شیعه نجاتبخش کلمه سوشیانت به ابجد 23 مهدی23 سوشیانت 23 منجی آخرالزمان قائم آل محمد 12 دوازده همین فرزند آخرین پیامبر12 ده همین سوره قرآن یوسف زهرا در دوازدهیمن ساعت دوازده ضلع کعبه دوازده ماه سال خداوند سال را 52 جمعه و 313 روز قرار دارد ۳۶۵ روز سال بخاطر 5تن و 12 امام و 14 معصوم ضر ب این سه عدد هر کدام در خودش جمع سه ضرب میشود 365 روز سال بخاطر خانواده رسول خدا آخرین پیامبر الهی و 12 جانشینه او امامان شریف اسلام  آیا میدانید رشته های عصب در مغز انسان ۱۲ رگ میباشد ساعت هم ۱۲ ماها ۱۲ قلب شبیح ۵ تن خانواده رسول خداست ولی قلب به ابجد میشود ۱۲  اسلام هم میشه ۱۲سلام بر مهدی ۱۲ دهمین سرور عالم مهدی ۲۳ سوشیانت 23 مهدی 23 سلام بر مولای زیبای عالم هر کجا هستی پایت را میبوسم منتظران سوشیانت 23 به ابجد زمین  23 مهدی23  آیا میدانید خداوند حلقهای دی ان ای را در آفرینش انسان ۲۳ حلقه قرار دارد پیامبر ۲۳ سال تبلیغ اسلام نمود ۲۳+۲۳ = ۴۶ لا اله الا الله ۴۶  حلقه های خلقت زیبای  بشر ۲۳ حلقه دی ان آ  میباشد آیا میدانید مغز انسان ۱۲ جفت رگ  عصب دارد  آیا میدانید دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراست آیا میدانید اسلام به ابجد ۱۲ حق ۱۲ میباشدبا سلام به وبلاگ    راه حق 26 ابجدصغیر مولاء علی۲۶ خوش آمدید  در گوگل سرچ کنید  لا اله الا الله 46 محمد 20+26 علی = 46    راه حق 26 +۵ تن= ۳۱ قرآن ناطق۳۱ نور قرآن 31کلام حق ۳۱  یعنی ۵ تن +۱۲ امام +۱۴ معصوم = ۳۱ قرآن ناطق ۳۱ کلام حق۳۱ علی ۱۹ رمضان شهید شد ضربت در محراب نماز و در ۶ سطح کعبه به دنیا آمد ۱۹ ضربدر ۶ = ۱۱۴ قرآن ناطق علی مولاست و ۱۲ جانشین او فرزندان کوثر قرآن محمد  و نام جدید و زیبای محمد و علی را ببینید جدیده از هر طرف علی محمد خوانده میشود  فقط و فقط حق ۱۲ اسلام ۱۲ و دوازه 23مهدی ۲۳ اسلام ۱۲ساعت ۱۲ماه ۱۲ کعبه هم دوازده ضلع دارد اضلاع کعبه ۱۲ و پنج سطح با پروردگار الله محمد علی فاطمه حسن وحسین دوره کعبه ۵ تن علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را اولین مقتدای عالم از جبرئیل پرسید علی را میشناسی فرمود چگونه استاد خود را نشناسم وقتی چشم باز کردم علی بالای سرم دیدم ایستاده است  بنازم من امیرالمومنین حیدر علی را که در کعبه به دوش مصطفا بنهاده او پا علی در کعبه چون آمد به دنیا شکاف کعبه میگوید همین را ۱۲بی اذن علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست عکس نام محمد علیست۱۸۰ درجه گردش عالم علی میشود  جانشین محمد علیست ۱۸۰تقسیم بر 14 معصوم = 12 امام جانشین خاتم الانبیاء ۵ تن +و ۱۲  امام+ و +۱۴ معصوم = ۳۱ قرآن ناطق۳۱ کلام حق ۳۱ ۵+۱۲+۱۴ معصوم = ۳۱ ضربدر ۵ تن ۱۵۳ +علی۱۱۰= ۲۵۳ +۹۲ محمد = ۳۴۵ + ۲۰حسین= ۳۶۵ روز سال راه زندگی نه این است    سردار الم خدای دین است شما دست از کفر نمیکشید ما چگونه دست ازحسابا 12حق ۱۲ اسلام ۱۲  برداریم حق خاندان رسالت و فرزندان فاطمه و علیست شما در ناحق پافشاری میکنید  در حالی که ۷۳ فرقه کفر در مسیحیت و در اسلام هم ۷۳ فرقه به گفته پیامبر بعد از من دین اسلام را ۷۳ فرقه باطل و یک فرقه حق 74 ابجد صغیر سه خلیفه که باعث تفرقه در دین اسلام شدند باید با علی بیعت میکردند غدیر خم و تمام دستورات پیامبر را فراموش کردند و علی را تنها گذاشتند که ابجد26 شیعها 26حق نبی ۲۶ علی ۲۶ راه حق ۲۶ شیعها ۲۶ وصیت ۲۶ بیعت ۲۶ با علی باید بیعت میکردند ولی با ابوبکر ۲۷ +عمر ۲۲ +عثمان ۲۵= ۷۴ فرقه که توسط این سه منافق دین اسلام را از هم پاشیدشد جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبیست زاده محراب کعبه شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است آئینه روی محمد علیست در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است قرآن سوزی در گذشته ضمن تاکید بر اهمیت نگارش گفتار و رفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برای شناخت دین، مطالب مستندی را درباره ی موضع گیری خلفا دربرابر سنت نقل کردیم. روشن شد که هر سه خلیفه ی اهل سنت، از نقل و نشر سنت نبوی ممانعت به عمل آورده و در مواردی به سوزاندن نوشته ها و زندانی کردن و تبعید ناقلین سنت پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله اقدام کرده اند. (۱) کسی که جانشینه خاتم است باید نامشم مثل خاتم باشه چه برسه به خودش جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست جانشین خاتم باید نامشم مثل خاتم باشه چه برسه به خودش جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبیست زاده محراب کعبه شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است آئینه روی محمد علیست در روز غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهاز اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیدا شد با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الا الله است توحیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است از گفتن چند بیت شعر برای مولایتان عاجر هستید دین اسلام به فرمود پیامبر ۷۳ فرقه باطل ۷۳+۱ فرقه حق = ۷۴ ابجد صغیر سه خلیفه که باعث تفرقه امت اسلام شدند74 فرقه شدن دین اسلام  پیامبر فرمود فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد ۳۸۵ شیعه هم ۳۸۵ به ابجد صغیر هم فرقه ۲۵ کعبه ۲۵ شیعه ۲۵ عدالت ۲۵ تقواء ۲۵ ره حق ۲۵ولی شیطان ۲۲ عمر ۲۲ ابابکر۲۲ مقصر ۲۲ دروغ ۲۲ هذیان ۲۲ تکبر ۲۲ کید ۲۲ بدبختی ۲۲ عشق یعنی نام مولایم علی  مصطفا این مرتضا باشد  ولی علی یلی یا علی گفتن به این راحتی کار مولایم بوود والله علی  رهبر عشق خدایی مرحبا  صد نشان داری کجایی با وفا ۵۹سالار عالم کیست 59 حضرت مهدیست یعنی علی قلب پیغمبر علی آئینه روی نبی عشق یعنی دوش احمد بت شکن ساقی کوثر علی زاده کعبه زاده محراب شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد   علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء   علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید  خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم خانواده پیامبر سال را 365 روز قرار داد 365 روز سال 365روز  5+6+3=14 معصوم ضرب عالم امکان علیست  5 تن ضربدر 5 = 25 کعبه 25 محل تولد علی کعبه ۲۵شیعه۲۵ میباشد        و 12 امام ضربدر 12=144   ریسمان الهی آیه وعتصمو بحبل الله جمیعا ولا تفرقو ابجدش ۱۴۴ ابجد ضرب ۱۲ امام در ۱۲= ۱۴۴ میباشدمجممد همبه دو ابجد کبیر و صغیر 144میشه اسلام هم 144 ضرب 12 امام در 12 = 144 به ریسمان الهی چنگ بزنید تا نجات پیدا کنید  و ضرب  چهارده معصوم 14 ضربدر 14 =196+144+25 =365 روز سال کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاءدر کعبه    97+13=110 صدو دهمین سوره قرآن نصر پیروزی کننده دره خیبر فرزند کعبه صاحب غدیر خم18 ذلحجه غدیر خم 18+ 92 محمد انتخاب جانشین برحق رسوالله 110 علی حقا که شاه عالمی نامت 110 یا علی  این جمله به ابجد برحق ترین مکتب اسلام  تشیع میباشد 121 یا علی 121 میباشد بسم الله الرحمن الرحیم به ابجد ۹۳+۱۷ رکعت نماز =  ۱۱۰ علی مولاست نجم به ابجد 93 + 17 رکعت نماز =110  قمر به ابجد 340 +26 علی = 366 روز سال  دوش نبی حیدر است وارث پیغمبر است سه برتری علی نسبت به پیامبر به فرموده خود پیامبر پدر زنش نیکوترین و با قارترین پیامبر خداست همسرش کوثر است و به دوش رسول خدا بت ها را شکسته است و در کعبه به دنیا آمده جیگر رسول خدا کننده دره خیبر علیست ضربت علی یوم الخندق عبادت ثقلین کتاب الله و عترتی  بیتی خدا به کعبه سروده است یک مصرعش محمدو یک مصرعش علیست عشق یعنی بت شکن مولاء  علی  خانه دل بت شکن در کعبه بر دوش نبی سرور کائنات محمد استو جمال محمد علیست   این عکس نام اعظم مرتضا علیست در کعبه این بت شکن بر دوش نبی ست  این عکس نام اعظم خدا  مرتضا علیست تنها زاده کعبه بت شکن بر دوش نبی ست ولی یعنی علی قلب پیغمبر علی آئینه روی نبی عشق یعنی دوش احمد بت شکن ثاقی کوثر علی زاده کعبه زاده محراب شهید محراب علیست سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد   علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء   علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو  144  ضرب 12 امام در 12 = 144 حبل الله نجات بخش  هر کس پذیرش ولایت12 نور الهی  بر حقا 72 +72= 144  ضرب 12 امام در 12 = 144  جانشینان برحق پیامبر را بپذیرد به ریسمان خدا متصل میشود144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 طناب عشق144 قطره قطره جمع گردد آنگهی دریا شود        144  جانشینش محمد  92+18 ذلحجه غدیر خم مثبت 18 = 110+30 کوثر جزء قرآن = 144 علی مولای جهان است الهم صل علی محمدن و آل محمد= 110 علی +30 جزء قران = 144 علی در 6 سطح کعبه به دنیا آمده و 19 رمضان به شهادت رسیده 6ضربدر 19= 114+ کوثر 30 جز= 144  محمد علی46+ لا اله الاالله   46+ علی 26= 72 +72= 144   ابجد اسلام132+12  امام = 144 قرآن 114 سوره+ 30 جزء = 144 بخاطر 12 امام 114 سوره قرآن نازل برمحمدی 30= 144 یعنی 114 سوره قرآن نازل بر بپیغمبرجزء 30=  114سوره قرآن نازل بر +30بپیغمبر=144 جانشینان برحق  پیامبراسلام محمد چه کسانی هستند  144   بر حق ترین مکتب اسلام تشیع مهدی میباشد 144 یا علی مهدی 144  یعنی 12 ضربدر 12 = 144 منظور قدرت نور ولایت 144 وعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقو 144 دوازده امام شیعه که هنوز وارد آیه های قرآن نشده ام تا آیات 144 را روشن سازم کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست سال تولد پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در144 عام الفیل بوده که برابر با سال 570 میلادی است 570تقسیم بر 5 تن = 114 سوره قرآن  و همه محدثان و مورخان اتفاق نظر دارند که ماه تولد پیامبر گرامی در ماه ربیع الاول بوده، هر چند در روز آن اختلاف نظر دارند. گروهی آن را 17 ربیع و گروهی دیگر 12 آن ماه می دانند.در هر دو تاریخ حققانیت تشیع هویداست13 رجب تولد مولاء در کعبه114+30= 144 است و شناخت نایب پروردگار=63محمد و علی کف دستت نوشته 81 – 18ذلحجه غدیر خم  = 63 سن  پیامبر و علی 63سال  = 63+81=    144   رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144 آیا از همه جا رانده وامانده بی صاحب هستید  شیعه رهبرش مثل حضرت خضر و الیاس و عیسی (ع) زنده و بر شیعیانو عالم 12 دوازدهمین سوره قرآن یوسف زهراء بر عالم فرمانروایی میکند افتخار ما این است سایه الهی مولایمان روی سرمان است و144 رمز پیروزی شیعیان قائم آل محمد است 144    ضرب 14 معصوم در 14 = 196 یعنی چه یعنی 114 سوره قرآن نازل بر 30 جزء پیغمبر 114+30=144+26علی +26 راه حق = 196  جمع سه ضرب حق با شیعیان علیست    =۱۹۶+۱۴۴+۲۵=۳۶۵ روز سال 5+6+3= 14 معصوم  در قرآن ۳۶۵ بار کلمه یوم مثل روز روشن است آمده که حق با علی و شیعیانش میباشد راه حق گوید به ابجد سروری سروره مشگل گشاء مولاء علی در ز خیبر کنده ای والله یلی هم یلع پایدار عکس نام محمدعلیست تنها راه علی حقست  82   ابجد کبیر و صغیر مولاء قائم است آفتاب عالما  بر گیاهی می تابد که سر از خاک بیرون آورده باشد 196  قدرت چهارده معصوم نور ه عالم است  14 ضربدر 14 = 196 ضرب 14 معصوم شیعه و آیات بسیاری ابجدش 196و 144 و 25 میباشد110 کسی که به دنبال حق است را می یابد 110 اساس علم عدد بر این است که عدد مفروض ذهنیت انسان نیست. بلکه عدد از عالم سرّ الهی به اراده و مشیت پروردگار عالم ظهور و بروز پیدا کرده است. و عالم عدد روح گنج و کنز الهی است چنانچه پروردگار عالم اوّلین ظهور عدد را خود آغاز کرد و فرمود57(صراط المستقیم.57 قُل هوالله احد)52 ضربدر 5 تن =260+92 محمد = 353+12 امام = 365 روز سال . به پیامبر بزرگوارش فرمود بگو او خدای احد است و همانطور که در درس عدد عشر یعنی ده گفته شد، او خود را به یگانگی و عدد یک معرفی فرمود که مخصوص خودش است و هرگز تعدد به خود نمی گیرد. امّا هنگامیکه می خواست گنج ذات اقدس خویش را به مخلوقاتش معرفی کنم تا خود را بشناساند. بر ذات خود جلوه فرمود و به نام مبارکش واحد، تجلی و ظهور فرمود و پیامبر بزرگوار(ص) در خبر معراجش می فرماید (الواحد لا یصدر اِلا الواحد) خداوند واحد (یک ) یک صادر خلقتی از مصدریتش صادر نمی کند . تا آنجا که توفیق بود در درس گنج عشر توضیح داده شد.  محمد به ابجدمحمد  ۹۲مثل بسم الله الرحمن الرحیم ۹۲ + ۱۸ ذلحجه غدیر خم =۱۱۰ علی جانشین و داماد پیامبر همتای کوثر قرآن است علی در محراب کعبه به دنیا آمده و در محراب نماز به شهادت رسید ۱۹ رمضان شهادت علی ۱۹ضربدر ولادت ۶ سطح کعبه مکعب = ۱۱۴ سوره قرآن ناطق فقط علیست میخاهی بفهمی یاران واقعی علی چه کسانی هستند شهادت ۱۹ رمضان + ولادت ۶ سطح کعبه = ۲۵ کعبه ۲۵ شیعه ۲۵ تقواء ۲۵ عدالت ۲۵ راهنمات ۲۵  به ابجد صغیر ۲۵و به ابجد کبیر کعبه به ابجد ۹۷+۱۳ رجب تولد مولاء در کعبه =۱۱۰ باز هم علی ابجد نامش ۱۱۰ میباشد یا علی به ابجد ۱۲۱ بر حق ترین مکتب اسلام تشیع میباشد ۱۲۱ ابجد این جمله هم ۱۲۱ میباشد بر حق ترین مکتب اسلام تشیع میباشد ۱۲۱  اگر وهابی ها توانستند یک جمله به ابجد مولایشان و نام دینشان بگویند اسامی ابجد شیطان 22 دروغ 22 ضد اسلام 22 دشمن اسلام 22 ملحد 22 گمراهه 22 با ابلیس 22 کید 22 کبرت 22 تکبر 22 حراما 22 ناخلفه 22 ناحقبه 22بدشمنی22اسلامی 22 نفرت 22 لعنت 22 بکذابه 22 ناخلفه 22 بنادانی 22 بکذابه 22 جهیم لعنت خارترا 22 حمارا 22 قلدر 22 بنامردا 22 گفته است 22 ذکی 22جادوگر 22 جنگ طلب  22 پررو  22 بااذیت 22 گول بزد22 آزاره 22یاران 22بظلمت 22 بکشانده 22 براه کج22 آلوده22 گولبزد 22 غصبی 22هذیان 22جایشانه 22 دوزخه 22 جنگ طلب 22 ناخلفه بی دین 22 هیز ملحد دروغ 22 بمردم 22 گفته است22بددهنه 22 بپلید 22 بمنافقا  22 خارترا 22حمارا 22الاغی 22گمراهت 22 بکشانده 22 جایشانه 22 دوزخه 22 قلدر 22 نادانتر 22 بنامردا 22 مشرکن 22 رزلا 22 رذلت22 مقصر 22 شیطان 22 بگرفت 22 یاران 22 خارترا 22 بناحقه فاحشه 22 مارشه 22 بمنافقا 22 برندها22گولبزد 22 ناامید 22 ناحق 22  اسلامی 22 راه کج 22 بکشانده 22 پررو  22 جدایت خرمگسی  جنگ طلب 22 اختلاف 22 انداختی 22 لعنت 22 کید 22 تکبر 22 کبرت 22 ملحد 22 لعنت 22 ظللمها 22 احمقه 22 شیطان 22بنادانی 22 بحسرت 22 بظلمت 22 بکشانده 22 اسلامی 22بغیبت 22 ابابکر 22 شیطان  22عمر 22 لواط 22ایدز22  اعمال22 شنیع22مساحقه22دروغ 22 مقصر 22 کجا حق با وهابی هاست خداوند بدن انسان را مثل ستاره با ۵ عضوء بزرگ و شریف قرار داد با سه عضوء کوچک و حقیر پست و اگر وهابی ها این را بدانند همین را علمه عثمان کرده و خواهند گفت حق با ماست به ابجد امانت نبی 26 علیست جان رسول 26 علیست وصیت 26 بیعت 26 علی 26 این مقاله از زیبا ترین و طرح معجزات حدیث و آیات قرآن به ابجد قرآنی سخن میگوید  قمر به ابجد 340+علی 26= 366 روز سال و قمر به ابجد کبیر 340+25 نام کعبه و شیعه حضرت مهدی =365 روز سال دوازده امام   12+ 5  تن= 17 رکعت نماز روزانه در 5 وقت بنام 5 تن نماز صبح را بخاطر پیامبر و جانشینش علی 2 رکعت قرار داد این قرار داد خدا با وصی خاتم است که در محراب نماز صبح در نماز صبح سپید به جوار حق پرواز کند ولی نماز تاریکی سه خلیفه که در شب مردند سه رکعت سه خلیفه دروغ گورا سه رکعت بخاطر پناه بردن از این سه گمراه خودتان به ابجد حساب کنید ظالم 971- مقصر 430= 541 ابجد ابوبکر و عمر   کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاء در کعبه =110 بنام شاه مردان علی   علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را خداوند اول قرآن بنام ابجدبسم الله 25 شیعه25 کعبه  25عدالت 25تقواء 25راهنمات 25 راهنما ه 26شیعها26 ابجد علی 26نام برده   قرآن 114دارای بسم الله الرحمن الرحیم به ابجدبا تشدید 96+14 معصوم =  بنام علی میباشد 110قرآن  114بسم الله الرحمن رحیم دارد بنام قرآن ناطق علی میباشد فرزند کعبه علی شهادت 19 رمضان تولد شش سطح کعبه 19ضربدر 6=114سوره  قرآن ناطق علی (ع) میباشد  بنظرم ضرب ابجد کبیر خاتم و علی 10120 روز قیامت باشد یعنی هر امام 700 تا 1000 سال هم رجعت کند با این رقم درست میباشد 10120 سال دیگه قیامت میباشد به امر خدا انشاء الله گفتم شاید خودم مطمعنم   قرآن ناطق علیست به ابجد قول هو الله 46ابجد اسم اعظمی 46  احد الله صمد 46 لم یلد ولم 46 یولد ولم یکن له کفون احد 110  به ابجد = کلید اسرار46  قائم آل محمد 46 اسم اعظمی 46نزدمولاء قائم آل محمد و پدرش علی میباشد خیلی طلایی یا علی خیلی آقایی حقا که مولایی علی  جمع ابجد علی 26+20محمد = 46 علی 46محمد  پیامبربا علی  یک نور واحد بودندقبل از خلقت خداوند نور علی و محمد را از هم بطور مساوی  جدا نمود 46+46= 92  ابجد پیامبر اعظم صلوات الله علیه و وصی و جانشین پیامبر کسیست که با ابجد پیامبر جمع گردد ضربدر دو پیامبر و جانشینش بشود باید ابجد کبیر پیامبر درآید وگرنه آن شخص جانشینه پیامبر نیست  این دو نور واحد با ازدواج علی و کوثر یکی شد  دوبار یکی شد گل سر سبد شیعه قائم آل محمد میباشد  الله صمد  یعنی الله 19 +و صمد 14 معصوم =33  لم یلد 30+ ولم یولد  42=72 شهید کربلاء  ولم یکن له کفوا احد 82 ابجد کبیر و صغیرقائم آل محمد  84 هم عید غدیر  حضرت مهدی  اگر ابجد ابومکر و عمر و  عثمان که نابحق میباشند من هم این سه کافر رابیشتر  معرفی خواهم کرد   پاره گین را کی قرین با چشمه کوثر کنم قرآن  114سوره است منهای ۳ خلیفه ناحقو یکی هم حق = ۱۱۰  خلیفه واقعی خدا علیست که ابجد کبیرش ۱۱۰ میباشد 114 سوره قرآن منهای 4 خلیفه = 110 علی مولاست قرآن ناطق فقط علیست شهادت 19 رمضان ضربدر ولادت 6 سطح کعبه = 114 سوره قرآن ناطق فقط و فقط علیست  قرآن ۱۱۴ دارای بسم الله الرحمن الرحیم به ابجدبا تشدید 96+14 معصوم = 110 علی کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاء در محراب کعبه =110 علی غدیر خم 18 ذلحجه +92 محمد = 110 بازم علی26+26=52 جمعه هر سال بخاطر علی  بخاطر عمر چیز من بلند میشه عمر کجاست  سر خر کجاست ابوبکر تا وقتی پایش را از گلیمش درازتر نکرده بود جزو یاران پیامبر محسوب میشد چندین آیه قرآن هم تاکید بر همین دارد ولی تشحیح جسم مطهر رسول خدا را علی به تنهای با دختر رسول خدا غسل داده و نماز خوانده و بخاک سپردند و ابوبکر و عمر و عثمان در محل یهودیان بنی قراضه صقیفه بنی ساعده تجمع منافقان کور دل جمع شده و خلافت را قصب کردند من از روئیدن خار سر دیوار دانستم که ناحقی ابوبمکرو عمر عثمان چه حقی چه کشکی چه دوغی هم دروغی دروغ ابجد عمر و شیطان است 22  قرآن  114بسم الله الرحمن رحیم دارد بنام قرآن ناطق علی میباشد فرزند کعبه علی شهادت 19 رمضان تولد شش سطح کعبه 19ضربدر 6=114سوره  قرآن ناطق علی (ع) میباشد خداوند فرموده لولاک لما خلقت الافلاک ما14 آسمانها14 را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم خلق نمودیم به ابجد قرآنی آسمانها میشود 14 معصوم نماز 14 خداوند سال راهم  بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد بخاطر 5 تن و 12  امام و 14 معصوم  ضرب این سه عدد هر کدام در خودش یعنی 5تن ضربدر 5 و 12 ضربدر 12 و  معصوم 14 ضربدر 14 =196 جمعشان25+144+196=365 روز سال  به کوری چشم دشمنان شیعه365 روز سال بخاطر 14 معصوم شیعه قمر به ابجد 340+علی 26= 366 روز سال و قمر به ابجد کبیر 340+25 نام کعبه و شیعه حضرت مهدی =365 روز سال  12+5=17 رکعت نماز روزانه کعبه به ابجد 97+13 رجب تولد مولاء در کعبه =110 بنام شاه مردان علی   علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیه القدر به کعبه علی دوش نبی حمدو قلهو آیه الکرسی به عرش کبریا مدح او گوید به دوش مصطفا 110 یکصدو دهمین سوره قران بنام علی سوره نصرکی بود جانشینه رسول خدا گل نرکس گل محمدی مخصوصا عدد دوازده بنام سرور و سالار شیعه قائم آل محمدی میباشد برای سلامتیش صلوات بر دشمنانه ابلهش لعنت باد  آنان که خود را مسلمان و مسلم میدانند به ابجد مسلمان میشود 17 کسی که نماز میخواند  حق به ابجد قرآنی میشود 12دوازده  امام شیعه 12+ 14 معصوم= 26 راه حق 26علی26 خداوند سال را بخاطر5 تن و 12 امام 14 معصوم 365 روز سال =  5+6+3= 14 معصوم قلم 14 و قلم 14 خداوند بارها و بارها به 14 معصوم در قرآن قسم یاد کرده حم 14 عشق 14 بقلب 14مسلم 14باسلام 14نجمه ۱۴شمسی ۱۴صدق 14نماز14 و دوازده  12 نور خدا اسلام 12 میباشد به ابجد اسلام 12 میباشد کسانی که میگویند اسلام را پذیرفتیم 12 شرط دارد 12 نور الهی دارد 12 امام شیعه دارد 12 ماه سال دارد 12 ساعت و کعبه هم دوازده ضلع دارد۱۲ جانها ۱۲ قلب ۱۲ بماه ۱۲  به علم ریاضی قرآن ابجد قرآنی حق 12 اسلام 12 ساعت 12 ماهای سال 12  قلب 12 جانها  |آسمانت 12 میباشد 12 نور الهی فرزندان و جانشینان پیامبر اسلام 12 نفرند مثل حواریون حضرت عیسی 12 نفرند بجانم 12 شماها12 بماه ۱۲ خدامه ۱۴ خداهم۱۴ راه۱۴ عشق ۱۴ نبوت ۱۴ امامت ۱۴ کسی که بر جسم مطهر رسول خدا نماز خواند و او را بخاک سپرد او جانشینه واقعی پیامبر است فقط به امر خدا جانشین انسان میتواند بر انسان شریفی مثل پیامبر نماز بخواند  بهترین شب در قرآن شب قدره23 است امام زمان مهدی۲۳ بهترین روزروز غدیر26 و شکستن بتها به دوش نبی علی26 علی26 راه حق 26 طلاء 26علی26 غدیر ۲۶ که خاتمه جنگ ایران و عراق به دستور امام علی و حضرت مهدی بود ابجد صغیر هر دو را ضربدر هم کنی 23مهدی ضربدر 26علی  = 598 قطعنامه 598 به دستور شخص حضرت بقیه الله اعظم و پدربزرگ شریفشان امیرالمومنین حیدر کرار کننده دره خیبر بوده است حضرت علی و صاحب الزمان هم در شب قدر به دنیا آمدند روزی رسول خدا در جمع سلمان فارسی مقداد ابوذر فرمود من و علی قبل از خلقت یک نور واحد پیش خداوند بودیم و خدا این نور را به دو نیم کرد نیمی من و نیمی علی ابجد صغیر علی 26+20محمد = 46+46=92 محمد یک نور واحد بوده اند و به دو نیم شد 46ضربدر 2 نیم شد = 92 جانشین برحق پیامبر علیست26 دو مرد 26 کسی جانشینه علی میباشد که ابجدش با ابجد محمد جمع گردد ابجد کبیر پیامبر درآید او جانشینه بر حق پیامبر است و فقط حساب کتاب علی درست و دقیق است و کسی جانشین علی (ع) است که ابجدعلی 26- 3خلیفه =23 را منهای سه خلیفه کنی 23 مهدی مولاء آقا و سرور تشیع 23-3 خلیفه 20 محمد  و حسین 20 امام حسن ۲۰بخاطر همین در اسلام نمره بیست را برای حقانیت و برتری  انتخاب کردند  که سلمان فارسی به پسرش و او به یکی یکی از نوه هایش تا بمن ذلفقار رسید این حدیث شریف حقانیت علی را با دلیل ثابت میکند و  این نور به دو نیم شدابجد علی 26+محمد 20=46 یک نور واحد به دو نیم مساوی  46+46= 92 محمد خاتم الامبیا و جانشینه 124000 پیامبر علی شد بکاروان سالار عشقا 59مهدی صاحب الزمان جانشینه بر حق علی26  علی- 3 خلیفه قصبی= راه خدا ت 23 ره خداه   23  یک لحظه به تقویم زچشمم نظر افتاددر حالت امروز بسی پر ثمر افتادتبریک به شاه نجف و حضرت زهراامروز ابابکر به قعر سقر افتادبا آل علی هر که در افتاد ورافتاد آئینه حق نما ست علی حق به ابجدحق 12 ساعت 12 بماه 12 فشار خون 12 قلب12  اسلام به ابجد 12 جانشینه رسول خدا را 12 بماه 12قدم12صدق۱۴ معصوم ۱۴ خدامه ۱۴ خداهم۱۴ راه۱۴ عشق ۱۴ نبوت ۱۴ امامت ۱۴ کسی که بر جسم مطهر رسول خدا نماز خواند و او را بخاک سپرد او جانشینه واقعی پیامبر است فقط به امر خدا جانشین انسان میتواند بر انسان شریفی مثل پیامبر نماز بخواند 14میگویند  14مسلم14 به کسی که به 14معصوم اعتقاد دارد مسلم 14 مسلمان 17 به کسی که نماز میخاند مثل علی در نماز صبح شهید میشود در محراب کعبه به دنیا آمده و در محراب نماز شهید میشود بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست چرا خدا ساعت را 12 ماههای سال را 12 کلمه اسلام به ابجدمیشود 12حق 12قلب 12 حم12 ضربدر 5 تن = 60 دقیقه و ثانیه هم میگوید علی حق است راه حق 26 ابجد علی 26 میباشد و ره حق هم شیعیانش 25 مثل ساعت دقیق مثل 12 ماه سال مثل12 حق 12+عشق 14= 26 طلاء 26 علی 26 راه حق 26 مثل قلب 12+ 14 مسلم = 26 علی 26غیرت 26سرداره26متسر ی 26مستری 26خیلی 26آقای 26 رستمی 26 مت سری 26 در نماز فرقش شکافت آنهم نماز صبح سیپید در محراب نماز بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست  اشهد ان لا اله الا الله محمدا"روسوالله علی ولی والله حضرت عشقی علی مولای ما  جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست گفت پیغبر به کعبه اینچنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الاالله است آنجا که بلند است ندای توحید  گلبانگ محمدا" رسو الله است تو حیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است شبی در خواب دیدم عرشه اعلاء را جمال حضرت عشق علی و محمد مرتضا هم مصطفارا در نگین عرشه اعلاء نام زهرا نام کوثر بود والله شکل پرواز فرشته سلام بر مهدی را  به والله  محمد و علی را آئینه حق نما علی بود محمد رهنما بوسه بر نامش زنی بینا شوی ای بی نواء  اشهد ان لا اله الا الله محمدا"روسوالله علی ولی والله حضرت عشقی علی مولای ما  جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست امیرالمومنین در کعبه دوشش کسی غیر از علی نیست گفت پیغبر به کعبه اینچنین نیست جز حیدر امیرالمومنین  با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه لا اله الاالله است آنجا که بلند است ندای توحید  گلبانگ محمدا" رسو الله است تو حیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است  امام علی فرمود من و حسین و یارانش به دست بدترین انسانها که ابوبکر و عمر تا سن 41 سالگی بت پرست بودند به شهادت خواهیم رسید  حساب میکنیم به ریاضی و 5 تن+12+14 معصوم +41 سال بت پرستی ابوبکر و عمر =72 شهید کربلاء که توسط یاران ابوبکر27 برعکس 72  و عمر به شهادت رسیدند تا تشیع علی برقرار بماند  پیامبر فرمود هیچ کس شیعه نمیشود مگر مادرش فاطمه باشد دختر من روز قیامت میپرسد کتاب الله و عترتی تمام عترت مرا کشتید همه را به دوزخ ببرید به ابجد وهابیت 27 وهبیت 27 حیوان 27 ابوبکر 27 رکب وبا 27  شیطانه 27 خر دجاله 27 وهبیت  یعنی طرفدار حیوانات بی شعور بودن رکب وبا 27 ابوبکر 27 شیطانه 27 دوزخی 27 به طرفداران شیطان را  وهابی میگویند شیطانه 27 ابوبکر 27 کسانی که طفداران ظالم به ابجد کبیر ظالم 971- 430مقصر = 541 ابجد ابوبکر و عمر میشود 541 و هر طور مقصر را منها و جمع در ظالم نمائید این سه خلیفه شیطان صفت را معرفی مینماید خنده دار است مثال عمر 310+231  ابوبکر +430 مقصر = 971 ظالم بدست میآید و اگر کلمه ظالم را 971- 661 عثمان کنی باز 430 مقصر به دست میآید مسلمان به ابجد قرآنی میشود مسلمان 17 کسی که نماز صحیح میخواند نه وضوء شیطانی نماز شیطان دست به دل یعنی ما اهل دل شکم هستیم دست به شکم نماز میخوانندو قاه قاه به خدا میخندند در کجای بخاری و صحیح مسلم آورده پیامبر مثل شما نماز میخوانده مثل شیعه نماز میخوانده است  در صحیح مسلم و بخاری میگوید رسول خدا مثل ماشیعیان نماز میخوانده و باب 35: قوله تعالى : "وجعلنا لهم43 لسان صدق 23عليا 26علی 26"وقول تعالى 53"واجعل26 لي لسانا 26صدق14 في 18الاخرين "وقوله 55: "وبشر الذين آمنوا53    أن لهم18  دلیل ذکرمستقیم نام امام علی در قرآن/ 500 آیه درباره امام علی است کشته شد زهرای اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست ابجد این سه حقه باز مو به مو  ابجد ابوبکر خزنده سوره 27 قرآن نملی22 نملیه 27 ابوبکر و عمر ابجد شیطان 22 عمر 22 شیطانه 27 ابوبکر 27 با ابلیس22 با ابلیسه 27 ابوبکر میباشد متاصفم برای وهابی ها تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوکرو عمر عثمان بوود   شیطان 22 غیر 22 عمر 22 نمیشنسد 22نمیداند 22 نوکر 22شیطان 22عمر 22 شیطان 22 رید 22 روسر 22 عمر 22 دروغ 22 تکبر 22 لعنت 22تکبر 22دروغ 22بگوید 22بمردم 22با ابلیس 22 همکاسست 22 کید 22 تفرق 22 اختلفنا 22 هیز 22 لا مذهب 22 قلدر 22 بناحق 22 خیانته 22 گمراهت 22 ملحد 22لواط 22 تعصب 22 عمر 22 بی دین 22 دشمن اسلام 22 ضد حق 22 ناخلفه 22 ناحقه 22 آیه 22 سوره سجد برای ریاست سجده کردن نه برای خدا آیه 22 ان من المجرمین منتقمون1202 ابجد این آیه ابجد ابوبکر و عمر و عثمان قلدر1202 میباشد  22 عمر 22 شیطان 22 میباشد ما مجرمان را سخت کیفر میدهیم  پیامبر فرمود دین اسلام بعد از من به 73 فرقه توسط خلیفه دوزخی متفرق میگردد اختلفنا 22 عمر 22 +ابوبکر 27+عثمن 24=73 فرقه توسط این سه خلیفه نادان دین اسلام به 73 فرقه از هم میپاشد فقط یک فرقه اهل نجات است به ابجد فرقه 385 شیعه 385 فقط شیعه علی اهل نجات است رسول خدا فرمود هیچ کس شیعه نمیشود مگر فرزند دخترم فاطمه باشد شیعیان همه مادرشان دختر رسول خداست جانم به فدای مادری که در 18 سالگی توسط شیطان کافر عمر با لگد به در به پهلوی حضرت کوبید هم خودش هم بچه کوچکش حضرت محسن به شهادت رسید 22دست دشمنت 22 بشکند ها 22 مرگبر 22 عمر 22 بقاتله22 دشمن اسلام 22 عمر 22 بمیگند 22 گویند22 بقرآن محمد اگر این مقاله را یک دشمن مینوشت من قبول میکردم به روح رسول خدا و مادرم فاطمه زهرا حق را باید پذیرفت شما به کتابهای خودتان هم اعتقاد ندارید 110 حدیث بیشتر در کتابهای خودتان در باره حضرت مهدی منجی آخرالزمان میباشد  چرا خدا ساعت را 12 ماههای سال را 12 کلمه اسلام به ابجدمیشود 12 مثل ساعت دقیق مثل 12 ماه سال مثل12 حق 12+عشق 14= 26 طلاء 26 علی 26 راه حق 26 مثل قلب 12+ 14 مسلم = 26 علی 26غیرت 26سرداره26مت سر ی26 رستمی 26 مت سری  در نماز فرقش شکافت آنهم نماز صبح سپید در محراب نماز بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست بدانید به فارسی علی رستمیست که رستم مت سر علیست بی اذنه علی قدم مزن بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیست نام علی 26 میباشد    اگر عددی دیگر بود حق با وهابی ها بود ولی هم مسلم هم اسلام شهادت به مذهب شیعه جعفریا 40 عبادت تمام پیامبران الهی 40 شبانه  روز بوده است 40عشق علی 40   اسلام به علم قرآنی ابجد  میشود 12 اسلام 12 کسانی که به 12 نور هدایت قرآن اعتقاد دارند مسلم به ابجد 14 میشود  به کسی مسلمان میگویند که به5 تن + 12امام = 17 رکعت نماز بنام 5 تن در 5 وقت  مسلمان واقعی نمازش را سر وقت میخاند کفار فقط نماز نمیخانند گناه آنان که خود را مسلمان میدانند و نماز نمیخانند هزار برابر بیشتر از کفار بی درک وبی شعور میباشد  ونبوت 14 امامت  14 معصوم جمع خانواده پیامبر را 14 نور هدایت معصوم میباشند به دروغ نمیتوانی خود را مسلمان و مسلم بدانی به شیعه علی میشود گفت مسلم و مسلمان هم 12 امام دارد هم 14 معصوم به علم ابجد و ریاضی مسلمان 12و+ مسلم 14 میباشد 12   امام +14 معصوم = 26 علی 26 میباشد راه 14+حق =26 علی 26راه اسلام 26 راه حق 26 عشق حق 26 علی 26غدیر 26 وصیت26 بیعت 26دو مرد 26 محمد و علی 26  یا.علی26 آیاتی26شعاعه26 سفیدت 26 طلایی26 نوری26  6کائنات26بگفتم قسم26 گفتمی 26 وصیت 26 جان رسول 26امانت نبی 26  بیعت 26 نور خداه 26 هست علی 26 جمال حق 26 اسرار آسمان 26نییت 26 بیعت 26  احکامت26 راهبی 26 دیرت 26 بمتقین26 خوف رجا 26 احکامت 26 با حقیا 26 راه حق 26کیف26 جر نزنید دق نکنید راه حق 26 امانت نبی 26جمال حق 26 علی 26 راه حق 26 علی 26 وصیت 26 بیعت 26 جان رسول 26نور چشمها 26چراغ ولا  26 امانت خلف اسلام 12 جاشینه محمد علیست26 بخالصیا26گنجه نور26 گنج نوره 26وزن اسلام 26 دوره کعبه پنج تن  الله محمد علی فاطمه حسن و حسین گنج  5 عالم دوره کعبه 5 تن ابجدصغیر  امام علی 26علی 26 راه حق 26 26قلب اسلام 26 گنجینه ها 26  26 دوست حق 26 غدیر 26 سیزده 26سیزده رجب تولد مولاء‌در کعبه 26  بیست ششی 26  راه اسلام26راه حق 26حق انتخاب 26 وصیت 26 بیعت 26 ارباب حق 26 عشق حق 26  خاندان نور 26 گنج عالم26 خیلی 26مردی 26غیبی 26 مردی 26 غیبی 26 راه حق 26 علی 26 طلاء26 گنج علما 26خیلی 26مردی 26 حبلی 26 26 علی سالاری 26 خیلی 26 مردی26  آقایی 26 علی 26 طلاء26 علی26 آیاتی 26 وصیت  26واقعه26 جهانیه26 غدیر  26راه حق 26 بتالار 26 سفیر26 26 دینی 26 وصیت 26 بیعت 26 راه حق 26 خیلی 26 مردی 26علی 26حدید 26 آبادانیه 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26  26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی به ابجد26 راه حق26 بسم رب شهدا26 امام دین  26ره راست 26 مستقیم 26 فروغ آفتابی 26 علی 26 حدید 26طلاء26  حدید 26  بحق حق 26 وصیت 26 بیعت 26 امام دین 26  ۲۶ بمنتخب اسلام ۲۶ باانتخاب حقا۲۲ وصیت ۲۶ بیعت ۲۶ علی ۲۶ بجانشینها ۲۶ پیامبرا  26منظورها ۲۶ بسلطانها 26 پادشاهیه 26 نیت خداه26 غدیر 26وصیت 26 بیعت 26 وصیت  26محمدها  26  جان رسول26 ( امام بجن انسها  26 ) علی هم 26 راه حق هم 26بت شکنی 26 طلاء هم 26 ( خیلی26 آقایی 26 ) جمال عشق 26 خیلی مردی 26 علی26 دلیل26 امامت 14+حق12= 26 26غدیر 26 سید حق26 سید آسمانت26سید ابواب 26 عشق حسن 26انتخاب اخلاص26 غدیر26  پادشاهیه 26 قدرتها 26 شیعها 26 محمدها 26 منظورها  26 سبد حق 26 سید آسمانت 26 حبلی 26 حق انتخابت 26  بت شکنی  26 بدوشنبی 26 امام بجنو انس  26خداوند داستان 26 پیامبر را در قرآن ذکر نموده نه کمتر نه بیشتر 26 راستینا 26 نور خداه26 عشق اله 26 عشق بخداه26 راه حق26 علی26 سالاری 26 امام دین26 به ابجد 26 وصیت 26بیعت 26جانه نبی ا26 جان رسول 26 26 عشق بخداه26 سرداری 26 خیلی 26 مردی آقایی 26 خیلی 26و به ابجد صغیرعلی  26 طلاء26 بصیر26بعشقی26علی  26  در قرآن داستان 26 پیامبر را خداوند ذکر نموده است26 راه حق  26 حق انتخابت 26 علي 26راه اسلام 26 خاندان نور 26 نوری26 ظاهره26 قرآنیا 26مسلمین 26 نوری  26 راه حق 26   محید26 یحمد 26 بسعادته 26 علی 26 بت شکنی 26 بدوش نبی 26 علی 26 طلاء 26 راه حق 26 مستقیم 26 عسلی 26 نحلی 26  عسلی  26 علی 26 26 علی 26 بهشتیه ۲۶ علی ۲۶ بهشتیه ۲۶ دمای بهش ۲۶ درجه متعادله 26 سرداره 26 جمال حق 26رنگای خدا 26 عشق حق 26 راه حق 26 نور خدا  ه  26 علی میباشد 110+92 محمد = 202 یک آیه بیشتر در قرآن نیست و آن ابجد محمد و علیست و ابجد اسم اعظم خدا 202 میباشد به 46 قطب عالمی 46 لا اله الا الله 46 قسم محمد 20+26 علی = 46 لا اله الا الله 46  جانشینه مصطفا این مرتضا مولاء علیست به ابجد جانشینه 23+برحق محمد 42+26علی= 91+19 شب قدر شهید محراب علیست= 110 ابجد کبیر کلمه جانشینه419 – 92 محمد 327+26 علی = 353+12 امام = 365 روز سال با سه علم قرآنی ریاضی و کلام ظالم و مقصر عالم را به شما معرفی میکنیم جهنم  جای ظالم  971-430مقصر= 541 ابجد ابوبکر و عمر 541+ 661 عثمان = 1202 ابجدسه خلیفه وهابی کودن بی شعور ه  جای آیه 22 سوره سجده ان من المجرمین منتقمون 1202 ابجد سه خلیفه میباشد 430مقصر +310 عمر +231 ابوبکر = 971 ظالم عالم ابوبکر و عمر هستند ظالم  971+231  ابوبکر = 1202 ابجد سه خلیفه ظالم 971-661 عثمان661= 541 ابجد ابوبکر و عمر 541+430 مقصر= 971 ظالم عالم  میباشند به ابجدمسلم14 معصوم میشود   میم 4 سین 0  و لام 6 و  میم 4 میباشد= 14 معصوم  خداوند جانشینان پیامبر را مثل حواریون حضرت عیسی 12 نفر قرار داد 12 ساعت را هم 12 ساعت قرار داد  بماه12 شمسی 14 را بخاطر 20 گلرو20 محمد20 حسین 20 و قائم آل محمددوازدهمین سرور عالم گل گل  12جمال رویت 12ساعت12 هوا 12 حم 12دستت12  اهل 12نجابت  12 اسلام 12 داستان 12 گرم 12سرد 12 بلد12 سرد 12گرم12 رسم12 سیب12  آیا 12 حق 12 سوره یوسف 12  سلاما 12  دوازدهمین امام مهدی 12 اسلام 12 گوش گوش 12 انسان انسان  12 گل گل 12  باغبان12 اهل12 ماه 12 ساعت 12جان جان 12 هوشا 12 12 حق 12 قلب 12  هوا 12 فشار خونت12 رسم 12 حق 12 اسلام 12حق12جانها 12 اسلام 12 سلاما 12 حق 12 عشق 12 منو 12 حم12 آبته12 نونت 14راه14 طه 14 صف 14وقت 14جمال 14شمسی14 امامت 14 نبوت14 نبی 14  آدمه 14 برق 14 باهوش 14راه 14نجاتت 14 نبی14 ماهت14 قوت 14  قلم 14خانمه ۱۴ خدامه ۱۴ خداهم۱۴ راه۱۴ عشق ۱۴ نبوت ۱۴ امامت ۱۴ چرا خداوند نماز را 17 رکعت قرار داد بخاطر 12 امام شیعه و 5 تن آل عباء 12+5=17 رکعت نماز در 5 وقت بنام پنج تن آل عباء  نماز صبح سپید را بخاطر محمد و علی دو رکعت قرار داد و مغرب سیاه را بنام سه خلیفه سه رکعت قرار داد به چه کسی مسلمان میگویند  مسلمان 17 به کسی که نماز میخواند مسلمان میگویند و فرق بی دین و مسلمان ترک نماز است مسلم  14 آدمه 14 برق 14حشر 14 حم 14 قرار داد یاسین23 مهدی 23   کعبه 12 ظلع دارد مکعب 12 ضلع میباشد ساعت 12 ساعت میباشد مهدی هم دوازدهمین منجی آخر الزمان بعد از رسول خداست که بزودی با حضرت عیسی دو رفیق دو همراه که باعث وحدت مسیحیان و شیعیان میشوند  اگه اینها که گفتم 4 بود حق با وهابی بیاخ نبود به ابجد جمل قرآني با يک کلمه مقصر 430+عمر 310 +ابوبکر 231=971 ظالم به دست ميآيد ظالم  و بر عکس مثل نام ابوبکر رکب وبا هست اگر کلمه ظالم 971- مقصر 430 کني= 541 جمع ابجد ابوبکر و عمر 541 به دست ميآيد 541- عمر کني 310= 231 ابوبکر رکب وبا ميباشد و بر عکس مثل نام عمر رمع 310 رمع   يعني خيلي خيلي گوسفند تشريف داشتند  مقصر 430+ ابوبکر 231=661 عثمان در ميآيد مقصر 430 منهاي 310 عمر =740 خائن احمق740 مقصر +عمر 310 =740 مقصر عمر 740 مقصر 430+عمر310 = به ابجد 740 يعني عمر مقصر بوده مقصر 430+عمر 310=740 يعني مقصر عمر است 740- 310 =430 مقصر به دست ميآيدمقصرمنهای  ظالم= میشه ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱  آقا يه نظر بدم اين دو کلمه مقصر ظالم را بايد با طلاء در همه جا نوشت که آبروي اين سه شيطان صفت را برده بايد روي بمامله ۲۲خانه و ماشينی۲۷ اين را چاپ کرد   يس به ابجد قرآني شيطان 22 عمر۲۲ دروغ ۲۲تکبر ۲۲کید 22 ملحد 22 اهرمن 22 شمري 22هذيان 22 مقصر 22 اهرمن 22 تمساحه 22 شامپانزه 22 و ظالم به ابجد کبير ظالم 971 منهاي مقصر 430=541  جمع نام ابوبکر و عمر 541 عمر 310+ابوبکر  231=541 ابجد عمر و ابوبکر رکب وبا  و ظالم به ابجد کبير 971 منهاي  661 عثمان = 310 عمر ظا لم واقعي ابو مکر رکب وبا بوده است ظالم 971- 310 عمر =661 عثمان در مي|آيد  نفاق به ابجد 231 ابوبکر 231نفاق به ابجد 231 ابوبکر 231  پيامبر فرمود دين من بعد از من به 73 فرقه از هم ميپاشد و فقط يک فرقه به بهشت ميرود به ابجد قرآني فرقه 385 شيعه هم 385 فقط يک فرقه به بهشت ميرود ظالم کيست به ابجد ظالم 971 – عثمان 661=310 عمر ظالم بود310 به ابجد ابوبکر 231 و نفاق هم 231 ابوبکر 231 +جبل باطل ا 231 نفاق 231 به ابجد عمر 310+جبل باطل ا زاد گاه پدران عمر 310+جبل باطل ا =231 ابوبکر نفاق 231 مقصر و باطل بوده با عمر مثل بز کوهي از جنگ فرار ميکردندو کلمه ظالم را به ابجد ببينيد    ظالم به ابجد 971 منهاي - مقصر 430= 541 ابجد نام ابوبکر و عمر 541عمر 310عمر +ابوبکر231=541 مقصر به ابجد مقصر430+310عمر +231 رکب وبا  ابوبکر =971 ظالم  971 مقصر ظالم  جمع نام اولي و دومي هر طور منها و جمع و تفريق کني نام اولي دومي و سومي در ميآيد لعنت خدا و قرآن بر مقصر ظالم عالم اين سه ظالم بوده اند مانند کفري310 عمر310 نفاق 231 ابوبکر231درست مثل ابجد ابوبکر231نفاق 231 و عمر310 کفري 310 ابجد صغير عمر22 شيطان هم 22 ابجد نام عمر شيطان است اين ابوبکرو عمر عثمان است با اتحاد تمامی حق جویان عالم صاحب110 عم 110 یجیب110 یمین 110 غدیر18 ذلحجه +92 محمد = 110  عم یتسا ئلون قرآن ناطق این علیست این نبی هرگز ندارد یاوری مثل علی  فاطمه تنها یاور علیست  شهادت 19 رمضان در محراب نماز 19 ضربدر ولادت 6در شش سطح کعبه = 114 سوره قرآن ناطق علیست کعبه به ابجد 97+13 رجب = 110 نامت 110 یا علی حقا پلیس عالمی دلیل ذکرمستقیم نام امام علی در قرآن/ 500 آیه درباره امام علی است خداوند در قرآن بخاطر نام امام علی به ابجد ۲۶ فقط داستان ۲۶ پیامبر را ذکر نموده است کشته شد زهرای اطهر زان سبب کفته در قرآن تمام آیه ها حق با علیست بزودی قرآن به علم ابجد آیه به آیه به علم ریاضی قرآنی کلمه به کلمه حساب کتاب خواهد شد و هم اکنون به ابجد ابوبکر و عمر ابرویشان رفته چه برسد به آیات قرآن ابجد این سه حقه باز مو به مو روزهای زندیگی آنها را که چگونه میگذشته را بیان میکند ابجد ابوبکر خزنده سوره 27 قرآن نملی22 نملیه 27 ابوبکر و عمر ابجد شیطان 22 عمر 22 شیطانه 27 ابوبکر 27 با ابلیس22 با ابلیسه 27 ابوبکر   مدیر دانشنامه قرآن پژوهی با تشریح برخی آیاتی که در شأن امام علی(ع) نازل شده است، تأکید کرد: در قرآن به فضایل و ویژگیهای خاص آن حضرت در آیات فراوانی اشاره شده و برخی تا 500 آیه را مربوط به اخلاقیات، ولایت و امامت و در شأن امام علی دانسته‌اند.  با بیان اینکه در یک آیه ای از آیات قرآن بطور مستقیم نام امام علی(ع) ذکر شده است گفت: البته به برخی از فضایل و یژگیهای مختص حضرت امیرالمؤمنین(ع) در قرآن اشاره شده است. وی افزود: این از حکمتهای الهی است که نام امام علی(ع) در قرآن ذکرشده و ویژگیهای خاص آن توصیف شده است چون احتمال اینکه قرآن دستخوش تحرف شود زیاد بود و معاندانی که کمر همت برای کشتن امام علی(ع)بسته بودند به هر صورتی بود نام ایشان را از قرآن حذف می کردند اما به فضایل و ویژگی های خاص آن حضرت در آیات فراوانی اشاره شده که برخی تا 500 آیه را مربوط به اخلاقیات، ولایت و امامت و ...و در شأن امام علی دانسته اند.جالب اینجاست که در کتب اهل سنت میباشد حجت الاسلام علوی مهر به برخی مصادیق باطنی آیات که در شأن امام علی است اشاره کرد و افزود: آیه 20 سوره الرحمن که می فرماید: «مرج البحرین یلتقیان» «بینهما برزخ لا یبغیان» در روایات از ائمه معصوم نقل شده است که منظور از "بحرین"دریای علوم الهی  حضرت علی و حضرت فاطمه است.   وی با اشاره به آیاتی که شیعه و سنی آن را تنها در شأن فضائل خاص امام علی(ع) دانسته اند۵۰۰ آیه پیش کش همین یک آیه کافی میباشد که در کتب اهل سنت هم بنام علی مولای شیعیان ثبت شده خدا را شکر خداوند دشمنان شیعه را احمق آفریده  گفت: یکی از مهمترین مسائل بحث ولایت امیرالمؤمنین(ع)است که در آیه 55 سوره مائده: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده ‏اند همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند. که منابع و تفاسیر شیعه روایت کرده اند که این آیه در شأن امام علی است سالرا 365 روز قرار داد ضر این سه عدد 5در 5 و 12 در 12 و 14 در 14 جمع سه ضرب میشود 365 روز سال 5+6+3=14 معصوم شیعه فرزندان پیامبرنان نمک رسول خدا را خوردید 85-58 = 27 امام ناحق27 دوزخی 27 

تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | 9:45 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

نامه عمر به یزگرد: از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی. شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان. الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان. با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن. الله اکبرخلیفه مسلمین عمربن الخطاب     نامه یزگرد به عمر: از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری ) به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم. این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است. مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست. زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید. شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله  به کام عمر انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟ آیا الله به شما دستور داده ای  عمر قتل می کنید، غارت  میکنید و ویران می کنید؟ یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟ شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟ من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها. من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما. این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده. آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد. من از تو می خواهم که با الله اکبرتکه هیچ درکی از آن نداری  در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.   قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ستکون بعدی فتنه مظلمه»[1] پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: همانا که بعد از من آزمایش شومی واقع می‌شود. عمر در دوران زندگی خود فتنه‌های زیادی به پا نمود و جنایات بسیاری مرتکب شد و خباثت او به حدی بود هنوز از نظر ظاهر، روح از بدن رسول الله صلی الله علیه و آله مفارقت نکرده بود که گفت: پیغمبر هذیان می‌گوید[2]، پیغمبری که خدا در مورد او می‌فرماید: «ما ینطق عن الهوی ان هو وحی یوحی»[3] و «ما اتاکم الرسول فخذوه»[4] و جای تعجب نیست از چنین شخصی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به میوه‌ی دل او و روح و جسم او ظلمهایی روا دارد و قاتل او و قاتل ذریه رسول خدا یعنی (حضرت محسن) علیه‌السلام باشد، بلکه پایه‌ریزی قتل امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم توسط او انجام گرفت. اللهم زد فی عذابه بعدد ما احاط به علمک اکنون ما حسب وظیفه‌ای که هر کسی باید نسبت به ظلم‌هایی که به اهل بیت علیهم‌السلام شده آگاهی پیدا کند[5] ؛ در اینجا به گوشه‌ای از فتنه‌ها و بدعتهای او اشاره می‌کنیم: 1-     غصب خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام [6] . 2-     غصب فدک حضرت زهرا سلام الله علیها[7] . 3-     تحلف از لشکر اسامه[8] . 4-     تعطیل کردن حدود شرعیه[9]. 5-     سوزاندن خانه حضرت زهرا علیها السلام[10] . 6-     تحریم متعه‌ی حج و متعه نساء[11] . 7-     اسقاط (حی علی خیرالعمل) از اذان[12] . 8-     ترک کردن نماز به خاطر نبودن آب[13] . 9-     برگرداندن مقام ابراهیم از موضعش به آن جایی که در جاهلیت بود.[14] 10-     نادانی او نسبت به حرمت حجرالاسود.[15] 11-     امر به سنگسار کردن زن حامله و زن مجنونه.[16] 12-     قرار دادن صلوه تراویح[17]. 13-     مسح روی کفش[18]. 14-     گفتن الصلوه خیر من النوم در اذان[19]. 15-     رد کردن شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام[20] . 16-     حضرت زهرا علیها السلام را به دروغ نسبت داد و به خشم آورد[21]. 17-     یهود و نصاری و مجوس را از خود راضی کرد[22]. 18-     هر چه خدا حلال کرده بود حرام کرد و هر چه خدا حرام کرده بود، حلال نمود[23]. 19-     اولین کسی که نام خود را امیرالمؤمنین گذاشت و این نام را غصب کرد[24]. 20-     توطئه او در نبش قبر حضرت زهرا علیها السلام[25]. قال المعاویه: ما اکثر ما قد سنّ عمر فی هذا الامه بخلاف سُنّه رسول الله فتابعه الناس علیها ... و اشیاء کثیره سنّها اکثر من الف باب[26] معاویه می‌گوید: چه بسیار چیزهایی که عمر سنت قرار داد در این امت به خلاف سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله پس مردم بر آن متابعت کردند ... و چیزهایی بیش از هزار باب سنت کرد. به جز آن شقی ملحد که گشود در سقیفه بر روی تمام مردم در بدعت و جفا را تو اگر نظر نمایی به یقین کنی قضاوت که به پا نمود آنجا جریان کربلا را   1- بحار جلد36 صفحه 20 2- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص355. 3- نجم/ 3 و 4. 4- حشر / 7. 5- اشاره به روایت امام باقر عله السلام است که مضمون آن چنین است: هر کس نسبت به آن ظلمها و ستمهایی که به اهل بیت علیهم السلام روا گردید و به پایمال شدن حق آنها آگاهی نداشته باشد، شریک در طلم به آنها می‌باشد. بحارالانوار، ج27، ص55، حدیث11. 6- زادالمعاد ص 329. 7- سلیم بن قیس 720 ط قم. 8- بحار ج 30 ص 582. 9- بحار ج30 ص 639. 10- بحار ج 31 ص59 – اثبات الوصیه ص142 – انساب الاشراف ج1 ص586 رقم 1184 – عقدالفرید ج3 ص64. 11- بحار ج30 ص 594. 12- سلیم بن قیس ص 682. 13- بحار ج 30 ص 655. 14- سلیم بن قیس 720. 15- بحار ج 30 ص 688. 16- بحار ج 30 ص 675 و 680. 17- بحار ج 31 ص 7. 18- بحار ج 31 ص 36. 19- جامع الاصول ج5 ص 286. 20و 21- زادالمعاد ص 329. 22 و 23- زادالمعاد ص 329. 24- الفاروق عمربن الخطاب ص 28. 25- بحار ج 43 ص 171. 26- سلیم بن قیس حدیث 23 ص 745.فضائل لعن بر عمر بن الخطاب «لعنت الله علیه»  امام صادق "علیه السلام" فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدّش از پیامبر "صلی الله علیه و آله و سلم" نقل نمود که فرمودند: « هر کس توانائی به یاری ما اهل بیت ندارد و در تنهایی خود دشمنان ما را لعن می کند، خداوند صدایش را به آنچه مادون العرش است می رساند. هر دفعه ای که او دشمنان ما را لعن نماید، لعن او را به آسمان می برند و آنها نیز آن کس را که او لعن نموده، لعن می کنند؛ سپس تعریف از آن شخص لعن کننده می کنند و می گویند: خداوندا، بر این عبد خود که آنچه در توان داشته انجام داده درود فرست که اگر بیش از این می توانست انجام می داد. از سوی خداوند ندا می رسد: دعای شما را مستجاب نمودم و ندای شما را شنیدم. من بر روح او در میان ارواح درود فرستادم و او را نزد خودم از برگزیدگاان و خوبان قرار دادم. » (۱)  (0)   بحارالأنوار ، ج ۲۷ ، ص ۲۲۳ ، ش ۱۱ ، و ج۵۰ ، ص ۳۱۷ ، و البرهان ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ ، ح ۱۴ .   از مسائلى که همواره ذهن جوانان حقیقت جو و پژوهشگران منصف را به خود مشغول داشته، رفتارهاى تند خلیفه دوم است. این بحث از دو نظر حائز اهمیت است; نخست آنکه قرآن کریم از صفات برجسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را مهربانى و ملایمت مى داند و تندخویى را از وى نفى مى کند.(۱) دیگر آنکه مهرورزى و محبت مسلمانان نسبت به یکدیگر، در قرآن کریم از ویژگى هاى پیروان محمد(صلى الله علیه وآله) ذکر شده است. آنان در برابر کفّار شدید، محکم و نستوهند; امّا در میان خود مهربان(۲)، ولى آنچه در حالات خلیفه دوم در کتب معروف اهل سنّت آمده، نشان مى دهد او تندخو بود و حتّى گاهى نسبت به شخص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز چنین رفتارى داشت.طبیعى است که وجود نمونه هاى فراوانى از این رفتارها که در کتاب هاى تاریخى و حدیثى آمده، این سؤال را به وجود مى آورد، که آیا کسى با این روحیه، مى تواند خلیفه رسول خدا شود؟! و آیا مى تواند اسوه و سرمشق سایر مسلمانان قرار گیرد؟متأسفانه این روحیه در برخى از مسلمانان اثر گذاشته و گروهى از وهابیون تندرو نیز با تندى و خشونت با سایر مسلمانان و هر کس که هم فکر آنان نباشند، برخورد مى نمایند و حتى با ترور وانفجار و قتل زن و مرد، چهره نامناسبى را از اسلام به دنیا نشان مى دهند.به نظر مى رسد که عالمان و اندیشمندان اهل سنّت باید موارد تندخویى هاى خلیفه دوم را مورد نقد قرار دهند و آنها را مربوط به اسلام ندانند و جوانان حقیقت جو را از این تضادّ رفتار خلیفه دوم با رفتار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نجات دهند و همگان را با خُلق و خوى نبوى(علیه السلام)آشنا سازند. در این صورت بخش عمده اى از خشونت ها و تندخویى ها نسبت به مسلمانان دیگر مذاهب، کم مى شود و همه مسلمین در کنار یکدیگر ـ با اختلاف عقاید و سلایق ـ مى توانند قدرت عظیمى را در برابر ستمگران و مستکبران جهان تشکیل دهند و به جاى صرف نیرو در مبارزه با یکدیگر، به همکارى و محبّت روى آورند و توان خود را در دفاع یکپارچه از اسلام و کشورهاى اشغال شده اسلامى مصروف سازند. رفتارهاى تند خلیفه دوم، در چهار بخش مورد بررسى قرار مى گیرد:۱. در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)۲. در ماجراى سقیفه۳. در برخورد با مسلمانان در دوران خلافت۴. در خانوادهدر این نوشتار سعى شده است مستند نمونه هاى مورد بحث، از کتب معروف اهل سنّت باشد، تا احتمال اِعمال تعصّب مذهبى کاملا منتفى گردد.۱. در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در تاریخ، رفتارهایى تند از خلیفه دوم در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است; چه تندى هایى که با دیگران داشت و چه تندى هایى که در برابر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) انجام مى داد. به چند نمونه اشاره مى کنیم:الف) شکنجه کنیز مسلمانشابن اثیر مورّخ معروف در تاریخ خود هنگامى که از شکنجه شدگان براى اسلام سخن مى گوید و آنها را معرّفى مى کند، از «لبیبه» کنیزى از بنى مؤمّل نام مى برد، که کنیز عمر بود. درباره او مى نویسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن الخطّاب، وکان یعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ یدعها ویقول: إنّى لم أدعک إلاّ سآمه; آن کنیز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود; عمر او را شکنجه مى داد که از دینش برگردد، سپس (وقتى که خسته مى شد) او را رها مى کرد و به او مى گفت: من تو را رها کردم، چون از زدن تو خسته شدم».(۳)ابن هشام نیز آن را نقل مى کند و مى نویسد: آن قدر عمر او را مى زد که خودش خسته مى شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر الیک. إنّى لم أترکک إلاّ ملالهً; من عذرخواهى مى کنم (که نمى توانم بیش از این تو را کتک بزنم) من تو را رها نکردم (و از زدن تو دست نکشیدم) مگر بدلیل خستگى».آنگاه مى افزاید: ابوبکر روزى آن صحنه را دید، آن کنیز را خرید و آزاد کرد.(۴)ابن کثیر نیز در بحث کسانى که توسط ابوبکر خریدارى و آزاد شده اند، به همین ماجرا اشاره مى کند.(۵)ب) مضروب ساختن خواهر مسلمانشدر کتب سیره و تاریخ هنگامى که از سبب اسلام آوردن عمر سخن به میان مى آید، داستانى نقل شده است که در لابه لاى آن روحیه تند وى کاملا روشن است.هنگامى که او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعید بن زید مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها که نوشته هایى از قرآن را قرائت مى کردند، با دیدن وى، آن را مخفى مى کنند. به آنها مى گوید: من شنیدم که شما پیرو دین محمد شده اید. سپس به سوى دامادش سعید حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خیزد و عمر چنان او را مى زند که بدنش را مجروح و خون از آن سرازیر مى شود (فقامت فاطمه لتکفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشیمان مى شود و آنگاه با دیدن آیات قرآن، اسلام مى آورد.(۶)ج) حمله به ابوهریره و اعتراض به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در روایتى که مسلم در صحیح خود نقل مى کند، آمده است: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به ابوهریره فرمود: برو و هر کس را دیدى که گواهى به یگانگى خداوند مى دهد و از دل و جان آن را باور دارد، به بهشت بشارت ده.ابوهریره مى گوید: من رفتم و نخستین کسى را که ملاقات کردم، عمر بود. سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را براى او بازگو کردم. ناگهان وى به من حملهور شد و چنان بر سینه من کوبید که با نشیمن گاه به زمین افتادم (فضرب عمر بیده بین ثدیى فخررت لإستى); سپس به من گفت: برگرد.من گریان به محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برگشتم و او نیز از پى من آمد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه شده است؟ من ماجرا را گفتم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به عمر اعتراض کرد که چرا چنین کردى؟ او (به جاى عذرخواهى به رسول خدا) گفت: «فلاتفعل فانّی أخشى أن یتّکل النّاس علیها...; چنین دستورى را صادر مکن! زیرا مى ترسم مردم بر همین مطلب تکیه کنند و عمل را رها نمایند» ولى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر گفته خود اصرار ورزید.(۷)ملاحظه مى کنید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى تشویق مردم به توحید، این بشارت را به آنها داد و البته ایمانى که با باور و یقین باشد، عمل را نیز به همراه خواهد داشت. امّا عمر در برابر سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله)ایستادگى مى کند، ابوهریره را کتک مى زند و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به سبب چنین فرمانى اعتراض مى نماید.د) یورش به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)عبدالله بن اُبى، منافق معروف از دنیا رفت; پسرش آمد و از پیامبر(صلى الله علیه وآله)خواست که بر پدرش نماز بگذارد. با توجه به اینکه عبدالله به ظاهر مسلمان بود و شهادتین بر زبان جارى مى ساخت و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز هنوز دستور ویژه اى در ارتباط با او و همانند وى دریافت نکرده بود، لذا براى نمازش حاضر شد. در روایتى که در کتب صحاح اهل سنت، گاه به نقل از عبدالله بن عمر و گاه از زبان خود عمر نقل شده، آمده است که عمر به سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یورش برد و از نماز آن حضرت ممانعت کرد.مطابق نقل بخارى عبدالله بن عمر مى گوید: «فلمّا أراد أن یصلّى علیه جذبه عمر; هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست بر عبدالله بن ابى نماز بگذارد، عمر پیامبر را کشید». سپس به او گفت: خداوند تو را از نماز بر منافقین نهى کرده است.رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا مرا مخیّر ساخته و فرمود: «(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ); براى آنها استغفار بکنى و یا استغفار نکنى، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار کنى، خداوند آنها را نمى بخشد».(۸)اشاره به اینکه نماز من براى او نفعى ندارد.(۹) (و براى مصالحى آن را انجام دادم).مطابق نقل دیگر آمده است: «فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: تصلّی علیه وهو منافق; عمربن خطّاب پیراهن رسول خدا را گرفت و گفت بر او نماز مى گذارى در حالى که وى منافق است».(۱۰)و در نقل دیگر که خود عمر نقل مى کند آمده است: «وثبتُ الیه...; من به سوى پیامبر پریدم و گفتم چرا بر او نماز مى گذارى؟!» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تبسّمى کرد و فرمود کنار برو، ولى من همچنان اصرار مى کردم.(۱۱)او وقتى این ماجرا را نقل کرد، افزود: «فعجبت من جرأتی على رسول الله(صلى الله علیه وآله); من خود از جرأت و جسارتم بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تعجّب کردم!».(۱۲)این ماجرا در دیگر کتب معروف و معتبر اهل سنّت نیز نقل شده است.(۱۳)روشن است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عملى را بدون اذن الهى انجام نمى دهد و هر عمل و سخن و سیره اش منشأ وحیانى دارد، و مسلمانان نیز حقّ اعتراض به عمل و رفتار آن حضرت را ندارند. قرآن کریم مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَه إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِیناً); هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند، اختیارى در کار خود داشته باشند و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است».(۱۴)همچنین مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ); اى کسانى که ایمان آورده اید! صداى خود را از صداى پیامبر بالاتر نبرید، و در برابر او بلند سخن مگویید، آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى کنند. مبادا اعمال شما نابود گردد، در حالى که نمى دانید».(۱۵)در ماجراى فوق ملاحظه مى کنید که خلیفه دوم اعتراض خود را تا آنجا ادامه مى دهد که به سمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) یورش برده، پیراهن او را مى کشد و در برابر سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همچنان به اصرار خود ادامه مى دهد و خود نیز بعدها از این جسارت و جرأتش شگفت زده مى شود.هـ) نسبت ناروا به پیامبر(صلى الله علیه وآله)از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرایى است که در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد. در آن روز که پیامبر در بستر بیمارى بود و چند روز بعدش رحلت کرد، به حاضران فرمود: «براى من قلم و دواتى حاضر کنید، تا براى شما نامه اى بنویسیم که پس از آن هرگز گمراه نشوید».در برابر این خواسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عمر گفت: إنّ النبی(صلى الله علیه وآله) غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا; بیمارى بر پیامبر چیره شد (و نمى داند چه مى گوید) و کتاب الهى که ما را کافى است، نزد ماست».در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شروع به نزاع کردند; عده اى گفتند بگذارید پیامبر نامه اش را بنویسد و بعضى سخن وى را تکرار کردند و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به آنها فرمان داد که برخیزند و بروند و او را تنها بگذارند.تصور نکنید این داستان خیالى و یا خبر واحد است بلکه با تعبیرات گوناگون در صحاح و مسانید اهل سنت به طور مکرّر نقل شده است و فقط بخارى در شش جا (گاه با تصریح به اسم عمر و گاه به صورت صیغه جمع) و مسلم نیز در سه جا از کتاب خود آن را آورده است.(۱۶)شما خواننده عزیز چگونه مى توانید این خبر موثّق و معروف را تحمّل کنید و چه تفسیرى مى توان براى آن پیدا کرد، قضاوت را به وجدان هاى بیدار واگذار مى کنیم. (مشروح این ماجرا و اسناد متعدد آن را در کتاب «حدیث دوات و قلم» از همین مجموعه مطالعه کنید).۲. در ماجراى سقیفهداستان سقیفه خود داستانى طولانى و سؤال برانگیز در تاریخ اسلام است که نیاز به تدوین مستقلّى دارد. ولى خشونت خلیفه دوم در آن ماجرا و حوادث پس از آن به خوبى روشن است.پس از آنکه جمعى از انصار در سقیفه بنى ساعده اجتماع کردند و پیرامون خلافت به گفتگو پرداختند، خبر به گوش عمر رسید. وى ابوبکر و ابوعبیده جرّاح را با خود همراه کرد و به سقیفه آمد. در آنجا ابوبکر خطبه اى خواند، سپس میان حُباب بن مُنذر و عمر گفتگوهاى تندى درگرفت و هر یک دیگرى را تهدید کرد. در نهایت به خاطر رقابت همیشگى اوس و خزرج، اوسیان براى آنکه خلافت به سعد بن عباده و قبیله خزرج نرسد، با عجله با ابوبکر بیعت کردند.طبرى موّرخ معروف در نقل این ماجرا وقتى به آنجا مى رسد که افراد حاضر در سقیفه براى بیعت با ابوبکر هجوم آوردند و در این میان سعد بن عباده را لگد مى کردند، مى نویسد: کسى فریاد زد: «مراقب سعد باشید، او را لگد نکنید!» عمر گفت: «اُقتلوه قتله الله; او را بکشید که خداوند او را بکشد» سپس بالاى سر سعد قرار گرفت و گفت: «تصمیم داشتم آن قدر تو را لگد مال نمایم که استخوان بازویت را خرد کنم!!».(۱۷)مطابق نقل بخارى عمر طىّ گزارشى که از آن ماجرا مى دهد، مى گوید: وقتى که سعد بن عباده زیر دست و پا قرار گرفت و عده اى گفتند: «سعد بن عباده را کشتید» من گفتم: «قتل الله سعد بن عباده; خداوند سعد بن عباده را بکشد»(۱۸) و بدین صورت جمعى از مردم را تشویق به اعمالشان کرد.مطابق نقل دیگر، وى گفت: «قتله الله! إنّه منافق; خداوند او (سعد) را بکشد! او منافق است!».(۱۹)در ادامه ماجراى بیعت و تثبیت خلافت ابوبکر تندخویى وى کاملاً روشن است.مطابق نقل مورّخ معروف اهل سنّت طبرى برخى از انصار گفتند: ما جز با على(علیه السلام) بیعت نمى کنیم و عمر بن خطّاب که از اجتماع برخى از اصحاب در منزل آن حضرت آگاه شد، به سمت منزل على(علیه السلام) حرکت کرد. در خانه آن حضرت، طلحه و زبیر و مردانى از مهاجران حضور داشتند (که از بیعت با ابوبکر خوددارى کرده بودند). وى به آنها گفت: «والله لاحرقنّ علیکم او لتخرُجُنّ إلى البیعه; به خدا سوگند! خانه را بر سر شما آتش مى زنم، مگر آنکه براى بیعت بیرون آیید!».(۲۰)مطابق نقل بلاذرى، عمر با فتیله آتشین به سمت منزل على(علیه السلام)حرکت کرد، که فاطمه(علیها السلام) را کنار درب خانه ملاقات کرد. فاطمه(علیها السلام) به او فرمود: «یابن الخطّاب! أتراک مُحرقاً علىّ بابى؟ تو مى خواهى درب خانه مرا بسوزانى؟» وى با صراحت جواب داد: «نعم و ذلک أقوى فیما جاء به ابوک; آرى و این کار براى آن هدفى که پدرت براى آن آمده، بسیار لازم است».(۲۱)مطابق نقل ابن ابى شیبه، وى به فاطمه(علیها السلام) گفت: «وایم الله ما ذاک بمانعى إن اجتمع هولاء النفر عندک، أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت; به خدا سوگند آن مسأله (محبوبیت پدرت و خودت در نزد ما) هرگز مانع از آن نخواهد شد که اگر همچنان این چند نفر (على(علیه السلام)، زبیر و...) به نزد تو آیند، دستور دهم خانه را بر سر آنان آتش بکشند».(۲۲)به سبب همین تندى ها و خشونت هاست که مطابق نقل بخارى، پس از رحلت حضرت فاطمه(علیها السلام) وقتى که على(علیه السلام)سراغ ابوبکر فرستاد، تا با وى گفتگو کند; به ابوبکر گفت تنها بیاید و کسى با او همراه نباشد; به آن دلیل که وى حضور عمر را خوش نداشت (فأرسل إلى أبی بکر ان ائتنا ولا یأتنا أحد معک، کراهیّهً لمحضر عمر).(۲۳)در عبارت طبرى و ابن کثیر تعبیر روشن ترى آمده است که على(علیه السلام)به ابوبکر گفت: تنها بیاید چون مى خواست عمر همراه او نباشد; زیرا از تندخویى عمر آگاه بود (وکره أن یأتیه عمر، لما علم من شدّه عمر).(۲۴)تندى و خشونت وى در ماجراى سقیفه، داستانى طولانى دارد که جداگانه تدوین خواهد شد. (ضمناً فراموش نکنید، آنچه در بالا آمد و در سایر مباحث این کتاب آمده، از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است).۳. تندخویى با مردم در دوران خلافتابن ابى الحدید معتزلى در معرفى خلیفه دوم مى نویسد: «کان عمر شدید الغلظه، وَعْر الجانب، خشن الملمس، دائم العبوس، کان یعتقد أنّ ذلک هو الفضیله وأنّ خلافه نقص; عمر بسیار تندخو و نامهربان بود. او پیوسته عبوس و ترش رو بود و باورش این بود که این تندخویى ها فضیلت است و خلاف آن نقص و عیب است».(۲۵)تندخویى او آن قدر معروف بود که وقتى از سوى ابوبکر به خلافت منصوب شد، مورد اعتراض مردم قرار گرفت.ابن ابى شیبه نویسنده معروف کتاب «المصنّف» مى نویسد: ابوبکر نزدیک مرگش دستور داد تا عمر را بیاورند که او را پس از خود به خلافت نصب کند. مردم به ابوبکر گفتند: «أتستخلف علینا فظّا غلیظاً، فلو ملکنا کان أفّظ وأغلظ; تو مى خواهى مردى خشن و تندخو را بر ما خلیفه سازى; او اگر بر ما حاکم شود، خشن تر و تندخوتر خواهد شد».(۲۶) و مطابق نقل ابن ابى الحدید، طلحه نیز به ابوبکر اعتراض کرد و گفت: «ما أنت قائل لربّک غداً وقد ولیّت علینا فظّاً غلیظاً; تو فردا به پروردگارت چه خواهى گفت، به سبب آنکه فردى خشن و تندخو را بر ما ولایت دادى؟».(۲۷)امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز در خطبه شقشقیّه (خطبه سوّم نهج البلاغه) با اشاره به همین نکته مى فرماید: «فصیّرها فی حوزه خَشْناءَ، یَغلُظ کَلمُها ویخشُنُ مَسُّها; سرانجام (ابوبکر) آن ] خلافت[ را در اختیار کسى قرار داد که جوّى از خشونت و سخت گیرى بود».شاید به همین علّت بود که خود عمر ـ مطابق نقل ابن سعد دانشمند معروف اهل سنت در کتاب «الطبقات» ـ پس از رسیدن به خلافت،نخستین کلماتى که بر منبر گفت چنین بود: «أللّهم إنّی شدید ] غلیظ [ قلیّنی، وإنّی ضعیف فقوّنی، وإنّی بخیل فسخّنی; خدایا من تندخویم، پس مرا نرم و ملایم قرار ده! و من ضعیفم، پس مرا قوىّ ساز! و من بخیلم، پس مرا سخىّ گردان».(۲۸)ولى از شرح حال او در دوران خلافت استفاده مى شود که نتوانست تندخویى و خشونت خود را رها کند، تعدادى از آن موارد که در کتاب هاى معروف برادران اهل سنّت آمده است، نقل مى شود:تازیانه وحشت انگیزتازیانه زدن وى به افراد و وحشت مردم از آن، به گونه اى بود که مطابق نقل «شربینى» و «شروانى» (دو تن از فقهاى بزرگ اهل سنت) تازیانه او از شمشیر حجّاج نیز ترسناک تر بود (کانت دِرّه عمر أهیب من سیف الحجّاج).(۲۹) همچنین از عمر با وصف «نخستین کسى که با خود تازیانه برداشت و با آن افراد را مى زد»(۳۰) یاد مى کنند.او با تازیانه خود زن و مرد، کودک و جوان و بزرگ و کوچک را مى زد و به سبب تکرار این عمل و ایجاد وحشت، مطابق نقل برخى از کتب تاریخ، گاه کودکان از دیدن وى، وحشت زده فرار مى کردند.(۳۱)کتک زدن فرزند براى تحقیرروزى پسر بچه اى از عمر بن خطاب به نزد او آمد، در حالى که سرش شانه زده بود و پیراهن زیبایى بر تن داشت. عمر او را با تازیانه زد، تا آن که آن پسر گریان شد (فضربه عمر بالدِّره حتّى أبکاه) حفصه (دختر عمر) که شاهد ماجرا بود، گفت: چرا او را مى زنى؟ پاسخ داد: دیدم او از این حالت، خوشش آمد، خواستم او را کوچک و تحقیر کنم!! (رأیته قد أعجبته نفسه، فأحببتُ أن أصغرها إلیه).(۳۲)حمله به زنان نوحه گر۱. پس از مرگ ابوبکر، بستگان وى نوحه و گریه مى کردند. عمر از آنها خواست که ساکت باشند. ولى آنها گوش نکردند. عمر دستور داد که آنها را از خانه بیرون کنند. وقتى که امّ فروه خواهر ابوبکر را بیرون کشیدند و به نزد خلیفه آوردند، عمر وى را با تازیانه زد (... فعلاها بالدّره، فضربها ضربات).(۳۳)مطابق نقل کنز العمّال تک تک زنان را که از آن منزل خارج مى کردند، عمر هر یک را با تازیانه مى زد.(۳۴)۲. پس از مرگ خالد بن ولید عدّه اى از زنان در منزل میمونه (یکى از همسران رسول خدا(صلى الله علیه وآله)) اجتماع کرده و مى گریستند. عمر تازیانه به دست، همراه ابن عبّاس به آنجا آمد و به ابن عبّاس گفت: وارد منزل شو و به امّ المؤمنین بگو حجاب بگیرد. آنگاه زنان را از آنجا بیرون کن! ابن عبّاس داخل شد و آنها را بیرون کرد. عمر نیز آنان را با تازیانه مى زد (... فجعل یخرجهنّ علیه وهو یضربهنّ بالدِّره). در این میان که او زنان را مى زد، روسرى از سر یکى از زنان افتاد (و موهایش پیدا شد) بعضى که آنجا حاضر بودند به عمر گفتند: اى امیرالمؤمنین! روسریش افتاده! پاسخ داد رهایش کنید، او احترامى ندارد (... فقالوا: یا أمیرالمؤمنین! خمارها! فقال: دعوها ولاحرمه لها).عبدالرّزاق صنعانى پس از نقل این ماجرا، ازاستادش معمر نقل مى کند که «کان معمر یعجب من قوله: لاحرمه لها; معمر از سخن عمر که مى گفت آن زن (که روسرى از سرش افتاده) احترامى ندارد، تعجّب مى کرد!».(۳۵)این در حالى است که مطابق نقل مسند احمد، پس از رحلت رقیّه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) زنانى در فراق او گریه مى کردند. عمر که آنجا حاضر بود آنان را با شلاقش مى زد (فجعل عمر یضربهنّ بسوطه) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به عمر فرمود: «دعهنّ یبکین; بگذار گریه کنند» و البته زنان را از کارهاى خلاف شأن و نادرست نهى کرد.(۳۶)این ماجرا نشان مى دهد که وى از زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز این رویه را داشت و اگر چیزى به نظرش نادرست مى رسید، بدون اجازه از رسول خدا کار خود را مى کرد.زنى از وحشت، لباسش را ... عبدالرّزاق صنعانى در کتابش نقل مى کند که عمر در میان صف زنان مى گشت که بوى خوشى را از سر زنى احساس کرد. گفت: «لو أعلم أیّتکنّ هی، لفعلت ولفعلت; اگر بدانم زنى که بوى خوش استعمال کرده کیست، چنین و چنان خواهم کرد!» آنگاه ادامه داد: باید هر زنى براى شوهرش خود را خوشبو سازد. ولى هنگامى از منزل خارج مى شود، لازم است جامه کهنه کنیزش را بپوشد.راوى این ماجرا مى گوید: «بلغنی أنّ المرأه الّتى کانت تطیّبت بالت فی ثیابها من الفَرَق; به من خبر رسیده آن زنى که خود را معطّر و خوشبو کرده بود، از ترس در لباسش ... !!».(۳۷) زنى دیگر از وحشت بچه اش را سقط کردفقهاى اهل سنت در کتاب الدیات نقل کرده اند که عمر روزى سراغ زن باردارى فرستاد که پیرامون اتّهامى از او بازجویى کند. زن با شنیدن بازخواست عمر گفت: «یاویلها مالها ولعمر; اى واى بر این زن (اشاره به خودش) او را با عمر چه کار؟» به هر حال، حرکت کرد تا به نزد وى بیاید، که بین راه از ترس و وحشت بچه اش سقط شد و مرد (فألقت ولداً فصاح الصبیّ صَیْحَتَیْن ثمّ مات).عمر از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره حکم آن سؤال کرد; برخى ها گفتند: چیزى بر تو نیست. در آن حال على(علیه السلام)ساکت بود و حرفى نمى زد. عمر رو به آن حضرت کرد و پرسید: نظر تو چیست؟ على(علیه السلام)فرمود: اگر آنان نظر و رأیشان این بود که گفتند، همگى اشتباه کردند و اگر مطابق میل تو و براى خوشایند تو چنین سخنى گفته اند، خیرخواه تو نبوده اند. حکمش آن است که دیه آن کودک سقط شده بر عهده توست، زیرا تو آن زن را ترساندى و او بچه اش را سقط کرد (لأنّک أنت أفزعْتَها فألقتْ).(۳۸)وحشت از اظهار نظرموارد متعدّد تاریخى گواهى مى دهد که برخى از صحابه از ترس خلیفه دوم، از اظهار نظر خوددارى مى کردند و گاه پس از اظهار آن، وقتى با برخورد تند عمر مواجه مى شدند، عقب نشینى مى کردند. چند مورد از آن را ذیلا ملاحظه مى کنید:۱. ابن ابى الحدید معتزلى نقل مى کند که عبدالله بن عبّاس در زمان خلافت عمر جرأت نمى کرد که قول به بطلان عول (موضوعى است مربوط به بحث ارث) را ابراز نماید و پس از مرگ خلیفه آن را ابراز کرد. به ابن عبّاس گفته شد: «هلاّ قلت هذا فی أیّام عمر؟ قال: هبته; چرا در زمان عمر این مطلب را نگفتى؟ پاسخ داد: از او مى ترسیدم (زیرا با نظر او مخالف بود)».(۳۹)۲. ابوهریره پس از مرگ عمر بن خطّاب همواره مى گفت: «إنّی لأحدّث احادیث لو تکلّمت بها فی زمن عمر او عند عمر لشجّ رأسی; من احادیثى را بازگو مى کنم که اگر آنها را در زمان عمر مى گفتم و یا نزد عمر مى گفتم، سرم را مى شکست!».(۴۰)ابوسلمه مى گوید: از ابوهریره شنیدم که مى گفت: «ما کنتُ نستطیع ان نقول: «قال رسول الله» حتّى قُبض عمر; تا زمانى که عمر زنده بود من نمى توانستم بگویم: پیامبر چنین فرمود!!».(۴۱)۳. مسلم در صحیح خود نقل مى کند که مردى نزد عمر آمد و گفت: من جُنب شدم و آب نیافتم (تکلیف من چیست؟) عمر پاسخ داد: نماز نخوان! عمّار که آنجا حاضر بود گفت: اى امیرالمؤمنین! آیا به یاد نمى آورى روزى را که من و تو در یک جنگ (همراه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)) بودیم، جُنب شدیم، ولى آب براى غسل پیدا نکردیم، تو نماز نخواندى، امّا من خودم را در خاک غلطاندم و نماز خواندم (پس از آنکه خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسیدیم و ماجرا را گفتیم) پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: کافى است (در صورت نیافتن آب) دستانت را بر زمین بزنى و پس از آنکه آن را فوت کردى، با دو دست، صورت و (پشت) دو کف دستت را مسح کنى.عمر (پس از شنیدن سخن عمّار، گویا همچنان بر نظر خود اصرار داشته باشد) گفت: اى عمّار! از خدا بترس (و این سخن را مگو).عمّار گفت: اگر بخواهى من این حدیث را نقل نمى کنم (... فقال عمر: إتّق الله یا عمّار! قال: إن شئت لم اُحدّث به).(۴۲)مى دانیم که در این ماجرا حقّ با عمّار است و فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)حجّت را تمام کرده است و قرآن نیز تصریح مى کند که در چنین صورتى باید تیمّم کرد.(۴۳)این چند ماجرا نشان مى دهد که بعضى از صحابه از عمر تقیّه مى کردند، یا مسائلى را نمى گفتند و یا در برابر شدّت و تندى وى، عقب نشینى مى کردند.حبس صحابه براى نقل حدیثعمر از نقل حدیث رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ممانعت مى کرد و در این ارتباط با صحابه شدیداً برخورد مى نمود. حتّى جمعى را حبس کرد!«ذهبى» نقل مى کند که عمر سه تن از صحابه بزرگ: «ابن مسعود»، «ابوالدرداء» و «ابومسعود انصارى» را به سبب نقل فراوان حدیثِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حبس کرد.(۴۴)حاکم نیشابورى نیز نقل مى کند که خلیفه دوم، ابن مسعود، ابوالدرداء و ابوذر را به سبب نقل حدیث، از مدینه ممنوع الخروج کرد و این ممنوعیّت تا زمان مرگ عمر ادامه یافت.(۴۵)سلطان الله در زمینمطابق نقل بلاذرى و طبرى، مالى را نزد عمر آوردند تا آنها را تقسیم کند، مردم اجتماع کردند. سعد بن أبى وقّاص (صحابى معروف) مردم را کنار زد و خود را نزد عمر رساند. وقتى نزد عمر رسید، وى سعد را با تازیانه زد و گفت: تو به گونه اى به سوى من آمدى که گویا از «سلطان الله» در زمین نمى ترسى؟ (فعلاه عمر بالدِّرّه وقال: إنّک أقبلت لاتَهاب سلطانَ الله فى الأرض).(۴۶)از قیافه خشن خوشش مى آیدمطابق نقل ابن عبد ربّه اندلسى شخصى به نام ربیع بن زیاد حارثى مى گوید: من در زمان عمر، والى ابوموسى اشعرى (استاندار بصره) در منطقه بحرین بودم. عمر نامه اى براى ابوموسى نوشت و از او خواست که با والیان و کارگزارانش به مدینه بیاید. وقتى که به مدینه آمدیم، من قبل از آنکه نزد عمر بروم از «یَرْفأ» غلام عمر پرسیدم که عمر از چه خصلتى در کارگزارانش خوشش مى آید؟ گفت: از خشونت. آنگاه من نیز با هیأتى خشن به حضورش رسیدم و او نیز از من خوشش آمد و از ابوموسى خواست تا دوباره مرا به همانجا به عنوان والى بفرستد.(۴۷)انتظار یک ساله!بخارى و مسلم در کتاب خود از ابن عبّاس نقل مى کنند که گفت: من براى پرسیدن شأن نزول یک آیه از عمر، یک سال انتظار کشیدم. نمى توانستم از او بپرسم، به سبب هیبت و ترس از او (فما استطیع أن أسأله هیبهً له) تا آنکه در سفر حجّى با او همراه شدم، هنگام بازگشت در میانه راه زمانى پیش آمد که وى براى قضاى حاجت پشت درختان رفت، من منتظر ماندم تا کارش تمام شود; آنگاه با او راه افتادم (فرصت را غنیمت شمردم) و به او گفتم: اى امیرالمؤمنین! آن دو زن از همسران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که بر ضدّ او دست به دست هم دادند چه کسانى بودند؟(۴۸) عمر گفت: آن دو حفصه و عایشه بودند.ابن عبّاس مى افزاید: به عمر گفتم: به خدا سوگند! مدت یک سال است که مى خواستم درباره این آیه از تو بپرسم ولى از ترس تو نمى توانستم. (والله إن کنت لأرید أن أسألک عن هذا منذ سنه فما أستطیع هیبهً لک).(۴۹)حمله به ابومطر!مردى به نام خیثمه بن مشجعه که کنیه او «ابومطر» بود، نزد خلیفه دوم آمد. خلیفه با تازیانه به او حمله کرد و ابومطر از نزد او گریخت (فحمل علیه بالدِّره فهرب من بین یدیه). به او گفته شد: چرا فرار کردى؟ پاسخ داد: «وکیف لا أهرب من بین یَدَىْ من یضربنى ولا أضربه; چگونه من از نزدیکى کسى که مرا مى زند، ولى من نمى توانم او را بزنم فرار نکنم!».(۵۰)بلاذرى که این ماجرا را نقل مى کند، علّت حمله عمر را به «ابومطر» نیاورده است!«بلاذرى» در «أنساب الاشراف» و «ابن سعد» در «طبقات» و برخى از دیگر مورّخان به نقل از «عمرو بن میمون» درباره کیفیّت برپایى نماز جماعت توسط خلیفه دوم آورده اند: «وکان عمر لا یُکبّر حتّى یستقبل الصّف المتقدّم بوجهه، فإن رأى رجلاً متقدّماً من الصّف أو متأخّراً، ضربه بالدِّرّه; برنامه عمر این بود که پیش از گفتن تکبیره الاحرام به صف اوّل نگاه مى کرد; اگر مى دید کسى از صف جلو آمده و یا عقب رفته است، او را با شلاّق مى زد (تا در صف قرار بگیرد)».(۵۱)ازدواج اجبارى«عاتکه» بنت زید، همسر عبدالله بن ابى بکر بود. «عبدالله» به او مال فراوانى بخشید که پس از وى ازدواج نکند; او نیز پذیرفت. پس از مرگ عبدالله مردانى به خواستگارى آن زن آمدند، ولى وى بر سر پیمانش بود و به آنها جواب منفى داد. خلیفه دوم به ولىّ آن زن گفت: او را براى من خواستگارى کن. عاتکه، خلیفه را نیز جواب ردّ داد. این بار عمر به ولىّ آن زن فرمان داد که او را به ازدواج من درآور (فقال عمر: زوّجنیها!) او نیز به دستور عمر عمل کرد... .عمر بر آن زن وارد شد (و چون زن میلى به او نداشت، از اجابت دعوتش امتناع مى کرد، لذا) با آن زن درگیر شد، تا بر او غلبه کرد و با او همبستر شد. (فأتاها عمر فدخل علیها فعارکها حتّى غلبها على نفسها فنکحها).خلیفه دوم پس از پایان کار، گفت: «اُفّ، اُفّ، اُفّ; اُف، اُف، اُف». (با این کلمات) از آن زن ابراز انزجار کرد و سپس از آنجا خارج شد و به نزد او نیامد; تا آنکه خدمتکار آن زن، براى عمر پیام فرستاد که بیا، من او را براى تو آماده مى کنم!(۵۲)شکستن سر عثمان بن حنیف«ذهبى» در کتابش نقل مى کند که روزى عمر بن خطّاب و «عثمان بن حنیف» در مسجد با یکدیگر گفتگو و جدال مى کردند; مردم نیز اطراف آن دو حضور داشتند. ناگهان عمر خشمگین شد و مشتى از سنگ ریزه هاى مسجد را گرفت و به صورت عثمان زد. سنگریزه ها پیشانى عثمان را شکافت (... فقبض من حصباء المسجد قبضه ضرب بها وجه عثمان، فشجّ الحصى بجبهته آثاراً من شجاج).عمر وقتى دید خونِ پیشانى عثمان بر محاسنش سرازیر شد، گفت: خونت را پاک کن (فلمّا رأى عمر کثره تسرّب الدّم على لحیته قال: امسح عنک الدّم).عثمان گفت: مترس! به خدا سوگند! من از رعیّت تو ـ که مرا به سوى آنان فرستادى ـ هتک حرمتى بیش از هتک حرمت تو نسبت به خودم دیدم!(۵۳)ابن عبّاس! از من دور شو«طبرى» و «ابن اثیر» در تاریخ خود از ابن عبّاس نقل مى کنند که روزى عمر از من پرسید: آیا مى دانى چرا بعد از محمّد(صلى الله علیه وآله)قوم شما خلافت را از شما (بنى هاشم) دریغ داشتند؟ من دوست نداشتم جوابش را بدهم، لذا گفتم: اگر از سبب آن آگاه نباشم، امیرالمؤمنین!(یعنى عمر) مرا به آن آگاه خواهد ساخت. گفت: چون مردم نمى خواستند نبوّت و خلافت در یک خاندان جمع شود و آنگاه شما بر مردم فخر کنید! از این رو، قریش براى خود خلیفه اى برگزید و موفّق نیز بود.گفتم: اگر اجازه بدهى من سخن بگویم و بر من خشمگین نشوى، من سبب آن را خواهم گفت (إن تأذن لی فی الکلام وتمط عنّی الغضب تکلّمتُ).عمر به من اجازه داد و من نیز گفتم: اینکه گفتى قریش خلیفه اى برگزید و موفّق نیز بود، اگر قریش آن کس را که خدا اختیار کرده بود (یعنى على(علیه السلام)) را بر مى گزید(۵۴)، آن زمان موفّق بود. امّا اینکه گفتى قریش کراهت داشت که خلافت و نبوّت در ما جمع شود، بدان که خداوند در قرآن گروهى را که از پیروى دستورات الهى کراهت داشتند، نکوهش کرده، مى فرماید: «(ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ); آنها از آنچه که خداوند نازل کرده کراهت داشتند و از این رو، خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد».(۵۵)خلیفه دوم (در برابر سخنان ابن عبّاس عصبانى شد و سخنانى گفت، از جمله) گفت: «أبت والله قلوبکم یا بنی هاشم إلاّ حسداً ما یحول، وضغناً وغشّاً ما یزول; به خدا سوگند! در دل هاى شما بنى هاشم حسادتى است که از بین نمى رود و کینه و غِشّى وجود دارد که هرگز زایل نمى شود!».گفتم: آرام باش اى امیرالمؤمنین! قلبهاى گروهى که خداوند از آنها رجس و پلیدى را برده و به طور کامل آنها را پاک گردانیده، به حسادت و غش وصف نکن! زیرا قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز از قلب بنى هاشم است (مهلاً یا أمیرالمؤمنین! لاتَصِف قلوب قوم أذهب الله عنهم الرّجس وطهّرهم تطهیراً(۵۶) بالحسد والغشّ).عمر خشمگین شد و در برابر پاسخ منطقى ابن عبّاس گفت: «إلیک عنّی یا ابن عبّاس; اى ابن عبّاس از من دور شو!».برخاستم که از آنجا بروم عمر مرا نگه داشت و گفت: بمان. و آنگاه سخنانى براى دلجویى گفت.(۵۷)ملاحظه مى کنید، با آنکه خلیفه خود آغازگر سخن بود و ابن عبّاس براى سخن گفتن اجازه گرفت و از او پیمان گرفت که عصبانى نشود; باز هم خلیفه در برابر سخنان منطقى ابن عبّاس تاب نمى آورد، برمى آشوبد و به اتّهام زنى روى مى آورد.تو با خلیفه سخن بگو!مسلمانان تا آنجا از تندخویى خلیفه دوم به ستوه آمده بودند که مطابق نقل طبرى و بلاذرى، روزى جمعى از مسلمانان به عبدالرّحمن بن عوف گفتند: «کلّم عمر فانّه قد أخشانا حتّى ما نستطیع أن ندیم إلیه أبصارنا; به عمر بگو (و پیام ما را به او برسان) او آن قدر ما را ترسانده که نمى توانیم به سوى او چشم بدوزیم».(۵۸)جالب است بدانیم که ابوبکر به هنگام وفاتش از عبدالرّحمن بن عوف درباره عمر سؤال کرد. عبدالرّحمن آن روز نیز گفت: «فیه غلظه; در او تندخویى است» ولى ابوبکر پاسخ داد: «لأنّه یرانی رقیقاً، ولو أفضى إلیه لترک کثیراً ممّا هو علیه; اینکه او با شدّت عمل مى کند، براى آن است که مرا نرم خو و ملایم مى بیند; ولى اگر خلافت به او برسد، بسیارى از این تندخویى ها را رها مى کند».(۵۹)امّا ماجراى فوق و نمونه هاى گذشته نشان داد که پیش بینى ابوبکر درست نبود و خلیفه همچنان بر اخلاقش باقى ماند!سبب شکنجه اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مباش!این قسمت را با سخنى از ابن اُبىّ بن کعب ـ به نقل از صحیح مسلم ـ به پایان مى بریم.ماجرایى میان خلیفه دوم و ابوموسى اشعرى رخ داد که اُبىّ بن کعب نیز آنجا حاضر بود; وقتى که اُبیّ بن کعب سخت گیرى عمر را دید، به او گفت: «یا ابن الخطّاب فلا تکوننّ عذاباً على أصحاب رسول الله; اى پسر خطّاب سبب عذاب و شکنجه اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مباش!».(۶۰) ۴. خشونت با خانوادهروشن است که از نظر اسلام و سیره نبوى(صلى الله علیه وآله) مهربانى و محبّت به خانواده از خصلت هاى برجسته و پسندیده یک مسلمان است.رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خیرُکم خیرُکم لأهله وأنا خیرکم لأهلی; بهترین شما، بهترین نسبت به خانواده اش است و من براى خانواده ام بهترینم».(۶۱)همچنین فرمود: «خیارکم خیارکم لنسائهم; بهترین شما کسى است که نسبت به همسرانشان بهترین باشد».(۶۲)درباره آن حضرت از عائشه نقل شده است: «ما ضرب رسول الله(صلى الله علیه وآله)خادماً، ولا امرأه; رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هرگز خادم و زنى را کتک نزد».(۶۳)با این حال، نکاتى در زندگى خلیفه دوم در برخورد با همسرانش نقل شده است که بسیار شگفت انگیز است.او پیوسته تندخوستمطابق نقل بلاذرى، طبرى، ابن اثیر و ابن کثیر هنگامى که یزید بن ابوسفیان از دنیا رفت، عمر از همسرش امّ ابان ـ دختر عتبه ـ خواستگارى کرد; وى نپذیرفت و علّت آن را چنین گفت: «لأنّه یدخل عابساً، ویخرج عابساً، یغلق أبوابه، ویقلّ خیره; او ] عمر[ عبوس و ترش رو وارد منزل مى شود و عبوس و اخمو خارج مى گردد; درِ خانه را مى بندد (و اجازه بیرون رفتن به همسرش نمى دهد) و خیرش اندک است».(۶۴)فریاد اعتراض!طبرى و ابن اثیر نقل مى کنند که عمر در زمان خلافتش از امّ کلثوم دختر ابوبکر خواستگارى کرد، در حالى که آن دختر کم سنّ و سال بود. عایشه تقاضاى خلیفه را با خواهرش امّ کلثوم در میان گذاشت. امّ کلثوم گفت: من نیازى به او ندارم! عایشه گفت: نسبت به خلیفه بى میلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العیش، شدید على النّساء; آرى! زیرا او در زندگى سخت گیر است و نسبت به زنان با تندى و خشونت رفتار مى کند».عایشه از عمروعاص خواست که به طریقى عمر را منصرف سازد. عمروعاص به نزد عمر آمد و پس از گفتگوهایى به عمر گفت: «امّ کلثوم با ناز و نعمت و مهربانى تحت حمایت امّ المؤمنین عایشه رشد و نمو کرده، ولى در تو تندخویى است و ما نیز از تو مى ترسیم و نمى توانیم تو را از هیچ یک از خلق و خویت برگردانیم، پس اگر آن دختر در مطلبى با تو مخالفت کند و تو بر او هجوم آورى، چه خواهد کرد؟ (... وفیک غلظه ونحن نهابک وما نقدر أن نردّک عن خلق من أخلاقک، فکیف بها إن خالفتک فی شیء فسطوت بها) و بدین صورت او را منصرف کرد.(۶۵)مطابق نقل ابن عبدالبر، امّ کلثوم دختر ابوبکر به خواهرش عایشه گفت: تو مى خواهى من به ازدواج کسى درآیم که تندخویى و سخت گیرى او را در زندگى مى دانى؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلى قبر رسول الله ولأصیحنّ به; به خدا سوگند اگر مرا به این کار وادار کنى، کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى روم و آنجا (به عنوان اعتراض) فریاد خواهم کشید».(۶۶)تندخویى و خشونت خلیفه در خانواده به گونه اى زبانزد خاصّ و عام بود که حتى دختر کم سنّ و سالى همانند ام کلثوم دختر ابوبکر نیز از آن مطّلع است و با آنکه عمر، هم خلیفه مسلمین است و هم با پدرش ابوبکر بسیار دوست و همراه بود، ولى امّ کلثوم او را نمى پذیرد.کتک زدن همسردر چند کتاب معتبر و مورد اعتماد اهل سنت (و تمام مطالب این کتاب از علماى اهل سنت است) از اشعث بن قیس نقل شده است که من شبى مهمان خلیفه دوم بودم که نیمه هاى شب عمر برخاست، به سوى همسرش رفت و شروع به کتک زدن او کرد; من برخاستم و رفتم و مانع شدم (ضفتُ عمر لیلهً، فلمّا کان فی جوف اللّیل قام إلى امرأته یضربها، فحجزت بینهما). وقتى که عمر به بسترش برگشت، به من گفت: «یا أشعث! احفظ عنّی شیئاً سمعته عن رسول الله: لا یُسأل الرّجل فیم یَضرب امرأَتَه; اى اشعث، جمله اى از رسول خدا شنیدم، که آن را به خاطر بسپار (آن جمله این است): از مرد پرسیده نمى شود که در چه رابطه اى زنش را کتک زده است».(۶۷)و به این ترتیب او را از سؤال درباره علّت این کار منصرف کرد!ازدواج مى کنم مشروط بر اینکه مرا کتک نزند!عاتکه بنت زید، دختر عموى عمر بن خطّاب بود. وى زنى بسیار زیبا بود و شوهر نخست او عبدالله بن ابى بکر بود.پس از فوت عبدالله، عمر با وى در سال دوازدهم هجرى ازدواج کرد و براى این ازدواج ولیمه اى نیز داد.مورّخان نوشته اند: هنگامى که عمر از او خواستگارى کرد، به سبب آنچه که از عمر مى دانست با او شرط کرد که مانع وى از رفتن به مسجد نشود و او را کتک نزند. عمر نیز با ناخوشایندى این شرایط را پذیرفت (فلمّا خطبها عمر، شرطتْ علیه أنّه لایمنعها عن المسجد ولایضربها، فأجابها على کره منه).(۶۸)در عبارت ابن حجر عسقلانى به این صورت آمده است: «شرطتْ علیه ألاّ یضربها، ولایمنعها من الحقّ، ولا من الصّلاه فى المسجد النبویّ; با عمر شرط کرد که او را کتک نزند، از انجام حق باز ندارد و مانع نماز خواندن وى در مسجد نبوى نشود».(۶۹)شاید به علّت همین تندخویى ها بود که مطابق نقل ابن اثیر، عمر بن خطّاب از خانواده هاى قریش در مدینه خواستگارى کرد، ولى آنها نپذیرفتند; امّا مغیره بن شعبه خواستگارى کرد، آنها قبول کردند (إنّ عمر بن الخطّاب خطب إلى قوم من قریش بالمدینه فردّوه، وخطب إلیهم المغیره بن شعبه فزوّجوه).(۷۰)خشم و گاز گرفتنابن ابى الحدید معتزلى نقل مى کند که شخصى نزد عمر آمد از عبیدالله ـ فرزند عمر ـ شکایت کرد و در شکایتش عبیدالله را با کنیه «ابوعیسى» نام برد(۷۱) عمر فرزندش را فراخواند; نخست به او اعتراض کرد، آنگاه دست وى را گاز گرفت; سپس او را کتک زد و به او گفت: عیسى که پدر نداشت (تا تو کُنیه ابوعیسى را بر خود بگذارى) (... وأخذ یده فعضّها، ثمّ ضربه وقال: ویلک! وهل لعیسى أب؟).(۷۲)ابن ابى الحدید پس از نقل این ماجرا مى گوید: زبیر گفته است: هرگاه عمر نسبت به یکى از اعضاى خانواده اش عصبانى مى شد، خشم او فرو نمى نشست، مگر آنکه دست او را شدیداً گاز بگیرد!(۷۳) خلق و خوى پیامبر(صلى الله علیه وآله)در پایان این کتاب گوشه هایى از خُلق و خوى نبوى(صلى الله علیه وآله) که اسوه کامل انسانیت و سرمشق همه مسلمانان است، بیان مى شود، تا خوانندگان گرامى ـ به ویژه جوانان عزیز ـ خود را به آن اخلاق کریمه آراسته سازند و در زندگى اجتماعى و خانوادگى خود، از آن بهره مند شوند. (این احادیث نیز از کتب اهل سنّت است)۱. عایشه درباره خلق و خوى آن حضرت مى گوید: «کان أحسن النّاس خُلقاً، لم یکن فاحشاً ولا متفحّشاً، ولا سخّاباً بالأسواق، ولا یجزىء بالسّیئه مثلها، ولکن یعفو ویصفح; او خوش اخلاق ترین مردم بود، بدگو وناسزاگو نبود و هرگز در کوچه وبازار فریاد نمى کشید. آن حضرت بدى را با بدى پاسخ نمى داد، بلکه عفو مى کرد و چشم پوشى مى نمود».(۷۴)۲. شخصى دیگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را این گونه توصیف مى کند: «کان رسول الله رحیماً رقیقاً حلیماً; رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مهربان، دلسوز و بردبار بود».(۷۵)۳. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نسبت به مراعات حال زنان سفارش مى کرد و از مسلمانان مى خواست که با آنها با مدارا برخورد نمایند.(۷۶)۴. انس بن مالک مى گوید: «ما رأیت أرحم بالعیال من رسول الله; من کسى را مهربان تر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نسبت به خانواده ندیدم».(۷۷)۵. همچنین درباره اخلاق آن حضرت این تعبیرات زیبا نیز نقل شده است: «کان دائم البشر، سهل الخلق، لین الجانب لیس بفظٍّ ولا غلیظ ولا ضخّاب ولا فحّاش ولا عیّاب; او پیوسته خوش رو، داراى خلق و خوى راحت و نرم خو بود. آن حضرت خشن، تندخو، پرهیاهو، ناسزاگو و عیب گیر نبود».(۷۸)۶. عایشه درباره طرز رفتار آن حضرت با همسرانش مى گوید: «...کان أکرم النّاس وألین الناس، ضحّاکاً بسّاماً; او (در خلوتش با زنان) کریم ترین و نرم خوترین مردم بود، بسیار خنده رو و متبسّم بود».(۷۹)۷. انس بن مالک مى گوید: «خدمتُ رسولَ الله(صلى الله علیه وآله) عشر سنین، لا والله ما سبّنی بسبّه قطّ، ولا قال لی: أفّ قطّ، ولا قال لشیء فعلتُه لِمَ فعلتَه؟ ولا لشیء لم أفعله لِمَ لا فعلتَه; من ده سال به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خدمت کردم، به خدا سوگند! هرگز به من ناسزا نگفت و هرگز کلمه أفّ (کمترین کلمه نشانه انزجار) به من نگفت و هرگاه کارى انجام مى دادم، نمى گفت چرا آن را انجام دادى؟ و براى کارى که انجام ندادم، نمى فرمود که چرا انجامش ندادى؟».(۸۰)۸. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره کتک زدن به همسر فرمود: «أما یستحیى أحدکم أن یضرب امرأتَه کما یضرب العبد، یضربها أوّل النّهار ثم یضاجعها آخره; آیا آن کس از شما که همسرش را ـ مثل یک برده ـ کتک مى زند حیا نمى کند؟! او را اوّل روز کتک مى زند و در آخر روز (شبانگاه) وى را در آغوش مى گیرد!».(۸۱)نتیجه: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟!-------------------------------------------------- فهرست منابع ۱. قرآن کریم۲. نهج البلاغه (با تحقیق دکتر صبحى صالح)۳. الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ق.۴. اسدالغابه فى معرفه الصحابه، عزّالدین بن الاثیر الجزرى، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق.۵. الاصابه فى معرفه الصحابه، احمد بن على بن حجر عسقلانى، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۵ق.۶. أنساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ق.۷. البدایه والنهایه، ابن کثیر دمشقى، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۷ق.۸. تاریخ الاسلام، شمس الدین محمد ذهبى، تحقیق عمر عبدالسلام، دارالکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.۹. تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.۱۰. تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.۱۱. تذکره الحفّاظ شمس الدین محمّد ذهبى، دار احیاء التراث العربى، بیروت.۱۲. جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۳۹۸ ق.۱۳. حواشى الشروانى، الشروانى والعبادى، دار احیاء التراث العربى، بیروت.۱۴. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفکر، بیروت.۱۵. سنن ترمذى، ابوعیسى ترمذى، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۲۴ق.۱۶. سنن دارمى، عبدالله بن بهرام دارمى، مطبعه الحدیثه، دمشق.۱۷. السیره النبویه (معروف به سیره ابن هشام)، ابن هشام حمیرى، تحقیق مصطفى السقا و همکاران، دارالمعرفه، بیروت.۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه.۱۹. صحیح ابن حبّان، محمد بن حبّان، تحقیق شعیب الارنؤوط، مؤسّسه الرّساله، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.۲۰. صحیح بخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخارى، دارالجیل، بیروت.۲۱. صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج نیشابورى، دارالفکر، بیروت.۲۲. الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۰ق.۲۳. العقد الفرید، ابن عبد ربّه اندلسى، دارالکتاب العربى، بیروت، ۱۴۰۳ق.۲۴. فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، دارالمعرفه، بیروت.۲۵. الکامل فى التاریخ، عزّالدین على بن ابى الکرم (معروف به ابن اثیر)، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ق.۲۶. کشاف القناع، منصور بن یونس بهوتى، تحقیق ابوعبدالله محمد حسن اسماعیل الشافعى، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۸ق.۲۷. کنزالعمّال، متقى هندى، مؤسّسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ق.۲۸. مجمع الزوائد، نورالدین ابوبکر هیثمى، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۸ق.۲۹. المجموع فى شرح المهذب، محیى الدین بن شرف نووى، دارالفکر، بیروت.۳۰. المستدرک على الصحیحین، ابوعبدالله حاکم نیشابورى، دارالمعرفه، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۶ق.۳۱. مسند احمد، احمد بن حنبل، دارصادر، بیروت.۳۲. المصنّف، ابن ابى شیبه کوفى، تحقیق سعید اللحّام، دارالفکر، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۰۹ق.۳۳. المصنّف، عبدالرزّاق صنعانى، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمى، منشورات المجلس العلمى.۳۴. المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد طبرانى، تحقیق حمدى عبدالمجید السلفى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.۳۵. المغنى، عبدالله بن قدامه، دارالکتاب العربى، بیروت.۳۶. مغنى المحتاج، محمد بن احمد شربینى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ۱۳۷۷ق.۳۷. المنتظم فى تاریخ الامم والملوک، عبدالرحمن بن على بن محمد بن الجوزى، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ق.---------------------------------------------------------------۱ . (فَبِمَا رَحْمَه مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)(آل عمران، آیه ۱۵۹)۲ . (مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ) (فتح، آیه ۲۹)۳ . کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۶۹ .۴ . سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۱۹ .۵ . البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۵۸. عمر قبل از اسلام آوردن، با مسلمانان به شدّت برخورد مى کرد; لذا بلاذرى درباره او مى نویسد: «فکانت فیه غلظه على المسلمین; در او نسبت به مسلمانان غلظت و سخت گیرى بود» (انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۳۰۱)۶ . انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۲۸۷-۲۸۸ ; ر.ک: البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۸۰ ; تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۴۱۴ ; سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۴۴ ; کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۸۵ ; کنزالعمّال، ج ۱۲، ص ۶۰۷ .۷ . ر.ک: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۴۴-۴۵ (باب من لقى الله بالایمان و هو غیر شاک).۸ . توبه، آیه ۸۰ .۹ . صحیح بخارى، ج ۲، ص ۷۶. (البته پس از آن آیه ۸۴ توبه نازل شد و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمان داد که بر منافقان نماز نگذارد).۱۰ . همان مدرک، ج ۵، ص ۲۰۷ .۱۱ . صحیح بخارى، ج ۵، ص ۲۰۶ .۱۲ . همان مدرک، ص ۲۰۷. ۱۳ . ر.ک: صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۱۶; ج ۸، ص ۱۲۰; سنن ترمذى، ج ۴، ص ۳۴۳ ; مسند احمد، ج ۲، ص ۱۸ و دیگر کتب.۱۴ . احزاب، آیه ۳۶ .۱۵ . حجرات، آیه ۲ .۱۶ . صحیح بخارى، کتاب العلم، باب ۳۹ (باب کتابه العلم)، ح ۴ ; کتاب الجهاد والسیّر، باب ۱۷۵، ح ۱; کتاب الجزیه، باب ۶، ح ۳; کتاب المغازى، باب ۸۴ (باب مرض النبى ووفاته)،ح ۴ ; همان باب، ح ۵ ; کتاب المرضى، باب ۱۷ (باب قول المریض قوموا عنّى)، ح ۱; صحیح مسلم; کتاب الوصیه، باب ۶، ح ۶ ; همان باب، ح ۷ ; همان باب، ح ۸. ۱۷ . تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۲۳ ; شبیه آن: تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۴۸۸.۱۸ . صحیح بخارى، ج ۸، ص ۲۷ ـ ۲۸. همچنین ر.ک: مسند احمد، ج ۱، ص ۵۶ ; تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۰۶ ; البدایه والنهایه، ج ۵، ص ۲۴۶.۱۹ . تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۲۳.۲۰ . همان مدرک، ج ۳، ص ۲۰۲.۲۱ . انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۶.۲۲ . مصنف ابن ابى شیبه، ج ۸، ص ۵۷۲.۲۳ . صحیح بخارى، ج ۵، ص ۸۳.۲۴ . تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۰۸ ; البدایه والنهایه، ج ۵، ص ۲۸۶.۲۵ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۳۷۲ .۲۶ . مصنف ابن ابى شیبه، ج ۷، ص ۴۸۵، ح ۴۶ .۲۷ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۱۶۴. جالب است بدانیم تعبیر «فظّ» و «غلیظ» را عمر درباره پدر خود نیز به کار برده و او را تندخو و خشن معرّفى مى کند. مورّخان نقل مى کنند: هنگامى که عمر از آخرین سفر حجّ خود برمى گشت وقتى که به ضجنان (کوهى است که تا مدینه ۲۵ میل فاصله دارد) رسید گفت: «زمانى بود که من براى خطّاب در این منطقه شتر مى چراندم». آنگاه پدرش را این گونه معرفى کرد: «وکان فظّاً غلیظاً یتعبنى اذا عملت، ویضربنى اذا قصرت; او فردى خشن و تندخو بود، وقتى کار مى کردم، آنقدر به کارم وا مى داشت که خسته مى شدم و هرگاه کوتاهى مى کردم مرا کتک مى زد». (الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۵۷ ; تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۱۹ ; انساب الاشراف،ج ۱۰، ص ۲۹۹).۲۸ . الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۳۳۹.۲۹ . مغنى المحتاج، ج ۴، ص ۳۹۰; حواشى الشروانى، ج ۱۰، ص ۱۳۴.۳۰ . تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۰۹; البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۱۳۳.۳۱ . الطبقات الکبرى، ج ۷، ص ۸۹. این در حالى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با کودکان مهربان بودند. گاه با آنها بازى مى کرد (مسند احمد، ج ۳، ص ۱۲۱); به آنان سلام مى کرد (سنن دارمى، ج ۲، ص ۲۷۶; سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۲۲۰). به سبب همین مهربانى ها، وقتى از سفرى برمى گشت کودکان با اشتیاق به استقبال او مى شتافتند (صحیح بخارى، ج ۵، ص ۱۳۶) و گاهى پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنان را با خود سوار مى کرد. نقل شده است که برخى از کودکان به همین سبب بر دیگرى فخر مى کرد (مسند احمد، ج ۴، ص ۵).۳۲ . مصنّف عبدالرزّاق، ج ۱۰، ص ۴۱۶، ح ۱۹۵۴۸.۳۳ . تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۴۲۳; انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۹۵; کامل ابن اثیر، ج ۲،ص ۴۱۹.۳۴ . کنز العمال، ج ۱۵، ص ۷۳۲، ح ۴۲۹۱۱. متّقى هندى پس از نقل حدیث از ابن راهویه آن را صحیح شمرده است. در صحیح بخارى اشاره اى به این مطلب شده است (صحیح بخارى، ج ۳، ص ۹۱) و ابن حجر در شرح خود آن را به سند صحیح از طبقات ابن سعد به طور مشروح نقل کرده است. (فتح البارى، ج ۵، ص ۵۴)۳۵ . مصنف عبدالرزاق، ج ۳، ص ۵۵۷، ح ۶۶۸۱. همین مضمون در حدیث ۶۶۸۲ نیز آمده است.۳۶ . مسند احمد، ج ۱، ص ۳۳۵. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد هیثمى، ج ۳، ص ۱۷; الاصابه، ج ۸، ص ۱۳۸; الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۳۰. با آنکه در مورد دیگر نیز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) او را از برخورد با گریه زنان منع کرده بود، ولى باز هم به عملش ادامه داد. در مسند احمد (ج ۲، ص ۱۱۰) به نقل از ابوهریره آمده است: از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)کسى از دنیا رفت. زنان اجتماع کردند و گریه مى کردند. عمر بن خطّاب برخاست و آنها را نهى مى کرد و متفرقشان مى ساخت (... فقام عمر بن الخطّاب ینهاهنّ ویطردهنّ) پیامبر (صلى الله علیه وآله)به او فرمود: «یا ابن الخطّاب، فانّ العین دامعه والفؤاد مصاب وإنّ العهد حدیث; اى پسر خطّاب (کارى به کارشان نداشته باش زیرا) چشم گریان است و دل مصیبت دیده و غم عزیزشان نیز تازه است».۳۷ . مصنّف عبدالرزّاق، ج ۴، ص ۳۷۳، ح ۸۱۱۷.۳۸ . المجموع نووى، ج ۱۹، ص ۱۱; مغنى ابن قدامه، ج ۹، ص ۵۷۹; کشّاف القناع، ج ۶،ص ۱۸. در کتب روایى اهل سنت نیز این ماجرا آمده است. ر.ک: مصنّف عبدالرزاق، ج ۹، ص ۴۵۸; کنز العمّال، ج ۱۵، ص ۸۴، ح ۴۰۲۰۱.۳۹ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۳۴۳.۴۰ . البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۱۰۷.۴۱ . همان مدرک. در تعبیر دیگر ابوهریره مى گوید: «لو کنت أحدّث فى زمان عمر مثل ما أحدّثکم لضربنى بمخفقته; اگر این گونه که امروز براى شما حدیث نقل مى کنم، زمان عمر نقل مى کردم، او به یقین مرا با تازیانه اش مى زد» (تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷) شبیه همین جمله را ابن عبدالبرّ نیز نقل مى کند (جامع بیان العلم وفضله، ج ۲، ص ۱۲۱).۴۲ . صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۹۳، باب التیمّم.۴۳ . «(وَإِنْ کُنتُمْ مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَر أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً); اگر بیمارید، یا مسافر، و یا یکى از شما از محل پستى آمده (و قضاى حاجت کرده) و یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید و در این حال، آب (براى وضو یا غسل) نیافتید، بر زمین پاکى تیمّم کنید (نساء، آیه ۴۳). با خواندن ماجراى فوق، ناخودآگاه این سؤال در ذهن خوانندگان ایجاد مى شود که اگر خلیفه دوم همچنان بر عقیده خویش اصرار داشته باشد و معتقد باشد که در صورت جنابت و نیافتن آب نباید نماز خواند; آیا در طول آن سالها که وى به سفر مى رفت (چه براى زیارت خانه خدا، یا همراهى لشگر و یا بازدید از شهرهاى تحت حکومتش) و گاه براى غسل نیاز به آب پیدا مى کرد، اگر آب یافت نمى شد، آیا خلیفه مسلمین نمازش را ترک مى کرد؟ خدا عالم است!۴۴. تذکره الحفّاظ، ج ۱، ص ۷.۴۵. مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۰۱.۴۶. انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۳۳۹; تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۱۲.۴۷. العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۴-۱۵ (با تلخیص).۴۸. اشاره است به آیه ۴ سوره تحریم که مى فرماید (إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ...).۴۹. صحیح بخارى، ج ۶، ص ۶۹; صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۰.۵۰. انساب الاشراف، ج ۱۳، ص ۵۱.۵۱. انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۴۱۸; الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۵۹; فتح البارى، ج ۷،ص ۴۹; کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۶۷۹.۵۲. ر.ک: الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۳۰۸; کنز العمّال، ج ۱۳، ص ۶۳۳، ح ۳۷۶۰۴.۵۳. تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۸۰ ـ ۸۱. عثمان بن حنیف از طرف عمر، براى اندازه گیرى زمین هاى حاصلخیز عراق و تعیین جزیه و خراج به آن منطقه فرستاده شده بود. (ر.ک: الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۳۳، شرح حال عثمان بن حنیف).۵۴. این سخن ابن عبّاس گواه دیگرى بر ماجراى غدیر خم و نصب الهى على(علیه السلام) به امامت است. به ویژه آنکه عمر آن را انکار نکرد.۵۵. محمد، آیه ۹ .۵۶. اشاره به آیه ۳۳ سوره احزاب است که مى فرماید: (إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).۵۷. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴; کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۶۳ ـ ۶۴ (با تلخیص).۵۸. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۰۷; انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۳۷۴.۵۹. تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۴۲۸; کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۲۵; المنتظم، ج ۴، ص ۱۲۵.۶۰. صحیح مسلم، ج ۶، ص ۱۸۰.۶۱. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۶۳۶، ح ۱۹۷۷.۶۲. همان مدرک، ح ۱۹۷۸.۶۳. همان مدرک، ص ۶۳۸، ح ۱۹۸۴.۶۴. انساب الاشراف، ج ۹، ص ۳۶۸; تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۴۰۰; کامل ابن اثیر، ج ۳،ص ۵۵; البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۱۴۰.۶۵. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۱۹۹; کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۵۴.۶۶. الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۰۷.۶۷. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۶۳۹، ح ۱۹۸۶; سنن الکبرى، ج ۷، ص ۳۵۷. شبیه همین عبارت در مسند احمد، ج ۱، ص ۲۰ و سنن ابى داود، ج ۱، ص ۴۷۶ نیز آمده است.۶۸. اسد الغابه، ج ۶، ص ۱۸۳ ـ ۱۸۵.۶۹. الاصابه، ج ۸، ص ۲۲۸.۷۰. اسدالغابه، ج ۳، ص ۶۵۹.۷۱. ابن اثیر در اسدالغابه (ج ۳، ص ۴۲۳) در شرح حال عبیدالله بن عمر از او با کنیه «ابوعیسى» نام مى برد که نشان مى دهد وى به این کنیه معروف بوده است.۷۲. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۳۴۳. روشن است که کنیه ابوعیسى گذاشتن، علامت اعتقاد داشتن پدر براى حضرت عیسى(علیه السلام) نیست; چنانکه کنیه نویسنده معروف کتاب «سنن ترمذى» ابوعیسى ترمذى است.۷۳. همان مدرک.۷۴. مسند احمد، ج ۶، ص ۲۳۶; سنن ترمذى، ج ۳، ص ۲۴۹، ح ۲۰۸۵; صحیح ابن حبّان، ج ۱۴، ص ۳۵۵.۷۵. المعجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۲۸۸.۷۶. ر.ک: صحیح بخارى، ج ۶، ص ۱۴۵ (کتاب النکاح، باب مداراه مع النساء).۷۷. مسند احمد، ج ۳، ص ۱۱۲; صحیح مسلم، ج ۷، ص ۷۶.۷۸. کنز العمّال، ج ۷، ص ۱۶۶.۷۹. کنزالعمّال، ج ۷، ص ۲۲۲.همجنس بازی عمر بن خطاب ( از کتب اهل تسنن ) نویسنده : محمد طاها - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳ اهل سنت، کفر، عمر لعنت الله   در این پست برای شما از معتبرترین کتب خود جماعت مخالفین نشان می دهیم که عمر بن خطاب خود را در اختیار مردان قرار می داده است و با مردان به لواط می پرداخته است. این مطلب در کتاب الطبقات الکبیر ( الطبقات الکبری ) - چاپ مکتبة الخانجی بالقاهرة - جلد ۳ - کتاب طبعة الاولی فی البدریین من المهاجرین و الانصار - باب ذکر استخلاف عمر - صفحه ۲۶۹ موجود می باشد.   تصاویر زیر مجلد کتاب و صفحه ۲۶۹ کتاب الطبقات الکبیر ( الطبقات الکبری ) می باشد.   ( توجه : برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی آنها کلیک نمایید )       ترجمه متون مشخص شده : روایت است از اسحاق بن یوسف الازرق و محمد بن عبد الله انصاری و هوذة بن خلیفة که گفتند : روایت است از ابن عون محمد بن سیرین گفت : عمر بن خطاب گفت : هیچ یک از عادات جاهلیت در من نمانده و فقط یک عادت از جاهلیت در من باقی مانده است ، که من پروایش را ندارم که کسی با من لواط کند یا من با کسی لواط انجام دهم.   نتیجه : ۱ ـ ثابت شد که عمر بن خطاب مفعول بوده است و خود را در اختیار مردان قرار می داده است و هم خودش لواط می کرده است و هم با او لواط انجام می دادند.   ۲ ـ شاید اهل تسنن بگویند که منظور از ( نکحت ) در اینجا به معنی ازدواج است ، در حالیکه این طور نیست ،‌ چون عمر می گوید از عادات جاهلیت چیزی در من باقی نمانده جز یک عادت ، پس طبق فرموده پیامبر ( النکاح سنتی ) ازدواج سنت پیامبر است ، پس در اینجا معنی نکح به معنای ازدواج نیست و به معنی عمل جنسی می باشد.   ۳ ـ آیا کسی که لواط کار است و مفعول می باشد لایق جانشینی پیامبر است؟   جماعت اهل تسنن لطفا عادلانه و عاقلانه قضاوت کنید اولين و آخرين فتنه    مبرد در كمال آورده : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مردى كه در حال سجده بود اشاره نمود تا اينكه گويد پيامبران به حاضران فرمود: آيا كسى از شما اين مرد را مى كشد؟ در اين موقع ابوبكر آستينها را بالا زد و شمشير را به دست گرفت و به سوى آن مرد حركت كرد، ولى ديرى نپاييد كه برگشت و به پيامبر گفت : آيا مردى را بكشم كه لا اله الا الله مى گويد؟!رسول خدا به او پاسخى نداد و دگر بار به حاضران فرمود: آيا كسى اين مرد را مى كشد؟ عمر برخاست ولى او نيز اعمالى مشابه آنچه كه ابوبكر انجام داده بود انجام داد، سومين بار پيامبر فرمود: آيا كسى از شما اين مرد را مى كشد؟ اين دفعه على بن ابيطالب عليه السلام برخاست و به طرف آن مرد روانه گرديد، ولى پيش از آن كه بر او دست يابد او فرار كرده بود.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين اولين و آخرين فتنه بود (۱).و نيز مبرد همين روايت را بطريق ديگرى نقل كرده و در آن آورده كه ابوبكر نزد رسول خدا (ص ) چنين عذر آورد كه او را در حال ركوع ديده ، وعمر به اين كه او را در حال سجده ديده است و آنگاه پيغمبر فرمود: اگر اين مرد كشته مى شد هيچ دو نفرى در دين خدا با هم اختلاف نمى كردند.و خبر را ابن طاووسى نيز در طرائف از كتاب حافظ محمد بن موسى شيرازى و او از تفاسير دوازده گانه معتبر: تفسير يعقوب بن سفيان ، يوسف بن موسى القطان ، ابن جريح ، مقاتل بن سليمان ، مقاتل بن حيان ، وكيع ، قاسم بن سلام ، على بن حرب ، سدى ، مجاهد، ابوصالح ، قتاده ، نقل كرده است (۲).توضیح :مردى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمان قتلش را داده بود ذوالخو يصره تميمى بوده كه در جنگ صفين پس از آن كه قرآنها بر بالاى نيزه ها رفت رئيس و سركرده منافقين گرديد، و پيش از آن نيز موقعى كه رسول خدا غنائم خيبر را تقسيم كرد به آن حضرت نسبت بى عدالتى داد و با اين جسارتش ، پيامبر را به خشم آورده تا جائى كه حضرتش ‍ به او فرمود: واى بر تو! اگر من به عدالت عمل نكنم چه كسى خواهد كرد؟ و با اين اسائه ادبش از اسلام خارج گرديده مرتد شد (۳).شهرستانى در كتاب ملل و نحل (۴) وقوع اين ماجرا را اولين شبهه اى دانسته است كه در ميان امت اسلام اتفاق افتاده ، و دومش جلوگيرى عمر بوده از وصيت كردن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سومش تخلف او بوده با ابوبكر و عثمان از لشكر اسامه ، و چهارمش انكار او بوده وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله را.و با توجه به اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خود ديده بود كه آن مرد در حال نماز است ، پس چه توجهى براى آن عذرها خواهد بود؟! بعلاوه ، عمر كه ديد رسول خدا عذر ابوبكر را نپذيرفت پس چگونه باز به همان مطلب معتذر گرديد. بنابر اين ، چه فرق است بين آن گفتار ذوالخو يصره به رسول خدا و گفتار اينها، جز اين كه تخطئه ذوالخو يصره در باب اموال و تخطئه اينها درباره خون (كه مهم ترست ) بوده ، و اين كه اول بالمطابقه و دوم بالالتزام بوده است و اگر آنان به حقيقت صديق و باطل فرقى نگذاشته اند؟ و چرا در آن ادعايى كه رسول خدا با يك نفر اعرابى داشت او را تصديق نكردند؟ و چرا بين پيغمبر و ديگران فرقى نگذاشتند كه داستان آن در بخش نخست عنوان يك از فصل چهل و سوم گذشت و چرا گفتار خدا را در باره رسولش فرموده : و ما ينطق عن الهوى ، ان هو الا وحى يوحى (5) تصديق ننمودند؟!--------------------------------------------- ۱ـ  كامل ، ج 2، ص 162۲- طرائف ، ص 429۳- كامل ، مبرد ج 2، ص 141. كامل ، ابن اثير، ج 1، ص ‍ 631۴- ملل و نحل ، ج 1، ص 28 - 31۵- پيامبر هرگز به هواى نفس سخن نمى گويد، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست . (سوره نجم آيه 3،4)بلند بگو لا اله الا الله 46 محمد 20+26علی = 46 بازم بلند یگو اشهد ان علی ن ولی الله هم اول کار بگی بهتره ارزشت پیش مولاء صد چندان میره بالا  در عالم اولین کسی که در اسلام حق را ناحق نمود ابوبکر بود  ابجدش 27  حق را ناحق کردبه ابجد  حق 12+ناحق 15= 27 ابومکر 27 سوره مورچه 27بنامش آمده  مثل مورچه مال جمع میکرده به زور فدک را از دختر پیامبر گرفت مثل مورچه دوسال خلافت نکرده از دنیا رفت مردم او را به عنوان رئیس جمهور برگزیدند ولی عمر بدون نظر مردم انتخاب شد چون ابابکر گفته بود دوسال نشده از دنیا رفت ولی در غدیر خم که پیغمبر علی را بعنوان رهبر مذهبی از جانب خدا انتخاب کرد نپذیرفتند و بیعت شکستند  27با سلام به تمامی برادران وهابی بخدا اگر این حساب کتاب برای شیعه بود من سنی میشدم  تو را بخدا کمی فکر کنید به ابجد ظالم ۹۷۱+۲۳۱ ابوبکر = ابجد عمر عثمام و ابوبکر ۱۲۰۲ ابجد آیه ۲۲سوره  سجده ان من المجرمین منتقمون ۱۲۰۲ هم میباشد ابجد سه خلیفه 1202 و ظالم  ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید مقصر عمر ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ظالم ۹۷۱ - ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن= مقصر عمر ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی + ۳۲  =661 عثمان  ابجد صغیر دوزخی ۶۲۹ کبیر دوزخی + ۳۲ صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که تمام کتب قرآن و احادیث ناب را به آتش کشید در هر برهه خداوند امت را امتحان نمود و شیطان هم دست به کار و میلیاردها نفر را دوزخی نمود ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآید ۱۲۰۲-۶۶۱ عثمان = ۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر سک زرد برادر شغال است اشهد ان محمد رسوالله ابجدش 68 دو کلمه حرف حساب ۶۸ابجد امام حسین است که در کربلاء بلند در مقابل دشمن اشهد ان محمدن رسوالله  دو کلمه حرف حساب ۶۸ کلمه ظالم مثل یک آئینه میباشد که سر یک الاغ بزاری روبروش از هر طرف نگاه کنی باز الاغ میبینی مقصر ظالم ابوبکر و عمر و عثمان میباشند ظالم به ابجد ۹۷۱ – نفاق ۲۳۱ ابومکر ۲۳۱ = ۷۴۰ خائن احمق = مقصر عمر ۷۴۰ به ابجد کبیر میشه ۷۴۰ مقصر عمر ۷۴۰- ۳۱۰= ۴۳۰ مقصر عا لم ابوبکر و عمر و عثمان است جمع ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ به دست میآید ۵۴۱- عمر کنی ۳۱۰= ۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میباشد چرا کلمه ظالم به ابجد ۹۷۱-۶۶۱ عثمان کنی = ۳۱۰ عمر میشود ظالم ۹۷۱- عمر ۳۱۰= ۶۶۱ عثمان میشود ظالم ۹۷۱- مقصر ۴۳۰= ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر در می آید یعنی عمر ۳۱۰+۲۳۱ ابوبکر = ۵۴۱ ابجد عمر و ابوبکر= ۵۴۱ + ۴۳۰ مقصر =۹۷۱ ظالم به دست می آید ۵۴۱- ۳۱۰ عمر = ۲۳۱ ابوبکر در می آید تو را خدا آخه چه ربطی داره به شقیقه هر طور کلمه ظالم را در اسم این سه به ابجد احمق خائن) مقصر عمر = ۷۴۰+۲۳۱ ابوبکر =۹۷۱ ظالم در می آید ۹۷۱- ۲۳۱ ابوبکر = احمق خائن مقصر عمر در میآید ۷۴۰ در میآید خائنین به ابجد صغیر ۳۲+دوزخی ۶۲۹ به ابجد کبیر جمل دوزخی ۶۲۹دوزخی +۳۲ ابجد صغیر دوزخی =۶۶۱ عثمان کسی که ابجد ظالم ۹۷۱- عثمان ۶۶۱= ۳۱۰ عمربه دست میآی د و بر عکس مثل نام عمر رمع ۳۱۰ رمع یعنی خیلی خیلی گوسفند تشریف داشتند ابجد مقصر ۴۳۰+ ابوبکر ۲۳۱=۶۶۱ عثمان در میآید مقصر ۴۳۰+ ۳۱۰ عمر =۷۴۰خائن= مقصر عمر ابجد سه بی پدر این ابوبکرو عمرهر سه بودند بی پدرمخصوصا”این عثمان خر ابجد سه خلیفه ۱۲۰۲ – منهای ظالم ۹۷۱=۲۳۱ ابوبکر رکب وبا میشود ۲۳۱ عصیان ۲۳۱ + عمر ۳۱۰+ ابوبکر ۲۳۱=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ یعنی رابطه ظالم در مقصر430 -۹۷۱ ظالم ۹۷۱ منهای مقصر ۴۳۰=۵۴۱ ابجد ابوبکر و عمر ۵۴۱ جالبتر ابجدآیه ۲۲ عمر هم ۲۲ شیطان هم ۲۲ سوره سجده چه کسانی سجده برای خدا نکردند ان من المجرمین منتقمون ما مجرمان را سخت کیفر میدهیم ابجد ابوبکر و عمر و عثمان میباشد۱۲۰۲در اعداد یک خداست و این دو سگ زرد برادر شغال است نمره شان هم صفر میباشدبه ابجد کبیرشان هیچ سورهای نیامده خدا اصلا به آدم حسابشان نکرده در ابجدب صغیر ابوبکر هم سوره مورچه آمده خیلی سگ صفت بوده اند سگ درندت  ۱۲۰۲ تف به روی هر کسی نادان بوود هم طرفدار ابوبکرو عمر عثمان بوود هر سه بودند حقه باز مست بودند دائما” هم در نماز به ابجد عمر ۲۲ شیطان ۲۲ هذیان ۲۲لواط۲۲ ملحد ۲۲ اهرمن ۲۲ شمری ۲۲هذیان ۲۲ اهرمن ۲۲ تمساحه ۲۲ شامپانزه ۲۲ و هر چی اسم حیوان و سوره حیوان عنکبوت ابجد نام ابوبکر رکب وبا میباشد ۲۷ تمین سوره قرآن سوره عنکبوت میباشد مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشین رسول خدا ابوبکر رکب وبا دوسال بیشتر خلافت نکرد از دنیا رفت عایشه نازا شش ماه بیشتر همسر پیامبرنبود و جنگ ۷۳ فرقه گمراه را براه انداخت به ابجد جمل ۷۳ فرقه که پیامبر فرمود بعد از من امتم به ۷۳ فرقه از هم میپاشد فقط یک فرقه اهل نجات است فرقه به ابجد ۳۸۵ شیعه هم ۳۸۵ مولود کعبه به ابجد ۱۸۳-علی ۱۱۰= ۷۳ فرقه که علی را تنها گذاشتند لعنت خدا بر دشمنان کوته فکر و نادان که جانشین واقعی پیامبر را رها و تنها بفکر حکومت دوساله گوساله سامری ساختند تا امر امامت فراموش شود و علی تنها بماند حق به حق دار رسید خلیفه اول آدم ابوالبشر است خلیفه دوم داود نبی ست خلیفه سوم هارون برادر موسی خلیفه چهارم علی بر محمد مصطفا جانشین مصطفا این مرتضاست زینت کعبه به دوش خاتم است بت شکن والله علی اعلم است بت شکن در کعبه بتها را شکست آن سه تن دائم بودند مست مست هم به والله بت پرست خطی که کره زمین را به دوقسمت مساوی جدا میکند و عددی که حق و باطل را مشخص میکند 1202 میباشد هزار نام خدا در دعای چوشن کبیر 1000 نام خدا +202 محمد و علی = 1202 و ابجد آیه 22 سوره سجده ان منالمجرمین منتقمون 1202 ابجد ابوبکر و عمر و عثمان هم 1202  شما اگر شیعه هستی طرفدار حق و اگر طرفدار سه خلیفه هستی طرفدار شیطان میباشی به ابجد شیطان 22 عمر 22 ابابکر 22 دروغ 22 مقصر 22 هذیان 22 قرطاس22 تمام حرفهای بد کید 22 تنفر22 تکبر 22 ووو بزودی مرگ ملک عبدالله و رئیس جمهور آمریکا اعلام خواهد شد به ابجد براحتی مثل آئینه مرگ افراد که بستگی به آخرین کلام که از دهانشان خارج میشود در ابجد نامشان مرگ آنان توسط جناب حضرت ملک الموت ایجاد خواهد شد و روشن شدن آخرین کلام با ابجد 1000 نام خدا مشخص میشود آخرین کلام و مرگ هر شخص را به همراه دارد میباشد  زیان سرخ سر سبز را می دهد بر باد 

تاريخ : پنجشنبه 1 فروردین1392 | 9:45 قبل از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن

عایشه که یکی از افتخارات او آن است که در جنگ خندق از جمله فرار کننده ها بود،البته این خصلت بد را از پدرش که در همه جنگهای از بند 22جیمه 22 و فرار از پدرش ابابکر 22 که نوه شیطان 22و دوست عمر 22 میباشد به ارث برده بود   می گوید: پس از فرار وارد باغی شدم جمعی از مسلمان ها را دیدم که در آنجا پنهان شده بودند، از جمله آنها عمربن خطاب و طلحه بودن و... !!!

 

 

اسناد:

کنزالعمال ج10 ص443 ش30077

مسند احمد حنبل ج6 ص141

 

ابوبکر بیهقی در سنن کبرای خود می‌نویسد که عمر بن خطاب برای استنجاء همیشه از سنگ ، چوب و ... استفاده می‌کرد؛ اما از آب برای شستن ... خود استفاده نکرد!!!
539 أخبرنا أبو محمد عبد الله بن یحیى بن عبد الجبار السکری ببغداد نا إسماعیل بن محمد الصفار ثنا عباس بن عبد الله الترقفی نا یحیى بن یعلى نا أبی عن غیلان عن أبی إسحاق عن مولى عمر یسار بن نمیر قال کَانَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِذَا بَالَ قَالَ : نَاوِلْنِی شَیْئاً أَسْتَنْجِی بِهِ ، فَأُنَاوِلُهُ الْعُودَ وَالْحَجَرَ أَوْ یَأْتِی حَائِطَاً یَتَمَسَّحُ به ، أَوْ یَمسُّ الأَرْضَ ، وَلَمْ یَکُنْ یَغْسِلُهُ
وهذا أصح ما روی فی هذا الباب وأعلاه.
یسار بن نمیر می‌گوید: عمر، هر وقت ادرار می‌کرد، می گفت: «چیزی بده که با آن خود را پاک کنم» من هم چوپ یا سنگی به او می‌دادم ، یا خودش را به دیوار یا زمین می مالید و پاک می‌کرد و هیچ وقت آن را نمی‌شست.
این صحیح ترین روایتی است که در این باب نقل شده است.

البیهقی، ابوبکر أحمد بن الحسین بن علی بن موسی (متوفاى 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج 1 ص 111، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

((برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی بر روی آنها کلیک نمایید))

 

جالب این جا هست که جماعت عمری در افغانستان و بلادهای وهابیت تا الان در هنگام استنجا از آب استفاده نمیکنند و مثل عمر از کلوخ، سنگ و چوب استفاده میکنند.

دوستان عزیز این توهین نیست بروید اسناد را تحقیق کنید.

 
 

46781894965063539386 عمر بن خطاب : بفرمائید شراب ! (قسمت 1)

از محرمات شرعی به نص قرآن کریم شرب خمر است، و یکی از علل تحریم آن عادت عرب قبل از اسلام به نوشیدن آن  است و چون  این عادت  اندکی پس از  آمدن اسلام  هنوز رواج داشت  تحریم آن  طی مراحلی  از طرف خداوند آغاز شد و لی با وجود تحریم آن وابلاغ آن توسط رسول اکرم(ص) افرادی با حالت مستی به نماز می ایستادند و خداوند با فرستادن فرمان دیگر آنان را از این عمل زشت نهی فرمود، پس از آن گروهی نوشیدن خمر را ترک کردند، و ازکسانی که به این عمل خبیث مبتلا بود شخص عمر بن خطاب است  که در حالت مستی با استخوان  شتر  فرق سر عبد الرحمان  عوف را شکافت  سپس نشست و بر کشته ها ی بدر گریه می کرد خبر به رسول خدا (ص) رسید، حضرت خشمگین شد و در حالیکه عبایش روی زمین کشیده می شد نزد عمر آمد و با وسیله ای که در دست مبارکش بود بر سر عمر کوبید، عمر فریاد زد از خشم خدا و رسول به خدا پناه می برم، پس از این قضیه بود که این آیه نازل شد: همانا شیطان بوسیله شراب و قمار می خواهد بین شما دشمنی ایجاد کند. عمر پا شنیدن آیه گفت: قبول کردیم حکم خدا را.

برای مشاهده تصاویر متن کتاب و متن منبع این داستان به ادامه مطلب بروید ….

 

 عمر بن خطاب : بفرمائید شراب ! (قسمت 1)
 عمر بن خطاب : بفرمائید شراب ! (قسمت 1)

 

خیانتهای عمر به اسلام

1- منع نقل حدیث توسط عمر

- عمر در دوران حکومتش سیاست منع حدیث را به شدت دنبال میکرد ویکبار که به منظور تظاهر به ازادی در حکومتش نقل و نوشتن احادیث پیامبر را به مشورت با مردم نهاد وعموم مسلمین لزوم ان را اعلام کردند  با زیرکی خاصی پس از یک ماه اندیشیدن راه چاره را یافت و به میان مردم امده واعلام نمود من می خواستم سنتهای رسول خدا را بنویسم لیکن امتهای گذشته را به یاد اوردم که با نوشتن بعضی کتابها وتوجه زیاد به انها از کتاب اسمانی خود باز ماندند لذا من هرگز کتاب خدا را با چیزی در هم نمی امیزم  ونیز انچه حدیث گرد اوری ونوشته بود از میان مردم جمع نموده می سوزانید.واقدی در الطبقات الکبری ج3 ص206 وابن عبدالبردرکتاب جامع بیان العلم وفضله ج1 ص 64 و 65 و کتاب کنز العمال ج 1 ص 291 واز آگاهان بپرسیم ج 2 ص 70 . کنز العمال ج 5 ص644/وابن کثیر وذهبی در تذکرة الحفاظ ج 1 ص 5 .

2- تحت نظر گرفتن یاران پیامبر

- عمر هنگامی که یاران پیامبر را به ما موریت می فرستاد به انها دستور می داد که حدیث نگویند و مردم را به وسیله ان از قران باز ندارند و اگر مطلع   می شد که یکی از انان از فرمان وی سرپیچی نموده او را به مدینه نزد خویش احظار می نمود وتا زنده بود وی را تحت نظر داشت تا بد ین سان دوران خلافتش سپری شد.سیری در صحیحین ایه الله محمد صادق نجمی  ص 25 وکتاب من تاریخ الحدیث علامه سید مرتضی عسگری تذکرةالحفاظ ذهبی ج 1 ص 6.

 

3- تقسیم بیت المال به روش طبقاتی

عمر با تقسیم بیت المال در جامعه اسلامی نظام تبقاتی ایجاد نمود زیرا مسلمانان ان عصر را نام نویسی کرده وگروهی را سالیانه پنج هزار درهم و گروه دیگر را چهار هزار درهم وگروه دیگر راسه هزار درهموهزارو پانصد درهم تادویست درهم در سال حقوق داد وبدین سان در اسلام طبقه اشرافی وتوانگر از یک طرف وطبقه تهی دست وفقیر از سوی دیگر به وجود امد شرح ابن ابی الحدیدج 8 ص 111.

4- قوانین مالیاتی زمین به روش غیراسلامی

عمر بن خطاب زمین را در عراق بر اساس قوانین مالیاتی ایران ساسانی ودر مصر بر اساس قوانین مالیاتی امپراتوران روم قرار داد

 5- منع ازدواج عرب با غیر عرب

عمر بن خطاب غیر عرب رااز ازدواج با دختران عرب نژاد منع نمود

6- قطع سهم ذوی القربی

سهم ذوی القربی  را پس از پیامبر هر سه خلفا از خمس ساقط کردند

7- جایز دانستن مسح بر روی کفش

خف پاپوشی از پوست حیوان می باشد اهل تسنن به پیروی از اسلاف خودشستن پا را در وضو هنگام برهنگی ان واجب می دانند اما اگر در پاپوش یا خف باشد مسح بران را جایز می شمارند

8- عمر بن خطاب دو متعه را تحریم کرد

عمر می گوید:دو متعه در دوران رسول الله آزاد بودند ولی من از آنها نهی می کنم وکسی که آنها را انجام دهد عقاب می نمایم.تفسیر کبیرامام فخررازی  ج 10 ص 50 . ذیل آیه 24 سوره نساء.

1- متعه حج که حاجیان پس از ادای عمره از احرام درایند وپس ازان بار دیگر برای حج احرام ببندند این دستور اسلام بود اماعمر دستور داد برای احرام عمره بمانند تا اعمال حج را به پایان برسانند

2- متعه زنان که همان ازدواج موقت است که به تصریح قران وروایات اهل سنت یکی از احکام مسلم اسلام می باشد

کتاب سیری در صحیحین  ایته الله محمد صادق نجمی ص27صحیح بخاری ج 2 ص 153 کتاب الحج.فتح الباری بشرح صحیح بخاری ج 3 ص 339 .

جالب اینجاست فردی از عبدالله بن عمر در مورد متعه حج پرسید:گفت حلال است ان فرد گفت ولی پدرت از ان نهی کرده است  فرزند عمر گفت:اگر مطلبی را پدرم نهی کند ولی پیامبر آن را نپذیرد من فرمان پیامبر راپیروی کنم یا فرمان پدرمرا؟ آن مرد گفت :بلکه فرمان پیامبر را. سنن ترمذی کتاب الحج باب 12 ح 824 ص 185 و 186  همراه با راستگویان ص 350

9- ازادی اسیران عرب

خلیفه دوم فرمان داده بود که اسیران عرب را جمله ازاد کنند اما اسیران فارس را حتی به مدینه پایتخت اسلام راه نمی داد

10-ارث ندادن به کسانی که درغیرسرزمین عربی به دنیا آمدن

 از جمله مخالفتهای دیگر او با سنت رسول این که به فرزندانی که از غیر زن عرب باشند در غیر سرزمین عربی به دنیا امده باشند ارث نمی داد

 کتاب  الموطا  مالک بن انس ج1 ص80             

11- موضع گیری وحشتناک عمر بن خطاب وصحابه دربرابرفرمان رسول خدا رسول خدا فرمودند برای من کاغذ ومرکب بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید انان به شدت مقاومت کردند وبا سنگدلی و بی حرمتی به مقام والای ان حضرت او را متهم ساختند که هذیان ویاوه می گوید وادعا کردند  که کتاب خدا  برای انها بس است ونیازی به نامه پیامبر ندارند. بخاری ج 5 ص 137 و 138 ط دارالفکر . صحیح مسلم ج 7 ص 123 ط دارالمعرفه تاریخ طبری ج 3ص193 ط بیروت دار سویدان و  صحیح بخاری ج 1 ص37 کتاب العلم و باب مرض النبی [ص] ووفاته ح 4 ج 6 ص 11 و 12 وباب قول المریض قوموا عنی،ح 1 ج 7  ص 155و156 وباب کراهبة الخلاف،ح 3ج 9 ص 137 صحیح مسلم آخر کتاب الوصیه ج 3 ص 1257 وج 5 ص 75 ومسند امام احمد حنبل ج 1 ص 222 وتاریخ طبری حوادث سال یازدهم ج 3 ص 193 وتاریخ ابن اثیر حوادث سال یازدهم ج 2 ص 320.صحیح بخاری ج 8 ص 161 از آگاهان بپرسیم ص 285.

12- خودداری از رفتن به سپاه اسامه

ابوبکر و عمر وبرخی از صحابه از رفتن به سپاه اسامه خودداری کردند و به بهانه اداره امور خلافت در مدینه ماندند با انکه پیامبر کسانی را که از سپاه اسامه عقب بمانند لعنت کرده بود. ر.ک.الملل والنحل شهرستانی ج 1 ص 29 والسقیفه نوشته ابوبکر احمدبن عبدالعزیزجوهری ص 74 و 75 –شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید خطبه 156 ج 9 ص 196و197.

 13- مشاجره ابوبکر وعمر در حضور پیغمبر

نافع بن عمر از ابن ابی ملیکه نقل می کند که گفت ابوبکر وعمر  نزدیک بود هلاک شوند چرا که ابوبکر و عمر در حضور پیمبر با یکدیگر  سروصدا ونزاع کردند ابوبکر به عمر گفت تو غرضی نداشتی جز مخالفت کردن با من .عمر پاسخ داد من چنین غرضی نداشتم و به هر حال سر وصدا زیادی کردند خدا این ایه را نازل کرد    یا ایها الذین امنوالاترفعوااصواتکم   سوره حجرات ایه 2و3

صحیح بخاری ج 6 ص 46 و کتاب الاعتسام بالکتاب والسنه باب5 ما یکره...  ح 4 ج 9 مانند این حدیث درصحیح بخاری8ص154وج5ص116

14- رها کردن بدن رسول خدا روی زمین به طمع خلافت

ابوبکر وعمر جسد پیامبر را برزمین رها کردند وبه سوی سقیفه شتافتند تا ازمیان خود یکی را برای خلا فت تعیین نمایند پیغمبر اکرم می فرماید {احترام

میت به دفنش است}وامیرالمومنین علی بن ابی طالب پرده از رخدادهادر خطبه

شقیقه برداشت و فرمود:به خدا قسم فرزند ابو قحافه{ابوبکر}خلافت را مانند

پیراهن بر تن کردهرچند میدانست که منزلت من به ان مانند منزلت سنگ اسیا

به ان است .الدرالمنتشره سیوطی ص 44-ح95.وسومین خطبه نهج البلاغه

شقیقه

15- گفتار ضد و نقیض عمر درمورد ابوبکر{بیعت ابوبکر غلطی ناگهانی بود}

عمر در زمان خلافت خود بر منبر رفت وگفت جریان بیعت ابوبکر غلط وخطایی بود که خدا مسلمین را از شر ان نگاه دارد از این پس هر کس مانند آن بیعت را تکرار نمود او را بکشید .سلیم بن قیس ص 820و825 /شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص164و165 /الاستیعاب ج2 ص256 /الزام الناصب ص97 /الصواعق المحرقه ص7 /مجمع النورین مرندی ص 196

بخاری ج 8-ص 26 کتاب {المحاربین من اهل الکفر}باب {رجم الحبلی من النسا}- والامامه والسیاسه ابن قتیبه ج 1-ص 16و18 ازآگاهان بپرسیم ج2ص80

16- نخواندن نماز ؟

عمر در زمان خلافتش احکام تیمم را بلد نبود لذا فتوا داد که هر کس آب برای وضو نیافت نماز نخواند. صحیح بخاری ج 1 ص 90 صحیح مسلم ج 1 ص 193باب التیمم .صحیح بخاری ج 1 ص 2.     وبخاری این کار عمر را این جور ماست مالی کرده{سر پوش گذاشته}اگر در مورد احکام خدا اشتباه کرده یک اجر واگر راه صواب وحق را پیموده باشد دو اجر برای او خواهد بود صحیح بخاری ج 8 ص 157  وجایی دیگر می گوید اگر کسی جنب شد وآب نبود که غسل کند نماز نخواند صحیح مسلم ج 1 ص 193.جالب این است بخاری در صحیح خود ج 1 ص 88 نقل می کند از پیمبر که اگر آب نیافتی که با آن غسل کنی برتو باد خاک پاک که با آن تیمم کنی.وخداوند در سوره ماءده آیه 6 می گوید اگر آبی نیافتی با خاک پاک تیمم کنید.

17- دادن حکم سه طلاق در یک مجلس ؟

عمر در زمان خلافتش حکم کرد {اگر مرد یک بار فقط با لفظ سه طلاق،طلاق دهد،زن بر او حرام می شود.}او این دلیل را بیان می کند که باید با آنان سخت گرفت که از  ترس طلاق ندهند.جالب این است این حکم را بعد از فوت پیغمبروابوبکر  ودو سال از حکومت خودش گذشت آنرا صادر کرد.صحیح مسلم ج 4 ص 183وسنن بیهقی ج 7 ص 336وسنن ابو داود ج 2 ص 261.

نگاه کنید به آیات 229و230 سوره بقره که بر خلاف این حکم عمر می باشد.

18-  حذف سهمیه مؤلفة قلوبهم

این سهمیه مربوط به بیگانگان واهل کتاب است که برای بدست آوردن دلشان وتالیف قلوبشان وتمایلشان به اسلام ،از صدقات واجبه به انها پرداخت می شود وخداوند در سوره توبه آیه 60 می گوید:صدقات اختصاص داردبه : فقیران، مستمندان ،کارمندان بخش زکات،تألیف قلوب و...

این سهمیه در زمان پیغمبر داده می شد ولی در زمان حکومت ابوبکر،عمر جلوی پرداخت آن را گرفت وبه آنها می گفت {هیچ نیازی به شما نداریم چرا که خدا اسلام را عزت بخشیده واز شما بی نیازمان کرده پس یا باید اسلام بیاورید ویا اینکه شمشیر میان ما وشما داوری می کند}وابوبکر بر کار او صحّه گذاشت      

الجوهرة النیرة فی الفقه الحنفی ج 1 ص 164 ازآگاهان بپرسیم تیجانی ص 164.

الجوهرة النیّرة {قدوری بغدادی}چاپ کراچی،باب من یجوز دفع الصدقة الیه ومن لا یجوز ص 164.

19- خواندن نمازهای مستحبی به جماعت

عمر در ایام خلافتش مردم را برای به جماعت برگزار کردن نماز مستحبی گرد هم می آورد ومی گفت : چه بدعت خوبی . صحیح بخاری کتاب صلاة التراویح باب فضل من قام فی رمضان ، ح 2 ج 3 ص 58 .

20- اضافه کردن جمله الصلاة خیرُ من النوم {نماز از خواب بهتر است}

در اذان صبح وقتی که خلیفه دوم {عمر}در خواب بود مؤذّن وی را بااین جمله بیدار کرد او هم از این سخن خوشش آمد وگفت: حتماً در اذان صبح آن را تکرار کنید.کنز العمال ج 8 ص 355 ح 23242و23243 .

21- جانشینی خود را به شورای شش نفره واگزار کرد

این بدعتی دیگر از خلیفه دوم است که نه مستند به نصب الهی است ونه انتخاب مردمی می باشد.

22- اعتراض نکردن به خلافهای معاویه

وقتی به او شکایت می کنند که معاویه لباس ابریشمی می پوشد وانگشتر طلا در دست دارد ،با اینکه پیامبر آن دو را برمردها حرام کرده است ،می گوید:{وی را رها کنید زیرا او کسری وشاه عرب است.}

23- بشنویم کلامی خنده دار از عمر

{ای کاش گوسفندی در خانواده ام بودم که هر گاه بخواهند مرا فربه کنند تا پس از فربه شدن وزیارت دوستانشان مرا بکشند وقسمتی از گوشتم را کباب کرده و قسمتی را خشک می کردند سپس مرا می خوردند. وچون مدفوع خارج می شدم و بشر نبودم.} منهاج السنة النبویة ابن تیمیه دار الکتاب الاسلامی ج 6 ص 5 وج 3 ص 131 وحلیة الاولیاابو نعیم ج 1 ص 52 .  آنگاه هدایت شدم ص181                                  

  24- قربانی نکردن در حج

شافعی در کتاب خود ودیگر محدّثان آورده اند که : ابوبکر وعمر در حج قربانی نمی کردند زیرا خوش نداشتند که مردم به آنها اقتدا کنند و گمان کردند که قربانی واجب است . السنن الکبری /بیهقی ج 9ص 265.وجمع الجوامع /سیوطی ج 3 ص 45.

25- اختراع مجلس ورای فرمایشی

26- بدعت گذاشتن با قرآن و سنت درمساله {جاسوسی نکردن در کار مسلمانان} 

  27- شستن پا در وضو

چطور پیامبر 23 سال را با مسح گذراند و هر روز پنج بار آنرا انجام می داد وآیا خلفا قرآن نخواندن که می گوید {وامسحوا برؤسکم وارجلکم.}پس چگونه بر خلاف قرآن و پیامبر به شستن پای خود می پردازید.

الطبقات الکبری / ابن سعد ج 6 ص 275.

28- گفتار عمر{لولاعلی لهلک عمر}

قاضی فضل الله بن روزبهان در ابطال الباطل وابن حجر عسقلانی متوفی 852  درص337 تهذیب التهذیب وابن حجر در ص 509 جلد دوم اصابه وجلال الدین سیوطی در ص 66 تاریخ الخلفا  ابن ابی الحدید معتزلی شرح نهج البلاغه جلد اول ص 6 وامام احمد بن حنبل در فضایل و مسند 20 سبط ابن جوزی ص 85و87 وکتاب شبهای پیشاور ص410 وبسیار اسناد دیگر همه گفته اند که خلیفه دوم متجاوز از هفتاد بار این جمله را تکرار کرده است {اگر علی نبود من هلاک شده بودم .}

29- فرار از جنگ خیبر  

خلیفه دوم {عمر}در بسیاری از میدانهای جنگ که اهم ومهم آنها واقعه غزوه خیبر است شکست خردند وپابه فرار گذاشتند صحیح بخاری ص 100 جلد دوم چاپ مصر سال 1320وومسلم ابن حجاج در ص 324 جلد دوم صحیح چاپ مصر سال 1320 که صریحا نوشته اند {فرجع ایضا منهزما}یعنی خلیفه دوم دو مرتبه فرارا از میدان جنگ برگشت .

 

30- شک کردن در نبوت پیغمبر

خلیفه دوم مکرردرنبوت پیغمبرشک نموده است منتهای شک در حدیبیه از همه قویتربود.

31- جعل حدیث توسط عمر

عمر گفته است نبوت وسلطنت (خلافت) در یک خانواده جمع نمی شوند

32- نقشه برای قتل پیامبر(ص)

بعد از غزوه تبوک چهارده نفر از منافقین (از جمله ابوبکروعمر) تصمیم محرمانه بقتل رسول الله گرفتند که جبرئیل رسول خدا راخبر داد ونقشه شان برملا شد.

33- شرکت در مجالس شراب

ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس شرابی تشکیل داد وده نفررابه آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند وابوبکر اشعاری در مرثیه کفارومشرکین وکشته شدگان بدر سرودواسامی ده نفر عبارتند از:

1-  ابوبکربن ابی قحافه 2- عمر بن الخطاب 3- ابو عبیده جراح 4- ابی بن کعب 5- سهل بن بیضاء6- ابو ایوب انصاری 7- ابودجانه سماک بن خرشه 8- ابوبکر بن شغوب 9- انس بن مالک که در آن وقت هجده ساله وساقی مجلس بود 10- خود ابوطلحه دعوت کننده وصاحب البیت. بیهقی در ص 29 ج 8 از خود انس نقل می کند :من در

آن روز از همه کوچکتر وساقی مجلس بودم.

ابن حجر عسقلانی ج 10 فتح الباری ص 30/صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر سوره مائد ه/مسلم بن حجاج در کتاب اشبه باب تحریم الخمر خود /امام احمد بن حنبل در جلد سیم مسند ص 181و227 /ابن کثیر در ص 93و94 جلد دوم تفسیر خود /جلال الدین سیوطی در جلد دوم در المنثور ص 321/طبری در ج 7 تفسیر ص 24/ ابن حجر عسقلانی درص 22 ج 4 اصابه /بدر الدین حنفی در ص 84 ج 10 عمدة القاری/ بیهقی در ص 286و290 سنن. 

 حکایت ماهی وگوهر! روزی شخصی نزد رسول خدا(ص) آمد وحضرت ازاو سوال کرد:حال شما وبرادران دینی شما نسبت به دوستی محمد (ص)وعلی(ع) چگونه است؟آن مرد عرض کرد:آنهارا مثل جان خود می دانیم.حضرت فرمود:تودوست خدا هستی پس غم مخور؛زیرا که سختی های دنیا می گذردوخدا آن قدر به تو نعمت خواهد دادکه به احدی نداده است.پس همیشه صلوات بفرست.آن مرد بسیارخوشحال شد وشروع به ذکر صلوات کرد.روزی ابوبکروعمر به او رسیدند وگفتند:محمد خوب کاری برای تو پیدا کرده است اورا  مسخره کردند وگفتند صلوات  که رفع گرسنگی نمی کند.چندی گذشت روزی همان دوآن مرد را دربازار دیدند،گفتند:ای مرد!در بازار چه می کنی؟گفت:من مال ندارم تا با آن تجارت کنم،تجارت من صلوات است.آن دو نفرگفتند:صلوات که شکم را سیر نمی کند.مرد جواب داد:به خدا قسم این طور نیست؛چون خداوند انسان رااز سختی نجات می بخشد.ناگاه مردی پیدا شد که دو ماهی فاسد دردست داشت.ابوبکر وعمر گفتند:آن ماهی رابه این مرد بفروش.ماهی فروش گفت:ای مرد!این ماهی را از من بخر.آن مرد با ایمان گفت:پول ندارم .آن دو نفر گفتند:توخریداری کن محمّد (ص)پول آن را می دهد.پس آن مرد ماهی را خریدوفروشنده به نزد رسول خدا(ص)رفت ویک درهم بابت ماهی ازآن حضرت گرفت .آن مرد مؤمن ماهی را به خانه برد شکم ماهی را پاره کرد.دو جواهر از شکم ماهی بیرون آمدکه قیمت آنها به دویست درهم می رسید.ابوبکرو عمراز شنیدن این خبر ناراحت شدند پیش فروشنده رفتند وبه او گفتند که از شکم ماهی تو دو جواهر بیرون آمده در حالی که توماهی رافروختی نه جواهر را .برو جواهرت رابگیر.صاحب ماهی مدعی شد جواهر خود را گرفت.جواهر به عقرب تبدیل شدند واو را نیش زدند.ابوبکر وعمر گفتند:این سحر محمّد است!مرد فقیر مجدّد شکم ماهی را شست،دو جواهر دیگر پیداکرد.ابوبکر وعمر با خبرشدند.مجدّداًبه ماهی فروش مراجعه کردند.او هم به طمع جواهر به نزد مرد فقیر رفت، مجدّدا دوجواهر راآن مرد به ماهی فروش داد ولی آن دوجواهرتبدیل به مار شدند وبه او حمله کردند.آن مرد گفت:من نمی خواهم.مرد مؤمن مارها را گرفت. مجدّدا دو گوهر شدند. ابوبکروعمرگفتند:تا به حال سحری به این بزرگی ندیده بودیم!مرد مؤمن گفت:اگر این کار سحر است.آن مرد چهار گوهر را خدمت رسول خدا(ص) برد.جمعی از تجار عرب آن جا حاضر بودند،آن چهار گوهر را به صد دینار خریدند. رسول خدا(ص) فرمودند:خداوند به برکت صلوات،این نعمت را به شماعطا فرموده است.    ذکر اسرار آمیز صلوات/254،به نقل از تفسیر منصوب به امام حسن عسکری(ع)چاپ قدیم/254




دروغی دیگر درباره پیامبر

خودکشی یکی از کارهای ناپندی است که پیامبر و خداوند متعال همیشه مسلمانان را از انجام آن نهی کرده اند و سر انجام این کار را دوزخ معرفی کرده اند ولی جماعت عمری از زبان پیامبر در کتابهای خود دروغ می نویسند و به ما اهل حق می گویند کذاب برای روشن شدن این موضوع من متن را از خود کتاب این جماعت نادان برای شما ترجمه می کنم و عکس از خود این کتاب رو هم به شما نشون می دم

قبل از اینکه نظر بدید برید در کتاب های خودتون یک نگاهی بکنید بعد حرف بزنید در مورد چیزی که نمی دونید اگر نظر بدید از احمق احمق تر هستید

اصل روایت:

در صحیح بخاری آمده است که وقتی به رسول اکرم وحی نمی رسید، تصمیم به خود کشی می گرفت؛ می رفت بالای کوه و می خواست خودش را از بالای کوه پرتاب کند پائین. می گوید سه بار رسول اکرم تصمیم به خودکشی گرفت؛ وقتی جبرئیل این وضعیت را دید، دلش به حال رسول اکرم سوخت و برایش وحی فرستاد

وقتی به رسول اکرم وحی نمی رسید، تصمیم به خود کشی می گرفت؛ می رفت بالای کوه و می خواست خودش را از بالای کوه پرتاب کند پائین. می گوید سه بار رسول اکرم تصمیم به خودکشی گرفت؛ وقتی جبرئیل این وضعیت را دید، دلش به حال رسول اکرم سوخت و برایش وحی فرستاد

فتر الوحی فترة حتى حزن النبی فیما بلغنا حزنا غدا منه مرارا کی یتردى من رؤوس شواهق الجبال

صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۶۸- دارالفکر

عمدة القاری – العینی – ج ۲۴ – ص ۱۲۷- دار إحیاء التراث العربی

المصنف – عبد الرزاق الصنعانی – ج ۵ – ص ۳۲۳- منشورات المجلس العلمی

الدرر – ابن عبد البر – ص ۳۳

تفسیر الثعلبی – الثعلبی – ج ۱۰ – ص ۲۴۳- دار إحیاء التراث العربی

تفسیر ابن کثیر – ابن کثیر – ج ۴ – ص ۵۶۴- دار المعرفة

سیر أعلام النبلاء – الذهبی – ج ۲ – پاورقى ص ۱۱۵- مؤسسة الرسالة

البدایة والنهایة – ابن کثیر – ج ۳ – ص ۶- دار إحیاء التراث العربی

إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۳ – ص ۱۳­- دار الکتب العلمیة

عیون الأثر – ابن سید الناس – ج ۱ – ص ۱۱۵- مؤسسة عز الدین

السیرة النبویة – ابن کثیر – ج ۱ – ص ۳۸۶- دار المعرفة

سبل الهدى والرشاد – الصالحی الشامی – ج ۱ – ص مقدمة المحقق ۱۵- دار الکتب العلمیة

السیرة الحلبیة – الحلبی – ج ۱ – ص ۴۲۱- دار المعرفة

اما عکس های صفحه:

لینک عکس بزرگ:

http://shia-sonni.com/fa/wp-content/uploads/2011/10/بخاری.jpg

اما عکس مطلب:

صحیح بخاری ج۴ص۲۵۹- مکتبه السلفیه

لینک عکس بزرگ:

http://shia-sonni.com/fa/wp-content/uploads/2011/10/کتاب-التعبیر.jpg

خب عزیزان اهل سنت دیگه احتمالا ثابت شد. که راست می گوییم؟

حالا لطفا جواب بدین. چرا چنین حرفی را به رسول الله میزنید؟

 

بیهقى در دلائل النبوة از عروه روایت کرده که او گفت: هنگامى که رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله با مسلمین از تبوک مراجعت می کرد و در راه مدینه بسیر خود ادامه می‌داد ، گروهى از اصحاب او اجتماعى کردند ، و تصمیم گرفتند که آن جناب را در یکى از گردنه‏هاى بین راه به طور مخفیانه از بین ببرند ، و در نظر داشتند که با آن حضرت از راه عقبه حرکت کنند .

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) از این تصمیم خائنانه مطلع شد و فرمود : هر کس میل دارد از راه بیابان برود ؛ زیرا که آن راه وسیع است و جمعیت به آسانى از آن می گذرد ، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم ) هم از راه عقبه که منطقه کوهستانى بود به راه خود ادامه داد ، اما آن چند نفر که اراده قتل پیغمبر را داشتند براى این کار مهیا شدند ، و صورت هاى خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند.

حضرت رسول امر فرمود ، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگیرد و حذیفه هم او را سوق دهد ، در این هنگام که راه می‌رفتند ناگهان صداى دویدن آن جماعت را شنیدند ، که از پشت سر حرکت می‌کنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى کنند .

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از این جهت به غضب آمد ، و به حذیفه امر کرد که آن جماعت منافق را از آن جناب دور کند ، حذیفه به طرف آن ها حمله کرد و با عصائى که در دست داشت ، بر صورت مرکب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب کرد ، و آنها را شناخت ، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند که حذیفه آنان را شناخته و مکرشان آشکار شده است ، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند .

بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول رسید ، و پیغمبر فرمود : حرکت کنید ، و با شتاب از عقبه خارج شدند ، و منتظر بودند تا مردم برسند ، پیغمبر اکرم فرمود : اى حذیفه شما این افراد را شناختید ؟ عرض کرد : مرکب فلان و فلان (ابوبکر و عمر) را شناختم ، و چون شب تاریک بود ، و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشیده بودند ، از تشخیص آنها عاجز شدم .

حضرت فرمود: فهمیدید که اینها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند : مقصود آنان را ندانستیم ، گفت : این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریکى شب استفاده کنند و مرا از کوه بزیر اندازند ، عرض کردند :

یا رسول اللَّه ! امر کنید تا مردم گردن آنها را بزنند ، فرمود : من دوست ندارم مردم بگویند که محمد اصحاب خود را متهم می‌کند و آنها را می‌کشد ، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفی کرد و فرمود : شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نکنید .

برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی که از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آوره است . وی در کتاب المحلی می‌نویسد:

ابوبکر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبی وقاص ؛ قصد کشتن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوک به پایین پرتاب کنند .

(المحلی ابن حزم اندلسی ج ۱۱ ص ۲۲۴٫ – تفسیر ابن کثیر ج ۲ ص ۶۰۵ چاپ دار احیائ التراث العربی بیروت.-  منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی ص ۶۳٫)


 

فرار عثمان از جنگ احد
براى افراد مسلمان در نکوهش فرار از جنگ ، کافى است که بگوییم : خداوند متعال در آیات۱۵ و ۱۶ سوره انفال می فرماید:

اى اهل ایمان! هنگامى که با کافران در حالى که بر ضد شما لشکرکشى مى‏کنند روبرو مى‏شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.] و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمى از سوى خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت‏گاه بدى است مگر جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهى [تازه نفس از مجاهدان براى حمله به دشمن‏] باشد.

در روز جنگ احد بود که ابن قمئه به مصعب بن عمیر حمله کرد و او را کشت ، و پنداشت که پیغمبر است . ابن قمئه نزد قریش برگشت و مژده داد که پیغمبر را کشته است ! مشرکان نیز به یکدیگر مژده مى دادند و مى گفتند: محمد کشته شد! محمد کشته شد! ابن قمئه او را کشت .

با این خبر، دلهاى مسلمانان از جا کنده شد، و به کلى پراکنده شدند و با بى نظمى ، روى به فرار نهادند. چنانکه خداوند حکایت مى کند که : هنگامى که از کوه بالا مى رفتید و به کسى اعتنا نمى کردید و پیغمبر از دنبالتان شما را مى خواند و خدا سزایتان را به غمى روى غمى داد (۱).

در آن روز پیغمبر اکرم – صلّى اللّه علیه وآله – آنها را ندا مى داد و مى فرمود : بندگان خدا! بندگان خدا! بیایید. من پیغمبر هستم ، هر کس ‍ ثابت ماند بهشت از آنِ اوست با این صدا و نظیر آن ، آنان را مى خواند، با اینکه در آخر آنها قرار داشت ، ولى آنها طورى فرار مى کردند که به کسى توجه نداشتند!

طبرى و ابن اثیر در تاریخ خود مى نویسند: فرار به وسیله گروهى از مسلمانان به پایان رسید که عثمان بن عفان و دیگران در میان ایشان بودند، آنها به اعوص رفتند و سه روز در آنجا ماندند، سپس نزد پیغمبر – صلّى اللّه علیه وآله – باز گشتند. وقتى پیغمبر – صلّى اللّه علیه وآله – آنها را دید فرمود: شما از جنگ روى برتافتید! (۲)

فرار این عده از جنگ و بازگشت سه روز بعد آنان و گفتار پیغمبر به ایشان ، در همه کتبى که راجع به جنگ احد به تفصیل سخن گفته اند، آمده است .از جمله فخر رازی می نویسد: از جمله فراریان عمر و عثمان و سعد و عقبه بوده اند که ایشان به مکان دوری فرار کردند و بعد از سه روز برگشتند. (۳)
اسناد:

(۱) سورة آل عمران: ۱۵۳٫ در این مورد به کتاب الکامل ابن الاثیر ج ۲ / ۱۰۸ مراجعه کنید.

(۲) ) فرار عثمان وغیره فی أحد ثلاثة أیام: تاریخ الطبری ج ۲ / ۲۰۳، الکامل لابن الاثیر ج ۲ / ۱۱۰، السیرة الحلبیة ج ۲ /۲۲۷ قال: وکان من جملة من انهزم عثمان بن عفان.. الخ، سیرة المصطفى لهاشم معروف ص ۴۱۱، مجمع البیان ج ۲ / ۵۲۴، الارشاد للشیخ المفید ص ۴۸، البحار ج ۲۰ / ۸۴، البدایة والنهایة ج ۴ / ۲۸، السیرة النبویة لابن کثیر ج ۳ / ۵۵، شرح النهج للمعتزلی ج ۱۵ / ۲۱ وقال ج ۱۵ / ۲۰ مع اتفاق الرواة کافة على ان عثمان لم یثبت، الدر المنثور ج ۲ / ۸۹٫ فرار عثمان یوم حنین: دلائل الصدق ج ۳ ق ۱ ص ۳۶۲، وذکر ابن هشام فی السیرة النبویة ج ۴ / ۸۵ أسماء من ثبت مع الرسول ولم یکن عثمان منهم.

(۳) مفاتیح الغیب ۹/۵۲ و تفسیرفخرالرازی ۳/۳۹۸ و السیرة الحلبیة ۲/۲۲۷

فرار عثمان از جنگ حنین
به روایت ارشاد شیخ مفید تنها ده نفر در کنار پیامبر ماندند که نه تن آنان هاشمی و دهمی أیمن فرزند ام ایمن بود که شهید هم شد. اما دیگران از جمله ابوبکر, عمر, عثمان و دیگر دست اندرکاران سقیفه و خلافت همه پا به فرار نهادند و هرچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فریاد زد: اینک من رسول خدا هستم, محمد بن عبدالله را تنها نگذارید, کسی اعتنا نکرد. یعقوبی در تاریخش به روایت مفید تاکید دارد.
(الارشاد شیخ مفید ۱/۱۴۰)

حلبی در سیره اش می گوید: آنگاه که که در حنین همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند فقط چهارنفر بر جای ماندند, سه تن هاشمی علی, عباس و ابوسفیان بن حارث و ابن مسعود که از جانب چپ دفاع می کرد و دو نفر اول از پیش روی پیامبر دفاع می نمودند و ابوسفیان بن حارث زمام اشتر وی را در دست داشت.




در خبرهای مختلف ازعلمای وهابیت مسائل خنده داری می شنویم ومی بینیم درباره احکام که همه اینها برای هر انسانی که کمی عقل منطق داشته باشد مضحک وخنده دار است و انسان با خواندن این حکمها متوجه می شود این علما فقط به قصد تخریب اسلام دارندکه این فتوی هارو صادر می کنند ولی اگر کمی تحقیق کنیم می بینیم این احکام مضحک ریشه دارد در کل تاریخ و این افراد بدعت گذار بودن که ضربه به دین اسلام زده برای نمونه دراین پست توجه فرمایید:از ابی طفیل روایت که گفت : زنی در صحرا گذر می کرد در راه گرسنه شد ،به چوپانی رسید ، گفت من گرسنه هستم کمی به من غذا بده ، چوپان گفت من غذا نمی دم مگر اینکه خودت را در اختیار من قرار بدهی ، آن زن گفت چوپان سه مشت خرما به من داد ، بعد من خودم را در اختیار او قرار دادم ... و گشنگی خیلی برای من مشکل بود.
آن زن این خبر را به عمر رساند ، عمر تکبیر گفت و گفت این مهر توست ، هر یک مشت خرمایی که به تو داده است مهر تو بوده است ، پس بر تو نباید حدی زده شود تعجبخنده

منبع اول : کنز العمال – چاپ موسسه الرساله – جلد 5 – کتاب الحدود من قسم الافعال – باب فصل فی انواع الحدود – صفحه 417 – حدیث 13479 .
منبع دوم : مصنف عبد الرزاق صنعانی – چاپ مکتب الاسلامی – جلد 7 – کتاب الطلاق – باب الحد فی الضروره – صفحه 407 – حدیث 13653 .
منبع سوم : المحلی – چاپ دار الفکر – جلد 11 – کتاب الحدود – باب حکم المستاجره للزنا او للخدمه – صفحه 250 – حدیث 221

 



 



تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند1391 | 2:32 بعد از ظهر | نویسنده : مرگ کافر541 قاتلی541 عمر ابوبکر541 لگدزن
                                         
عکس نام محمد علیست آئینه روی محمد
 
علیست جانشینه مصطفا این مرتضا مو لاء
 
علیست عکس نام محمد علیست بت شکن در کعبه بر دوش نبی ست میتوانید کپی گرفته و در وبلاگتان قرار دهید

 به ابجد  اسلامه حق 245 - 231 ابوبکر = 14 معصوم اسلامه حق 245- 110 علی =  135 فاطمه و علی اسلام حق میباشند245 اسلامه حق 245 یعنی 110علی +135 فاطمه = 245 اسلامه حق 254 فاطمه و علی پدر مادر شیعیان